
زمان قشون کشى کبوجیه به مصر تابع ایران «2» چنانکه بالاتر گفته شد، لیبیا، سیرن و برقه
شدند. در این زمان، چنانکه هرودوت گوید (کتاب 4، بند 165 )، اهالى سیرنآركزیلاس پادشاه
خود را از جهت سختىهاى وى بیرون کردند و او به برقه رفته در آنجا کشته شد. مادر او فرىتیما
براى دادخواهى نزد والى ایران در مصر رفت و از او کمک خواست، تا انتقام از اهالى سیرن و «3»
برقه بکشد و براى پیشرفت مقاصد خود چنین نمود، که پسرش از جهت دوستى، که با پارسىها
بود، که بدین سمت از زمان کبوجیه ایالت «4» داشت، کشته شده. والى مصر در آن زمان آریاند
مصر را داشت. والى مزبور را دل بحال فرىتیما بسوخت، تمام قشون برّى و بحرى ایران را در
مصر باختیار او گذاشت و کس به برقه فرستاد، تا بداند کى آركزیلاس را کشته.
اهالى برقه گفتند، که ما همگى او را کشتهایم و جهت آن آزارهائى است، که او بما کرده. پس از
رسیدن این جواب قشون ایران حرکت کرد. هرودوت گوید (کتاب 4، بند 167 ) که والى مصر
این قضیه را بهانه کرد و در باطن میخواست تمام لیبیا را تسخیر کند، چه قسمتى از لیبیا مطیع پارس
بود و سائر قسمتها نمیخواستند تمکین کنند، ولى براى فهم مطلب باید بخاطر آورد، که
هرودوت تمام افریقاى معلوم آن روزى را بغیر از مصر و حبشه لیبیا مینامد. لشکرى، که
آریاند از مصر روانه کرده بود، به برقه درآمده شهر را محاصره کرد و مقصرین قتل آركزیلاس
را خواست، ولى، چون تمام اهالى تقصیر را بعهده گرفته بودند، تقاضاى پارسىها را رد کردند و
محاصره نه ماه طول کشید. محاصرین از بیرون شهر به ارگ نقب زدند و یورشهاى سخت بشهر
بردند، ولى مسگرى نقبها را کشف کرد، توضیح آنکه دور دیوار شهر گشته سپر مسین خود را
بزمین میگذارد و صدائى نمىشنید، ولى همینکه بجائى رسید، که نقب میزدند، مس صدا کرد و
اهالى برقه مشغول نقبزدن از سمت مخالف شده به پارسیها رسیدند و آنها را کشتند. بعد یورشها
را هم شجاعانه دفع کردند. محاصره بطول انجامید و از طرفین نفرات زیاد کشته شد، تا اینکه
گفت قوه بکار نمىآید، باید با حیله برقه را گرفت. شبانه بحکم او «1» رئیس پیاده نظام آماسیس
خندقى کندند، روى آن را پوشانیده خاك ریختند و خاك را با زمین مساوى کردند. روز دیگر
در طلیعه صبح اهالى برقه را براى مذاکره طلبید. آنها با شعف این دعوت را پذیرفتند، چه اشتیاق
زیاد بصلح داشتند. روى خندق معاهدهاى بقید قسم منعقد شد، بدین مضمون، که اهالى برقه باج
خود را بپردازند و ایرانیها کارى با آنها نداشته باشند.
ضمنا قرار شد، که تا زمین استوار است، این معاهده نقضنشود. پس از این معاهده اهالى برقه
دروازهها را باز کرده بیرون آمدند و از پارسیها هرکس، که خواست، داخل شهر شد. در این
احوال پارسىها پل خندق را خراب کرده بشهر حمله بردند. پل را خراب کردند تا بتوانند بگویند،
که قول خود را نقض نکردهاند و زمین فرو رفته. پارسیها از اهالى برقه کسانى را، که بیشتر مقصر
بودند، گرفته به فرىتیما مادر آركزیلاس دادند و او آنها را به دار زد و پستانهاى زنان آنان را
بوده تقصیرى نداشتند، به پارسیها «2» برید. باقى اهالى برقه را، باستثناى آنهائیکه از خانواده باتتا
واگذارد. پارسیها اهالى برقه را اسیر و بطرف مصر حرکت کردند. وقتى که بکرسىسیرن رسیدند،
اهالى شهر، موافق گفته غیبگوئى، آنها را بشهر راه دادند
پارسیها بنا بتحریک رئیس بحریه میخواستند شهر را تسخیر کنند، ولى رئیس پیاده نظام مانع شده
گفت، ما را براى گرفتن یک شهر یونانى نفرستادهاند. بعد، که پارسیها از شهر خارج شده در تپه
زوس اردو زدند، از عدم تسخیر سیرن پشیمان شده خواستند برگردند، ولى اهالى سیرن آنها را
دیگر راه ندادند. سپس، از طرف آریاند والى مصر قاصدى رسید، با این امر که به مصر مراجعت
کنند. در این احوال پارسىها آذوقه از شهر سیرن گرفته به مصر برگشتند، ولى اهالى لیبیا بعض
.(204 - پارسیها را، که از قشون عقب مانده بودند، میکشتند (کتاب 4، بند 202
پیش رفت و این دورترین نقطهاى بود، که «1» مورخ مذکور گوید: قشون ایران تا اوسپرید
پارسیها در لیبیا تسخیر کردند. اما بندگانى را، که از برقه آورده بودند، پس از ورود به مصر نزد
داریوش فرستادند و او آنها را در دهى در باختر نشانید. این ده را برقه نامیدند و تا زمان من وجود
داشت. چنین بود انتقامى، که فرىتیما دختر (باتتا) از اهالى برقه کشید، ولى او هم زندگانى خود
را خوب بآخر نرسانید، چه، وقتى که به مصر برگشت، بطور وحشتانگیزى مرد، توضیح آنکه تن
او را حتى در حیاتش کرمها خورده بودند. چنین است انتقام خدایان، زیرا آنها افراط انسان را در
.( انتقام کشیدن از دشمن دوست ندارند. (همانجا، بند 2







