خدای بزرگ است اهورامزدا
14:59   امور افریقا

زمان قشون کشى کبوجیه به مصر تابع ایران «2» چنانکه بالاتر گفته شد، لیبیا، سیرن و برقه
شدند. در این زمان، چنانکه هرودوت گوید (کتاب 4، بند 165 )، اهالى سیرنآركزیلاس پادشاه
خود را از جهت سختىهاى وى بیرون کردند و او به برقه رفته در آنجا کشته شد. مادر او فرىتیما
براى دادخواهى نزد والى ایران در مصر رفت و از او کمک خواست، تا انتقام از اهالى سیرن و «3»
برقه بکشد و براى پیشرفت مقاصد خود چنین نمود، که پسرش از جهت دوستى، که با پارسىها
بود، که بدین سمت از زمان کبوجیه ایالت «4» داشت، کشته شده. والى مصر در آن زمان آریاند
مصر را داشت. والى مزبور را دل بحال فرىتیما بسوخت، تمام قشون برّى و بحرى ایران را در
مصر باختیار او گذاشت و کس به برقه فرستاد، تا بداند کى آركزیلاس را کشته.
اهالى برقه گفتند، که ما همگى او را کشتهایم و جهت آن آزارهائى است، که او بما کرده. پس از
رسیدن این جواب قشون ایران حرکت کرد. هرودوت گوید (کتاب 4، بند 167 ) که والى مصر
این قضیه را بهانه کرد و در باطن میخواست تمام لیبیا را تسخیر کند، چه قسمتى از لیبیا مطیع پارس
بود و سائر قسمتها نمیخواستند تمکین کنند، ولى براى فهم مطلب باید بخاطر آورد، که
هرودوت تمام افریقاى معلوم آن روزى را بغیر از مصر و حبشه لیبیا مینامد. لشکرى، که
آریاند از مصر روانه کرده بود، به برقه درآمده شهر را محاصره کرد و مقصرین قتل آركزیلاس
را خواست، ولى، چون تمام اهالى تقصیر را بعهده گرفته بودند، تقاضاى پارسىها را رد کردند و
محاصره نه ماه طول کشید. محاصرین از بیرون شهر به ارگ نقب زدند و یورشهاى سخت بشهر
بردند، ولى مسگرى نقبها را کشف کرد، توضیح آنکه دور دیوار شهر گشته سپر مسین خود را
بزمین میگذارد و صدائى نمىشنید، ولى همینکه بجائى رسید، که نقب میزدند، مس صدا کرد و
اهالى برقه مشغول نقبزدن از سمت مخالف شده به پارسیها رسیدند و آنها را کشتند. بعد یورشها
را هم شجاعانه دفع کردند. محاصره بطول انجامید و از طرفین نفرات زیاد کشته شد، تا اینکه
گفت قوه بکار نمىآید، باید با حیله برقه را گرفت. شبانه بحکم او «1» رئیس پیاده نظام آماسیس
خندقى کندند، روى آن را پوشانیده خاك ریختند و خاك را با زمین مساوى کردند. روز دیگر
در طلیعه صبح اهالى برقه را براى مذاکره طلبید. آنها با شعف این دعوت را پذیرفتند، چه اشتیاق
زیاد بصلح داشتند. روى خندق معاهدهاى بقید قسم منعقد شد، بدین مضمون، که اهالى برقه باج
خود را بپردازند و ایرانیها کارى با آنها نداشته باشند.
ضمنا قرار شد، که تا زمین استوار است، این معاهده نقضنشود. پس از این معاهده اهالى برقه
دروازهها را باز کرده بیرون آمدند و از پارسیها هرکس، که خواست، داخل شهر شد. در این
احوال پارسىها پل خندق را خراب کرده بشهر حمله بردند. پل را خراب کردند تا بتوانند بگویند،
که قول خود را نقض نکردهاند و زمین فرو رفته. پارسیها از اهالى برقه کسانى را، که بیشتر مقصر
بودند، گرفته به فرىتیما مادر آركزیلاس دادند و او آنها را به دار زد و پستانهاى زنان آنان را
بوده تقصیرى نداشتند، به پارسیها «2» برید. باقى اهالى برقه را، باستثناى آنهائیکه از خانواده باتتا
واگذارد. پارسیها اهالى برقه را اسیر و بطرف مصر حرکت کردند. وقتى که بکرسىسیرن رسیدند،
اهالى شهر، موافق گفته غیبگوئى، آنها را بشهر راه دادند
پارسیها بنا بتحریک رئیس بحریه میخواستند شهر را تسخیر کنند، ولى رئیس پیاده نظام مانع شده
گفت، ما را براى گرفتن یک شهر یونانى نفرستادهاند. بعد، که پارسیها از شهر خارج شده در تپه
زوس اردو زدند، از عدم تسخیر سیرن پشیمان شده خواستند برگردند، ولى اهالى سیرن آنها را
دیگر راه ندادند. سپس، از طرف آریاند والى مصر قاصدى رسید، با این امر که به مصر مراجعت
کنند. در این احوال پارسىها آذوقه از شهر سیرن گرفته به مصر برگشتند، ولى اهالى لیبیا بعض
.(204 - پارسیها را، که از قشون عقب مانده بودند، میکشتند (کتاب 4، بند 202
پیش رفت و این دورترین نقطهاى بود، که «1» مورخ مذکور گوید: قشون ایران تا اوسپرید
پارسیها در لیبیا تسخیر کردند. اما بندگانى را، که از برقه آورده بودند، پس از ورود به مصر نزد
داریوش فرستادند و او آنها را در دهى در باختر نشانید. این ده را برقه نامیدند و تا زمان من وجود
داشت. چنین بود انتقامى، که فرىتیما دختر (باتتا) از اهالى برقه کشید، ولى او هم زندگانى خود
را خوب بآخر نرسانید، چه، وقتى که به مصر برگشت، بطور وحشتانگیزى مرد، توضیح آنکه تن
او را حتى در حیاتش کرمها خورده بودند. چنین است انتقام خدایان، زیرا آنها افراط انسان را در
.( انتقام کشیدن از دشمن دوست ندارند. (همانجا، بند 2

جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
12:16   خشایارشا-فرونشاندن شورش بابل و مصر

سلطنت خشایارشا
مبحث دوم-فرونشاندن شورش مصر
خشایارشا به همراه برادرش با لشکری عازم مصر شد وبا وجود مقاومت مصریها شورش را فرو نشانید کیفیت جنگ را نمیدانیم همینقدرمعلوم است که خبیش یعنی کسیکه یاغی شده بود وخودرا فرعون میخواند فرارکرد .همدستان او سخت مجازات شدند وایرانیها مصررا مجددا به خاک ایران الحاق کردند.پس ازان خشایارشا برادرخود هخامنش را والی مصرکرد واین مملکت بحال سابق خود برگشت .یعنی نجبا و روحانیون مصری به حقوق و اختیاراتی که به انها داده شده بود باقی ماند484ق.م-(هرودت .کتاب 7.بند7)
فرونشاندن شورش بابل::
درشورش بابل چندنفرادعای سلطنت کرده اند.زیرا درالواح گلی به دست آمده اسم چند نفر نفرذکرشده است به نامهای .بل شیمانی-بل شیمانا.وشی گوشتی-این دونرخودرا پادشاه بابل خوانده اند.بعدکسی به نام آک شی ماسو خودرا پادشاه بابل و ممالک خوانده است
ازمستندات چنین برمی آید که شورشیان بر( زوپیتر) خروج کرده اند و اورا کشته اند او والی بابل ازطرف خشایارشا بود
بهرحال این بارپارسیها با شورشیها با خشونت برخورد کرده اند هرودت گوید که دیوارومعابد شهررا به حکم شاه تخریب کردند.ومجسمه مردوک رب النوع بزرگ بابلی را به ایران بردند آریان و سترابون گویند:معبدبزرگ اسهایل خراب شد.این هیکل زرین چنانکه بالاترگفته شد درنزد بابلی ها خیلی مقدس بودو مورد پرستش مخصوص بودوهرپادشاه قانونی بابل دراول سال بابلی دست آنرا میگرفت .بنابراین با آوردن آن به ایران بابل ازمقام پایتختی محروم شدوایالتی از ایالت شاهنشاهی ایران گردید.هرچند ازآنچه درباب تسخیر بابل درزمان کورش بزرگ-گفته شده این نکته روشن است بازبرای احترازازسوء تفاهم توضیح داده میشود که کورش .کمبوجیه.داریوش.وحتی خشایار قبل ازسومین شورش بابل پادشاه آن بوده اند یعنی کلده دولت بود.بابل پای تخت آن واین شاهان ایران پادشاهان کلده بشمارمیرفتند.چنانکه درتواریخ الواح معاملات عنوان آنانوحتی خشایار را در اول سلطنت بابلیها ((پادشاه بابل وممالک))نوشته اندولی درسال چهارم سلطنت شاه مزبورعنوان او((شاه پارس و ماد وشاه بابل و ممالک است))
وازسال پنجم سلطنت او فقط شاه ممالک یاد شده.ازعده لوحه های معاملات و غیره که این زمان به بعد بدست آمده و مقایسه آن با عده لوحه های قبل ازآن نیزروشن است که بابل رو به انحطاط گذارده.
ازآنچه گفته شد این نتیجه حاصل میشود که خشایارشا مجسمه مردوک را به ایران آورد تا کسی نتواند دربابل دعوی سلطنت بکند یزرا گرفتن  دست این خدای بابلی دیگرمقدورنبود
تاریخ این شورشها تقریبا بین 482و481قوم.وقبل ازجنگهای ایران و یونان میباشد

 

جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
14:55   خشایارشا

سلطنت خشایارشا
مبحث اول-نام و نسب
اسم این شاه راچنین نوشته اند:درکتیبه های خود او و شاهان هخامنشی خشیارشا.به زبان شوشی خشرشا.درنسخه بابلی کتیبه های هخامنشی خشی یر شی ودریکی ازاستوانه های بابلی خرشاای شیا.به زبان مصری خشی یرش.درتورات(کتاب عزرا و استرو دانیال)اخش ورش.هردوت و دیو دور و بعض مورخین دیگریونانی کسرک سس.ابوریحان بیرونی درآثارالباقیه(ص 89)درفهرست ملوک کلدانی اخشیرش و در فهرست ملک ملوک کبارفارس(ص 111)اخش ویرش .بن دارا وهوخسرو الاول.
طبری-اخش ورش-بن کیرش-بن جاماسب_(ص2650و652و15)
ابوالفرج عبری درمختصر الدول-اخشیروش بن داریوش.بزبان ارمنی(ازیونانی)کسرک سس.دراروپا این شاه را موافق اسم یونانی شده اش -کزرک سس.وبعضی کسرسس نامند.درداستانهای باستانی اسم اسم این شاه به کلی فراموش شده است.بنا برانچه گفته شده اوراباید چنانکه در کتیبه های هخامنشی نوشته اند خشایارشا نامید
طبری اصالت اورا درست ظبط نکرده زیرا این شاه نه پسرکورش بوده و نه نوه جاماسب اینکه ابوریحان بیرونی اسم اورا درجزو پادشاهان کلده نیز ذکر کرده ازآن جهت است که او شاه کلده هم بوده است.مصریها هم سلسله هخامنشی را یکی ازسلسله های فراعنه مصر محسوب داشته اند .
نسب
خشایارشا جنانکه بالاترگفته شد پسرداریوش اول ازآتس سا دخترکورش بزرگ بود ودرسن 35 سالگی به تخت نشست(486-ق.م)
درقدیم کمتراتفاق می افتاد که یکی ازسلاطین شرق فوت کند وبرای جانشین اومشکلاتی به وجود نیاید
اما بعدازاینکه خشایارشا پادشاه شد کسی جز برادربزرگ او سربلند نکرد.
درعوض بابل شورید ودرهمان حال سلطه سیاهان برمصر دوام داشت
خشایارشا دارای برادری بود که یونانیان اسمش را ((آکاماناش))نوشته اند و ما امروز میدانیم که(هخامنش )بوده است.
هخامنش ازبطن اتوسه دخترکورش متولد گردید وبعدازاین که جسدداریوش در قبرنهاده شد به برادرش خشایارگفت اگرتوموافقت کنی که من به سین دژبروم ودرآنجا با آرتوبازان صحبت کنم اورا ازآن قلعه بیرون کنم
خشایاردونوشته با دست خود برپوست نوشت یکه خطاب به اولوس فرمانده ارتشی که قلعه سین دژرادرمحاصره داشت و دیگری در خطاب به آرتوبازان.درنوشته اول حکم کرد کهاولوس راه بدهد تا هخامنش وارد قلعه شود وبا آرتوبازان گفتگوکند.
درنوشته دوم خشایاربه آرتوبازان قول میداد که هرگاه وی دست از یاغیگری بردارد وازقلعه خارج شود درآینده مبادرت به طغیان ننماید ازمجازاتش صرفنظرخواهدکرد واو را نخواهد کشت وبه زندان نخواهدانداخت بلکه به وی منصب خواهد داد واومثل گذشته ساتراپ خواهد شد
هخامنش با دونامه راهی شد و به مقصد رسید واولوس بعدازخواندن نامه اجازه داد که هخامنش به نزدیک قلعه برودآرتوبازان دستورداد توسط دوطناب هخامنش را با بالای برج بکشند
دوبرادرهمدیگررا درآغوش گرفتند و اولین کلامی که هخامنش ازدهانش خارج شد این بود((ای آرتوبازان راضی مشو که دودمان هخامنشی ازبین برود))
اقدام تو باعث شده که مصر  بابل هردوسربلند کنند وفرداست که سلاطین آسیا صغیر ومشرق سربلند کنند
آرتوبازان اول امتناع میکرد که تسلیم شود تا اینکه نامه خشایاررا خواند و خود هخامنش نیزگفت مگرتو وصیت پدرمان رانشنیدی که گفته اگرآرتوبازان تسلیم شد ازگناهش بگذرید
با این اوصاف بود که آرتوبازان تسلیم شد و دراولین دیداربا خشایار ماموریت یافت که شورش بابل را فرو نشاند
هخامنش نیز به فرماندهی لشکری عازم مصر شد تا بعدازفرونشاندن طغیان مصر فرمانروای آنجا گردد
((منابع-ایران باستان نویسنده پیرنیا و سرزمین جاوید --ماژیران موله.هرتزفلد.گیرشمن-ذبیح اله منصوری))

پنج‌شنبه 20 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
10:11   جلوگیرى از شورش در آسیاى صغیر(به روایت هردوت)

نامى را والی سارد کرده بود. «1» کوروش ارىتس » :(128 - هرودوت گوید (کتاب سوم، بند 120
را، هلاك و این «3» جبار جزیره سامس .«2» این والى خواست مرتکب جنایتى شده پولى کرات
جزیره را جزو پارس کند.
زیرا جبار مذکور اقدامى بر ضد او نکرده و چیزی که ب او برخورده باشد، « مرتکب جنایتى » مىگوئیم
نگفته و حتى با او روبرو هم نشده بود. جهت عداوت او چنانکه غالبا میگویند، این بود: روزى
دم درب بزرگ قصر نشسته صحبت میکردند. «5» والى داسکىلیون «4» والى مزبور و میتروباتس
تو خود را مرد دانى، و حال » : صحبت آنها بمشاجره و دعوا کشید و میتروباتس به ارىتس گفت
آنکه نتوانستهاى جزیره سامس را براى شاه تسخیر کنى، با اینکه اینقدر بایالت تو نزدیک است و
تسخیر آن باین اندازه آسان، که یکى از بومیها حکومت را با پانزده نفر سپاهى سنگین اسلحه
این سخن بوالى گران آمد و از .« بدست گرفته

کرسى قسمتى از آسیاى صغیر، که پائینتر توضیح خواهد شد)

این زمان بر خود مخمر کرد انتقام این سخن را بکشد، ولى نه از گوینده آن، بلکه از پولىکرات،
که جبار سامس بود. بعقیده برخى، که در اقلیتاند، ارىتس رسولى به سامس براى کارى فرستاد
و پولىکرات با بىاعتنائى او را پذیرفت، چه، وقتى که رسول بر او وارد شد، پولىکرات
برنخواست و جوابى باو نداد.
پولىکرات یکى از نخستین یونانیهائى بود، که فکر تسلط یافتن بر دریاها و حکومت کردن بر
ینیانها را در دماغ خود مىپخت و چون ارىتس از تمام نقشههاى او اطّلاع داشت، رسولى با این
من میدانم، که تو نقشههاى مهم دارى، » : پیغام نزد او فرستاد: ارىتس به پولىکرات چنین گوید
ولى وسائل تو با آن نقشهها موافقت ندارد. اگر تو، چنان کنى که من گویم، نام خود را بلند کرده
مرا هم نجات خواهى داد. کبوجیه قصد جان مرا دارد. خزائن مرا از اینجا ببر، بعد قسمتى را براى
خود نگاهدار و قسمت دیگر را براى من بگذار. باینوسیله تو مىتوانى صاحب اختیار تمام یونان
.« گردى. اگر باور ندارى، که من خزائنى دارم، اشخاصى مطمئن روانه کن، تا آن را نشان دهم
پولىکرات از این پیغام مشعوف شد، چه بسیار مایل بود، گنجى بدست آرد. بعد دبیر خود را
فرستاد، تا خزائن را معاینه کند. چون ارىتس میدانست، که مفتش خواهد آمد، هشت جعبه را پر
از سنگ کرد و سنگها را با مسکوکات طلا پوشید. مآندریوس دبیر پولىکرات آمده جعبهها را
دید و نتیجه را به پولىکرات اطّلاع داد.
پس از آن بزودى پولىکرات عازم ملاقات ارىتس شد، و حال آنکه فالگیرها او را از این
مسافرت ممانعت کرده بودند و دخترش در خواب دیده بود، که پدرش در هوا اویخته، زوس
(خداى بزرگ یونانىها)، او را شستوشو میکند و آفتاب تن او را روغن میمالد. بر اثر این
خواب، دختر پولىکرات پدر را از این مسافرت منع کرد و او در ازاى این نصیحت، دختر خود را
تهدید کرده گفت، که اگر من سالم از این سفر برگشتم، تو مدتها بىشوهر خواهى ماند. دختر از
خداها استغاثه میکرد، که تهدید پدر واقع شود، چه بىشوهرى را بر مرگ پدر ترجیح

طبیب نامى زمان خود، وارد ماگنزى گردید، در آنجا با «1» میداد. پولىکرات با دموكدس
افتضاح کشته شد و نعش او را بدار آویختند. هرودوت گوید ارىتس او را طورى کشت، که من
نمىتوانم حتى آنرا توصیف کنم. پس از آن، والى همراهان او را مرخص کرد و گفت شما باید
ممنون باشید، که آزاد شدید، ولى خارجیها و بندگان او را نگاه داشته بندگان خود کرد. آویختن
نعش پولىکرات تعبیر خواب دخترش بود: هر زمان که باران مىبارید زوس او را شستوشو
میکرد و آفتاب هم نعش او را روغن میمالید، زیرا از شدت حرارت آفتاب از جسد او رطوبت
مىتراوید.
پس از آن طولى نکشید، که ارىتس جزاى کردار خود را دید. توضیح آنکه در زمان اغتشاشات
ایران، اومیتروباتس را، که وقتى ارىتس را سرزنش کرده بود، با پسرش کشت و این دو نفر از
رجال مهم پارس بودند. بعد مرتکب جنایات دیگر گردید، مثلا وقتى که چاپار داریوش از ایالت
او برمیگشت، از کمینگاهى مورد حمله شد و چاپار را کشته جسد او و اسبش را پنهان کردند.
وقتى که داریوش شاه شد، تصمیم کرد که ارىتس را از جهت قتل میتروباتس و پسرش مجازات
کند، ولى صلاح ندید، که آشکارا قشونى بر علیه او بفرستد، چه تازه بتخت نشسته بود و
یاغىگریها دوام داشت و دیگر اینکه قواى ارىتس زیاد بود: هزار نفر پارسى مستحفظین او بودند
و حکومت قسمتهاى دیگر آسیاى صغیر، مانند فریگیه، لیدیه و ینیانها هم با او بود. بنابراین
از شما کى میتواند مأموریتى را، که من خواهم » : داریوش چنین کرد. پارسىها را طلبیده گفت
داد، با حیله و زرنگى انجام دهد؟ در این مأموریت اعمال قوه اقتضاء ندارد، حیله و تردستى لازم
است.
کى میتواند ارىتس را مرده یا زنده نزد من آرد؟ چنانکه میدانید، او کارى براى پارس نکرده،
سهل است، که دو نفر از پارسیها را کشته، چاپار مرا اعدام کرده و با این اقدام جسارتى بروز داده،
که قابل تحمل نیست. ما باید، زودتر از آنکه از طرف او جنایتهاى دیگر متوجه پارس شود،
در جواب .« نابودش کنیم

پیشنهاد داریوش، سى نفر از پارسیها حاضر شدند، که این خدمت را انجام دهند و، چون هرکدام
حاضر شدند، مسئولیت کار را بتنهائى بعهده بگیرند، منازعه بین آنها درگرفت و داریوش قرعه
درآمد. «2» پسر آرتونت «1» کشید، قرعه بنام باگایا
پس از آن باگایا چنین کرد: احکامى راجع بکارهاى مختلف نوشته بمهر داریوش رسانید و عازم
سارد شد. پس از ورود، نزد والى رفت و نامه را یک بیک درآورده بدبیر شاهى داد، که بخواند.
هر والى یک دبیر شاهى دارد (مقصود هرودوت دبیرى است، که از مرکز میفرستادند، چنانکه
بیاید. م.). منظور باگایا این بود، که بداند، احکام مرکز چه اثرى در مستحفظین میکند. وقتى که
دید آنها مهر داریوش را تعظیم و تکریم کرده بمضامین احکام توجهى مخصوص دارند، حکمى
.« پارسیها، داریوش شاه بشما امر میکند، که دیگر مستحفظ ارىتس نباشید » : بدین مضمون درآورد
بمحض شنیدن این حکم، مستحفظین نیزههاى خودشانرا فرود آوردند و، چون باگایا فهمید، چه
اثرى در حکم شاه است، حکمى دیگر بیرون آورده بدبیر شاهى داد. مضمون این حکم چنین بود:
بمجرّد شنیدن این حکم، پارسیها « پارسیها، داریوش شاه بشما میفرماید، ارىتس را بکشید »
شمشیرهاى خود را برهنه کرده ارىتس را نابود کردند. چنین بود مکافات ارىتس در ازاى قتل
پولى  کرات سامس.

پنج‌شنبه 20 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
10:01   جنگ های دیگر داریوش در اوایل سلطنت

 

این شاه از سکاها و از جنگى با آنها ذکرى در کتیبه بیستون کرده، ولى این قسمت کتیبه خیلى
آسیب یافته و درست خوانده نمىشود. بعضى تصور میکنند، که این قسمت راجع به لشکرکشى
داریوش بمملکت سکاهاى اروپائى است و برخى مربوط به سکاهاى آسیاى وسطى میدانند (در
کارهاى » جاى خود باین مطلب باز خواهیم گشت). در بند هشتم ستون چهارم داریوش گوید
اینکارها باید اقداماتى باشد، که براى جلوگیرى از « دیگر نیز کردهام که در اینجا ننوشتهام
اغتشاشات آسیاى صغیر و مصر و غیره کرده. چون ذکرى از این کارها در کتیبه مزبوره نشده باید
بنوشتههاى مورخین یونانى رجوع کنیم

پنج‌شنبه 20 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
09:30   درود بر تو ای پادشاه قلب ها

پنج‌شنبه 20 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
09:20   درود بر کوروش بزرگ

پنج‌شنبه 20 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
04:50   زمان شورش ها

اما اینکه شورشهاى داخلى ایران در چه زمانى روى داده، نظر بتاریخهائى، که داریوش ذکر کرده
و نظر بنسخه بابلی کتیبه بیستون، معلوم است، که تقویم پارسى در زمان هخامنشىها با تقویم بابلى
باین «1» موافق و فقط اسامى ماهها پارسى بود. بنابراین دو عالم معروف کینگ و تمپسون
عقیدهاند، که وقایع مذکوره در کتیبه بیستون از 29 سپتامبر 522 تا دهم مارس 520 ق. م، یا
بحساب ماههاى کنونى، از 9 مهر 522 تا 19 اسفند 520 ق. م روى داده. این حساب هم نوشته
هرودوت را تکذیب مىکند، زیرا، زمان فرونشاندن شورشها دو سال و چهار ماه و یازده روز
بوده و، اگر داریوش در زیر دیوارهاى بابل 21 ماه گذراند، چگونه توانست سایر شورشها را، که
سیزده فقره بود، در مدت چند ماه دیگر بخواباند. این هم از کتیبه معلوم است، که تا وقتى که
داریوش بابل را تسخیر نکرد و قشون ایران از کار بابل فراغت نیافته در ایران بکار نیفتاد، سرداران
شاه بهرهمندى قطعى نداشتند. محققین فتح ثانوى بابل را بدست پارسىها، نظر بگفتههاى
هرودوت، در سال 519 ق. م
میدانستند، ولى اکنون، بنابر حساب مذکور، باید در اواخر 522 یا در اوایل 521 ق. م دانست

چهارشنبه 19 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(1)
04:44   نبرد داریوش و بابل به روایت هردوت

هرودوت
:(160 - مورخ مذکور گوید (کتاب سوم، بند 150
را از راه دریا کردند، اهالى بابل، که قبلا تدارکات «1» هنگامى، که پارسیها قصد جزیره سامس
کافى دیده بودند، شوریدند. در واقع امر آنها در مدت سلطنت مغ و یاغیگرى هفت نفر (مقصود
هفت نفر همقسم است. م.) و کشمکشهاى داخلى خود را براى شورش حاضر میکردند. معلوم
است، که تدارکات در نهان میشد. وقتى که شورش علنى گشت، بابلیها چنین کردند: هرکدام از
بابلیها، غیر از
مادر، یکى از زنهاى خود را، که دوست میداشت، انتخاب کرده باقى زنها را در یکجا گردآورده
خفه کرد. یک زن در هر خانه براى تهیه کردن غذا باقى ماند و سایر زنها را کشتند، تا آذوقه کم
نیاید. همینکه این خبر به داریوش رسید، قشون خود را جمع کرده قصد بابل را کرد و بمحاصره
آن پرداخت. بابلیها را این محاصره نگران نکرد. آنها لب دندانههاى حصار جمع شده داریوش و
چرا شما پارسیها بیهوده وقت خود » : قشون او را استهزاء میکردند. یکى از بابلیها روزى چنین گفت
.« را در اینجا صرف میکنید؟ شما وقتى بابل را تسخیر خواهید کرد، که قاطرى بزاید
او چنین گفت، چه یقین داشت، که قاطر هرگز نزاید. پس از گذشتن یک سال و هفت ماه
داریوش و تمام قشون او از عدم بهرهمندى مغموم بودند، و حال آنکه وسائل و خدعهها بکار رفته
بود. از جمله نیرنگها نیرنگ کوروش بود (مقصود هرودوت داخلشدن قشون ایران از مجراى
فرات است، که بالاتر در صفحه 393 از قول او ذکر شد)، ولى چون بابلیها بیدار بودند، این نیرنگ
هم نگرفت. در ماه بیستم محاصره معجزهاى روى داد. ماده قاطر زوپیر، که پسر مگابیز- یکى از
هفت نفر همدستان داریوش- بود کرّهاى زائید. وقتى که خبر این واقعه را باو دادند، زوپیر باور
نکرد و بعد، که ماده قاطر را دید، ببندگان خود سپرد، این واقعه را پنهان دارند. بعد فکر کرد و
بخاطرش آمد، که یک نفر بابلى در ابتداى محاصره گفته بود، وقتى پارسیها بابل را خواهند
گرفت، که ماده قاطرى بزاید. بنابراین یقین کرد، که بزودى بابل تسخیر خواهد شد. پس از آن او
نزد داریوش رفته پرسید، که آیا گرفتن بابل خیلى لازم است؟ چون جواب شنید، که لازم است،
در فکر شد، که چگونه آنرا بگیرد و چنان باشد، که این کار را فقط از او بدانند، چه در نزد
پارسیها این نوع کارها پاداشى بزرگ دارد. بعد یگانه وسیله را در این دید، که خود را ناقص کرده
نزد دشمن برود و با این قصد دماغ و گوشهاى خود را برید و بشکل بدى زلفهاى خود را چیده و
تن خود را با ضربتهاى شلاق کبود کرده، بدین حال نزد داریوش رفت. براى داریوش بسیار
ناگوار بود، که یکى کى تو را ناقص کرده و » : از بزرگان پارس را بدین وضع مشاهده کند و از بالاى تخت فریاد زد
آیا کسى جز تو میتواند با من چنین کارى کند؟ خودم این کار » : زوپیر جواب داد «؟ براى چه
تو چه آدم » : داریوش گفت .« کردهام و جهت آن استهزائى است، که بابلیها از پارسیها میکنند
پستى، زیباترین نام را با کردارى ننگآور لکهدار میکنى و میگوئى، جهت آن محصوریناند. آیا
تصور میکنى، که دشمن از ناقص شدن تو زودتر تسلیم خواهد شد؟ آیا دیوانه شدهاى و جهت این
اگر من نقشه خود را قبلا بتو میگفتم، تو از » : زوپیر جواب داد «؟ کار تو همین دیوانگى است
اجراى آن مانع میشدى. این است که از پیش خود این کار کردم. اگر معطلى از طرف تو نباشد، ما
بابل را تسخیر خواهیم کرد. من بارگ بابل میروم و میگویم، که بحکم تو مرا بدین حال انداختهاند
و میخواهم انتقام از تو بکشم. وقتى که آنها باور کردند، من رئیس قشون میشوم، تو هم از طرف
خود روز دهم، پس از اینکه به ارگ داخل شدم، هزار نفر، که به تلفشدن آنها بىقید هستى، دم
دروازهاى، که معروف بدروازه سمیرامیس است، بگمار و هفت روز پس از آن دو هزار نفر دم
دروازه نینوا و پس از بیست روز چهار هزار نفر دم دروازه کلده. تمام این سپاهیان نباید اسلحهاى
جز خنجر داشته باشند. بیست روز پس از آن بسپاهیان خود حکم یورش عمومى بده و براى من
سپاهیان پارسى را دم دروازه بل و کیسسى جا ده. من گمان میکنم، که پس از فتوحاتى که
خواهم کرد، بابلىها چنان اعتماد بمن بیابند، که کلید دروازه را هم بمن بدهند. کارهاى بعد در
پس از آن زوپیر مانند یک نفر فرارى بطرف دروازه رفت و .« دست من و پارسىها خواهد بود
چنان وانمود، که با ترس و لرز میرود. وقتى که دیدهبانها او را از برجها دیدند، پائین آمده نیمى از
دروازه را باز کرده پرسیدند، کیستى و براى چه آمدهاى؟ زوپیر خود را نامید و گفت به بابلىها
من به » : پناه آورده. پس از این اظهار، او را بمجمع بابلىها بردند و در مجمع چنین اظهار کرد
داریوش گفتم، محاصره بابل را ترك کن، چه گرفتن بابل محال است و او در ازاى این نصیحت مرا بدین روز انداخت. حالا من بدینجا آمدهام، تا
بزرگترین خدمت را بشما کرده بزرکترین ضرر را به داریوش برسانم. ناقص کردن من براى او
بابلىها، چون یکى از رجال مهم پارس را .« بىمجازات نخواهد بود. من بر تمام نقشههاى او واقفم
بدین حال دیدند، سخنان او را باور کرده و قشونى باو دادند و او، چنانکه با داریوش مواضعه کرده
بود، روز دهم آنها را بیرون برد و هزار نفر اولى را احاطه و معدوم کرد. پس از آن چون بابلىها
دیدند، که کردار او با گفتارش موافقت دارد، آنچه میگفت، میپذیرفتند.
بعد او منتظر روز بیستم شد و دو هزار نفر دوم را شکست داد. بابلىها غرق شادى شدند. سپس
زوپیر در روز معهود بابلىها را بیرون برده چهار هزار نفر سوم را شکست داد. پس از آن او شخص
اول بابل و سپهسالار کلّ لشکر بابل گردید و ارگ را باو سپردند. در این احوال روز معهود دیگر
در رسید و داریوش فرمان یورش عمومى داد. زوپیر دروازه (بل) و (کیسسى) را بروى پارسىها
گشوده پارسیها را بارگ هدایت کرد. بعض بابلىها پس از این واقعه فرار کرده به معبد (بل) پناه
بردند و برخى از قضیه اطّلاع نداشتند، ولى بزودى معلوم شد، که بآنها خیانت کردهاند و بابل در
دفعه دوم بتصرّف پارسىها درآمده. پس از تسخیر بابل داریوش امر کرد، دیوارهاى آنرا خراب
کردند و دروازهها را برداشتند.
کوروش چنین کارى در بابل نکرد. بعد سه هزار نفر را از نجباى بابلى، که سر دسته شورش بودند
بدار آویخت و بسائر بابلىها اجازه داد، که در شهر بمانند.
براى اینکه بابلىها بىزن نمانند و از عده نفوس نکاهد، از راه مآل اندیشى داریوش چنین کرد:
چون زنهاى خودشانرا بابلىها براى کم نیامدن آذوقه خفه کرده بودند، داریوش فرمود، که
هرکدام از قبایل مجاور عده معینى زن به بابل بفرستد.
عده همه زنها به پنجاه هزار نفر مىرسید. بابلىهاى کنونى از این زناناند.
بعد داریوش اعلان کرد، که از پارسىها، باستثناى کوروش، کسى از حیث خدمت بر زوپیر برترى
ندارد، چه هیچیک از پارسىها را یاراى آن نبود، که خود را با کوروش
مساوى بداند. بعد، چنانکه گویند، داریوش مکرّر مىگفت، من ناقص شدن زوپیر را بر تسخیر
بیست شهر، مانند بابل ترجیح مىدادم. او پاداشى بزرگ به زوپیر داد: هر سال باو هدایائى مىداد،
که در پارس بزرگترین افتخار محسوب میشود. بعلاوه زوپیر را مادام العمر والى بابل کرد و مقرّر
داشت، که مالیات بابل متعلق بخود او باشد. بعد چیزهاى دیگر نیز باو بخشید. این زوپیر پسرى
داشت مگابیز نام، که در مصر با مصریها و یونانىها میجنگید (در سلطنت اردشیر اول. م.) و او
پسرى داشت زوپیر نام، که از ایران فرار کرده پناه به آتنىها برد.
کشفیات نوین
این بود مضمون نوشتههاى هرودوت راجع بشورش بابل، که موافقت با واقع امر ندارد. توضیح
آنکه نوشتههاى مورخ مذکور مىرساند، که محاصره بابل تقریبا 22 ماه طول کشیده، و حال آنکه
اخیرا لوحههائى در بابل یافتهاند، که این مدت را تکذیب میکند. بالاتر گفته شد، که بانک معتبرى
از قراردادهائى، که در این زمان بانک مزبور ترتیب داده، از .« اجىبى و پسران » در بابل بود بنام
شهودى، که قراردادها را امضا کردهاند و نیز از تاریخى، که در اسناد مزبوره قید شده، معلوم
گردیده، که سلطنت بخت النصر سوم یعنى شخصى، که بر داریوش یاغى شده، خیلى کوتاه بود.
براى فهم مطلب باید بخاطر آورد، که بابلىها برحسب عادت ابتداى سلطنت هر پادشاه بابل را
روز دهم، ماه » : مبدأ تاریخ قرار میدادند و در قراردادهائیکه از بانک مزبور بدست آمده نوشته شده
این .« روز 21 ، ماه نهم، سال ابتداى سلطنت بخت النصر » -« هفتم، سال ابتداى سلطنت بخت النصر
دو سند بامضاى ایتتىمردوك بالاتو پسر اجىبى رسیده.
بنابر این سلطنت « سال ابتداى سلطنت داریوش » از بیستم ماه یازدهم در قراردادها نوشته شده
نىدینتوبل (یاندىتبیر) یاغى، که خود را بخت النصر مینامید، سه ماه و ده روز طول کشیده. ولى
روز ششم ماه دهم سال » اخیرا یک هیئت آلمانى لوحهاى از بابل بدست آورده، که تاریخ آن
است و از اینجا معلوم میشود، که مدت سلطنت نىدینتوبل از سه ماه هم « ابتداى سلطنت داریوش
کمتر بوده. اما مدت محاصره بابل معلومست،
که از این هم کمتر میباشد، زیرا مدتى لازم بود، تا داریوش بقصد بابل حرکت کرده از دجله
بگذرد و جنگى در زازانه روى دهد و پس از آن داریوش بمحاصره بابل بپردازد. در اینجا سئوالى
پیش میآید، که مدت محاصره واقعا چهقدر بوده؟
چون داریوش تاریخ جنگ زازانه را معلوم کرده (روز دوم ماه انامک) و چون در نسخه بابلى
کتیبه بیستون، این روز بتقویم بابلى هم معین گردیده، محققین از مقایسه تاریخ مزبور با تاریخ
قرارداد بانک اجىبى و پسران، که تاریخ آن روز ششم ماه دهم سلطنت داریوش است، باین نتیجه
ممکن است گفته شود، از کجا که .«1» میرسند، که محاصره بابل فقط چهار روز دوام داشته
از زمان بخت النصر پسر نبوپالاسسار یعنى بخت النصر « اجىبى و پسران » قراردادهاى بانک
بزرگ نباشد؟ جواب این است: شهودى، که این قراردادها را امضاء کردهاند، همان اشخاصى
هستند، که قراردادهاى بانک مزبور را در زمان کبوجیه، بردیاى دروغى و داریوش امضاء
کردهاند. و از ذکر اسم بخت النصر، در زمانیکه بین سلطنت کبوجیه و داریوش است، روشن
میباشد، که این بخت النصر همان نىدین- توبل است، که یاغى شد و خود را چنین خواند، نه
بخت النصر دوم، که مدتها قبل از کوروش بزرگ در بابل سلطنت کرد. چون معلوم شد، که
محاصره بابل فقط چهار روز دوام داشته، گفتههاى دیگر هرودوت، راجع به زوپیر، مبناى خود را
فاقد میشود. فىالواقع، در صورتیکه بابل پس از چهار روز محاصره بتصرّف آمده باشد، دیگر
خدعه یا نیرنگى لزوم نداشته. بعضى گمان میکنند، که این حکایت هرودوت از گفتههاى نوه
زوپیر است، که نیز زوپیر نام داشت و از ایران مهاجرت کرده در آتن توطن یافته بود. اگر چنین
باشد، باید گفت، که زوپیر نوه زوپیر خواسته است خانواده خود را بدین نحو تجلیل کند. بعضى
مانند لمان تصور کردهاند، که روایت هرودوت راجع بزمان خشیارشا است، چه در آن زمان هم
بابل شورید و خشیارشا آنرا تسخیر و سخت مجازات کرد، ولى در آن زمانهم محاصره بابل ممکن
نبوده اینقدرها بطول انجامد، بخصوص اگر موافق گفته هردوت

دیوارها و برج و باروى شهر بحکم داریوش خراب شده باشد. خلاصه آنکه از هرنظر که بنگریم،
این گفته هرودوت، درست درنمیآید. روایت هرودوت، که داریوش دیوارهاى بابل را خراب کرد
نیز درست درنمیآید، زیرا در زمان اسکندر، چنانکه بعض مورخین ذکر کردهاند و در جاى خود
بیاید، این شهر داراى دیوار هاى محکم بود. اگر روایت هرودوت را صحیح بدانیم، پس باید
معتقد بود، که بعدها شاهان هخامنشى اجازه دادهاند دیوارهاى شهر مزبور را بسازند و این فرضى
است بعید، اگر سیاست اقتضاء کرد، که دیوارها خراب شود، در ثانى بچه ملاحظه اجازه بناى آنرا
دادند. کلّیۀ در این روایت هرودوت داستانگوئى بر تاریخنویسى غلبه کرده. بهرحال از کتیبه
بیستون و اسنادى، که از بابل بدست آوردهاند و مقایسه تاریخ پارسى با بابلى معلوم است، که
محاصره بابل بیش از سه چهار روز طول نکشیده

 

 

منبع:تاریخ ایران باستان نوشته حسن پیرنیا

چهارشنبه 19 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:44   ترجمه کتیبه های کوچک بیستون


 

چندین کتیبه کوچک دیگر در بیستون قرار دارد که به شرح زیر است

 

DBa

سمت چپ تصویر اهورامزدا

  1. \ adam \ Dârayavauš \ xšâyathiya \ vazraka \ xšâya
  2. thiya \ xšâyathiyânâm \ xšâyathiya \ Pârsaiy \ xš
  3. âyathiya \ dahyunam \ Vištâspahyâ \ puça \
  4. Aršâmahyâ \ napâ \ Haxâmanišiya \ thâtiy \ Dâra
  5. yavauš \ xšâyathiya \ manâ \ pitâ \ Vištâspa \ Vi
  6. štâspahyâ \ pitâ \ Aršâma \ Aršâmahyâ \ pi
  7. tâ \ Ariyâramna \ Ariyâramnahyâ \ pitâ \
  8. Cišpiš \ Cispaiš \ pitâ \ Haxâmaniš \
  9. thâtiy \ Dârayavauš \ xšâyathiya \ avahya
  10. râdiy \ vayam \ Haxâmanišiyâ \ thahyâ
  11. mahy \ hacâ \ paruviyata \ âmâtâ
  12. \ amahy \ hacâ \ paruviyata \ hyâ \ amâ
  13. xam \ taumâ \ xšâyathiyâ \ âha \ thâ
  14. tiy \ Dârayavauš \ xšâyathiya \ VIII \ ma
  15. nâ \ taumâyâ \ tyaiy \ paruva
  16. m \ xšâyathiyâ \ âha \ adam \ na
  17. vama \ IX \ duvitâparanam \ vayam \ x
  18. šâyathiyâ \ amahy \

من داریوش شاه بزرگ شاه شاهان شاه پارس شاه کشورها پسر ویشتاسپ نوه ارشام هخامنشی
داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسپ پدر ویشتاسپ ارشام پدر ارشام آریارمنه پدر آریارمنه چیشپیش پدر چیش پیش هخامنش است
داریوش شاه گوید : از این روی ما خود را هخامنشی می نامیم .ما از دیر باز نژاده بودیم از دیر باز دودمان ما شاهی بود
داریوش شاه گوید : هشت تن از دودمان ما پیش از این شاه بودند و من نهمین شاه هستم.ما نه نفر از قدیم شاه هس
تیم

DBb

در زیر تصویر داریوش و گئومات

  1. \ iyam \ Gaumâ
  2. ta \ hya \ maguš \ a
  3. durujiya \
  4. avathâ \ athaha \ adam \ Ba
  5. rdiya \ amiy \ hya \ K
  6. ûrauš \ puça \ adam \ xš
  7. âyathiya \ amiy \

این مغ گئومات او چنین می فریفت : من بردیا پسر کورش هستم.من شاه هستم

DBc

در بالای تصویر آسرینا

  1. \ iyam \ Âç
  2. ina \ adu
  3. rujiya \
  4. avathâ
  5. \ athaha \ a
  6. dam \ x
  7. šâyath
  8. iya \ am
  9. iy \ Û
  10. vjaiy \

این آسرینا اهل ایلام او فریب می داد و می گفت : من شاه ایلام هستم

DBd

در بالای تصویر نیدینتوبل

  1. \ iyam \ Naditabaira \
  2. adurujiya \ ava
  3. thâ \ athaha \ adam \ Nab
  4. ukudracara \ ami
  5. y \ hya \ Nabunaita
  6. hya \ puça \ adam \ x
  7. šâyathiya \ amiy \ B
  8. âbirauv \

 

این نیدینتوبل اهل بابل او فریب می داد و می گفت : من نبوکد نصر پسر نبونید هستم.من شاه بابل هستم

DBe

بر روی تصویر فراورتیش

  1. \ iyam \ Fra
  2. vartiš \
  3. aduru
  4. jiya \ ava
  5. thâ \ athaha \ adam \
  6. Xšathrita \ amiy
  7. \ Uvaxštrahya
  8. \ taumâyâ \ adam
  9. \ xšâyathiya \ amiy
  10. \ Mâ
  11. daiy \

ااین فراورتیش اهل ماد او فریب می داد و می گفت : من خشتریته از دودمان هوخشتره هستم.من پادشاه ماد هستم

DBf

در زیر تصویر مارتیای

  • iyam \ Martiya \ a
  • durujiya \ a
  • vathâ \ athaha \ a
  • dam \ Imaniš \ am
  • iy \ Ûvjaiy \ x
  • šâyathi
  • ya \

این مارتیای پارسی او فریب می داد و می گفت : من ایمانیش پادشاه ایلام هستم

DBg

در زیر تصویر چیساتاخما

  1. \ iyam \ Ciça
  2. taxma \ ad
  3. urujiya
  4. \ avathâ \ a
  5. thaha \ adam \
  6. xšâyathi
  7. ya \ ami
  8. y \ Asaga
  9. rtaiy \ Uva
  10. xštrahya
  11. \ taumây
  12. â

این چیساتاخما اهل ساگارتی او فریب می داد و می گفت : من در ساگارتی پادشاه هستم و از دودمان هوخشتره هستم

DBh

در زیر تصویر وهیزداتای

  1. \ iyam \ Vahya
  2. zdâta \ adu
  3. rujiya \ ava
  4. thâ \ athaha \ ada
  5. m \ Bardiya \ a
  6. miy \ hya \ K
  7. ûrauš \ puça
  8. \ adam \ xšâ
  9. yathiya \ amiy

این وهیزداتای پارسی او فریب می داد و می گفت : من بردیا پسر کورش هستم.من شاه هستم

DBi

در زیر تصویر آراخای

  1. \ iyam \ Arxa
  2. \ aduruj
  3. iya \ avathâ \
  4. athaha \ adam \
  5. Nabuku[d]ra
  6. cara \ amiy \
  7. hya \ Nabuna
  8. itahya \ pu
  9. ça \ adam \ xšâ
  10. yathiya \ amiy
  11. \ Bâbarauv \

این آراخای ارمنی او فریب می داد و می گفت : من نبوکدنصر پسر نبونید هستم.من شاه بابل هستم

DBj

در زیر تصویر فرادا

  1. \ iyam \ Frada \
  2. aduruji
  3. ya \ avathâ \ athaha
  4. \ adam \ xšâyath
  5. iya \ amiy \ Marga
  6. uv \

این فرادا اهل مرو او فریب می داد و می گفت : من در مرو شاه هستم

DBk

بالای تصویر سکونخای

  1. \ iyam \ Sku
  2. xa \ hya \ Saka

این سکونخای سکایی

 

 

 

 

 

 

 

 

 


DBb

 


DBc

 

 


DBd


DBe

 

 

 


DBf

 

 


DBg


DBh


DBi


DBj


DBk

 

چهارشنبه 19 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...2728293031...33صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران