خدای بزرگ است اهورامزدا
00:14   فرونشاندن شورش قبرس

واگراس «5» پادشاه سالامین (در قبرس)، که این شهر ر از پادشاه دیگرى در این جزیره گرفته
بود، از دیرگاهى بر ایران یاغى شده خود را مستقل میدانست و، اگرچه زدوخوردهائى بین قشون
ایرانو سپاهیان او میشد، ولى واقعه مهمى روى نمىاد، زیرا توجه اردشیر بامور آسیاى صغیر
معطوف بود و دربار ایران مقتضى نمیدید، قبل از تسویه امور آسیاى صغیرو یونان، اقدامات جدى
براى فرونشاندن شورش قبرس بکند، چه با این اوضاع ممکن بود قشون ایران بین دو دشمن واقع
شود. واگراس از این وضع استفاده کرده بمصریها، که نیز از چندین سال قبل (در سلطنت
داریوش دوم) بر ایران شوریده بودند و در همهجا با دشمنان آن همراهى میکردند، نزدیک شد و
بکمک آنها و سردار آتنى خابریاس «6» بقدرى قوى گشت، که دست به فینقیه انداخته شهر صور
را تسخیر کرد. در این احوال معاهده آنتالسیداس منعقد شدو اردشیر از امور آسیاى صغیرو یونان
فراغت یافته لازم دید، که بکار قبرسو مصر خاتمه دهد و، چون قبرس سنگر مصر بود، در ابتدا توجه خود را باین جزیره معطوف داشت. دو سردار، که یکى تیرىباذ مذکور بودو دیگرى
ارنتاس داماد اردشیر، بقلعو قمع واگراس و سپاهیان او أمور شدند. وقایعى که پس از آن روى
اد چنان است، که دیودور شرح اده (کتاب 15، بند 18 -4 -3 -2): تدارکاتى، که براى این سفر
جنگى دیده بودند، عبارت بود از سیصدهزار سپاهى با سوارهنظام و سیصد کشتى جنگى.
فرماندهى قواى برّىبا ارنتاس داماد اردشیرو امیر البحرىبا تیرىباذ بود. دو سردار مزبور قواى
خود را در فوسه «1» و سیم «2» جمع کرده از آنجا به قبرس درآمدند، که عملیات جنگى را شروع
کند. واگراس با آخریس «3» پادشاه مصر، که دشمن ایرانیان بود، داخل مذاکره شده کمک
بزرگى از او تحصیل کردو در همان وقت از هکاتومنس «4» پادشاه سىسیل، که در نهان نیز بر
ضد ایران بود، پولى گرفت، تا حقوق سربازان خارجه را بدهد. بجز این دو نفر، دشمنان علنى و
سرّى دیگر ایران هم در این جنگ شرکت داشتند. بحریه واگراس مرکب بود از نود کشتى
جنگى، که بیست فروند آن را صوریها و باقى را قبرسىها اده بودند. قوه برّى او از شش هزار
سپاهىو عدهاى زیاد از سپاهیان متّحدین ترکیب یافته بود و، چون پول داشت، عدهاى هم سپاهى
اجیر گرفت و، بالاخره پادشاه برهاو پادشاهان دیگر، که از پارسیها ناراضى بودند، سپاهیان زیاد
براى او فرستاده بودند. با این قوا واگراس حاضر شدبا اردشیر جنگ کندو در ابتداء بعض راهزنان دریائى را با خود همراه کرد، تا حمله بکشتىهائى کند، که براى قشون ایران آذوقه حمل
میکردند. کشتىهاى مزبور بعض سفائن حملونقل ایران را گرفته، برخى را غرقو عدهاى را
متفرّق کردند. در نتیجه وضعى پیش آمد، که تجار حاضر نشدند دیگر به قبرس آذوقه بفرستند و
قحطى در اردوى ایران بروز کرده باعث شورش گردید. در این احوال سپاهیان اجیر پارس حمله
بصاحبمنصبان کرده بعضى را کشتندو پس از آن شورش بتمام اردوى ایران سرایت کرد، ولى
 بعد رؤساء قشون و گائو «1» رئیس بحریه ایران شورش را فرونشاندند، سپس به کلیکیه رفته آذوقه وافر به
قبرس آوردندو آرامش در اردو برقرار شد. به واگرس هم از آخریس پادشاه مصر غلّهو پول و
ملزومات رسید و، چون واگراس دید قوه بحریه او نسبت بقوه ایران خیلی کمتر است، شصت
کشتى دیگر تجهیز و پنجاه کشتى هم از مصر تقاضا کرد و بدست آورد. بعد چون شنید، که
بحریه ایران در سىسیوم «2» است، ناگهان بر آن تاخته در ابتداء بهرهمندى یافت، توضیح آنکه
چند کشتى را خراب کرده عدهاى هم کشتى گرفت، ولی، چون گائو امیر البحر ایرانو سایر
رؤساء پافشردند، جنگى سخت بین فریقین روى اد، که باوجود بهرهمندى واگراس در ابتداء،
بالاخره بواسطه مقاومت ایرانىها قواى او درهم شکست، کشتىهاى زیاد از بحریه او تلف شد و
خود واگراس فرار کرد. پس از آن ایرانىها قواى برّىو بحرى خود را در سىسیوم جمع کرده و
به سالامین پرداخته از هرطرف آنرا محاصره کردندو تیرىباذ بدربا رفت، تا خبر فتح را بشاه
برساند.


 اردشیر دوهزار تالان «3» باو اده أمورش کرد، که جنگ را بآخر برساند. اما واگراس، که بسبب بهرهمندىهاى سابقش در خشکى بقواى خود مطمئن بود، پس از شکست فاحش در
دریا مأیوس گردید و، چون بالاخره باز مصمم شد، که جنگ را دامه دهد، شبانهبا ده کشتى
جنگى فرار کرده بمصر رفت و پسر خود پىتاگراس «4» را در سالامین گذارد. بعد از ورود
بمصر، از پادشاه آن تقاضا کرد، که کمک جدى کند، چه در نتیجه جنگ هر دو سهیم بودند.
پادشاه مزبور پولی باو اد، ولى نه باندازهاى، که او منتظر بود. باوجود این واگراس به قبرس
بازگشت، تا بجنگ دامه دهد، ولى پس از ورود، چون دید که سالامین سخت از هرطرف
محصور استو متّحدین ا وى را رها کردهاند، حاضر شد، که با سردار کلّ قشون ایران داخل
مذاکره شود. تیرىباذ، که فرمانده کلّ قشون بود، اعلام کرد، دست از جنگ بر نخواهد داشت،
مگر اینکه واگراس تمام شهرهاى قبرس را تخلیه کرده فقط سالامین را نگاه دارد،و مطیع شاه باشد، چنانکه بندهاى بآقایش
مطیع است. شرائط هرچند سخت بود، باوجود این واگراس آنرا قبول کرد، ولى گفت بشاه
اطاعت میکنم، چنانکه پادشاهى بشاه اطاعت میکند.
تیرىباذ این پیشنهاد را رد کرد و صلح انجام نیافت. پس از آن ارنتاس داماد اردشیر، که یکى از
رؤساء قواى ایران بودو بنفوذ تیرىباذ در دربا رشگ میبرد، در نهان بشاه نوشت، که تیرىباذ
سالامین را نگرفت، و حال آنکه میتوانست بگیرد، و حالا همبا دشمن داخل مذاکره شدهو بعلاوه
با لاسدمونىها براى مقاصد شخصى مشغول سازش است. رسولى هم او نزد غیبگوى دلف (پىتى) فرستاده، تا بداند موقع براى یاغىگرى مساعد است یا نه و دیگر اینکه تیرىباذ با ادن
امتیازاتو هدایا و نیزبا مواعید رؤساء قشون را رو بخود میکند. اردشیر، همینکه نامه ارنتاس را
خواند، افتراهاى او را باور کرد و باو نوشت تیرىباذ را گرفته بدربار بفرستد. تیرىباذ پس از ورود
بدربار از شاه خواست بکار او رسیدگى شودو اردشیر امر کرد او را موقتا توقیف کند، تا مجلس
محاکمه انعقاد یابد و بعد، چون جنگىبا کادوسىها پیش آمد، محاکمه او بوقت دیگر موکول
شد (پائینتر بیاید).
پس از آن ارنتاس، که جانشین تیرىباذ بود، خواست بجنگ مداومت دهد، ولى بزودى دید، که
احوال دیگرگون است: اولا واگراس، که از یأس داخل مذاکره شده بود، قوت قلب یافته،
سپاهیان ایرانى از توقیف تیرىباذ، که مورد محبت آنان بود، ناراضىاندو مانند سابق اطاعت
نمىورزندو حتّى تهدید میکند، که محاصره را موقوف خواهند کرد. بر اثر این اوضاع ارنتاس
از عواقب آن بیمناك شده کس نزد واگراس فرستادو گفت، حاضر است صلح کند بهمان
شرائطى، که او به تیرىباذ پیشنهاد کردو پذیرفته نشد. واگراس، که نیز از عواقب وضع خود
متوحش بود، بطور غیرمترقّب گشایشى براى خود مشاهده کرد وبا شعف شرائط را پذیرفت، یعنى
قبول کرد، که فقط بشهر سالامین اکتفا کرده باج بدهدو اطاعت او از شاه مانند پادشاهى باشد،
که از شاه امر یا فرمانى باو میرسد.
چنین بود عاقبت شورش قبرس و زدوخوردهائى، که ده سال دوام یافت و بالاخره بدین ترتیب
تسویه گردید. خود جنگ دو سال بطول انجامید (383 -386 ق. م).
گائو داماد تیرىباذ پس از توقیف پدرزنش ترسید، که مبادا غضب اردشیر متوجه او هم گرد، و
بر اثر وحشت رؤساء بحریه را با خود همراه کرد، که بر ضد اردشیر علم مخالفت بلند کند. بعد با
پادشاه مصرو لاسدمونىها داخل مذاکره شد، کهبا آنها متّحد گردیده بر ایران یاغى شود.
لاسدمونیها، که از صلح آنتالسیداس واگذارى شهرهاى یوانى آسیا بایران، شرمسار و از
کوچک شدن لاسدمون در یونان بواسطه شکست لکترا ناراضى بودند، موقع را مغتنم دانستند، که
شکستهاى خود را تلافى کندو روى خوش بپیشنهاد گائو نشان ادند، ولى دیرى نگذشت، که او را کشتند. دیودور گوید، بامر نهانى کشته شدو باید مقصودش امر دربار ایران باشد (کتاب 15،
بند 18). پس از آن تاخس جانشین او گردیده قشونى جمع کرد و شهرى در نزدیکى دریاو قرب
معبد آپلّن بساخت، ولى او هم بزودى درگذشت

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران