خدای بزرگ است اهورامزدا
15:48   مبارزات داریوش
پس از پايان كار گئوماتا (برديا) داريوش مدت دو سال اسلحه به دست گرفت و طى نوزده جنگ، نه پادشاه را مغلوب كرد و كليه جنبشهاى استقلال‏طلبانه را سركوب نمود. فرمانداران مصر و «لوديا» مغلوب شدند و مخالفتهايى كه در شوش، بابل، ماد، آشور، ارمنيه، و سرزمين سكاها و ساير نقاط آغاز شده بود، با نهايت سختى و شدت منكوب گرديد. در محاصره، بابل، داريوش فرمان داد سه هزار تن از بزرگان را به دار بياويزند تا مايه عبرت و سبب فرمانبردارى ديگران شود.
دياكونوف در تاريخ خود با تفصيل بيشترى از جنبشهاى خلق در آن دوران ياد مى‏كند و مى‏نويسد:
پس از پايان كار گئوماتا داريوش با قيامها و مخالفتهاى زيادى روبرو شد؛ ازجمله شخصى به نام «فرورتيش فرائورت» كه خود را از خاندان كياكسار مى‏شمرد، در رأس يكى از شورشها قرار گرفت. در صدر قيام ديگر، يك نفر پارسى به نام «وهيزداته» قرار داشت كه خود را، مانند گئوماتا برديه، پسر كورش مى‏خواند ...
در اين‏كه هدف هردو قيام، احياى نظامات زمان برديه دروغين! (نظاماتى كه داريوش ملغى كرده بود) بوده، شكى نيست ولى ممكن است كه قيام‏كنندگان از آن حدود هم تجاوز كرده بودند؛ زيرا كه هردو شورش به صورت نهضت خلق درآمده بود ... شكى نيست كه افراد آزاد عادى ماد نيز در عصيان همعنان فرورتيش بودند. برروى‏هم جنبه عمومى و ملى قيام عليه داريوش مورد ترديد
نمى‏تواند باشد. مسلما قيام سوم كه در «مرغيانا» (بخشى از ايالات باكتريا) به رهبرى شخصى به نام «فرادا» صورت گرفت، نيز همگانى بود.
داريوش پس از يك رشته جنگ هاى خونين با مخالفين خود و خاموش كردن شورش بابل، به سوى ماد روى‏آورد و سرانجام فرورتيش را شكست داد. داريوش پس از دستگيرى اين مرد درباره سرنوشت او در كتيبه بيستون چنين مى‏گويد: «فرورتيش را دستگير كردند و نزد من آوردند. من بينى و گوشها و زبان او را بريدم و چشمانش را درآوردم، او را به زنجير در دربار من نگاه داشتند و همه مردم سلحشور او را ديدند. آنگاه فرمان دادم تا او را در اكباتانا بر نيزه نشاندند، و مردانى را كه نخستين هواخواهان او بودند در اكباتانا درون دژ به دار آويختم. رفتار هخامنشيان با كسانى كه خود را فرمانرواى مستقل اعلام كنند چنين بود. 
به عقيده دياكونوف: «در شرايط و اوضاع آن روز، تكامل همه‏جانبه شيوه توليد برده‏دارى و بسط سطحى و عمقى آن و افزايش تأسيسات اقتصادى برده‏دارى و تقسيم كار و همكارى اقتصادى آن سازمانها، گامهايى ترقيخواهانه بود. شيوه توليدات برده‏دارى در آن زمان، قوس صعودى را طى مى‏كرد و با سطح تكامل نيروهاى توليدى مطابقت داشت. در آن زمان از ادوات آهنين استفاده مى‏كردند و نيروى كار بردگان به مقدار فراوان در دسترس بود. بزرگان عشيرتى، هم‏قبيلگان خويش را، چنانكه در ديگر كشورهاى شرق قديم متداول بود، به زير بار قرض كشانده استثمار مى‏نمودند، و قيود و بستگيهاى نيمه‏پدرشاهى مزيد بر عوامل ديگر بود. در نتيجه، سلطه بزرگان مزبور سدى در برابر ترقى و تكامل شيوه توليدى برده‏دارى و رونق و بسط آن شده بود. ولى حتى پيروزى عامه توليدكنندگان خرده‏پا و آزاد در اوضاع و احوال امپراتورى پارس محال بود منجر به ايجاد يك دموكراسى بنده‏دارى از نوع جامعه آن‏روزى يونان شود و به توسعه سريع آن شيوه توليد كمك كند ... اين دوران، دوران رشد و رونق روابط طبقاتى بود و نهضتهايى نظير نهضتهاى ياد شده در آن زمان محكوم به شكست بودند ...
امپراتورى ايران در جنگهايى كه با يونان مى‏كرد با جامعه برده‏دارى متكاملى روبرو بود.
يونان در فاصله قرنهاى هفتم تا چهارم قبل از ميلاد از سطح توليدات برده‏دارى كه در شرق قديم حكمفرما بود پا فراتر نهاد و از لحاظ تكامل اقتصادى كشورى پيشرو شمرده مى‏شد.
گذشته از اين سازمانهاى سياسى دولتهاى يونانى كه از سازمان اقتصادى جامعه منبعث بود، يك نوع دموكراسى برده‏داران و يا لااقل اوليگارشى يا حكومت خاندانهاى متنفذ بود و اين خود، افراد آن جامعه را ترغيب مى‏كرد تا آگاهانه و با فعاليت تمام در زندگى اجتماعى شركت كنند و جنگاورانى بهتر و آگاه‏تر و بيدارتر از لشكريان پارسى، كه غالبا هخامنشيان بزور به ميدان جنگ مى‏كشاندند، باشند. 
داريوش پس از يك سلسله فتوحات و سركوبى تمام نهضتهاى استقلال‏طلبانه شرق- نزديك، براى جلوگيرى از جنبشهاى احتمالى يونانيان، به يونان لشكر كشيد.
جواهر لعل نهرو درباره اين مبارزات مى‏نويسد:
نخستين حمله ايرانيها بر يونانيها با شكست مواجه شد، زيرا ارتش ايران بر اثر راه‏پيمايى دورودراز و بر اثر بيمارى و كمبود آذوقه بشدت فرسوده شده بود. اين ارتش حتى به يونان هم نرسيد و مجبور شد بازگردد. بعد در سال 490 ق. م.
ايرانيها براى بار دوم به يونان حمله بردند. اين‏بار ارتش ايران ... در سواحل يونان پياده شد. آتنيها به وحشت افتادند، زيرا شهرت ارتش ايران خيلى زياد بود.
بخاطر همين ترس‏ووحشت بود كه آتنيها ناچار شدند با دشمنان قديمشان يعنى اهالى اسپارت متفق شوند ... اما حتى پيش‏ازآنكه نيروى اسپارتيها به كمك برسد، خود آتنيها توانستند ارتش ايران را شكست بدهند. اين شكست در نبرد مشهور «ماراتن» صورت گرفت، و در سال 490 ق. م. اتفاق افتاد. خيلى عجيب به نظر مى‏رسد كه يكى از دولتهاى شهرى كوچك يونان بتواند ارتش يك امپراتورى بزرگ را شكست بدهد. اما اين امر آنقدرها هم كه به نظر مى‏آيد، عجيب نيست.
يونانيها در نزديكى سرزمين و خانه‏هاى خودشان و براى دفاع از سرزمين خودشان مى‏جنگيدند، درصورتى‏كه ارتش ايران از كانون و سرزمين اصلى خود دور بود.
بعلاوه اين ارتش يك نيروى مختلط و درهم بود كه از سربازان نواحى مختلف امپراتورى ايران تشكيل مى‏شد. آنها از آنجهت كه مزدور بودند و پولى مى‏گرفتند، جنگ مى‏كردند و به تسخير يونان علاقه زيادى نداشتند. در طرف مقابل آنها آتنيها بخاطر آزادى مى‏جنگيدند. اينها ترجيح مى‏دادند كه بميرند و آزاديشان را از دست ندهند. كسانى كه خود را آماده مى‏سازند در راه هدف و منظور خود بميرند بندرت شكست مى‏خورند. 
در جنگ ماراتن شاه قوى و تواناى ايران مزه شكست را چشيد و قبل از آنكه خود را آماده نبرد جديدى با يونان كند در اثر بيمارى سختى درگذشت.
فتح ماراتن از نظر يونان، حادثه‏اى بسيار مهم و عمده بوده است. اگر سپاهى كوچك مركب از مردان مصمم به دفاع از آزادى و مملكت خويش به بهايى گران توانسته است مقاومت كند و دستگاه نيرومند شاه بزرگى را كه متكى به جهازات بود، عقب براند، پس شاه بزرگ مغلوب ناشدنى نيست و يونان متحد شايد در آينده نيز بتواند فاتحانه مقاومت كند. 
اين شكست براى ايرانيان نيز دشوار بود؛ نظم شاهنشاهى را مختل نمود و مصريان را بر آن داشت كه در راه استقلال خود تلاش كنند. داريوش در 486 ق. م. درگذشت درحالى‏كه ناظر شكست از يونان و اغتشاش مصر بود.
 
منابع :
نگاهى به تاريخ جهان، پيشين، ص 101- 102
 ايران از آغاز تا اسلام، پيشين، ص 143.
 تاريخ ماد، پيشين، ص 533 به بعد.

جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران