
داریوش پس از اینکه شورشهاى ایران را فرونشاند و به آسیاى صغیر و مصر سکونت بخشید
تشکیلاتى بایران داد، که بوسیله آن ممالک تابعه ایران با یکدیگر و با مرکز پیوستند و وحدتى در
دولت پرعرض و طول هخامنشى ایجاد شد.
معلوم است، که اصلاحات هر زمان را باید با مقتضیات آن سنجید. براى فهم مسئله باید بخاطر
آورد، که قبل از داریوش چه ترتیباتى در آسیا وجود داشت. خلاصه این ترتیبات همان است، که
پادشاه آسور، تیگلات پالسر سوم، در دنیاى آنروزى داخل کرده بود و بقدر کافى در مدخل این
تألیف ذکر شده، خلاصه آنکه هروقت که آسوریها مملکت یا ولایتى را تسخیر میکردند، پس از
کشتارهاى زیاد و غارت و خراب کردن مملکت، براى سهولت نگاهداشتن آن هزاران نفر از اهالى
کوچانیده و به آسور
برده در پایتخت بکارهاى شاقّه میگماشتند، یا آنها را بولایتى میفرستادند. در موارد دومى چون
اینها از اهل ولایت یا بلد نبودند، حاکم آسورى استفادههاى گوناگون از آنها میکرد. در واقع
میتوان گفت، که اینها منبع دخل حاکم بودند، اما مملکت مفتوح را، پس از چپاول و خرابى، بیکى
از ممالک همجوار ملحق میکردند، بىاینکه تشکیلاتى باو داده باشند. رویهمرفته سیاست آسور
براى حفظ ممالک و ولایات این بود، که مملکت مفتوح را ضعیف کند، تا مردم رمقى براى
شورش نداشته باشند و خراج خود را مرتبا بپردازند. کوچانیدن اهالى و غارت و خرابى هم از
ایننظر بعمل میآمد، ولیکن، باوجوداین سختیها، مقصود دولت آسور حاصل نمیشد، چه تاریخ
آسور پر است از یاغىگرى و شورشها در ممالک تابعه، چنانکه مىبینیم، تقریبا در بهار هر سال
پادشاه آسور بسمتى براى سرکوبى شورشیان روانه است. جهت آن حکامى بودند، که دولت
آسور معین میکرد، بىآنکه اعمال آنها را تفتیش کند و این حکام خود سر و مطلق العنان آنچه
مىخواستند میکردند. ترتیبات ادارى آسور از زمان تیگلات پالسر سوم در دنیاى آنروز شیوع یافته
کم یا بیش سرمشق دیگران گردید. حال بدین منوال بود، تا اینکه آریانهاى ایرانى روى کار آمدند
و کوروش بزرگ، چنانکه از اعمال او پیداست، طرزى دیگر از حیث رفتار با ملل تابعه پیش
گرفت. چون در این باب آنچه مقتضى بود، در جاى خود گفته شده، تکرار زیادى است. همینقدر
باید بخاطر آورد، که رفتار کوروش طرز نوینى بود، که در عالم آنروزى داخل شد، ولى
جهانگیریهاى او بوى مجال نداد، تشکیلاتى بممالک تابعه بدهد، اگرچه کزنفون، چنانکه ذکر
شد، بعض تشکیلات را از او دانسته. پس از او کبوجیه بتخت نشسته تمام مدت کوتاه سلطنت خود
را باز بجهانگیرى صرف کرد و بعلاوه مرضى، که هرودوت باو نسبت میدهد، مانع از آن شد، که
روش کوروش را پیروى کند. این بود، که داریوش پس از فرونشاندن شورشهاى داخلى باینکار
اساسى پرداخته شاهنشاهى ایران را بایالاتى تقسیم کرد و براى هریک تشکیلاتى مقرّر داشت. منبع
اطّلاعات ما
راجع باینمسئله کتیبههاى داریوش اول در بیستون و تختجمشید و نقش رستم و نیز نوشتههاى
هرودوت و سایر مورخین یونانى است. مضامین هریک از این اسناد در فصل اول باب دوم کتاب
دوم این تألیف بیاید، زیرا جایش در آن قسمت است، ولى، اگر خواننده بخواهد بىمعطلى با این
موضوع آشنا شود، ممکن است از همینجا بجائى، که اشاره شده، رجوع کند






