اردشیر باحضار آژزیلاس اکتفا نکرده خواست اسپارت ر از تسلّط بر دریاها محروم کندو با این
مقصود به فرنباذ امر کرد باكنن «2» امیر البحر آتنى بر ضد اسپارت عملیات کرده قواى بحرى
اسپارت را نابود سازد. سوابق امیر البحر مزبوربا دربار ایران چنین بود: این امیر البحر آتن پس از
جنگ اگس پتامس «3» (که در آن قواى دریائى آتن با پول ایران نابود شد) در جزیره قبرس نشسته منتظر بود، که حوادث مساعدى براى او
پیش آید، تا مجددا داخل کار شود. او نقشههاى بزرگ میکشید، ولى در همانحال با خود
میگفت، که براى اجراى خیالات من دولت بزرگى لازم است، نه دولت کوچکى مانند آتن و،
وقتى که نظر خود را به ایران میانداخت، میگفت این دولت بزرگ است، ولى کسى را ندارد، که
مدیر باشد.
بالاخره پس از این تفکّرات تصمیم گرفت، که بشاه نزدیک شود و نامهاى نوشته بگماشتهاش اد،
تا آنرا در شوش توسط زنن کریتى «1» یا پولىکریت مندسى «2» بشاه برساند (اولى در دربار
رقّاص بود، دومى طبیب) و اگر هر دو غائب باشند، نامه را به کتزیاس بدهد. نامه بدست کتزیاس
رسید و او مضمون آنرا باطّلاع شاه رسانید. بعضى نوشتهاند، که خود كنن بدربار شوش رفت.
بهرحال به كنن از خزانه ایران پولى براى تجهیز سفاین ادندو قرار شد، که امیر البحر آتن با
موافقت فرنباذ والى مذکور عمل کند. پس از آن قواى بحرى ایران، که مرکّب از نود کشتى و
بفرماندهى فرنباذ و كنن بود، در لاریم «3» واقع در خرسونس کاریه لنگر انداخت. مقارن این
احوال بدو سردار مزبور خبر رسید، که بحریه لاسدمون در حوالى کنید «4» و بفرماندهى پیساندر
اسپارتى است. بحریه ایران مصمم شد حرکت کرده حمله ببحریه لاسدمون برد. از طرف دیگر
امیر البحر اسپارتبا هشتادوپنج کشتى ترىرم به فیسکوس «5» رفت و، همینکه بحریه ایران را
دید، حمله کرد. این تصادم در ابتداء بنفع بحریه اسپارت بود، ولى پس از آنکه سفائن ایران حمله
کردند، متّحدین لاسدمون براى امنیت جانى عقب نشسته بساحل نزدیک شدند، اما پیساندر
عقبنشینى را ننگ دانسته جنگ کردو کشته شد. بعد كنن کشتىهائى را، که بساحل پناه برده
بودند، تعقیب و پنجاه فروند را تصرّف کرد. سپاهیان این کشتى غالبا خودشان را بآب انداختند، تا
بشناو بساحل برسند و پانصد نفر از آنها اسیر شدند، باقى کشتىها فرار کرده ببندر کنید رفتند. پس از آن فرنباذ و كنن بشهرهائى، که در ساحل دریا بود
درآمده هارمستها، یعنى حکّام لاسدمونى، ر از آنجا راندندو باهالى اعلام کردند، که ارك یا
قلعهاى بر ضد آنها نخواهند ساختو اهالى آزادند، که موافق قوانینو عادات خودشان رفتار
کند. کزنفون گوید (تاریخ یونان، کتاب 4، فصل 8) این رفتار معتدل بواسطه مشورتى بود، که
فرنباذ و كنن باهم کرده بودند. سپس فرنباذ به افس رفتو كنن را با چهل کشتى به سستس
«1» فرستاد، زیر این شهرو نیز آبیدوس «2» هنوز طرفدار لاسدمونىها بودند. در ابتداء فرنباذ با
آنها اتمام حجت کرد، که اگر مطیع ایران نشوند، جنگ خواهد کرد و، چون آنها جواب منفى
ادند، به كنن گفت هر دو شهر ر از دریا محاصره کندو خودش داخل خاك آبیدوس شده
آنرا غارت کرد. چون محاصره بطول انجامید، سردار مزبور مراجعت کرده و كنن را فرستاد، تا
براى جنگى، که در پیش داشت، از شهرهاى هلّسپونت هرقدر بتواند کشتى بگیرد.






.jpg)
