خدای بزرگ است اهورامزدا
03:30   روایت کزنفون (کوناکسا)

 

مورپخ مذکور، که خودش در این جنگ در اردوى کوروش بود، چنین گوید (سفر جنگى
کوروش، کتاب 1، فصل 8). بعد از دخول بیالت ابل، چون کوروش تصوپر میکرد، که روز دیگر
در طلیعه صبح اردشیر حمله خواهد کرد، کلآرخ را بمیمنه قشون یوانىو منن را به میسره آن
گماشتو خود به تنظیم قشون ایرانى پرداخت.
صبح زود چند نفر فرارى، که از قشون اردشیر آمده بودند، خبرهائى براى کوروش آوردند. پس
از آن کوروش سردران و سرکردگان یوانى را خواسته در باب جدالى، که در پیش بود، شور و
با وعدههاى بزرگ آنها را تشویق کرد. هنگامى که سپاهیان یوانى اسلحه برمیداشتند، عدپه آنها را
شمردندو معلوم گردید، که سپاه یوانى مرکب است از دههزارو چهارصد نفر سنگین اسلحه و
دوهزار و چهارصد نفر سبک اسلحه. سپاه ایرانى کوروش مرکب بود از صدهزار نفر و بیست رپابه
داسدار. چون کوروش در هر آن انتظار حمله دشمن را داشت،با تمام سپاهش باحوال «حاضر
جنگ» حرکت میکرد. در این روز بیش از سه فرسنگ راه نپیمود، زیرا برخورد بخندقى، که بحکم اردشیر کنده بودند (بالاتر ذکرى از آن شده) در همین
جلگه نیز چهار نهر بود، که عرض هر یک بیک پلطر (تقریبا سى ذرع میرسید) و روى این نهرها
پلى ساخته بودند. این نهرها فرات را به دجله اتّصال میدادندو هریک بفاصله یک فرسخ از
دیگرى حفر شده بود. در کنار فرات بین فراتو خندق معبرى است بعرض بیست پا. قشون
کوروش از این معبر بآن طرف گذشتو بعد، چون کوروش دید خبرى از قشون اردشیر نیست،
پنداشت، که او نمىخواهد در اینجاها جنگ کند و قشون خود ر از احوال «حاضر جنگ» بیرون
آورد. روز سوم کوروش بر گردونه خود سوار بود، قسمت اعظم قشون او غیرمنظّم حرکت میکرد
و سپاهیان اسلحشان را روى رابهها یا مالهاى بنه گذارده بودند. در اینوقت، که تقریبا ساعت نه
صبح بودو قشون کوروش بمحلّى، که میبایست در آنجا اردو بزند، نزدیک میشد، ناگاه پتاگیاس
«1»، یکى از معتمدین کوروش، به تاخت د رسید و فریاد زد، که شاهبا قشون خود باحوال
«حاضر جنگ» حرکت میکندو بزودى خواهد رسید. پس از شنیدن این خبر، کوروش در حال از
گردونه بزیر جست، جوشن خود را در بر کرده بر اسب نشستو فرمان اد، که سپاهیان اسلحه
بردارند. یوانیها هم فورا بجاى خود ایستادند:
کلآرخ در میمنه، پروکسن پس از او، منن با دسته خو در میسرهو هزار سوار پافلاگونى در
میمنه نزدیک کلآرخو یوانىهاى سبک اسلحه. اما قشون کوروش بسردارى آرىیهئوس ایرانى
در میسره جا گرفت. خود کوروشبا 60 سوار زبده، که تمما سنگین اسلحه بودندو حتّى
اسبهایشان هم سلاح دفاعى داشتند، در قلب قشون ایستاد. ظهر شدو هنوز قشون اردشیر نرسیده
بود، ولى سه ساعت بعد گردو غبارى بزرگ برخاستو تمام جلگه را چنان فرو گرفت، که روز
مانند شب شد. حرکت قشون اردشیر را کزنفون چنین توصیف کرده: «وقتى، که قشون اردشیر
نزدیک شد، چشم از برق اسلحه فلزّى خیره میگشتو بخوبى صفوف سپاه و زوبینهاى سپاهیان
 دیده میشد. در طرف چپ دستهاى از سوارهنظام
بود، که جوشنهاى سفید دربر داشت و از عقب آنها پیادهنظامى میآمد، که سپرهایشان از ترکه بید
بافته بود. پس از آنها مصرىهاى سنگین اسلحه میآمدند. سپرهاى اینها چوبینو بقدرى بلند بود،
که به پاهایشان میرسید. (شیان توجه است، که کزنفون در «تربیت کوروش» هم سپرهاى مصریها
را چنین توصیف کرده) بعد سوارهنظامو تیراندزان حرکت میکردند. تمام این سپاه نظر بملیت
سپاهیان بقسمتهاى جداگانه تقسیم شدهو مربعاتى مستطیل تشکیل کرده بودند. در پیشاپیش
قشون رابههاى مسلّح به داس، یکى بفاصله زیاد از دیگرى حرکت میکرد.
داسها را به محور بسته بودند. بعض داسها در طرفین رابه و برخى زیر آن بود.
این رابهها را عمدا بطرف قشون یوانى فرستادند،با این مقصود، که صفوف آنها را درهم شکند.
کوروش یوانىها را قبلا آگاه کرده بود، که دشمن فریادزنان حمله خواهد کردو نباید از این
جهت بترسند، ولی بعد معلوم شد، که اشتباه کرده.
قشون اردشیربا سکوت عمیق وبا قدمهاى مساوى و کند پیش میآمد. کوروش، کهبا مترجم خود
پیگرس «1» نام از جلو صفوف گروهانها حرکت میکرد، به کلآرخ گفت، با سپاهیان خود بقلب
قشون، یعنى بجائى که من ایستادهام، بیا، ولى چون کلآرخ میدید، که قشون شاه بقدرى زیاد
است، که فقط یکى از جناحین آن نصف جبهه قشون کوروش را میپوشاند، از ترس اینکه مبادا
محصور شود، نخواست کنار فرات را ترك کندو به کوروش جواب اد: مراقب خواهم بود، که
آنچه باید بشود، انجام یابد».
پلوتارك گوید (اردشیر، بند 9) که این کار کلآرخ صحیح نبود. او چه مقصودى داشتو چه
مقتضى بود، که این راه دورو دراز را بپیماید، جز اینکه به کوروش خدمت کرده او را بر تخت
نشاند. چون او حقوقو جیره خود و سپاهیان یوانى ر از کوروش دریافت میکرد، شایسته بود، که
فداکارى کرده در جائى بایستد، که بتواند بقشون اردشیر حمله برد، نه اینکه در جائى قرار گیرد،
که نتواند جان سردار خود را نجات دهد. او میبایست منافع عمومى را بر خطر حال ترجیح
اده باشد. هیچکدام از قسمتهاى قشون اردشیر نمیتوانست در مقابل حملات یوانىها تاب آرد و،
همینکه قشون اردشیر متلزل میگشت، شاه کشته میشد یا فرار میکردو در هر دو صورت کوروش
موفّق میبودو تاج بر سر میگذاشت. بنابراین شکست کوروش بعقیده پلوتارك بیشتر از این جهت
بود، که کلآرخ کوتاهى کردو کوتاهى او نه از این حیث بود، که کوروش نصیحت او را گوش
نکرده در جاى خطرناك، یعنى در پیش قلب قشون خود، ایستاد و جنگ کرد، بلکه از اینکه
کلآرخ نخواست در قلب قشون کوروش قرار گیرد. اگر شاه میخواست قشون یوانى در جائى
بایستد، که براى او بىضررتر از هرجاى دیگر باشد، همین موقع را که کلآرخ برگزیده بود،
انتخاب میکرد. براى فهم مطلب باید علاوه کنیم، که بقول پلوتارك کلآرخ، چون میدانست، که
کوروش شجاع و بىپرو است، باو گفته بود، در جائى که مخاطره زیاد است، نایست و او جواب
اده بود: «این چه نصیحتى است، که بمن میدهى؟ تو میدانى، که من داعیه سلطنت دارم و باوجود
این میخواهى من نشان دهم، که لایق آن نیستم؟» (اردشیر، بند 9).
پس از ذکر نظرى، که پلوتارك اظهار کرده روایت کزنفون را دنبال میکنم:
قشون اردشیربا قدمهاى مساوى پیش مىآمدو کوروش بفاصله کمى از جبهه قشون خود حرکت
کرده قواى دشمن و سپاه خود را تماشا میکرد. در این موقع کزنفون از او پرسید، آیا فرمانى
دارید؟ کوروش جواب اد بتمام قشون اطّلاع دهید، از رودههاى قربانىها معلوم شده، که
بهرهمندىبا ما است (چنان که گذشت، این عادت یوانىها بود، که قبل از جنگ قربانى میکردند
و نظر برودههاى حیوان موافق قواعدى، که غیبگوهاى آنان داشتند، مىگفتند نتیجه جنگ
مساعد است یا نه. در این موقع کوروش چنین گفته، تا موافق آداب مذهبى یوانیان دل آنها را
قوى کرده باشد. م). بالاخره وقتى رسید، که فاصله بین دو قشون متحارب بیش از سه یا چهار
استاد (740 ذرع تقریبا) نبود. در این موقع یوانىها خواندن لحن جنگى را شروع کرده از جا
کندند، تا بدشمن حمله برند.
 


 آنهائى، که عقب
مانده بودند، با قدمهاى سریع میرفتند، تا برفقاى خود، که مقدم بودند، برسند و همگى فریادزنان
بطرف دشمن میدویدند، ولى، قبل از اینکه یوانىها بمسافت تیررسى از دشمن باشند، ایرانىها
برگشته گریختندو یوانیها آنها را سخت تعقیب کردند و، چون رابهرانها گردونههاى شاهى را
رها کرده نیز فرار کردند، اسبها رابهها را برداشته باین طرفو آنطرف کشیدندو در نتیجه بعض
رابههبا قشون اردشیر تصادم کردو برخى با قشون یوانى. کوروش چون دید، که یوانیها فاتحاند
و دشمن را تعقیب میکند، شاد گردیدو اشخاصى، که در اطراف او بودند، بخاك افتاده او را شاه
دانستند. او بجاى اینکه فراریها را تعقیب کند، ششصد سوار زبدهاش را با خود نگاهداشت و
متوجه حرکات اردشیر، که در قلب قشون خود بود، گردید. اما فرماندهان قشون ایرانى کوروش،
بقول کزنفون، در وسط دستههاى خود قرار گرفته از آنجا فرمان میدادند. جهت این بود، که از
اینجا بهتر میتوانستند سپاه را بجائى که لازم است، برسانند و دیگر در وسط سپاه از خطر محفوظتر
بودند. اردشیر، چون دید دشمن از جبهه بسواره نظامى، که در قلب قرار گرفتهو او در وسط آن
است حمله نمیکند، حرکتى کرد، مانند آنکه بخواهد پشت سر یوانیها را بگیرد. کوروش از این
حرکت نگران شدهبا 60 نفر سوار خود حمله بقواى او برد. سوران مزبو رو بفرار نهادند و
آرتاگرس فرمانده آنها بدست کوروش کشته شد. همینکه سوران آرتاگرس فرار کردند، سوران
کوروش بتعقیب پرداخته در دنبال آنها باطراف بپراکندند. در این حال کوروش شاه را دید و،
چون نتوانست خودارى کند، فریاد زد «من مرد را دیدم» و زوبینى بسینه او انداخت، که از
جوشنش گذشته جراحتى وارد کرد.
در همین موقع شخصى بطرف کوروش زوبینى پرتاب کرد، که در نزدیکى شیقه بزیر چشم او
آمد. بعد شاهو کوروش بیکدیگر حمله کردند و از مردان طرفین هر یک بدفاع آقاى خود
پرداخت. در این حین کوروش کشته شدو هشت نفر از دوستان عمدهاش نیز در سر نعش او
کشته شدند. بعد کزنفون گوید (سفر
تاریخ ایران باستان، ج2، ص: 1018جنگى کوروش، کتاب 1، فصل 10): سرو دست کوروش را بریدند و سپاه اردشیر قشون
کوروش را تعقیب کرده باردوى او داخل شد. آرىیه «1» فرمانده سپاه ایرانى، چون اردشیر را
فاتح دید، دیگر مخالفت نکرد وبا قشون ابواب جمعى خود بمسافت چهار فرسنگ از دشت نبرد
دور شده در جائى، که شب قبل را بسر برده بود، اردو زد. سپاهیان اردشیر اردوى کوروش را
غارت کردندو زن غیرعقدى او میرتو «2» نام اسیر شد. در اینوقت اردشیر از یوانىها بقدر سى
استا دور بود. آنها فراریان قشون شاهى را تعقیب میکردند و پنداشته بودند، که فاتحاند.
از طرف دیگر قشون اردشیر اردوى دشمن را مانند فاتحى غارت میکرد. بعد بیوانیها خبر رسید،
که قشون شاه اردوى آنان را غارت میکندو کلآرخبا صاحبمنصبان خود شور کرد، کهبا تمام
قشون یوانى براى حفظ اردو حرکت کند یا فقط دستهاى را بفرستد. شاه نیز، چون بوسیله تیسافرن
مطلّع شد، که فراریهاى لشکر او را یوانیان تعقیب میکند، سپاهیان خود را جمع کرده هریک را
بصف خود گماشت.
بعد شاه پیش رفت، مثل اینکه میخواست حمله به پس قراول یوانى کند یوانیها ملتفت گردیده
براى جنگ حاضر شدند، ولى شاه برگشت و دسته سپاهیان تیسافرن را برداشته با خود برد.
کارهاى دسته این سردار چنین بود، که در حمله اولى یوانیها فرار نکرد و بعد تیسافرنبا
سوارهنظام خود بطول رود فرات حرکت کرده داخل منطقه سپاهیان سبک اسلحه یوانى شد و
یوانیها باو راه اده سپس تگرگ تیر بر او بباریدند، بىاینکه بیک نفر هم آسیبى رسانیده باشند.
پس از آن، چون تیسافرن دید، که نمیتواند از نو حمله کند، برگشته بطرف اردوگاه یوانى رفت و
در اینجا قواى خود را بقواى شاه ضمیمه کردو هر دو باهم پیش رفتند. وقتى، که اینها بجناح
چپ یوانى نزدیک شدند، یوانىها ترسیدند، که مباد این قوه از پهلو حمله کندو براى احتراز از
خطر صلاح دیدند جناح خود را کشانیده تکیه برود فرات دهند. بعد، که دیدند شاهبا گروهانى،
که آماده جنگ است، بطرف آنها پیش میآید، منتظر نشده با حرارت حمله کردند. قشون شاه فرار
 کرد و
یوانىها آن را تا دهى، که در آن تپهاى بود، تعقیب کردندو روى تپه قشون شاهى جبهه را تغیر
اد. اردشیر در اینجا پیادهنظام نداشت، ولی روى تپه بقدرى سوار بود، که یوانىها نتوانستند
بدانند، اینجا چه میشود، ولى همینقدر ملتفت شدند، که بیرق شاه عقابى است از طلا، که بالهاى
خود را گشودهو بر نوك نیزهاى قرار گرفته. (این دفعه دوم است، که منبع یوانى کفیت بیرق
سلطنتى ایران را توصیف میکندو معلوم میشود، که در این زمان علامت سلطنت عقابى بوده با
بالهاى گشاده «1»). وقتى، که یوانىها بطرف تپه پیش رفتند، سوارهنظام دستهدسته از تپه باطراف
رفتو تپه بکلّى از سپاهیان خالی گردید. کلآرخ صاحبمنصبى فرستاد برودو در این محلّها
تحیقاتى کرده راپورت خود را بدهد. این صاحبمنصب برگشتو گفت قشون شاهى فرار
میکند. آفتاب در شرف غروب کردن بودو یوانىهاى مسلّح در پاى تپه توقّف کرده تعجب
داشتند از اینکه، چرا نه خود کوروش دیده میشود و نه از طرف او کسى میآید، زیرا یوانىها از
کشته شدن او خبر نداشتندو تصور میکردند، که او مشغول تعقیب دشمن است.
بعد آنها مشورت کردند، که بار و بنه را بدینجا آرند ی باردو برگردند. رأى ببرگشتن به اردو شد
و، وقتى که وارد اردو شدند، دیدند قسمت اعظم اسبهاى آنهاو تمام آذوقه، آردو شرابى، که
کوروش ذخیره کرده بود، تا در موقع ضرورت به یوانىها بدهد، غارت شده».
این است آنچه کزنفون راجع بجنگ کونّاکسا نوشته و، اگرچه کفیات جنگ تا اندازهاى
درهموبرهم است، باز رویهمرفته این معنى را مىبخشد، که جناح چپ قشون اردشیر از حمله
یوانىها یا جناح راست قشون کوروش عقب نشستهو یوانىها آنرا تعقیب کردهاند، ولى قلب
قشون اردشیر بواسطه کشته شدن کوروش فائق آمدهو پس از آن قشون ایرانى کوروش، که در
جناح چپ و در تحت فرماندهى آرى به ایرانى بوده، جنگ را بیهوده دانسته و عقب نشسته و،
چهار فرسنگ دورتر از دشت نبرد اردو زده. بعد یوانىها، که در تعقیب میسره قشون اردشیر
خیلى
دو رفته بودند، حوالى غروب به اردوى خود برگشته دیدهاند، که قشون اردشیر، پس از غلبه بر
قلب قشون کوروش، باردوگاه قشون کوروش ریختهو آنرا غارت کرده

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران