خدای بزرگ است اهورامزدا
03:21   از فرات تا کارماند

 

بعد قشون کوروش از فرات گذشتو آب تا سینه آنها مىآمد.
آبروکوماس در موقع عقبنشینى تمام کشتىها را سوزانیده بود، تا کوروش معطّل شود. اهالى
تاپساك نقل میکردند، که از فرات هیچگاه بدون کشتى نمیشد گذشتو این پیشآمد را یک
تفضّل آسمانى دانسته مىگفتند، که فرات بشاه آتیه خود مطیع گشت بعد کوروش در سوریه
حرکت کرده و پنجاه فرسنگ در نه روز طى کرده به آراکس رسید. در اینجا دهات متعددى بود.
قشون، غلّهو شراب زیاد از این دهات تحصیل کردو سه روز مانده آذوقه برگرفت، (توصیف
کزنفون از راه در اینجا گنگ است، اگر قشون کوروش از فرات گذشت چگونه پنجاه فرسنگ
در سوریه راه پیمود و دیگر لفظ آراکس چه معنى دارد، باید استنباط کرد، که مقصود کزنفون از
سوریه قسمت غربى بین النهرین بودهو از آراکس رودى مانند خابور که بفرات میریزد. م). بعد
کزنفون گوید (سفر جنگى کوروش، کتاب 1، فصل 5) کوروش داخل عربستان شد و، در حالى
که فرات ر از طرف دست راست داشت، در مدت 5 روز سىوپنج فرسنگ راه در بیبانهاى لم
یزرع پیمود. این صفحه جلگهایست صاف مانند دریاو درختى در اینجا دیده نمىشود، زیرا تمام
صحرا پر است از افسنتینو هرچه در اینجا میروید، معطّر است ولى سایه ندارد. از حیوانات در
این صفحه گورخر، غزالو شترمرغ زیاد است.کزنفون توصیف میکند، که سوارهاى یوانى چگونه شکار گورخر مىکردند و این حیوان بچه
سرعت میدوید. گوشت گورخر طعم گوشت گوزن را دارد، ولى از آن لطیفتر است. شترمرغ
با پا چنان میدود، که سوار بآن نمیرسدو از این جهت سپاهیان یوانى بزودى از تعقیب شترمرغها
صرفنظر کردند. پس از عبور از این جلگه قشون به کرست «1» رسید. این شهر بزرگ در کنار
رود ماسکاس «2» واقع است ورود شهر ر از هر طرف احاطه دارد. سپاه در اینجا سه روز اقامت
کرد، بعد در مدت سیزده روز نود فرسنگ راه پیموده بشهر پیل «3» درآمد و در تمام این راه سپاه
کوروش فرات ر از طرف دست راست داشت. در موقع عبور از این صفحه عدهاى زیاد از مالبنه بواسطه نبودن علیق تلف شد، زیر این صحرا بکلّى عارى
از علفو درخت است. سکنه این صحراها از معادن سنگ سنگهاى بزرگ استخراج کرده به
ابل مىبرندو از فروش آن معاش خود را تهیه میکند. در اینجا گندم و جو بدست نیامد و سپاهیان
مجبور شدند فقط گوشت بخورند. گاهى سپاهیان مجبور بودند خیلى راه بروند، تا به آبو علیق
برسند در اینجا کزنفون حکایتى ذکر میکند، تا نشان دهد، که اطرافیان کوروش بچه اندازه او را
محترم شمرده وامرش ر اطاعت میکردند: قشون بمعبرى رسید، که پر از گل بودو رابهها در گل
فرو رفت. کوروش بسپاهیان ایرانى امر کرد رابهها ر از گل بیرون آرند و چون آنهبا تأنّى کار
میکردند، کوروش ببزرگانى کهبا او بودند، امر کرد خودشان این کا را کندو آنها لباس
ارغوانى را کندهبا قباهاى عالىو شلوارهاى زردوزو بعضى با طوقهاو یارهها در گل جستند و
چنانبا تندىو چابکى این کا ر انجام ادند، که هیچ انتظار نمیرفت، زیر اینها از بزرگان بودند
و عادت باین گونه کارها نداشتند. کلیۀ کوروش عجله در حرکت داشتو اگر توقّف میکرد، فقط براى صرف غذاو تحصیل آذوقه یا کار لازم دیگر بود. او مىشتافت تا به اردشیر مهلت براى
جمعآورى قشون ندهد.
بعد کزنفون گوید، حقّ با کوروش بود، زیرا وسعتو نیز زیادى نفوس، که باعث قدرت و
زورمندى پارس بود، در مقابل یک حمله ناگهانى کوچکترین نتیجهاى نداشت. در آنطرف
فرات در مقابل اردوگاه شهر بزرگى بود، که کارماند نام داشت. سپاهیان بدان جا براى خرید
آذوقه میرفتندو براى گذشتن از فرات پوستهاى چادرهاى خود را بکار میبردند. توضیح آنکه
درون پوستها را پر از ینجه کرده درزهاى آن را چنان محکم مىدوختند، که آب به ینجه سرایت
نمیکرد. بدین نحو از رود میگذشتندو بعدبا خرما، شرابو ارزن، که در این صفحه زیاد بود،
برمىگشتند. پس از آنکه قشون کوروش از اینجا حرکت کر د راه جاى پاى اسبو پهن آن
مشاهده شد. این آثار یک دسته از سوارهنظام اردشیر بود، که
بعده دوهزار نفر پیشاپیش قشون او حرکت میکردو علیقو علوفهو آنچه را، که براى قشون
کوروش مفید بود، آتش مىزد. در اینجا کزنفون شرح حرکت کوروش را قطع کرده قضیه
ارنتاس «1» را بیان میکند (کتاب اول، فصل 6)


یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران