
پس از پايان كار گئوماتا (برديا) داريوش مدت دو سال اسلحه به دست گرفت و طى نوزده جنگ، نه پادشاه را مغلوب كرد و كليه جنبشهاى استقلالطلبانه را سركوب نمود. فرمانداران مصر و «لوديا» مغلوب شدند و مخالفتهايى كه در شوش، بابل، ماد، آشور، ارمنيه، و سرزمين سكاها و ساير نقاط آغاز شده بود، با نهايت سختى و شدت منكوب گرديد. در محاصره، بابل، داريوش فرمان داد سه هزار تن از بزرگان را به دار بياويزند تا مايه عبرت و سبب فرمانبردارى ديگران شود.
دياكونوف در تاريخ خود با تفصيل بيشترى از جنبشهاى خلق در آن دوران ياد مىكند و مىنويسد:
پس از پايان كار گئوماتا داريوش با قيامها و مخالفتهاى زيادى روبرو شد؛ ازجمله شخصى به نام «فرورتيش فرائورت» كه خود را از خاندان كياكسار مىشمرد، در رأس يكى از شورشها قرار گرفت. در صدر قيام ديگر، يك نفر پارسى به نام «وهيزداته» قرار داشت كه خود را، مانند گئوماتا برديه، پسر كورش مىخواند ...
در اينكه هدف هردو قيام، احياى نظامات زمان برديه دروغين! (نظاماتى كه داريوش ملغى كرده بود) بوده، شكى نيست ولى ممكن است كه قيامكنندگان از آن حدود هم تجاوز كرده بودند؛ زيرا كه هردو شورش به صورت نهضت خلق درآمده بود ... شكى نيست كه افراد آزاد عادى ماد نيز در عصيان همعنان فرورتيش بودند. برروىهم جنبه عمومى و ملى قيام عليه داريوش مورد ترديد
نمىتواند باشد. مسلما قيام سوم كه در «مرغيانا» (بخشى از ايالات باكتريا) به رهبرى شخصى به نام «فرادا» صورت گرفت، نيز همگانى بود.
داريوش پس از يك رشته جنگ هاى خونين با مخالفين خود و خاموش كردن شورش بابل، به سوى ماد روىآورد و سرانجام فرورتيش را شكست داد. داريوش پس از دستگيرى اين مرد درباره سرنوشت او در كتيبه بيستون چنين مىگويد: «فرورتيش را دستگير كردند و نزد من آوردند. من بينى و گوشها و زبان او را بريدم و چشمانش را درآوردم، او را به زنجير در دربار من نگاه داشتند و همه مردم سلحشور او را ديدند. آنگاه فرمان دادم تا او را در اكباتانا بر نيزه نشاندند، و مردانى را كه نخستين هواخواهان او بودند در اكباتانا درون دژ به دار آويختم. رفتار هخامنشيان با كسانى كه خود را فرمانرواى مستقل اعلام كنند چنين بود.
به عقيده دياكونوف: «در شرايط و اوضاع آن روز، تكامل همهجانبه شيوه توليد بردهدارى و بسط سطحى و عمقى آن و افزايش تأسيسات اقتصادى بردهدارى و تقسيم كار و همكارى اقتصادى آن سازمانها، گامهايى ترقيخواهانه بود. شيوه توليدات بردهدارى در آن زمان، قوس صعودى را طى مىكرد و با سطح تكامل نيروهاى توليدى مطابقت داشت. در آن زمان از ادوات آهنين استفاده مىكردند و نيروى كار بردگان به مقدار فراوان در دسترس بود. بزرگان عشيرتى، همقبيلگان خويش را، چنانكه در ديگر كشورهاى شرق قديم متداول بود، به زير بار قرض كشانده استثمار مىنمودند، و قيود و بستگيهاى نيمهپدرشاهى مزيد بر عوامل ديگر بود. در نتيجه، سلطه بزرگان مزبور سدى در برابر ترقى و تكامل شيوه توليدى بردهدارى و رونق و بسط آن شده بود. ولى حتى پيروزى عامه توليدكنندگان خردهپا و آزاد در اوضاع و احوال امپراتورى پارس محال بود منجر به ايجاد يك دموكراسى بندهدارى از نوع جامعه آنروزى يونان شود و به توسعه سريع آن شيوه توليد كمك كند ... اين دوران، دوران رشد و رونق روابط طبقاتى بود و نهضتهايى نظير نهضتهاى ياد شده در آن زمان محكوم به شكست بودند ...
امپراتورى ايران در جنگهايى كه با يونان مىكرد با جامعه بردهدارى متكاملى روبرو بود.
يونان در فاصله قرنهاى هفتم تا چهارم قبل از ميلاد از سطح توليدات بردهدارى كه در شرق قديم حكمفرما بود پا فراتر نهاد و از لحاظ تكامل اقتصادى كشورى پيشرو شمرده مىشد.
گذشته از اين سازمانهاى سياسى دولتهاى يونانى كه از سازمان اقتصادى جامعه منبعث بود، يك نوع دموكراسى بردهداران و يا لااقل اوليگارشى يا حكومت خاندانهاى متنفذ بود و اين خود، افراد آن جامعه را ترغيب مىكرد تا آگاهانه و با فعاليت تمام در زندگى اجتماعى شركت كنند و جنگاورانى بهتر و آگاهتر و بيدارتر از لشكريان پارسى، كه غالبا هخامنشيان بزور به ميدان جنگ مىكشاندند، باشند.
داريوش پس از يك سلسله فتوحات و سركوبى تمام نهضتهاى استقلالطلبانه شرق- نزديك، براى جلوگيرى از جنبشهاى احتمالى يونانيان، به يونان لشكر كشيد.
جواهر لعل نهرو درباره اين مبارزات مىنويسد:
نخستين حمله ايرانيها بر يونانيها با شكست مواجه شد، زيرا ارتش ايران بر اثر راهپيمايى دورودراز و بر اثر بيمارى و كمبود آذوقه بشدت فرسوده شده بود. اين ارتش حتى به يونان هم نرسيد و مجبور شد بازگردد. بعد در سال 490 ق. م.
ايرانيها براى بار دوم به يونان حمله بردند. اينبار ارتش ايران ... در سواحل يونان پياده شد. آتنيها به وحشت افتادند، زيرا شهرت ارتش ايران خيلى زياد بود.
بخاطر همين ترسووحشت بود كه آتنيها ناچار شدند با دشمنان قديمشان يعنى اهالى اسپارت متفق شوند ... اما حتى پيشازآنكه نيروى اسپارتيها به كمك برسد، خود آتنيها توانستند ارتش ايران را شكست بدهند. اين شكست در نبرد مشهور «ماراتن» صورت گرفت، و در سال 490 ق. م. اتفاق افتاد. خيلى عجيب به نظر مىرسد كه يكى از دولتهاى شهرى كوچك يونان بتواند ارتش يك امپراتورى بزرگ را شكست بدهد. اما اين امر آنقدرها هم كه به نظر مىآيد، عجيب نيست.
يونانيها در نزديكى سرزمين و خانههاى خودشان و براى دفاع از سرزمين خودشان مىجنگيدند، درصورتىكه ارتش ايران از كانون و سرزمين اصلى خود دور بود.
بعلاوه اين ارتش يك نيروى مختلط و درهم بود كه از سربازان نواحى مختلف امپراتورى ايران تشكيل مىشد. آنها از آنجهت كه مزدور بودند و پولى مىگرفتند، جنگ مىكردند و به تسخير يونان علاقه زيادى نداشتند. در طرف مقابل آنها آتنيها بخاطر آزادى مىجنگيدند. اينها ترجيح مىدادند كه بميرند و آزاديشان را از دست ندهند. كسانى كه خود را آماده مىسازند در راه هدف و منظور خود بميرند بندرت شكست مىخورند.
در جنگ ماراتن شاه قوى و تواناى ايران مزه شكست را چشيد و قبل از آنكه خود را آماده نبرد جديدى با يونان كند در اثر بيمارى سختى درگذشت.
فتح ماراتن از نظر يونان، حادثهاى بسيار مهم و عمده بوده است. اگر سپاهى كوچك مركب از مردان مصمم به دفاع از آزادى و مملكت خويش به بهايى گران توانسته است مقاومت كند و دستگاه نيرومند شاه بزرگى را كه متكى به جهازات بود، عقب براند، پس شاه بزرگ مغلوب ناشدنى نيست و يونان متحد شايد در آينده نيز بتواند فاتحانه مقاومت كند.
اين شكست براى ايرانيان نيز دشوار بود؛ نظم شاهنشاهى را مختل نمود و مصريان را بر آن داشت كه در راه استقلال خود تلاش كنند. داريوش در 486 ق. م. درگذشت درحالىكه ناظر شكست از يونان و اغتشاش مصر بود.
منابع :
نگاهى به تاريخ جهان، پيشين، ص 101- 102
ايران از آغاز تا اسلام، پيشين، ص 143.
تاريخ ماد، پيشين، ص 533 به بعد.






