خدای بزرگ است اهورامزدا
10:11   جلوگیرى از شورش در آسیاى صغیر(به روایت هردوت)

نامى را والی سارد کرده بود. «1» کوروش ارىتس » :(128 - هرودوت گوید (کتاب سوم، بند 120
را، هلاك و این «3» جبار جزیره سامس .«2» این والى خواست مرتکب جنایتى شده پولى کرات
جزیره را جزو پارس کند.
زیرا جبار مذکور اقدامى بر ضد او نکرده و چیزی که ب او برخورده باشد، « مرتکب جنایتى » مىگوئیم
نگفته و حتى با او روبرو هم نشده بود. جهت عداوت او چنانکه غالبا میگویند، این بود: روزى
دم درب بزرگ قصر نشسته صحبت میکردند. «5» والى داسکىلیون «4» والى مزبور و میتروباتس
تو خود را مرد دانى، و حال » : صحبت آنها بمشاجره و دعوا کشید و میتروباتس به ارىتس گفت
آنکه نتوانستهاى جزیره سامس را براى شاه تسخیر کنى، با اینکه اینقدر بایالت تو نزدیک است و
تسخیر آن باین اندازه آسان، که یکى از بومیها حکومت را با پانزده نفر سپاهى سنگین اسلحه
این سخن بوالى گران آمد و از .« بدست گرفته

کرسى قسمتى از آسیاى صغیر، که پائینتر توضیح خواهد شد)

این زمان بر خود مخمر کرد انتقام این سخن را بکشد، ولى نه از گوینده آن، بلکه از پولىکرات،
که جبار سامس بود. بعقیده برخى، که در اقلیتاند، ارىتس رسولى به سامس براى کارى فرستاد
و پولىکرات با بىاعتنائى او را پذیرفت، چه، وقتى که رسول بر او وارد شد، پولىکرات
برنخواست و جوابى باو نداد.
پولىکرات یکى از نخستین یونانیهائى بود، که فکر تسلط یافتن بر دریاها و حکومت کردن بر
ینیانها را در دماغ خود مىپخت و چون ارىتس از تمام نقشههاى او اطّلاع داشت، رسولى با این
من میدانم، که تو نقشههاى مهم دارى، » : پیغام نزد او فرستاد: ارىتس به پولىکرات چنین گوید
ولى وسائل تو با آن نقشهها موافقت ندارد. اگر تو، چنان کنى که من گویم، نام خود را بلند کرده
مرا هم نجات خواهى داد. کبوجیه قصد جان مرا دارد. خزائن مرا از اینجا ببر، بعد قسمتى را براى
خود نگاهدار و قسمت دیگر را براى من بگذار. باینوسیله تو مىتوانى صاحب اختیار تمام یونان
.« گردى. اگر باور ندارى، که من خزائنى دارم، اشخاصى مطمئن روانه کن، تا آن را نشان دهم
پولىکرات از این پیغام مشعوف شد، چه بسیار مایل بود، گنجى بدست آرد. بعد دبیر خود را
فرستاد، تا خزائن را معاینه کند. چون ارىتس میدانست، که مفتش خواهد آمد، هشت جعبه را پر
از سنگ کرد و سنگها را با مسکوکات طلا پوشید. مآندریوس دبیر پولىکرات آمده جعبهها را
دید و نتیجه را به پولىکرات اطّلاع داد.
پس از آن بزودى پولىکرات عازم ملاقات ارىتس شد، و حال آنکه فالگیرها او را از این
مسافرت ممانعت کرده بودند و دخترش در خواب دیده بود، که پدرش در هوا اویخته، زوس
(خداى بزرگ یونانىها)، او را شستوشو میکند و آفتاب تن او را روغن میمالد. بر اثر این
خواب، دختر پولىکرات پدر را از این مسافرت منع کرد و او در ازاى این نصیحت، دختر خود را
تهدید کرده گفت، که اگر من سالم از این سفر برگشتم، تو مدتها بىشوهر خواهى ماند. دختر از
خداها استغاثه میکرد، که تهدید پدر واقع شود، چه بىشوهرى را بر مرگ پدر ترجیح

طبیب نامى زمان خود، وارد ماگنزى گردید، در آنجا با «1» میداد. پولىکرات با دموكدس
افتضاح کشته شد و نعش او را بدار آویختند. هرودوت گوید ارىتس او را طورى کشت، که من
نمىتوانم حتى آنرا توصیف کنم. پس از آن، والى همراهان او را مرخص کرد و گفت شما باید
ممنون باشید، که آزاد شدید، ولى خارجیها و بندگان او را نگاه داشته بندگان خود کرد. آویختن
نعش پولىکرات تعبیر خواب دخترش بود: هر زمان که باران مىبارید زوس او را شستوشو
میکرد و آفتاب هم نعش او را روغن میمالید، زیرا از شدت حرارت آفتاب از جسد او رطوبت
مىتراوید.
پس از آن طولى نکشید، که ارىتس جزاى کردار خود را دید. توضیح آنکه در زمان اغتشاشات
ایران، اومیتروباتس را، که وقتى ارىتس را سرزنش کرده بود، با پسرش کشت و این دو نفر از
رجال مهم پارس بودند. بعد مرتکب جنایات دیگر گردید، مثلا وقتى که چاپار داریوش از ایالت
او برمیگشت، از کمینگاهى مورد حمله شد و چاپار را کشته جسد او و اسبش را پنهان کردند.
وقتى که داریوش شاه شد، تصمیم کرد که ارىتس را از جهت قتل میتروباتس و پسرش مجازات
کند، ولى صلاح ندید، که آشکارا قشونى بر علیه او بفرستد، چه تازه بتخت نشسته بود و
یاغىگریها دوام داشت و دیگر اینکه قواى ارىتس زیاد بود: هزار نفر پارسى مستحفظین او بودند
و حکومت قسمتهاى دیگر آسیاى صغیر، مانند فریگیه، لیدیه و ینیانها هم با او بود. بنابراین
از شما کى میتواند مأموریتى را، که من خواهم » : داریوش چنین کرد. پارسىها را طلبیده گفت
داد، با حیله و زرنگى انجام دهد؟ در این مأموریت اعمال قوه اقتضاء ندارد، حیله و تردستى لازم
است.
کى میتواند ارىتس را مرده یا زنده نزد من آرد؟ چنانکه میدانید، او کارى براى پارس نکرده،
سهل است، که دو نفر از پارسیها را کشته، چاپار مرا اعدام کرده و با این اقدام جسارتى بروز داده،
که قابل تحمل نیست. ما باید، زودتر از آنکه از طرف او جنایتهاى دیگر متوجه پارس شود،
در جواب .« نابودش کنیم

پیشنهاد داریوش، سى نفر از پارسیها حاضر شدند، که این خدمت را انجام دهند و، چون هرکدام
حاضر شدند، مسئولیت کار را بتنهائى بعهده بگیرند، منازعه بین آنها درگرفت و داریوش قرعه
درآمد. «2» پسر آرتونت «1» کشید، قرعه بنام باگایا
پس از آن باگایا چنین کرد: احکامى راجع بکارهاى مختلف نوشته بمهر داریوش رسانید و عازم
سارد شد. پس از ورود، نزد والى رفت و نامه را یک بیک درآورده بدبیر شاهى داد، که بخواند.
هر والى یک دبیر شاهى دارد (مقصود هرودوت دبیرى است، که از مرکز میفرستادند، چنانکه
بیاید. م.). منظور باگایا این بود، که بداند، احکام مرکز چه اثرى در مستحفظین میکند. وقتى که
دید آنها مهر داریوش را تعظیم و تکریم کرده بمضامین احکام توجهى مخصوص دارند، حکمى
.« پارسیها، داریوش شاه بشما امر میکند، که دیگر مستحفظ ارىتس نباشید » : بدین مضمون درآورد
بمحض شنیدن این حکم، مستحفظین نیزههاى خودشانرا فرود آوردند و، چون باگایا فهمید، چه
اثرى در حکم شاه است، حکمى دیگر بیرون آورده بدبیر شاهى داد. مضمون این حکم چنین بود:
بمجرّد شنیدن این حکم، پارسیها « پارسیها، داریوش شاه بشما میفرماید، ارىتس را بکشید »
شمشیرهاى خود را برهنه کرده ارىتس را نابود کردند. چنین بود مکافات ارىتس در ازاى قتل
پولى  کرات سامس.


پنج‌شنبه 20 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران