
منم فرزند کوروش خون ایرانی به رگ دارم
منم ایرانی آزاده فرزند خشایارم
من از پستی من از زاری من از خواری گریزانم
منم دل بسته آن خاک من فرزند ایرانم…
|
ایران جاویدان |
خدای بزرگ است اهورامزدا 00:50 فرزند کوروش
منم فرزند کوروش خون ایرانی به رگ دارم یکشنبه 23 آذر 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
مقدمات جنگ
شنبه 22 آذر 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
15:48 مبارزات داریوش ![]() پس از پايان كار گئوماتا (برديا) داريوش مدت دو سال اسلحه به دست گرفت و طى نوزده جنگ، نه پادشاه را مغلوب كرد و كليه جنبشهاى استقلالطلبانه را سركوب نمود. فرمانداران مصر و «لوديا» مغلوب شدند و مخالفتهايى كه در شوش، بابل، ماد، آشور، ارمنيه، و سرزمين سكاها و ساير نقاط آغاز شده بود، با نهايت سختى و شدت منكوب گرديد. در محاصره، بابل، داريوش فرمان داد سه هزار تن از بزرگان را به دار بياويزند تا مايه عبرت و سبب فرمانبردارى ديگران شود.
دياكونوف در تاريخ خود با تفصيل بيشترى از جنبشهاى خلق در آن دوران ياد مىكند و مىنويسد:
پس از پايان كار گئوماتا داريوش با قيامها و مخالفتهاى زيادى روبرو شد؛ ازجمله شخصى به نام «فرورتيش فرائورت» كه خود را از خاندان كياكسار مىشمرد، در رأس يكى از شورشها قرار گرفت. در صدر قيام ديگر، يك نفر پارسى به نام «وهيزداته» قرار داشت كه خود را، مانند گئوماتا برديه، پسر كورش مىخواند ...
در اينكه هدف هردو قيام، احياى نظامات زمان برديه دروغين! (نظاماتى كه داريوش ملغى كرده بود) بوده، شكى نيست ولى ممكن است كه قيامكنندگان از آن حدود هم تجاوز كرده بودند؛ زيرا كه هردو شورش به صورت نهضت خلق درآمده بود ... شكى نيست كه افراد آزاد عادى ماد نيز در عصيان همعنان فرورتيش بودند. برروىهم جنبه عمومى و ملى قيام عليه داريوش مورد ترديد
نمىتواند باشد. مسلما قيام سوم كه در «مرغيانا» (بخشى از ايالات باكتريا) به رهبرى شخصى به نام «فرادا» صورت گرفت، نيز همگانى بود.
داريوش پس از يك رشته جنگ هاى خونين با مخالفين خود و خاموش كردن شورش بابل، به سوى ماد روىآورد و سرانجام فرورتيش را شكست داد. داريوش پس از دستگيرى اين مرد درباره سرنوشت او در كتيبه بيستون چنين مىگويد: «فرورتيش را دستگير كردند و نزد من آوردند. من بينى و گوشها و زبان او را بريدم و چشمانش را درآوردم، او را به زنجير در دربار من نگاه داشتند و همه مردم سلحشور او را ديدند. آنگاه فرمان دادم تا او را در اكباتانا بر نيزه نشاندند، و مردانى را كه نخستين هواخواهان او بودند در اكباتانا درون دژ به دار آويختم. رفتار هخامنشيان با كسانى كه خود را فرمانرواى مستقل اعلام كنند چنين بود.
به عقيده دياكونوف: «در شرايط و اوضاع آن روز، تكامل همهجانبه شيوه توليد بردهدارى و بسط سطحى و عمقى آن و افزايش تأسيسات اقتصادى بردهدارى و تقسيم كار و همكارى اقتصادى آن سازمانها، گامهايى ترقيخواهانه بود. شيوه توليدات بردهدارى در آن زمان، قوس صعودى را طى مىكرد و با سطح تكامل نيروهاى توليدى مطابقت داشت. در آن زمان از ادوات آهنين استفاده مىكردند و نيروى كار بردگان به مقدار فراوان در دسترس بود. بزرگان عشيرتى، همقبيلگان خويش را، چنانكه در ديگر كشورهاى شرق قديم متداول بود، به زير بار قرض كشانده استثمار مىنمودند، و قيود و بستگيهاى نيمهپدرشاهى مزيد بر عوامل ديگر بود. در نتيجه، سلطه بزرگان مزبور سدى در برابر ترقى و تكامل شيوه توليدى بردهدارى و رونق و بسط آن شده بود. ولى حتى پيروزى عامه توليدكنندگان خردهپا و آزاد در اوضاع و احوال امپراتورى پارس محال بود منجر به ايجاد يك دموكراسى بندهدارى از نوع جامعه آنروزى يونان شود و به توسعه سريع آن شيوه توليد كمك كند ... اين دوران، دوران رشد و رونق روابط طبقاتى بود و نهضتهايى نظير نهضتهاى ياد شده در آن زمان محكوم به شكست بودند ...
امپراتورى ايران در جنگهايى كه با يونان مىكرد با جامعه بردهدارى متكاملى روبرو بود.
يونان در فاصله قرنهاى هفتم تا چهارم قبل از ميلاد از سطح توليدات بردهدارى كه در شرق قديم حكمفرما بود پا فراتر نهاد و از لحاظ تكامل اقتصادى كشورى پيشرو شمرده مىشد.
گذشته از اين سازمانهاى سياسى دولتهاى يونانى كه از سازمان اقتصادى جامعه منبعث بود، يك نوع دموكراسى بردهداران و يا لااقل اوليگارشى يا حكومت خاندانهاى متنفذ بود و اين خود، افراد آن جامعه را ترغيب مىكرد تا آگاهانه و با فعاليت تمام در زندگى اجتماعى شركت كنند و جنگاورانى بهتر و آگاهتر و بيدارتر از لشكريان پارسى، كه غالبا هخامنشيان بزور به ميدان جنگ مىكشاندند، باشند.
داريوش پس از يك سلسله فتوحات و سركوبى تمام نهضتهاى استقلالطلبانه شرق- نزديك، براى جلوگيرى از جنبشهاى احتمالى يونانيان، به يونان لشكر كشيد.
جواهر لعل نهرو درباره اين مبارزات مىنويسد:
نخستين حمله ايرانيها بر يونانيها با شكست مواجه شد، زيرا ارتش ايران بر اثر راهپيمايى دورودراز و بر اثر بيمارى و كمبود آذوقه بشدت فرسوده شده بود. اين ارتش حتى به يونان هم نرسيد و مجبور شد بازگردد. بعد در سال 490 ق. م.
ايرانيها براى بار دوم به يونان حمله بردند. اينبار ارتش ايران ... در سواحل يونان پياده شد. آتنيها به وحشت افتادند، زيرا شهرت ارتش ايران خيلى زياد بود.
بخاطر همين ترسووحشت بود كه آتنيها ناچار شدند با دشمنان قديمشان يعنى اهالى اسپارت متفق شوند ... اما حتى پيشازآنكه نيروى اسپارتيها به كمك برسد، خود آتنيها توانستند ارتش ايران را شكست بدهند. اين شكست در نبرد مشهور «ماراتن» صورت گرفت، و در سال 490 ق. م. اتفاق افتاد. خيلى عجيب به نظر مىرسد كه يكى از دولتهاى شهرى كوچك يونان بتواند ارتش يك امپراتورى بزرگ را شكست بدهد. اما اين امر آنقدرها هم كه به نظر مىآيد، عجيب نيست.
يونانيها در نزديكى سرزمين و خانههاى خودشان و براى دفاع از سرزمين خودشان مىجنگيدند، درصورتىكه ارتش ايران از كانون و سرزمين اصلى خود دور بود.
بعلاوه اين ارتش يك نيروى مختلط و درهم بود كه از سربازان نواحى مختلف امپراتورى ايران تشكيل مىشد. آنها از آنجهت كه مزدور بودند و پولى مىگرفتند، جنگ مىكردند و به تسخير يونان علاقه زيادى نداشتند. در طرف مقابل آنها آتنيها بخاطر آزادى مىجنگيدند. اينها ترجيح مىدادند كه بميرند و آزاديشان را از دست ندهند. كسانى كه خود را آماده مىسازند در راه هدف و منظور خود بميرند بندرت شكست مىخورند.
در جنگ ماراتن شاه قوى و تواناى ايران مزه شكست را چشيد و قبل از آنكه خود را آماده نبرد جديدى با يونان كند در اثر بيمارى سختى درگذشت.
فتح ماراتن از نظر يونان، حادثهاى بسيار مهم و عمده بوده است. اگر سپاهى كوچك مركب از مردان مصمم به دفاع از آزادى و مملكت خويش به بهايى گران توانسته است مقاومت كند و دستگاه نيرومند شاه بزرگى را كه متكى به جهازات بود، عقب براند، پس شاه بزرگ مغلوب ناشدنى نيست و يونان متحد شايد در آينده نيز بتواند فاتحانه مقاومت كند.
اين شكست براى ايرانيان نيز دشوار بود؛ نظم شاهنشاهى را مختل نمود و مصريان را بر آن داشت كه در راه استقلال خود تلاش كنند. داريوش در 486 ق. م. درگذشت درحالىكه ناظر شكست از يونان و اغتشاش مصر بود.
منابع :
نگاهى به تاريخ جهان، پيشين، ص 101- 102
ايران از آغاز تا اسلام، پيشين، ص 143.
تاريخ ماد، پيشين، ص 533 به بعد.
جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
15:28 تشکیلات داریوش داریوش پس از اینکه شورشهاى ایران را فرونشاند و به آسیاى صغیر و مصر سکونت بخشید جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
15:28 حكميت تاريخ درباره كورش ![]() كورش پس از تأسيس يك حكومت بزرگ، شامل ممالك متمدن و نيرومند شرق نزديك و ميانه، و تأمين حيثيت و افتخارى بزرگ براى خود و اعقاب خويش، در سال 520 قبل از ميلاد پس از 70 سال عمر در كمال عزت و نيكنامى درگذشت. تقريبا تمام مورخان و سياحان و خاورشناسان از اين مرد بزرگ به نيكى ياد كردهاند.
هردوت كورش را پدرى مهربان و رئوف مىداند كه براى رفاه مردم كار مىكرد.
وى مىنويسد: «كورش پادشاهى بود ساده، جفاكش، بسيار عالىهمت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، كه ايالت كوچك فارس را يك مملكت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعايا سلوك مشفقانه و پدرانه مىنمود. بخشنده، خوشمزاج و مؤدب بود و از حالت رعيت آگاهى داشت.»
و در جاى ديگر او را آقاى تمام آسيا مىخواند و مىنويسد:
هنگام پادشاهى كورش و كمبوجيه قانونى راجع به باج و ماليات وضع نگرديده بود بلكه مردمان هدايا مىآوردند. در نتيجه تحميل باج و ماليات، كه در زمان داريوش معمول گرديد، پارسيان گفتند كه داريوش تاجر و كمبوجيه، آقا و كورش پدر بود. اولين را به جهت آنكه سودطلب بود، تاجر و دومين را چون سختگير و بانخوت بود، ارباب و سومين را (كورش) بواسطه اينكه ملايم و رئوف بود و هميشه خير و خوبى ملت خود را هدف قرار مىداد، پدر مىخواندند.
گزنفون مىنويسد: «او سطوت و رعب خود را در تمام روى زمين انتشار داد، بطورى كه همه را مات و مبهوت ساخت. حتى يك نفر جرأت نداشت كه از حكم او سرپيچى كند، و نيز توانست دلهاى مردمان را طورى با خود كند كه همه مىخواستند جز اراده او، كسى بر آنها حكومت نكند.» در جاى ديگر مىنويسد: «كورش خوشگل، خوشاندام، جوينده دانش،بلندهمت، با محبت و رحيم بود. شدايد و رنجها را متحمل مىشد و حاضر بود با مشكلات مقابله كند ... كورش دوست عالم انسانيت و طالب حكمت و قوى الاراده و راست و درست بود.
به قول گزنفون، كورش معتقد بود كه «هيچكس لياقت حكومت ندارد مگر اينكه از لحاظ خصال روحى و اخلاقى قادرتر از زيردستان خود باشد.» گزنفون در كتاب سيروپدى يا تعليم و تربيت كورش مىنويسد: «بايد اذعان نمود كه كورش فقط يك فاتح چيرهدست نبود، بلكه رهبرى خردمند و واقعبين بود و براى ملت خود پدرى مهربان و گرانمايه بهشمار مىرفت.»
به عقيده ريچاردن فراى:
يك صفت دوران حكومت كورش همانا اشتياق به فراگرفتن خويها و سنتهاى مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهى، و سپاسدارى دين و رسمهاى ايشان و ميل به آفريدن يك شاهنشاهى آميخته و بىتعصب بود. يك صفت ديگرش ادامه سازمانها و سنتهاى شاهان گذشته يعنى مادها بود، با اين تفاوت كه فقط كورش جانشين استياك گشته بود، زيرا كه بيگانگان، شاهنشاهى هخامنشيان را همان شاهنشاهى مادى و پارسى مىدانستند. درست است كه پارسيان جايگاهى برتر داشتند و اگرچه وضع مانند سلطنت دوگانه خانواده هابسبورك نبود، اما بسيارى از صاحبمنصبان عالى در اوايل دوران هخامنشى از مادها بودند ... فتوحات پارسيان واقعا بزرگتر از آن جهانگيران گذشته نبود ... آنچه در اين ميان تفاوت داشت سياست آشتىخواهانه كورش بود ... براى رسيدن به اين هدف، مردم فرودست مىبايد با شاهنشاه همكارى كنند ...
اشيل شاعر بزرگ يونانى ضمن نوشتهاى مىگويد: «كورش يك فانى سعادتمند بود، به تبعه خود آرامى بخشيد.»
پيشوايان يهود. كورش را منجى و مسيح موعود مىخواندند و كتاب عزرا بابهاى اول و دوم و كتاب اشعيا، فصل چهل و پنجم مؤيد اين معنى است.
خاورشناسان نيز جملگى از بزرگى و كفايت كورش سخن گفتهاند و از متأخرين فضلا، مولانا «ابو الكلام آزاد» ضمن تفسير چند آيه از سوره كهف معتقد است كه ذو القرنين مذكور در قرآن همان كورش كبير هخامنشى است.
در آرامگاه كورش اين عبارت نوشته شده است: «اى انسان هركه باشى و از هركجا كه بيايى، زيرا مىدانم كه خواهى آمد، من كورشم كه براى پارسيها اين دولت وسيع را بنا كردهام. پس بدين مشتى خاك كه تن من را مىپوشاند، رشك مبر!» پلوتارك مىنويسد:
«اسكندر پس از خواندن اين جملات متأثر شد و چون ديد كه در آرامگاه كورش را گشوده و تمام اشياء گرانبهايى را كه با او دفن كرده بودهاند ربودهاند دستور داد مرتكب را بكشند.»
______________________________
منابع:
گزنفون، كورشنامه، ترجمه رضا مشايخى.
ميراث باستانى ايران، پيشين، ص 139.
گزارشهاى باستانشناسى، پيشين، ص 130 به بعد.
جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
15:25 لیبیا از نظر هرودوت
99 ): از تمامى اهالى لیبیا بمصر نزدیکتر - مورخ مذکور گوید (کتاب 4، بند 168 جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
15:20 نوشته داریوش در مصر
بند اول جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
شهرت و نيكنامى فوق العاده كورش بيشتر به اين جهت است كه اين شهريار بشردوست برخلاف اكثريت قريب به اتفاق سلاطين، به حقوق فردى و اجتماعى بشر معتقد بود، و براى نخستينبار در تاريخ به تمدن و عقايد و افكار و مذهب و سنن اجتماعى ملل مغلوب به ديده احترام مىنگريست. براى آنكه خوانندگان بهتر و بيشتر به ارزش اقدامات كورش واقف گردند، شمهاى از مظالم و بيدادگريهاى كشورگشايان قبل از كورش را ذيلا نقل مىكنيم:
1. «مانيشتوسو» مؤسس سلسله اكد در 2800 سال ق. م. پادشاه عيلام را به اسارت برد و مملكت او را بكلى غارت نمود.
2. در سال 2280 ق. م. «كودرنان خوندى» شهر «اور» پايتخت سومر را غارت كرد و سلسله پادشاهيشان را برانداخت و مجسمه ربة النوع «ارخ» را به عيلام برد.
3. «شوتروك ناخونتا» پادشاه عيلام، در سال 1190 ق. م. در زمان حكومت سلسله «كاسيها» شهر بابل را غارت كرد و تمام اشياء گرانبهاى آنجا را به شوش برد.
4. آشوريها پس از جنگ و خونريزى و غارت، ساختمانها و آثار را نيز از بين مىبردند. از قساوت و شقاوت «آشورنازيربال» مىنويسند كه حتى به اطفال اسرا، اعم از پسر يا دختر رحم ننموده و آنها را زندهزنده در آتش مىانداخت.
«تكات فالازار اول» (1116- 1090 ق. م.) تنها به خراب كردن و سوزاندن شهرها و معابد اكتفا نمىنمود بلكه دوست داشت سر اسرا را درحالىكه اسلحه به دست دارند، ببرد و از سرهاى بريده آنها تلهايى بسازد.
«توكولتى نينورتاى دوم» (890 تا 884 ق. م.) طبق كتيبههايى كه از او به جا مانده، مغلوبين را زندهزنده پوست مىكند و پوستشان را از كاه پر مىنمود و بر ديوار شهرها مىآويخت، يا آنها را زندهزنده لاى ديوار مىگذاشت.
«اسارهاردون» آشوريهاى ياغى را به دست خود گوشوبينى مىبريد.
آشورنازيربال شرح يكى از فتوحات خود را در سال 884 ق. م. اينطور نوشته:
به شهر حمله آوردم و به يك ضربشست متهورانه آن را تسخير نمودم. 60- هزار نفر از جنگيان دشمن را از دم شمشير گذراندم و پوستشان را به ديوار شهر آويختم. از «كنيا» به سوى «تلا» روان شدم ... به جنگ پرداختم و خونها ريختم و به شهر يورش بردم و آن را بگشادم و سه هزار سرباز را از دم تيغ گذراندم ... بسيارى را در آتش انداختم و اسراى زيادى زنده گرفتم و پارهاى را دست و انگشت بريدم و ديگران را گوشوبينى. بسيارى را از ديده محروم نمودم. از زندگان و از سرها پشته ساختم. سرها را به تاكهاى بيرون شهر آويختم، جوانان و دختران را در آتش انداختم ... آشوربانىپال مىگويد:در مدت يك ماه سراسر كشور عيلام را به ويرانه مبدل ساختم. صداى مردم و صداى پاى چهارپايان كوچك و بزرگ و هرنوع زمزمه و شادى و سرود را در مزارع و دشتهاى آن خاموش كردم و آن را به صورتى درآوردم كه گورخر و آهو و ساير حيوانات وحشى با آرامش خاطر در آن زندگى كنند.
جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
15:13 اسناد مصرى در باب کارهاى داریوش در مصر اسنادى از مصر بدست آمده، که شرحش این است: اولا سندى جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
15:06 جلوگیری از شورش در مصر
چنانکه منابع یونانى گوید، پس از وقایع مذکوره، درباره آریاند والى ایران در مصر و هوس از کارهاى داریوش در مصر یکى هم معبد بىنیش است، که در واحه الخرقه بنا شده بود. داریوش جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
copyright 2011© : 38698 | |
|
|
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید