
چنانکه منابع یونانى گوید، پس از وقایع مذکوره، درباره آریاند والى ایران در مصر و هوس
استقلالطلبى او اخبارى به داریوش رسید. او را متّهم کردند، باینکه در کارهاى سیرن دخالت
کرده، تا لیبیا را در تحت اقتدار درآورد و بعد در مصر استقلال خود را اعلان کند. داریوش به
مصر رفت و والى را گرفته بکشت. جهت قتل او را مورخین مختلف نوشتهاند. هرودوت گوید
(کتاب 4، بند 166 ): آریاند سکهاى از نقره زد، که مانند سکههاى طلاى داریوش کامل العیار بود،
و، اگرچه ولات حقّ زدن سکه نقره را داشتند، ولى کامل العیار بودن این سکهها داریوش را
خوش
نیامد، زیرا او میخواست کارى کرده باشد، که هیچ یک از سلاطین قبل از او نکرده بودند.
گوید، جهت قتل آریاند شکایات زیادى بود، که مصریها از تعدىها و ظلم او داشتند «1» پولىین
و داریوش براى دلجوئى و استمالت از آنها اعدام او را لازم دید. این روایت بنظر صحیحتر میآید.
بهرحال پس از ورود به منفیس، پایتخت مصر، داریوش سیاست خود را چنین تشخیص داد، که
مصریها را از خود راضى کند، چه کارهاى بىرویه کبوجیه آنها را از ایران سخت ناراضى و بل
متنفّر کرده بود. چون طبقه کاهنان و روحانیون مصر خیلى قوى بودند، داریوش آنها را جلب کرد.
توضیح آنکه مقارن ورود داریوش به مصر، آپیس گاو مقدس مصریها تلف شد و، وقتیکه شاه
وارد مصر گردید، دید تمام ملت مصر عزادار است.
این بود، که در عزادارى عمومى شرکت کرد و یکصد تالان (یکصد و بیست هزار تومان تقریبا
بپول حالیه) وعده داد بکسى، که موافق آئین مذهبى مصریها گاوى بیابد، که آپیس جدید شود
(علائم آن بالاتر موافق گفته هرودوت ذکر شده). بعد بمعابد مصریها رفته نسبت بمجسمه ارباب
انواع مصرى احترامات زیاد بجا آورد و، چنانکه نوشتهاند، کاهن بزرگ سائیس را طلبیده او را
بمرّمت معابد بگماشت. پس از آن در اآزیس (واحه) بزرگ، بناهائى براى آممن خداى بزرگ
مصریها برپا کرد و براههاى تجارتى مصر پرداخته بعضى را مرمت کرد و برخى را از نو بساخت.
بکار «2» براى پیدا کردن وجوهى، که بمصارف این کارها برسد، معادن مصر را در حمامات
انداختند. شایان توجه است، که در این بنّائىها و تعمیرات و کارهاى عام المنفعه، که در دره نیل و
آممن میشد، معماران ایرانى نیز کار کردهاند و نوشتهاند، اینها بقدرى مصرى شده بودند، که
.«3» خدایان مصرى را عبادت میکردند و کتیبههائى، که از آنها بدست آمده، بخطّ مصرى است
از کارهاى داریوش در مصر یکى هم معبد بىنیش است، که در واحه الخرقه بنا شده بود. داریوش
در این واحه ترتیب آبیارى ایران را بوسیله کاریزها به مصریها آموخت.
مصریها از این کارهاى داریوش راضى شده او را یکى از فراعنه بزرگ خود دانستند. هرودوت
در جلو «1» گوید (کتاب 2، بند 110 )، که داریوش خواست مجسمه خود را در هفستوس
بگذارد، ولى کاهنان مصرى راضى نشده گفتند، سزوستریس، «2» مجسمه سنگى سزوستریس
فرعون مصر، سکائیه را مطیع کرد و داریوش نتوانست این کار کند و، چون داریوش این بشنید،
گفت صحیح است. راجع باین گفته هرودوت باید درنظر داشت، که موافق اطّلاعات تاریخى
صحیح سزوستریس یا (رامزس دوم) هیچگاه به سکائیه لشکر نکشید، این همان فرعون است، که
از سلسله نوزدهم بود، از عهده هیتهاى آسیاى صغیر برنیامد و بعد، از در اتحاد و دوستى درآمده
عهدى با آنها بست، که در مدخل ذکر آن گذشت (صفحه 51 ) و دیگر این گفته هرودوت با
نسخه مصرى کتیبه سوئز، که شرح آن پائینتر بیاید و یقینا بدست کاهنان بلند مرتبه مصر با القاب
بنابراین باید گفت، که کاهنان مصر از غرور ،«3» و عناوین فراعنه مصر انشاء شده، منافات دارد
ملى افسانهاى گفتهاند و هرودوت آنرا ضبط کرده، ولى این حکایت، باوجود اینکه اساس ندارد،
باز میرساند، که داریوش تا چه اندازه نسبت بمصریها با رأفت بوده. محققین تاریخ این سفر
داریوش را بمصر 517 ق. م میدانند. دلیلى که این عقیده را تأیید میکند، قضیه تلفشدن گاو
مقدس مصریها است، که در سال چهارم سلطنت داریوش روى داده. این تاریخ هم گفتههاى
مصریها را تکذیب مىکند، زیرا قشونکشى داریوش به سکائیه اروپائى در 514 ق. م بود. بنابراین،
سزوستریس سکائیه را تسخیر کرد و داریوش نتوانست اینکار » چگونه مصریها میتوانستند بگویند
.«؟ کن







