خدای بزرگ است اهورامزدا
15:25   لیبیا از نظر هرودوت

99 ): از تمامى اهالى لیبیا بمصر نزدیکتر - مورخ مذکور گوید (کتاب 4، بند 168
(آدیرماخیدها) هستند. لباس اینها مانند لباس سایر اهالى لیبیا است، ولى اکثر مؤسساتشان مصرى
امتداد یافته در مغرب این مردم گیلیگامها مسکن «3» است. این قسمت لیبیا از مصر تا بندر پلین
ممتد است. از این ولایت بطرف غرب آسبیستها «4» دارند و ولایت آنها تا آفرودىسیاس
مسکن گزیدهاند، ولى ساحل دریا در تصرّف اهالى سیرن است. مؤسسات آنها غالبا سیرنى است.
بعد بطرف غربى مردمى است موسوم به آوسخیسها. مساکن آنها بالاى برقه و در محلى موسوم
به اوسپرید بدریا سراشیب است. از این مردم بطرف غرب مردم ناسامن مىباشند. اینها در تابستان
حشم خود را در کنار دریا رها کرده بولایت آوگیل میروند.
در آنجا درخت خرما زیاد است، بعلاوه ملخ زیاد گرفته میخشگانند و بعد آرد کرده با شیر
میخورند. ناسامنها زنان متعدد دارند و آنها مانند زنان ماساژتها
اشتراکىاند. عادت دیگر این مردم چنین است: وقتى که ناسامنی در دفعه اول زن گرفت، زن باید
با تمام میهمانان نزدیکى کند و هریک هدیهاى باو بدهد.
قسم بنام بهترین اشخاص خود میخورند و هنگام یاد کردن قسم، دست خود را بر قبر او میگذارند.
وقتیکه مىخواهند تفأل کنند بسر قبر نیاکان خود رفته بعد از دعاخوانى همانجا میخوابند و موافق
خوابى، که دیدهاند، رفتار مىکنند.
در حین بستن قراردادى هریک از متعاهدین خون دست متعاهد دیگر را مىآشامد و، اگر چیز
مایعى نباشد، که خون را در آن بریزند، بر خاك چکانیده خاك را مىلیسند. در سرحد ناسامنها
پسیلها سکنى داشتند، ولى، چنانکه اهالى لیبیا گویند، بادى وزید و آب انبارهاى آنها را خشگ
کرد. اینها در غضب شده بجنگ باد رفتند و در صحرا به تندبادى گرفتار و در زیر ماسه مدفون
شدند.
پس از آن ولایت آنها را ناسامنها اشغال کردند. بالاتر از ناسامنها گارامانتها سکنى دارند.
اینها از آدمیزاد فرار میکنند و هیچگونه اسلحه ندارند. پائین تر از ناسامنها بطرف غرب و در
کنار دریا ماكها هستند. همجوار ماكها مردمى است موسوم به گیندانها. زنان آنها در قوزه پا
حلقههاى چرمى دارند و جهت آنرا چنین گویند، که هر زن، پس از نزدیکى با مرد، چنین حلقهاى
بپا میکند و هرقدر عده حلقهها بیشتر باشد، بهتر است. بعد هرودوت اسامى چند مردم دیگر را ذکر
میکند، مانند لتفاگها، ماخلىها و غیره و میگوید، که این مردمان در سواحل دریا زندگانى
میکنند و بالاتر از آنها، یعنى در درون قاره، آن قسمت لیبیا است که وحوش زیاد دارد. بعد از آن
یک منطقه بلندى است، که از ریگ روان پوشیده و از شهر تب مصرى تا ستونهاى هرقل (جبل
طارق کنونى) امتداد مىیابد. در این منطقه بفاصله هر ده روز راه جاهائى است، که در آن محلها
پارچههاى نمک را جمع کرده تپهاى ساختهاند، از قله تپه چشمه آب شیرین و سرد فوران مىکند،
و در اطراف آن اهالى لیبیا زندگانى مىکنند.
در مسافت ده روز راه از تب محلى است موسوم به آممن، که اولین تپه نمکین است
و در اینجا معبد بزرگترین خداى تب (یعنى خداى مصرى) واقع است (این همان محلى است، که
کبوجیه، بقول هرودوت پنجاه هزار نفر به آنجا فرستاد. م.) بعد هرودوت محل تپههاى نمکزار را
یکایک ذکر کرده چنین گوید، من میتوانم اسامى مردمانى، که در منطقه ریگروان سکنى دارند،
تا ستونهاى هرقل ذکر کنم، ولى از ستونهاى مزبور ببعد اسامى مردمان مجهولست. در این باب
اهالى قرطاجنه چنین گویند: در لیبیا صفحات و مردمانى هستند، که ماوراء ستونهاى هرقل سکنى
امروزیست) و اهالى قرطاجنه وقتیکه باین صفحات براى « سنهگامبی » دارند. (مقصود هرودوت
تجارت میروند، مال التجاره را در ساحل ردیف یکدیگر میچینند، بعد بکشتىهاى خود برگشته
دود میکنند. بومیها همینکه دود را دیدند، بساحل نزدیک شده پهلوى مال التجاره طلا مىگذارند
و دور میشوند. پس از آن تجار قرطاجنه باز بساحل آمده حساب میکنند، که طلا بقدر قیمت مال
التجاره گذاردهاند یا نه. اگر کافى است، طلا را برداشته و بکشتىها نشسته از ساحل دور میشوند و
هرگاه کافى نیست، به کشتیها برگشته منتظر میشوند و بومیها بر مقدار طلا میافزایند، تا سوداگران
قرطاجنه را راضى کنند. موافق گفته اهالى قرطاجنه، طرفین هیچ گاه یکدیگر را آزار نمیکنند، مثلا
سوداگران قرطاجنه طلا را تصرّف نمیکنند، تا معادل قیمت مال التجاره نباشد و نیز بومیها وقتى مال
التجاره را برمیدارند، که آنها طلا را برداشته باشند. اینها هستند مردمان لیبیا، که ما میتوانیم ذکر
کنیم.
اکثر این مردمان هیچگاه مطیع پادشاه مادیها نبودند (مقصود از مادیها پارسیها است) و حالا هم
اعتنائى بآنها ندارند. راجع باین مملکت میتوانیم بگوئیم:
بقدرى که معلوم است، فقط چهار ملّت آنرا اشغال کرده. از این چهار ملت دو مردم بومىاند و دو
دیگر خارجى. بومیها عبارتاند از لیبیائىها در شمال و حبشیها در جنوب، دو مردم دیگر، که از
خارج آمدهاند، فینیقیها و یونانیها هستند. گمان میکنم که اراضى لیبیا، باستثناى (کىنیپ)، بقدرى
بد است، که آنرا نمیتوان طرف مقایسه با آسیا و اروپا قرار داد. بعد هرودوت از خوبى
زمینهاى (کىنیپ) و (اوسپرید) تعریف کرده گوید، که در اولى یک تخم سیصد تخم و در
دومى تخمى صد تخم میدهد. اراضى سیرن هم بقول هرودوت بد نیست و، بواسطه اینکه در
بلندى واقع شده و ارتفاع بیک میزان نیست، حاصل در سه موعد مختلف میرسد و حصاد هم یکى
بعد از دیگرى است. بنابراین، اهالى هشت ماه مشغول درو کردن و جمعآورى محصولاند.
این است گفتههاى هرودوت راجع به لیبیا. از نوشتههاى او معلوم است، که افریقاى آن زمان را
بسه قسمت تقسیم میکردهاند: لیبیا، مصر و حبشه و قسمت اعظم افریقا را لیبیا مینامیدند. در جاهاى
دیگر کتاب خود هرودوت گاهى کلمه لیبیا را بمعنى قاره افریقا استعمال میکند، زیرا میگوید روى
زمین عبارت از سه قاره است: آسیا، اروپا، لیبیا. بنابراین جاى تعجب نیست، که میگوید اکثر اهالى
لیبیا مطیع پارسیها نیستند، چه مستملکات ایران در افریقا شامل بهترین قسمتهاى معلوم آن، یعنى
مصر علیا و سفلى، نوبى یا سودان کنونى، لیبیاى مجاور مصر، سیرن و برقه بوده و بقول مورخ
مذکور پارسىها در برقه تا بن غازى امروزى پیش رفته بودند. در اینجا حدود ایران بمستملکات
قرطاجنه میرسید.
 


جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران