خدای بزرگ است اهورامزدا
20:46   صلح آنتالسیداس فرمان اردشیر

 

احوال بدین منوال بودو ا زمانیکه آنتالسیداس مذاکرات خود رابا تیرىباذ شروع کرده بو دو
سال میگذشت، بىاینکه پیشرفتی حاصل شده باشد، تا اینکه سفیر زیرك بالاخره بدربار شوش
بتوسط تیرىباذ راهى یافتو او آنتالسیداس را بحضور اردشیر بردو شاه را محضر او خوش آمد.
پلوتارك گوید، که براى خوشآمد اردشیر در مجلس رقص تقلید لئونیداس پادشاه اسپارت را،
که در جنگ ترموپیل کشته شده بود، درآورد. بعد طرفدران تیريباذو آنتالسیداس بکار افتادند و
بالاخره شاه پیشنهاد اسپارت را پذیرفت. قرار شد، که بتمام دول یونان اعلام کند، که هرگاه آنها
اتّحادى با یکدیگر بر ضد دولت ثالثى منعقد دارند، دشمن شاه محسوب خواهند شد. براثر این
تصمیم فرنباذ، ببهانه اینکه شاه میخواهد دختر خود را باو دهد، احضار شدو تیرىباذ با
آنتالسیداس به سارد مراجعت کرد (387 ق. م). در ابتدا متّحدین یوانى نمیخواستند این صلح را
بپذیرند، ولى، وقتى که دیدندبا ایرانو اسپارت طرف خواهند شدو ممکن است آتن از
بىآذوقهگى دوچار گرسنگى شود، راضى شدند، که بدعوت تیرىباذ نمایندگان خود را به سارد
بفرستند. تیرىباذ در حضور نمایندگان دول یوانى فرمان اردشیر را درآورد و، پس از اینکه مهر
شاه را نشان اد، امر کرد فرمان را بخوانند، بعد رو بنمایندگان کرده گفت: «حالا بر شما است، که
 فکر کرده تکلیف خودتان را بدانید». مضمون فرمان، چنانکه کزنفون نوشته، چنین بود (تاریخ یونان، کتاب 5، فصل 1): «شاه اردشیر عادلانه میداند، که شهرهاى آسیائى، جزائر
کلازومن «1» و جزیره قبرس را مستملکات خود بداند. او نیز عادلانه میداند، که آزادىو استقلال
داخلى شهرهاى دیگر یوانى را (یعنى یونان اروپائى را) بآنها رد کند، باستثناى لمنس «2»،
ایمبروسو اسکیرس «3»، که کما فى السابق متعلّق به آتن خواهند بود. اگر کسى این صلح را
نپذیرد، منبا او بمعیت کسانى، که این صلح را پذیرفتهاند، جنگو آنکس را در خشکىو دریا
تعقیب خواهیم کرد، بىاینکه از بکار انداختن کشتىهاو صرف پول دریغ داشته باشم (387 ق.
م)».
این سند را بعض مورخین عهدنامه آنتالسیداس نامیدهاند، ولى نلدکه گوید، که آنرا عهدنامه
نمیتوان دانست، فرمانى بود، که از طرف اردشیر صادر شد «4» و این نظر صحیح است. موافق این
صلح، که بموجب فرمان اردشیر برقرار شد، دول یوانى دیگر نمیتوانستند در شهرهاى یوانى در
آسیاى صغیر دخالت کندو نیز نمیتوانستند بجزائر بحر الجزائر باستثناى سه جزیره مذکوره دست
اندازند، یعنى جزائر بحر الجزائر مستقل میشدند و خود این دریا منطقه بىطرف بین ایرانو یونان
میگردید. بالاخره دول یوانى حق نداشتندبا یکدیگر براى توسعه نفوذ خود بر ضد ثالثى عهدى
ببندندو معلوم است، که در اینصورت نفوذ ایران در یونان محکمتر میشد. باوجود این باید
گفت، که بعد از ایران براى اسپارت هم این صلح خیلی مفید بود، چه او تمام مستملکات خود را
حفظ میکردو در یونان نسبت بدول دیگر برترى مىیافت، ولى اسپارتىها نتوانستند این برترى را
حفظ کند، زیرا بعدها بقدرى تعدى کردند، که بالاخره اهالى تب درس خوبى بآنها ادند و
بدست اپامىونداس «5» در 371 ق.م شکستى فاحش در لکترا «6» خوردند (این وقایع خارج از
موضوع کتاب است). کلیۀ رفتار اسپارتىها در شهرهاى آسیاى صغیر هم، زمانیکه سردران
لاسدمونى در آنجاها تسلّط داشتند، خوب نبود و، همینکه آژزیلاس احضار و نفوذ لاسدمونیها
زائل شد، اهالى بعض شهرهاى مزبور بر ضد هارمستها قیام کردند. بنابراین گفته پلوتارك، که آژزیلاس نظمو آزادى بشهرهاى مزبور اد، با
این اطّلاعات، که نیز از منبع یوانى است، موافقت نمیکند.
از جریان وقایع پید است، که باوجود اینکه آژزیلاس رنگ یوانى باقداماتو جنگهاى خود
میداد، یعنى میخواست نشان دهد، که تمام یونان در این کارها ذىنفع است، جنگهاى او جز
غارتهاى متواتر، که بنفع اسپارت بود، براى یونان نتیجهاى ندادو بعد هم وضع یونان بواسطه
فرمان اردشیر بدتر شد.


یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران