خدای بزرگ است اهورامزدا
03:20   از ایسوس تا فرات

 

کزنفون گوید (سفر جنگى کوروش، کتاب 1، فصل 4): «از ایسوس کوروش یک منزل طى کرده
 بدربندهاى کلیکیه و سوریه رسید. اینجا دو دیوار است: آنکه در اینطرف، یعنى در جلو کلیکیه، است بواسطه
سىیننهزیسو کلیکىها حفظ میشدو مدافع دیگرى، که در آنطرف یعنى بطرف سوریه است،
چنانکه میگفتند، شخص شاه بود. در وسط این دو تنگ رودى کارسوس «1» نام جارى است و مسافت بین این دو دیوار سه استاد است (تقریبا پانصدو پنجاه ذرع) عبور از اینجاها مشکل است،
زیرا دیوارها تا دریا فرود میآیدو در هرکدام از دو دیوار مزبور دربندى باز میشود (مقصود
کزنفون از دیوارها کوههاى بلند است و براى فهم مطلب باید گفت، که دو تنگ سوریه ر از
کلیکیه جدا میکند، یکى را که از دریاى مغرب دورتر است، دربند آمان «2» مینامیدندو دیگرى
را دربند سوریه. تنگهاى مذکور معبرهاى بسیار باریکى است، که چهار نفر پهلوى هم بصعوبت
میتوانند از آن عبور کند. چنانکه بیاید اسکندر نیز از این تنگها عبور کرد. کلیۀ باید در نظر
داشت، که اسکند راه کوروش را پیمودو از تجربیات یوانىها استفاده کرد. م). چون نمیشد
دربندها را گرفت، کوروش بحریه ر احضار کرد، تا سپاهیان سنگین اسلحه اینطرفو آنطرف
دربند سوریه را گرفته عبور کند. کوروش تصور میکرد، که آبروکوماس، چون قوه زیا دارد،
سخت ممانعت خواهد کرد، ولى، او همینکه خبر ورود کوروش را به کلیکیه شنید، از فینقیه
حرکت کرده نزد شاه رفت. قوه او را سیصدهزار نفر تخمین کردند. بعد کوروش از دربند سوریه
گذشته بشهر مىریاندر «3» نام فنیقى رسیدو در اینجا هفت روز بماند. در این محلّ کسنیاس
آرکادى «4» و پاسیون مگارى «5» اشیاء و اسباب قیمتى خود را برداشتهو بکشتى نشسته فرار
کردند. کوروش نخواست آنها را تعقیب کند، لیکن سردران یوانى را خواسته چنین گفت:
«کسنیاس و پاسیون ما را رها کرده رفتند، ولى باید بدانند، که بىاطّلاع من فرار نکردهاند، زیرا
من میدانم کجا میروند و براى من سهل است، که با ترىرمها (کشتىهاى جنگى) کشتىهاى آنها
 را تعقیب کنم، اما خدا میداند، که من چنین نیتى ندارمو کسى نمیتواند بگوید، من از شخصى کهبا من است استفاده
میکنم یا اگر بخواهد خدمت مرا ترك کند، او را آزار و اذیت کرده درائىاش ر از دستش
میگیرم. بروند هرکجا که میخواهند، ولی بدانند، که با من بدتر از آن کردند، که منبا آنها کردم.
زنانو کودکان آنها در ترالّ «1» و در تحت تسلط مناند. من آنها را نزد ایشان روانه خواهم کرد،
تا جائزهشان باشد از رشادتى، که قبل از این در خدمت من نمودند» پس از این نطق یوانىهائى،
که رغبت نداشتند در قشون کوروش بمانند،با مسرّت حاضر شدند از او پیروى کند. بعد
کوروش بیست فرسنگ راه پیموده به خالوس «2» رسید. دهاتى، که قشون او در آن اردو زد، به
پروشات تعلّق داشتو ملکه این دهات را براى استفاده به کوروش واگذارده بود. پس از آن
کوروش در پنج روز سى فرسنگ راه پیموده بسرچشمه رو داردس «3» رسید. بلزیس «4» والى
سوریه در اینجا قصرىبا پارك عالى داشت.
درختان پارك را بامر کوروش انداختندو قصر را آتش زدند. از اینجا قشون کوروش براه افتاده و
در سه روز پانزده فرسنگ راه پیموده بشهر بزرگ و غنى تاپساك «5»، که در کنار فرات واقع
بود، رسید. عرض فرات در اینجا چهار استاد (740 مطر) است. قشون در اینجا پنج روز اطراق
کردو کوروش سردران یوانى را طلبیده گفت: «من میخواهمبا شاه جنگ کنمو باید این خبر را
بسپاهیان اده آنها را براى این کار حاضر کنید». سردران چنین کردند و سپاهیان یوانى بآنها با
خشونت گفتند: شما قصد کوروش را میدانستیدو از ما پنهان مىکردید.
مبا کوروش نخواهیم آمد، مگر اینکه جیره ما را بهمان مقدار، که در موقع مسافرت بدربار
داریوش مىاد، بدهد، و حال آنکه آن زمان او ما را براى قراولىبا خود مىبرد نه براى جنگ با
شاه (براى فهم مطلب باید در نظر داشت، که زمانى که کوروش ببالین پدرش داریوش دوم احضار
شد، عدهاى مستحفظ یوانىبا خو داشت. م.) کوروش با وعدههاى زیاد تقریبا تمام یوانىها را
 راضى کرد.


یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران