خدای بزرگ است اهورامزدا
02:40   لشکرکشی کمبوجه به کارتاژ و لیبی

 

پس از پیروزی کمبوجیه در برابر مصر و پس از استقرار نظم و آرامش در مصر که باعث دستیابی به نیرو و ثروت فراوان شده بود، وی تصمیم گرفت فتوحات خود را گسترش دهد و به سرزمین‌های ثروت‌مند دیگری همچون لیبی و کارتاژ لشکر بکشد. طبق نوشته های هرودوت، سپاهیان ایرانی که به واحه آمون در لیبی رسیده بودند،‌ در یک طوفان شن،‌ مطلقاً‌ از میان رفتند. اما مورخانی چون پراشک،‌ اشمیت و برن در این گفته هرودوت شک دارند،‌ آنها بر این باورند که کمبوجیه لیبی را تسخیر کرد. و اگر عقیده این گروه صحیح باشد،‌ لیبی می بایستی نام لیبی در فهرست سرزمین های تصرف شده در کتیبه های بیستون هم می آمده و نه تنها در متون سالیان بعد آورده شود. بنابراین داندامایف فتح لیبی را به دوران سلطنت داریوش اول می داند.  در همین زمان، کمبوجیه با سپاه اصلی، برای گشودن نوبه از تب روانهٔ جنوب بود. شاهنشاه برای تأمین امنیت تدارکات پشت جبهه، خود را به کرانهٔ غربی نیل، میان دومین و سومین تندآب رساند؛ این محل تدارکات تا قرن‌ها بعد هم، هنوز به «بازار کمبوجیه» معروف بود. سرانجام، ایرانیان در جهت مخالف نیل خود را به شهر مقدس نپته در پای کوه خدایان بَرکَل رساندند و آن را فتح کردند. به این ترتیب، سراسر بخش شمالی سودان امروزی، ساتراپی هخامنشی شد. اشغال الفانتین در نزدیکی تندآب اول نیل، تسلط هخامنشیان بر نوبه را تضمین کرد.

 
در پاییز سال ۵۲۳ پیش از میلاد، خبرهای نگران‌کننده‌ای کمبوجیه را وادار به بازگشت از نوبه به‌سوی مصر کرد. زیرا در همین هنگام رکسانا درگذشت و پسامتیخ به‌دلیل غیبت طولانی شاه و شایعاتی مبنی بر تلفات سپاه ایران، شورش کرد. شاهنشاه برای تعجیل در بازگشت، راهی را که درست از میان کویر بی‌آب نوبه می‌گذشت انتخاب کرد و چون آب و آذوقهٔ سپاه کافی نبود، پیش از رسیدن به مقصد، دچار قحطی گردید و پس از دادن تلفات زیاد، به تب رسید. البته برخی این قحطی و تلفات سپاه را در هنگام حرکت به سوی نوبه می‌دانند و معتقدند که سپاه وی نیل را تا کوروسکو طی کرد و سپس از راه بیابان عازم نوبه گردید، اما هنگامی که آن‌ها یک‌چهارم راه را پیمودند، آب و آذوقهٔ سپاه تمام شد و آن‌ها پس از دادن تلفات بسیار، ناگزیر به بازگشت شدند. به هر حال، کمبوجیه پس از بازگشت به تب، شورش پسامتیخ را سرکوب کرد و او را به دار آویخت. استرابون می‌نویسد: «هنگامی که در سال ۲۴ میلادی تب را دیدم، بسیاری از معابد این شهر ویران بود، می‌گویند این ویرانی کار کمبوجیه بوده‌است». اما والتر هینتس معتقد است داوری دراین‌باره که کمبوجیه واقعاً معابد مصری را ویران کرده‌است، دشوار است.

 

چهارشنبه 12 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:34   کمبوجه پس از فتح مصر

 

پس از پیروزی کمبوجیه در برابر مصر، وی تصمیم گرفت فتوحات خود را گسترش دهد و به سرزمین‌های دیگری همچون لیبی و کارتاژ لشکر بکشد. وی از تبس پنجاه هزار تن را به تصرف واحهٔ آمون فرستاد، اما سپاه وی پس از عبور از واحهٔ بزرگ در بیابان گم شد و هرگز خبری از آن نیامد.

در پاییز سال ۵۲۳ پیش از میلاد، خبرهای نگران‌کننده‌ای کمبوجیه را وادار به بازگشت از نوبه به‌سوی مصر کرد. سپاه وی نیل را تا کوروسکو طی کرد و سپس از راه بیابان عازم نوبه گردید، اما هنگامی که آن‌ها یک‌چهارم راه را پیمودند، آب و آذوقهٔ سپاه تمام شد و آن‌ها پس از دادن تلفات بسیار، ناگزیر به بازگشت شدند.
چهارشنبه 12 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:29   کارهای کمبوجه در مصر

 

 کمبوجیه پس از لشکرکشی به مصر، نظم و امنیت را برقرار کرد، سیاست تساهل دینی پدرش را در پیش گرفت، نیروهای خود را از معابد اشغال‌شده فرا خواند و مسئولیت‌های اجرایی بیش‌تری به مصری‌ها، از جمله اوجاهورسنت سپرد و درآمدهای پیشین معبد الههٔ نیت در سائیس را مقرر کرد.براساس قوانین سنتی شاهانهٔ مصری، او رسماً «فرعون مصر» لقب گرفت و خود را «شاه مصر علیا و مصر سفلی» و «از نسل خدایان هوروس، رع و اوزیریس» نامید.این سیاست‌ها همانند کارهای پدرش در بابل بود و با هدف جبران گذشته و جذب مصری‌ها صورت گرفت ولی با شورش پسامتیخ سوم، به یکباره پایان یافت.

 
نوشته‌های روی تندیس اوجاهورسنت که امروزه در موزهٔ واتیکان نگهداری می‌شود، نشان می‌دهد که سیاست کمبوجیه در مصر، دقیقاً پیرو سیاست پدرش کوروش در بابل بوده‌است. کمبوجیه به اوجاهورسنت دستور داد که عناوین سلطنتی را برای او بیاورد تا خود را با فرعون‌های پیشین هم‌تراز کند. علاوه بر این، کمبوجیه می‌خواست خود را به عنوان وارث قانونی سلطنت مصر معرفی کند. در تبلیغات حکومتی نیز چنین عنوان می‌شد که کمبوجیه، پسر کوروش ونیتتیس دختر فرعون آپریس است و بنابراین کمبوجیه از طرف مادر، مصری است.دلیل لشکرکشی او به مصر نیز، گرفتن انتقام پدربزرگش از فرعون آماسیس عنوان می‌شد که پیش‌تر غاصبانه سلطنت را از آپریس ستانده بود و اکنون کمبوجیه سلطنت بر مصر را که حق قانونی خاندانش بوده را پس می‌گیرد. ظاهراً داستان ازدواج کوروش با دختر فرعون مصر بعدها توسط کاهنان مصری جعل شده تا فتح مصر را به یک نوادهٔ فرعون که به روایات آنان کمبوجیه باشد، نسبت دهند. برخی از تاریخ‌نگاران یونانی ادعا می‌کنند که کمبوجیه پس از فتح مصر، مقبرهٔ آماسیس را ویران کرد و جسد مومیایی وی را سوزاند. این در حالی‌ست که تاکنون هیچگونه گزارش و مدرکی از منابع مصری، مبنی بر تعرض و تخریب معابد مصر توسط کمبوجیه بدست نیامده است.اما در گروهی از الواح سلطنتی، نام آماسیس عمداً از سندها پاک شده است و اگر به درستی روایت‌های نویسندگان یونانی تکیه کنیم، احتمالاً این حذف القاب در دورهٔ پادشاهی کمبوجیه بوده‌است.
 
فرعون آماسیس به معابد امتیازهای فراوانی اعطا کرده بود اما کمبوجیه با اقدامات اقتصادی، به مقابله با این کاهنان برخاست و این امتیازها را کاهش داد. او در ابتدا فقط ۳ معبد را مستثنی کرد. در پاپیروسی که کتابخانه ملی فرانسه وجود دارد، برخی از این تصمیمات ذکر شده‌اند: «از چارپایان کوچکی که وقف معابد خدایان بوده است، بعد از این فقط نیمی داده شود». در مورد پرندگان اهدایی دولت نیز آمده‌است: «دیگر به آن‌ها ندهید! کاهن‌ها باید خودشان غاز پرورش بدهند و آن‌ها را به خدایان‌شان تقدیم کنند». در این سند به مقدار زیادی غله، نان، هیزم، کتان، پاپیروس و… اشاره می‌کند که معابد از آن‌ها محروم شده‌اند. بزرگ‌ترین موردی که حذف می‌شود، نقره است؛ نقره‌ای به وزن ۱۴،۶۰۸ کیلوگرم. متون قانونی و اجرایی مصریان در سال اول سلطنت کمبوجیه در مصر نیز تأیید می‌کنند که غلبهٔ هخامنشیان بر این سرزمین باعث ضربه و خسارت اقتصادی به زندگی مردم مصر نشده‌است. به گفتهٔ ادا برسیانی، این دوراندیشی کمبوجیه که تعهدات مالی دوران آمازیس را کاهش داد، باید به حق اقدامی اقتصادی دانست نه بی‌حرمتی یا تنفر از خدایان و عقاید مصریان؛ زیرا او به سه معبد اجازه داد تا مراسم کهن خود را ادامه دهند و پرستش را در معابد دیگر منع نکرد.همچنین ممکن است که کمبوجیه در نظر داشته تا با لغو عواید دوران آماسیس، خاطرهٔ او را از بین ببرد که طبیعتاً، این فرمان تنفر شدیدی را در میان کاهنان مصری نسبت به کمبوجیه برانگیخت.
چهارشنبه 12 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:15   کمبوجه و فتح مصر

 

 

کمبوجیه پیش از پادشاهی، در دوران فرمانروایی پدرش کوروش، عنوان «شاه بابل» را داشته و نائب‌السلطنه بوده است و پس از مرگ پدرش، جانشین وی شد. البته جانشینی در زمان هخامنشیان با پسر ارشد نبوده بلکه به خواست فرمانروا وابسته بود و او از میان فرزندانش یکی را به جانشینی برمی‌گزیند. هرچند انتصاب نخستین پسر معمول بود ولی قانون لازم‌الاجرایی نبود. او پس از به تخت‌نشینی، بیش از هر چیز وقت خود را صرف تهیهٔ مقدمات لشکرکشی به مصر کرد. سپاه او در ماه مه سال ۵۲۵ پیش از میلاد خود را به پلوزیوم( شهری مهم و تاریخی در شرق کرانهٔ نیل در کشور مصر) رساند و با سپاه مصر درگیر شدند و سرانجام بر سپاه پسامتیخ سوم غلبه کرد. در ماه ژوئن سال ۵۲۵ پیش از میلاد، سپاه او با پیمودن درهٔ نیل از شمال به جنوب، سراسر مصر را تسخیر کرد.

کمبوجیه پس از فتح مصر، نظم و امنیت را برقرار کرد و سیاست تساهل دینی پدرش را در پیش گرفت. 
چهارشنبه 12 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
20:45   نظر آژيديوس سویسی در مورد کوروش بزرگ

 Aegidus Tschudi در کتاب خود ـ کنفدراسیون ـ نوشته است که راه حل مسائل انسان از جمله قطع جنگ، جنایت، فقر و بدبختی ایجاد یک کنفدراسیون جهانی مرکب از همه ملل است و این، راه حل تازه ای نیست؛ کوروش بزرگ ـ شاه ایرانیان پنج قرن پیش از ولادت مسیح فرضیه ایجاد یک جامعه مشترک المنافع جهانی را اعلام داشت و به اجرا درآورد که پس از او، ناسیونالیسم ایرانی غلبه کرد و انترناسیونالیسم کوروش در آن محو شد. آژيديوس (تلفظ فرانسوي اين نام) كوروش ایران را شايسته ترين زمامدار در طول تاريخ معرفي كرده و نوشته است: از ديد کوروش (سايرس = سيروس) انسان بدون داشتن جهانی کنفدراتیو زندگاني خوش و ارزشمند نخواهد داشت. آژیدیوس سپس وارد ریشه و نژاد کوروش شده و نوشته است: ایرانیان آرین که کوروش (سایرس = سیروس) یکی از آنان بود هيچگاه بت پرست نبودند، زرتشت را يك آموزگار كامل و راهنما مي دانستند نه فرستاده از سوي خدا. در ميان آنان روسپيگري (خودفروشي زنان كه در يونان باستان و ... ديده مي شد) وجود نداشت، مهربان و باگذشت بودند، به دسترنج ديگران طمع نمي كردند، دروغ نمی گفتند، ریا و تزویر را نمی شناختند و بنابراين شايسته صفت «نجيب (نوبل)» هستند كه مورخان همراه اسکندر مقدونی در جریان تعرض او به ایران این صفات را در میان ایرانیان کشف کرده و برنگاشته اند. کوروش از میان این مردم دارای این صفات پا به عرصه وجود گذارد.

جمعه 07 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(1)
20:18   نظر علامه طباطبایی در رابطه با کوروش

علامه طباطبایی مفسر بزرگ شیعه و استاد شهید مطهری می گوید: اگر ذوالقرنین قرآن، مردی مومن به خدا و به دین توحید بوده، کوروش نیز این چنین بوده و اگر ذوالقرنین، پادشاهی عادل و رعیت پرور بوده، کوروش نیز چنین بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بوده او نیز بود؛ اگر دین، عقل، فضایل اخلاقی و ثروت و شوکت داشت، کوروش هم داشت؛

همان گونه که قرآن فرموده کوروش نیز سفری به سوی مغرب کرد، بر لیدی و پیرامون آن مسلط شد و بار دیگر به سوی مشرق سفر کرد. آنجا مردمی دید صحرانشین و وحشی که در بیابان زندگی می کردند. برای همین، به آنها کمک کرد، سدی ساخت در مقابل قبیله و قومی که آنها را آزار می دادند؛ در تنگه داریال میان کوه های قفقاز و نزدیک به شهر تفلیس (تفسیر المیزان، علامه طباطبایی).

جمعه 07 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
19:42   کوروش در تورات

 

یهودیان در زمان ظهور کوروش دوران اسارت را در بابل می گذراندند. عده ای از یهودیان که پایبند دین و مذهب خود بودند، از اقامت در بابل که بت پرستی و فساد رواج زیادی داشت، رنج می بردند. در آن زمان پیامبران بنی اسرائیل پیشگویی کرده و مژده می دادند که به زودی خداوند شحصی را برای نجات یهودیان برمی انگیزد. پیشگویی های آن ها در آخرین سال های اقامت یهودیان در بابل با مشاهده ی وضعیت نامساعد این سرزمین بیشتر شد. یهودیان از پیشروی های ایرانیان آگاه شدند و با توجه به سیاست مدبرانه کوروش بود که پیامبران بنی اسرائیل پیشگویی هایی نمودند که به زودی به حقیقت پیوست. یکی از این پیامبران «اشعیا» بود که پیشگویی های او در تورات به شرح زیر است:

 

«خداوند سپاه‌ مقدس‌ و شجاع‌ خود را که‌ مشتاق‌ خدمتش‌ هستند فرا خوانده‌ است‌ تا کسانی‌ را که‌ بر ایشان‌ غضبناک‌ است‌ مجازات‌ کند... آن ها را از سرزمین های‌ بسیار دور می‌آورد تا ایشان‌ را همچون‌ اسلحه‌ای‌ در دست‌ بگیرد و توسط‌ آن ها سراسر خاک‌ بابل‌ را ویران‌ کند و غضب‌ خود را فرو نشاند... من‌ مادها را که‌ توجهی‌ به‌ طلا و نقره‌ ندارند به‌ ضد بابلی‌ها برخواهم‌ انگیخت‌ تا بابلی‌ها نتوانند با پیشکش‌ کردن‌ ثروت‌ خود جان‌ خود را نجات‌ دهند.»       اشعیا، باب 13

 

«زمانی‌ خواهد رسید که‌ پادشاهی‌ عادل‌ بر تخت‌ سلطنت‌ خواهد نشست‌ و رهبرانی‌ با انصاف‌ مملکت‌ را اداره‌ خواهند کرد. هر یک‌ از آنان‌ پناهگاهی‌ در برابر باد و طوفان‌ خواهد بود. آنان‌ مانند جوی‌ آب‌ در بیابان‌ خشک‌، و مثل‌ سایه‌ خنک‌ یک‌ صخره‌ بزرگ‌ در زمین‌ بی‌آب‌ و علف‌ خواهند بود و چشم‌ و گوش‌ خود را نسبت‌ به‌ نیازهای‌ مردم‌ باز نگه‌ خواهند داشت‌. آنان‌ بی حوصله‌ نخواهند بـود بلکه‌ با فهم‌ و متانت‌ با مردم‌ سخـن‌ خواهنـد گفت‌.»   اشعیا، باب 32 

 

«تسلی دهید به مردم من و مژده دهید، زیرا زمان مجازات سر آمد و از گناهان آنان در گذشتم... سخنان مرا بشنوید. چه‌ کسی‌ این‌ مرد را از مشرق‌ آورده‌ است‌ که‌ هر جا قدم‌ می‌گذارد آن جا را فتح‌ می‌کند؟ چه‌ کسی‌ او را بر قوم‌ها و پادشاهان‌ پیروز گردانیده‌ است‌؟ شمشیر او سپاهیان‌ آنان‌ را مثل‌ غبار به‌ زمین‌ می‌اندازد و کمانش ‌آنان‌ را چون‌ کاه‌ پراکنده‌ می‌کند... اما من‌ مردی‌ را از شرق‌ برگزیده‌ام‌ و او را از شمال‌ به‌ جنگ‌ قوم‌ها خواهم‌ فرستاد. او نام‌ مرا خواهد خواند و من‌ او را بر پادشاهان‌ مسلط‌ خواهم‌ ساخت‌. مثل‌ کوزه‌گری‌ که‌ گل‌ را لگدمال‌ می‌کند، او نیز آن ها را پایمال‌ خواهد کرد.»     اشعیا، باب 41

 

«خداوند که ولی تو است و تو را از رحم سرشته است چنین می گوید: من یهوه هستم و همه چیز را ساختم... و درباره کوروش می گوید که او شبان من است و تمام مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید. او اورشلیم را بازسازی خواهد کرد و خانه مرا دوباره بنیاد خواهد نهاد.»  اشعیا، باب 44

 

«خداوند کوروش‌ را برگزیده‌ و به‌ او توانایی‌ بخشیده‌ تا پادشاه‌ شود و سرزمین ها را فتح‌ کند و پادشاهان‌ مقتدر را شکست‌ دهد. خداوند دروازه‌های‌ بابل‌ را به روی‌ او باز می‌کند. دیگر آن ها به روی‌ کوروش‌ بسته‌ نخواهند ماند. خداوند می‌فرماید: ای‌ کوروش‌، من‌ پیشاپیش‌ تو حرکت‌ می‌کنم‌، کوه‌ها را صاف‌ می‌کنم‌، دروازه‌های‌ مفرغی‌ و پشت ‌بندهای‌ آهنی‌ را می‌شکنم‌. گنج های‌ پنهان‌ شده‌ در تاریکی‌ و ثروت های‌ نهفته‌ را به‌ تو می‌دهم‌. آن گاه‌ خواهی‌ فهمید که‌ من‌ خداوند، خدای‌ اسرائیل‌ هستم‌ و تو را به‌ نام‌ خوانده‌ام‌. من‌ تو را برگزیده‌ام‌ تا به‌ اسرائیل‌ که‌ خدمتگزار من‌ و قوم‌ برگزیده‌ من‌ است‌ یاری‌ نمایی‌. هنگامی‌ که‌ تو هنوز مرا نمی‌شناختی‌، من‌ تو را به‌ نام‌ خواندم‌. من‌ خداوند هستم‌ و غیر از من‌ خدایی‌ نیست‌. زمانی‌ که‌ مرا نمی‌شناختی‌، من‌ به‌ تو توانایی‌ بخشیدم‌، تا مردم‌ سراسر جهان‌ بدانند که‌ غیر از من‌ خدایی‌ دیگر وجود ندارد و تنها من‌ خداوند هستم‌... من‌ زمین‌ را ساختم‌ و انسان‌ را بر روی‌ آن‌ خلق‌ کردم‌. با دست‌ خود آسمان ها را گسترانیدم‌. ماه‌ و خورشید و ستارگان‌ زیر فرمان‌ من ‌هستند.  اکنون‌ نیز کوروش‌ را برانگیخته‌ام‌ تا به‌ هدف‌ عادلانه‌ من‌ جامه‌ عمل‌ بپوشاند. من‌ تمام‌ راه ‌هایش‌ را راست‌ خواهم‌ ساخت‌. او بی‌آنکه‌ انتظار پاداش‌ داشته‌ باشد، شهر من‌ اورشلیم‌ را بازسازی‌ خواهد کرد و قوم‌ اسیر مرا آزاد خواهد ساخت‌.»    اشعیا، باب 45

 

خداوند در همین باب (45) می فرماید:« ای‌ قوم‌هایی‌ که‌ از دست‌ کوروش‌ می‌گریزید، جمع‌ شوید و نزدیک‌ آیید و به‌ سخنان‌ من‌ گوش‌ دهید. چه‌ نادانند آنانی‌ که‌ بت های‌ چوبی‌ را با خود حمل‌ می‌کنند و نزد خدایانی‌ که‌ نمی‌توانند نجاتشان‌ دهند، دعا می‌کنند. با هم‌ مشورت‌ کنید و اگر می‌توانید دلیل‌ بیاورید و ثابت‌ کنید که‌ بت‌پرستی‌ عمل‌ درستی‌ است‌. غیر از من‌ چه‌ کسی‌ گفته‌ که‌ این‌ چیزها در مورد کوروش‌ عملی‌ خواهد شد؟ غیر از من‌ خدایی‌ نیست‌.»

 

« همه ی‌ شما بیایید و بشنوید. هیچ کدام‌ از خدایان‌ شما قادر نیست‌ پیشگویی‌ کند که‌ مردی‌ را که‌ من‌ برگزیده‌ام‌ حکومت‌ بابل‌ را سرنگون‌ خواهد کرد و آن چه‌ اراده‌ کرده‌ام‌ بجا خواهد آورد. اما من‌ این‌ را پیشگویی‌ می‌کنم‌. بلی‌، من‌ کوروش‌ را خوانده‌ام‌ و به‌ او این‌ مأموریت‌ را داده‌ام‌ و او را کامیاب‌ خواهم‌ ساخت‌.»    اشعیا، باب 48

 

از دیگر پیامبران، ارمیای نبی بود که در باب 31 کتاب خود به یهودیان مژده آزادی از اسارت و بازسازی اورشلیم را داد که این امر توسط کوروش محقق شد. از دیگر پیامبران یاد شده در عصر اسارت یهودیان، عزرای نبی بود که به همراه بسیاری از یهودیان پس از سقوط یهودا در سال 586 قبل از میلاد به بابل تبعید شد و در سال 539 ق.م با آزادی اسیران یهودی توسط کوروش به سرزمین خود بازگشت. او در باب 1 کتاب خود می گوید:

« در سـال‌ اول‌ سلطنت‌ کـورش‌، پادشـاه‌ پارس‌، خداوند آن چه‌ را که‌ توسط‌ ارمیای‌ نبی‌ فرموده‌ بود، به‌ انجام‌ رساند. خداوند کورش‌ را بر آن‌ داشت‌ تا فرمانی‌ صادر کند و آن‌ را نوشته‌ به‌ سراسر سرزمین‌ پهناورش‌ بفرستد. این‌ است‌ متن‌ آن‌ فرمان‌: من‌، کورش‌ پادشاه‌ پارس‌، اعلام‌ می‌دارم‌ که‌ خداوند، خدای‌ آسمان ها، تمام‌ ممالک‌ جهان‌ را به‌ من‌ بخشیده‌ است‌ و به‌ من‌ امر فرموده‌ است‌ که‌ برای‌ او در شهر اورشلیم‌ که‌ در یهودا است‌ خانه‌ای‌ بسازم‌. بنابراین‌، از تمام‌ یهودیانی‌ که‌ در سرزمین‌ من‌ هستند، کسانی‌ که‌ بخواهند می‌توانند به‌ آن جا بازگردند و خانه‌ خداوند، خدای‌ اسرائیل‌ را در اورشلیم‌ بنا کنند. خدا همراه‌ ایشان‌ باشد!»   عزرا، باب1

 

با توجه به محتوای کتاب های ارمیا و اشعیا درباره ی ظهور کوروش و نجات بنی اسرائیل مشخص می شود که یهودیان کوروش را مسیح نجات بخش و در حقیقت شخص برانگیخته شده از سوی یهوه، خدای اسرائیل، می دانستند. مسلما خدمات کوروش در حق این قوم و اظهار محبت نسبت به ایشان باعث شد یهودیان او را مسیح خداوند تلقی کنند و ظهور او را به خواست خدا برای رهایی بنی اسرائیل از آوارگی و پراکندگی و همچنین بازسازی پرستشگاه اورشلیم بدانند.

بعضی از محققین و مورخین کمک و خدمات کوروش را به یهودیان طور دیگر تعبیر نموده اند و به آن جنبه ی مذهبی و سیاسی داده اند اما لازم به یادآوری است که کوروش به فضیلت انسانی ارج می نهاد، بدون این که توجهی به اعتقادات و مذهب افراد بکند. او هر شهری را که تصرف می کرد، به اعتقادات مردم آن شهر احترام می گذاشت و علاوه بر این که به مردم شهر آسیبی نمی رسانید، به آن ها کمک نیز می کرد.

 

جمعه 07 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
19:40   کوروش در کتب دینی و ادیان الهی

 

كوروش بزرگ بنا به پژوهشهاي 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين (که برخی او را بدلیل سخن گفتن خداوند با وی «و قلنا یا ذا القرنین» پيامبر الهی می دانند) است كه در سوره كهف  قرآن (آیات83 تا 99) از او ياد شده است. از جمله معروفترین این محققان می توان به افراد زیر اشاره کرد:


مولانا ابوالكلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزير فرهنگ هند در زمان گاندي در تفسیرالبیان ( ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی) ــ علامه طباطبايي در تفسير الميزان ــ آيت‌الله العظمی ناصر مكارم شيرازي و 10 نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسير نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی،حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی) ــ تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن ــ آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری) ــ حجه الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات ــ دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی ــ  سید صدر بلاغی در قصص قرآن ــ جلال رفیع در کتاب بهشت شداد _ دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی ــ دکتر حسنعلی پیشاهنگ در کتاب تاریخ ایران برای نوجوانان ــ منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی ــ قرآن پژوه برجسته شادروان خزائمی در کتاب اعلام القرآن - آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و عضو  مجلس خبرگان دوم ــ استاد محیط طباطبایی ــ حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد _ سر احمد خان بنیانگذار دانشگاه اسلامی علیگر هند.

قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ صفحه 89 می گوید: خواجه عبداله انصاری در تفسیر ادبی عرفانی خود در سوره کهف پس از آیه «انا مکناه له فی الارض=ما او را در زمین نیروی بسیار دادیم» این دو را یکنفر می شمارد.
دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق پس از یکی دانستن کورش و ذوالقرنین از شیخ محمدباقر کمره ای شارح اصول کافی کلینی (از کتب چهارگانه شیعه) روایت می کند که: امیرالمومنین علی(ع) خود را مانند ذوالقرنین دانسته و به این همانندی افتخار کردده است.

همچنین آیت‌اله سيد محمدتقي موسوي‌ اصفهاني در نوشتاری با عنوان «شباهت‌های امام عصر (عج) و پیامبران الهی» با یادآوری حدیثی از امام حسن عسکری (ع) امام زمان را در برخی ویژگی‌های خود همانند ذوالقرنین می‌داند. میرزا معصوم نائب‌الصدر حدیثی را از عمار ساباطی روایت می‌کند که امام صادق (ع) فرمود: جایگاه و منزلت ما ائمه مانند بلندا و مرتبه ذوالقرنین و یوشع و آصف می‌باشد؛ که این خود نشانی از بالابودن مقام ذوالقرنین دارد.

جابربن عبدالله انصاری می‌گوید: از رسول خدا (ص) شنیدم می‌فرمود: آگاه باشید كه در میان شما كسی است كه همان روش ذوالقرنین را دارد، به‌زودی سنت و روش ذوالقرنین در قائم ازفرزندان من جاری خواهد شد و شرق و غرب عالم را زیر فرمان حكومت خود خواهد آورد. (كتاب مهدی (عج) آخرین سفیر، نوشته ذبیح الله محسنی كبیر)

كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسیحیان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است . در كتاب تورات ( اشعيا <ع> ـ دانيال نبی ـ حزقیال <ع> ــ ارميای نبی ) از او به عنوان حضرت مسيح، بت شکن، فرستاده پروردگار، چوپان خدا،دست خدا، شکست دهنده فرعونیان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است .
درصحف عزرای پیامبر (حضرت عزیر) آمده است:کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه ای برای او در بیت المقدس بسازم.
 ابوریحان بیرونی (قرن 4 هجری) و غیاث الدین خواند میر  (قرن 6 هجری در کتاب حبیب السیر، جلد یک، صفحه 136) از او بعنوان بانی بیت المقدس و مسجد الاقصی (یا همان قبله نخست مسلمانان) نام می برند.
در تفسیر قرآن ابوالفتح رازی آمده است: که خدای تعالی بر زبان بعضی پیغمبران امر کرد پادشاهی از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردی بود مومن.
 
 مسعودي در کتاب  مروج الذهب،صفحه606 می نویسد :            
اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيسای مسيح طالع شده بود،ديده بود...وما تفصيل اين قصه را با آنچه مجوس ونصاري در باره ي آن گفته اند...در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم.

همچنین لاری هدریک در کتاب مدیریت کورش چنین می‌نگارد: نام کورش کبیر به‌دلیل نیک‌خواهی و تمایل وی به زندگی صاح‌آمیز در آیات ابتدایی انجیل جاودان شده است.

 

جمعه 07 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
13:22   لباس کوروش چه رنگی بود ؟

یک تاریخ شناس می گوید پوشش ایرانی ها در زمان هخامنشیان، حتی اسکندر مقدونی را هم به خود جلب کرده است.

ایرانی ها در دوره هخامنشی چه لباسی می پوشیدند؟ لباس کوروش رنگ مخصوصی داشت؟ کدام فرمانروای خارجی در پوشیدن لباس خود و ملتش از ایرانیان الگو گرفت؟ پاسخ این پرسش ها را در این گزارش بخوانید.
«عشرت بدر» پژوهشگر، محقق و بنیانگذار موزه لباسهای ایران به نکات جالبی از جزئیات پوشش مردم در دوره پارسها اشاره می کند.
او می گوید: «با توجه به نوشته بیشتر تاریخ نویسان مثل هردوت ،کرناس و گزنفون پارسیان بعد از آنکه مادهارا شکست دادند و حکومت را به دست گرفته، استفاده از لباس مادها را شروع و از آن اقتباس کردند.یکی از دلایل آنها برای استفاده از لباس مادی این بود که آن لباسها را مجلل تر از پوششهای خود دیدند ،چنانکه گزنفون در این مورد می نویسد کورش از لباس مادها اقتباس کرد و نزدیکان خود را بر آن داشت تا این لباسها را بپوشند مهمترین حسن این پوشاک نشان ندادن معایب است و اشخاص را بزرگتر و شکیل تر می نمایاند.»
 
 لباس خاص کوروش

 آن طور که بنیانگذار موزه لباس های ایران می گوید، لباس کوروش لباس ویژه ای بوده است:«کورش کلاهی داشت که اسم آن تیارا بوده ،تیارا از نظر شکل دارای نوک تیز بود لباس او به رنگ ارغوانی کم رنگ و نیم سفید بود این نوع لباس فقط مخصوص شاه بودو در زیر این لباس نیم شلواری می پوشید که رنگی تند داشته و روی لباس ردایی معمولا به رنگ ارغوانی استفاده می کرده است.»

سارابیس، لباس ویژه ایرانی

 
سارابیس این، نام معروف ترین لباس ایرانی ها بوده است. بدر در این باره می گوید:« این لباس از تعداد قطعاتی تشکیل شده بود شامل یک نیم تنه، این نیم تنه بدن را تا کمی پاینتر از کمر می پوشانده یعنی در اصل شکل آن یک بالا پوش یا شنل نیم دایره بوده که وقتی دستها را پائین می انداختند وبه شکل آماده می ایستادند تعدادی چین در اطراف دستها به وجود می آمد.»از نظر نوع یقه هایی که در حجاریها مشهود است یقه های به شکل هفت کوچک و یا گرد و بعضی نمونه ها به شکل قایقی است این نمونه های شنل در بعضی از حجاریها جلوی آن باز است و با یک دکمه روی گردن بسته شده و نوع دیگر آن جلو بسته و از سر پوشیده می شده در قسمت پائین بالا پوش در جلو آزاد و افتاده است.اگر پوشنده این بالا پوش، دستهایش را باز کند بالا پوش از یک مچ تا مچ دست دیگر به شکل کمانی است که در وسط آن کمی شکل فرورفته دارد.درقسمت دیگر لباس دامن است که در حجاریها با دقت بررسی شده و دو نوع دامن دیده شده و وجود دارد یک نوع دامن راسته چین است که فقط یک راسته چین در جلو به وجود آمده، نوع دوم دامن دو راسته چین است که در موقع پوشیدن شکل آن مثل دامن لنگی پوشیده می شده و آن قسمتی که اضافه دامن و به شکل دو راسته چین در آمده قسمت اضافه پیچیدن آن به دور بدن است.

ایرانیان باستان چه رنگی می پوشیدند؟

 
آن طور که عشرت بدر می گوید هخامنشیان (پارسیان)به دلیل فراوانی مواد اولیه طبیعی و پشم و ابریشم و رونق بافندگی برای تهیه شنل و دامن از پارچه های کار دست که در گارگاههای خانگی بافته می شده استفاده می کردند:« در دوره آنان از رنگهای متنوع با نقش و نگار زیبا استفاده می شده ،رنگهایی که آثاری از آن برجا مانده نارنجی ،قهوهای،سفید و زرد است که روی نقشها بر جامانده است.کفش پارسیان هم از نظر مدل با کفش مادها که حالتی چسبیده داشته که درون پاشنه آن باعث بلندی قد می شده فرق دارد نمونه کفش یا به شکل بندار است یا بابند ازمچی پا تا زیر زانوبسته شده رنگ آن از چرم که زرد یا قهوهای بوده ساخته شده است.مردم عادی هم تیاره های که از نمد مالیده شده واز جنس پشم بوده بر روی سر می گذاشتند ولی خود کورش تیاره متفاوت و نوک تیز داشته که دور تیاره افسری پیچیده داشته توصیف کرده اند و معمولا تاجی که داریوش به سر می گذاشته به اسم دیهیم و آن را به رنگ سفید و آبی نوشته اند.بدر درباره اشاره مورخان معروف به نوع پوشش ایرانی ها هم چنین می گوید:«در بعضی از نسخه های تاریخ نویسان از یک شلوار سه قسمتی یا سه پارچه در لباس هخامنشیان اسم برده اند که این شلوار سه برش داشته که شامل دوقسمت پا و یک میان پای مربع شکل که به زاویه های دو پای شلوار وصل می شده و این نمونه شلوار در هنگام سوارکاری راحتی بی نظیری داشته و در بیشتر پوشاک پادشاهان و ثروتمندان و اشراف از موادی چون طلا و نقره و سنگهای قیمتی برای تزیئن و رودوزی لباس استفاده و مرصع دوزی می کردند .«هرودت» پوشاک مردم عامی پارسی را بدین طریق عنوان می کند شامل زیر جامه ،قبا و ردا یا بالا پوش زمستانی در باره پوشاک زنان آن دوره آثار و نشانه کمی بدست آمده مثل فرش پازیریک که سه زن را روی آن نشان داده است.

ارغوانی، رنگ هر سال هخامنشیان

 بنیانگذار موزه لباس های ایران، درباره رنگ موردتوجه ایرانی ها برای لباس هم به نکته جالبی اشاره می کند: در دوره پارسیان رنگ ارغوانی رنگ مهم و مورد توجه خاص مردم بوده و حالت تقدس و احترام داشته یکی از مهمترین هدایا لباس ارغوانی بوده و شاهان هخامنش در زمان انجام مراسم رسمی و مذهبی و کارهای حکومتی از لباس به رنگ ارغوانی استفاده کرده اند و به نوشته مورخان مردم عادی و سپاه دارای پوششهای رنگی هستند مانند رنگ زرد ،نارنجی،قهوه ای،قرمز ،آبی و زعفرانی استفاده زیادی کرده اند ولی در هیچ جا از رنگ مشکی استفاده نشده و اسمی برده نشده است.

 

چهارشنبه 05 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:56   مرگ کوروش به روایت ابراهیم پاریزی

ابراهيم باستاني پاريزي در مقدمه اي که بر ترجمه ي کتاب « ذوالقرنين يا کوروش کبير » نوشته است ، آنچه بر پيکر کوروش پس از مرگ مي گذرد را اينچنين شرح مي دهد  :
سرنوشت جسد کوروش در سرزمين سكاها خود بحثي ديگر دارد. بر اثر حمله ي كمبوجيه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پايتخت پريشان شد تا داريوش روي كار آمد و با شورش هاي داخلي جنگيد و همه ي شهرهاي مهم يعني بابل و همدان و پارس و ولايات شمالي و غربي و مصر را آرام كرد. روايتي بس موثر هست كه پس از بيست سال كه از مرگ کوروش مي گذشت به فرمان داريوش ، جنازه ي کوروش را بدينگونه به پارس نقل كردند.
خاکسپاری کورش بزرگ :
شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپوليس ( تخت جمشيد ) ، داريوش با درباريان تا بيرون شهر به استقبال جنازه رفتند و جنازه را آوردند. نوزاندگان در پيشاپيش مشايعين جنازه ، آهنگهاي غم انگيزي مي نواختند ، پشت سر آنان پيلان و شتران سپاه و سپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه مي پيمودند ، در اين جمع سرداران پيري كه در جنگهاي کوروش شركت داشته بودند نيز حركت مي كردند. پشت سر آنان گردونه ي باشكوه سلطنتي کوروش كه داراي چهار مال بند بود و هشت اسب سپيد با دهانه يراق طلا بدان بسته بودند پيش مي آمدند. جسد بر روي اين ردونه قرار داشت. محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حركت مي كردند. سرودهاي خاص خورشيد و بهرام مي خواندند و هر چند قدم يك بار مي ايستادند و بخور مي سوزاندند. تابوت طلائي در وسط گردونه قرار داشت. تاج شاهنشاهي بر روي تابوت مي درخشيد ، خروسي بر بالاي گردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود – اين علامت مخصوص و شعار نيروهاي جنگي کوروش بوده است. پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگي ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشيا و اثاثيه ي زرين و نفايس و ذخايري كه مخصوص کوروش بود – يك تاك از زر و مقداري ظروف و جامه هاي زرين – حركت مي دادند
همين كه نزديك شهر رسيدند داريوش ايستاد و مشايعين را امر به توقف داد و خود با چهره اي اندوهناك ،‌ آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه ي حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گرديده بود. به فرمان داريوش دروازه هاي قصر شاهي ( تخت جمشيد ) را گشودند و جنازه را به قصر خاص بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابر پيكر کوروش مي گذشتند و تاجهاي گل نثار مي كردند و موبدان سرودهاي مذهبي مي خواندند.
روز سوم كه اشعه ي زرين آفتاب بر برج و باروهاي كاخ باعظمت هخامنشي تابيد ، با همان تشريفات جنازه را به طرف پاسارگاد – شهري كه مورد علاقه ي خاص کوروش بود - حركت دادند. بسياري از مردم دهات و قبايل پارسي براي شركت در اين مراسم سوگواري بر سر راهها آمده بودند و گل و عود نثار مي كردند.
در كنار رودخانه ي کوروش ( كر) مرغزاري مصفا و خرم بود. در ميان شاخه هاي درختان سبز و خرم آن بناي چهار گوشي ساخته بودند كه ديوارهاي آن از سنگ بود.
هنگامي كه پيكر کوروش به خاك مي سپردند ، پيران سالخورده و جوانان دلير ، يكصدا به عزاي سردار خود پرداختند. در دخمه مسدود شد ، ولي هنوز چشمها بدان دوخته بود و كسي از فرط اندوه به خود نمي آمد كه از آن جا ديده بردوزد. به اصرار داريوش ، مشايعين پس از اجراي مراسم مذهبي همگي بازگشتند و تنها چند موبد براي اجراي مراسم مذهبي باقي ماندند.

سه‌شنبه 04 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...2930313233صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران