خدای بزرگ است اهورامزدا
03:12   عزیمت کوروش بجنگ اردشیر 401 ق. م

 

وقایع این جنگ را کزنفون آتنى، که در قشون کوروش بود، نوشته «1» و پلوتارك از این جهت،
که نوشتههاى او را صحیح میدانسته، بشرح کفیات این جنگ نپرداختهو فقط نظریاتى اظهار
کرده. علاوه بر این دو مورخ، دو نفر دیگر هم وقایع این جنگ را نوشته بودند: یکى کتزیاس
استو دیگرى دىنن. از چهار نفر مذکور سه نفرشان، یعنى کزنفون، کتزیاسو دىنن از
نویسندگان معاصراند و حتّى دو نفر اولى در جنگ شرکت داشتهاند، ولى کزنفون وقایع را
 مشروحتر نوشته و کفیات جنگ ر از ابتداى قشونکشى کوروش بقصد اردشیر تا برگشتن یوانیهاى سپاه او بیونان
ذکر کرده. اما پلوتارك کتاب خود را راجع به اردشیر تقریبا چهارصدو هشتاد سال پس از این
واقعه نوشته. بهرحال، سعى خواهیم کرد، که مضامین نوشتههاى مورخینو نویسندگان عهد قدیم
را در این مبحث ذکر کنیم.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:11   یاغیگرى کوروش، جنگ او با اردشیر تدارکات او

 

کوروش پس از ورود به آسیاى صغیر تصمیم کرد، کهبا اردشیر بجنگدو نظر باین مقصود با
لاسدمونىها مربوط شد: از آنها سپاهیان اجیر خواست وعده کرد باشخاصى، که پیاده هستند،
 اسب بدهد، براى سوران رابههائى تهیه کند، بکسانى که زمین دارند، دهاتىو بآنهائى که ده دارند، شهرهائى
ببخشد و جیره افراد را بقدر کفایت بپردازد. چنانکه پلوتارك گوید (اردشیر، بند 6)، در مکاتباتش
خودستائى کرده میگفت، دل او از دل برادرش بزرگتر است و خود او در فلسفهو در سحر از
برادر داناتر. شراب بیش از برادر خود مینوشدو بهتر تحمل اثرات آن را میکند. اردشیر بعکس
بقدرى لطیف و نرم است، که نه میتواند در موقع شکار کردن بر اسب نشیند و نه در جنگ بر
گردونهاى قرار گیرد. علاوه بر سپاه لاسدمونى، کوروش بتوسط طرفدران خود، که زیاد بودند،
در نهان سپاهى بزرگ از ممالک ایران تهیه میکرد، با پروشات سرا در مکاتبه بودو طرفدران شاه
را میترسانید، که خبرى باو ندهند. اگر سؤالى از او میشد، جواب میدادو مینمود، که این تجهیزات
را بواسطه ضدیت تیسافرن میکند، چه از نیرنگهاى این والی اندیشناك است. اردشیر راحتطلب
همبا نظر اغماضو بىقیدى بکارهاى او مینگریستو نیز باید در نظر داشت، که اوضاع دربار
هخامنشى از جهت کارهاى بىرویه داریوش دوم و سستىو ضعف چند شاه اخیر، نجباءو مردم را
ناراضى کرده بودو اکثر درباریانو مردم میخواستند، شخصى پیدا شود، که دراى راده قوى و
فکر باز بوده اوضاع ر اصلاحو خرابىها را مرمت کند.
مثلا پلوتارك گوید (اردشیر، بند ششم): اشخاصى، که عاشق تجدد بودندو نیز کسانى، که
نمىتوانند راحت بنشیند، میگفتند: اوضاع مملکت پادشاهى ر اقتضاء میکند، که مانند کوروش
ممتاز، آزادىطلب، رزمىو سخى باشد و چنین دولت بزرگ را باید شاهى پرجرئتو جاهطلب
داره کند. پروشات از این افکار استفاده کرده توسط طرفدرانو همدستان خو در میان مردم
انتشار میداد، که چنین شخصى کوروش است و حرفهاى او مؤثر میافتاد، چه تصور میکردند، که
کوروش دردها را آشکار کرده درپى یافتن درمان خواهد بود. از طرف دیگر استاتیرا زن اردشیر،
چون میدید مردم از اوضاع ناراضىاند، براى جذب قلوب در کوچهها حرکت کرده زنهاى
رهگذ را میطلبیدو درباره آنها ملاطفت میداشت.
کوروش هم، هرکسى را که اردشیر نزد او میفرستاد، رو بخود میکرد و، قبل از اینکه بدربار
برگردند، طرفدار خود مىساختو نیز میکوشید، که اهالى ایالت او از حسن دارهاش راضى
باشند. جد او مخصوصا معطوف بجمع کردن سپاه بود، بهمه توصیه میکرد، که از سپاهیان
پلوپونس تا بتوانند بیشتر اجیر کندو در همهجا انتشار میداد، که چون از طرف تیسافرن نگران
است، این قشون را تهیه میکند.
شهرهاى ینیانى، که بحکم شاه جزو ایالت تیسافرن بودند، در این موقع شوریده، باستثناى شهر
مىلت، بطرف کوروش رفتند. (از اینجا روشن است، که مستعمرات ینیانى در آسیاى صغیر در این
زمان تابع ایران بودند. م). شهر مىلت هم میخواست همان کار کند، ولى تیسافرن بموقع آگاه شد
و چند نفر سردسته شورش طلبان را معدومو باقى را تبعید کرد. اینها را کوروش بطرف خود طلبید
و، پس از اینکه قشونى تهیه شد، این شهر ر از خشکىو دریا در محاصره گذاشته خواست
تبعیدشدگان را بشهر وارد کندو این پیشآمد را باز بهانه قرار اد، ت باز سپاهیانى بگیرد.
زمانیکه کوروش هنوز در سارد بود، قشون یوانى او د رسید: کسنیاس «1» آرکادىبا چهارهزار
نفر سپاهى سنگین اسلحه وارد شد، پروکسن «2» با هزاروپانصد نفر سنگین اسلحهو پانصد نفر
سبک اسلحه، سوفنت «3» با هزار نفر سنگین اسلحه، سقراط آخائى «4» و پاسیون مگارى «5» هر
یک با پانصد نفر (کزنفون، سفر جنگى کوروش، کتاب 1، فصل 1) وقتى که تیسافرن دانست، که
اینقدر صاحبمنصب یوانى وارد سارد شده، براى او تردیدى باقى نماند، که این تهیه براى جنگ
با قوم پىسىدیان «6» خیلى زیاد است (کوروش جنگ را با این قوم بهانه قرار اده بودو میگفت،
که مىخواهد آنها ر از مساکنشان خارج کند. م.) و در حال بطرف پایتخت حرکت کرد، تا
 اردشیر ر از وقایع آگاه گرداند. پروشات همواره بشاه میگفت، اخباریکه تیسافرن میدهد، مبنى بر غرض است و این والى دشمن کوروش میباشد.
پس از ورود تیسافرن اطّلاعات او باعث تشویشو اضطراب دربار گردیدو همه تقصیر عمده را
به پروشاتو طرفدران او متوجه کردند، ولى حرف کسى به پروشات بقدر توبیخو ملامت
استاتیرا، که فوقالعاده از یاغیگرى کوروش اندوهناك بود، اثر نکرد، زیر این ملکه بالاخره
ملاحظه را بیکسو نهاده بىپروا به پروشات گفت: «کجا است قولهائى، که شما به پسرتان
میدادید، عجزو الحاح شما براى خلاصى کوروش در موقعى، که او سوء قصد بحیات برادر خود
کرد، چه نتیجه اد؟ آتش جنگ را شما افروختهایدو شما ما را دوچار این سختى کردهاید»
(پلوتارك، کتاب اردشیر، بند 7).
این سخنان آتش کینه را در دل پروشات برافروخت و او تصمیم بر هلاك استاتیرا کرده منتظر
فرصت شد، تا نقشه میشوم خود ر اجراء کند. کتزیاس گوید، که این قضیه پس از جنگ
کوروشبا اردشیر روى اد، ولى دىنن عقیده داشت، که این زن نقشه خود را راجع بکشتن ملکه
در موقع جنگ اجراء کرد. پلوتارك در این باب چنین قضاوت میکند: «باوجود اینکه کتزیاس از
حقائق دور میشود، تا افسانهها یا حکیات حزنانگیز در تاریخ خو داخلى کند، باز نمىتوان
تصور کرد، که او تاریخ واقعه را نمیدانسته، زیر او خود شاهد قضیا بودهو موجبى هم نداشته، که
تاریخ را پس و پیش کند» (اردشیر، بند 7).

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:07   سوء قصد نسبت به اردشیر

 

پلوتارك گوید (اردشیر، بند 2 -1): کوروش از طفولیت تندخوو شدید العمل بود، اما اردشیر
رفتارى ملایم و حسیاتى معتدل داشت. او بحکم شاهو ملکه زنى خردمند و زیبا ازدواج کرد و
بعدها برخلاف میل آنان این زن را نگاه داشت (مقصود قضیه ترىتخم است).
پروشات کوروش را بیش از اردشیر دوست میداشتو میخواست تختو تاج شاهى پس از فوت
داریوش نصیب او گرد. بنابراین، همینکه شاه ناخوش شد، ملکه او ر از ایالت سواحل دریاها
احضار کردو کوروش، بامید اینکه مادرش او را ولیعهد خواهد کرد، بمقرّ سلطنت پدر شتافت.
پروشات براى اجراى خیال خود بهمان دلیل متشبث شد، که وقتى خشیارشا بتحریک دمارات
متمسک شده بود، توضیح آنکه ملکه بشاه گفت: من ارشک را وقتى زائیدم، که تو یک شخص
عادى بودى، ولى کوروش را زمانى، که من ملکه بودم. این دلیل در مزاج شاه اثر نکرد، زیرا
اعلام کرد، که ارشک جانشین او استو موسوم به اردشیر خواهد بود. بعد کوروش را والى لیدیه
و صفحات دریائى و سردار کرد (شاید این یگانه دفعهاى بوده، که داریوش در مقابل نیرنگها و
 اصرار پروشات مقاومت کرده). بعد از فوت داریوش اردشیر به پاسارگاد رفت، تا در آنجا بوسیله کاهنان آداب تاجگذارى را بعمل
آرد. در این شهر معبدى هست، که متعلق به ربۀ النّوع جنگ است و باید حدس زد، که معبد
مىنرو میباشد (مىنرو، چنانکه بالاتر ذکر شده، در نزد یوانىها ربۀ النّوع عقلو جنگ بود. معبد
پاسارگاد معبد اناهیتا (ناهید) بوده و یوانیها این یزت رابا مىنرو تطبیق میکردند. از اناهیتا سخن در
پیش است. م.) موافق آداب، شاه مىبایست داخل معبد شدهو لباس خود را کنده لباسى را، که
کوروش قدیم (مقصود کوروش بزرگ است)، قبل از اینکه بشاهى رسیده باشد، میپوشید در بر
کند و، پس از اینکه قدرى انجیر خشک خورد، برگ تربنت «1» را بجودو مشروبى بیاشامد، که
از سرکهو شیر ترکیب شده. اگر آداب دیگرى برحسب قانون مقرّر است، فقط معلوم کاهنان
میباشد. در حینى که اردشیر میخواست آداب مذهبى را بجا آرد، تیسافرن او را آگاه کرد، که
کوروش سوءقصد نسبت باو داردو براى تأیید این خبر کاهنى را، که سابقا مربى کوروش بود و
 متأسف از اینکه او شاه نشده، نزد اردشیر آورد. او شهادت اد، که کوروش قصد دار در حین اجراى آداب مذهبى بشاه حمله کرده او را بکشد. بعضى گویند، که بمجرّد این
اسناد کوروش توقیف شد. برخى باین عقیدهاند، که کوروش داخل معبد شده پنهان گردید و
کاهن مزبور قصد او را آشکار کرد. بهرحال پس از آن اردشیر حکم اعدام کوروش را اد و،
همینکه این خبر به پروشات رسید، دوان آمد و پسر خود را در آغوش کشیده بدن او رابا گیسوان
خود پوشید، گردن خود را بگردن او چسباند و چنان او را در بر گرفت، که جلّاد نمیتوانست ضربتى به کوروش وارد آورد، بىاینکه آن ضربت به پروشات هم اصابت کند. پس از اینکار ملکه
فریادها برآورد، شیونها کرد و چندان عجزو الحاح نمودو قسم ادو قسم خورد، تا بالاخره شاه
از تقصیر کوروش درگذشتو حکم کرد، که فورا بیالت خود برگرد.
کوروش پس از آن بطرف لیدیه حرکت کرد و، چنانکه بیاید، در آنجا یاغى شد.
قبل از اینکه بشرح یاغىگرى کوروش بپردازیم، لازم است شمهاى از اردشیرو احوال او بگوئیم.
پلوتارك گوید (اردشیر، بند 5 -4) در مزاج شاه یک کندى طبیعى بود، که مردم آن را بملاطفت
و ملایمت تعبیر میکردند. اردشیر بنامو رفتار هماسم خود اردشیر درازدست رشک میبرد و
میخواست مانند او رفتار کند.
همه باو دسترسى داشتند، پاداشهائى، که میداد عالىو موافق لیاقت اشخاص بود، در مجازاتها
از حد اعتدال تجاوز نمیکردو آنچه باعث وهن بود از مجازاتها مىکاست. هدایائى که باو
میدادند، با روى خوش مىپذیرفتو بشاشت او در این موقع مقابلى میکردبا مسرّت اشخاصى، که
باو هدیه میدادند یا از او هدیه میگرفتند.
اطوار خوشى، که در موقع ادن هدیه بکسى، مىنمود، بر نیکى فطرتو کردارش گواهى میداد.
او کوچکترین هدیه را با مسرّت مىپذیرفت. یک روز شخصى امیزوس «1» نام انار فوقالعاده
درشتى باو هدیه کرد و اردشیر گفت: «قسم به میثر (مهر)، که اگر شهر کوچکى را باین شخص
بسپارند، او میتواند آن را بزرگ کند».
 در یکى از مسافرتهاى او، وقتى که همه باو تقدیمى میدادند، کاسب فقیرى،
چون چیزى نداشت بدهد، بطرف رودى دویدو دو دست خود را پر از آب کرده نزد او آورد.
اردشیر ر این کار او بسیار خوش آمدو جامى براى او فرستاد، که پر از هزار در یک طلا بود «1». روزى اردشیر شنید، که اوکلیداس «2» نامى از اهل لاسدمون نسبت باو حرفى زده، که جسارت
است. بر اثر آن یکى از صاحبمنصبان را فرمود، باو بگوید: «تو مختارى بر علیه شاه آنچه خواهى
بگوئىو شاه هم میتواند آنچه خواهد بگوید و بکند». تیرىباذ «3» روزى در شکارگاه بشاه نشان
اد، که لباسش پاره شده. او در جواب گفت، چه کنم؟ تیرىباذ گفت، لباسى دیگر بپوشو این
لباس را، که در تن دارى بمن ده. اردشیر جواب اد، این لباس را بتو میدهم، ولى اجازه نمیدهم،
که آن را در برکنى. تیرىباذ، که شخصى سبکمغز بود، فورا لباس را پوشید و خود را با
زینتهائى ا زر، که فقط ملکه حق استعمال آن را داشت، آراست. همه از رفتار تیرىباذ، که
برخلاف قانون بود، خشمناك شدند، ولى اردشیر خندیده گفت: «تیرىباذ این تزیینات را بتو
ادم، تا آن را مانند زنى استعمال کنىو این لباس را هم مانند دیوانهاى بپوشى». رسم دربار پارسى
چنین بود، که کسى در سر میز شاه، بجز مادرو زنش، غذا نمیخوردو زن شاه پائینتر از ا و
مادرش بالاتر مینشست. اردشیر، استانو اگزاثر، دو برادر جوان خود را نیز بر سر میزش نشاند. از
همه بیشتر این حرکت استاتیرا پارسىها را خوش آمد: این ملکه در تخت روان بازو بىپرده
حرکت میکردو باشخاصى ا زنان اتباع خود اجازه میداد، که باو نزدیک شده درودش گویند.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:02   نام و نسب اردشیر دوم

 

 

اسم این شاه را چنین نوشتهاند: در کتیبههاى هخامنشى بپارسى قدیم- ارتخشثر، در توریۀ (کتاب عزراو کتاب نحمیا)- ارتخشثنا، نویسندگان یوانى مانند دیودور، آریان، سترابون و پولىین-

آرتاکسركسس، کتزیاس- آرتکسركسس، از نویسندگان قرون اسلامى: ابن الندیم
الوراق، صاحب کتاب الفهرست- ارطخشثت «2»، ابو ریحان بیرونى- ارطخشثتو اردشیر بن دار
الثانى. در داستانهاى ما این اردشیر با اردشیر اول و سوم یک نفر شدهاند و از سه شاه فقط اسم
اردشیر اول (درازدست) باقى مانده. از نویسندگان قرون اسلامى، آنهائیکه از مدارك شرقى
استفاده کردهاند، یعنى طبرىو مسعودى و حمزه اصفهانىو ثعالبىو غیره مانند داستانها فقط اسم
اردشیر درازدست را ذکر کردهاند.یوانىها براى امتیاز این اردشیر از اردشیر اول او را منمون «3» گفتهاند، که بمعنى باحافظه است،
زیرا، چنانکه پلوتارك نوشته حافظه خوبى داشته است. بعضى گمان میکند، که این لقب را
بپارسى قدیم ابىیهتاك «4» میگفتهاند. ابو الفرج اسم او ر ارطحشثت الثانى ضبط کرده. پلوتارك
گوید (اردشیر، بند 1) «داریوش از پروشات چهار پسر داشت: اول اردشیر، که بزرگتر از همه بود.
بعد کوروش، أستان «5» و اگزاثر «6». اردشیر در ابتداء آرزیکاس نام داشت. اگرچه دىنن او را
اآرتس «7» مینامد و، هرچند کتزیاس تاریخ خود ر از افسانههاى سخیفو مضحک پر کرده،
باوجود این باور کردنى نیست تصور کنیم، که کتزیاس حتّى اسم شاهى را، که در دربارش طبیب
خود او، زن، مادرو اولادش بوده، نمیدانسته» مقصود پلوتارك این است، که دىنن اشتباه کرده و
 قول کتزیاس صحیح است، ولى وقتى که بنوشتههاى کتزیاس رجوع میکنیم، مىبنیم، که او اسم اردشیر را آرزاکس «1» نوشته (پرسىکا،
کتاب 19) نه آرزیکاس. پس بهمان دلیل، که پلوتارك ذکر کرده، باید گفت، که آرزیکاس پلوتارك مصحف آرزاکس است و، چون (چنانکه بیاید) یوانیها ارشکهاى سلسله اشکانى را
آرزاکس مینامیدند، پس شکى نیست، که اسم این شاه در ابتداء، یعنى قبل از جلوس بتخت،
ارشک بودهو آرزاکس یوانى شده آن است.
نسب
چنانکه بالاتر گفته شد، پدر او داریوش دوم بودو مادرش پروشات خواهر همان داریوش (چنانکه
گذشت، کتزیاس پروشات را خاله داریوش دانسته).

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:36   فوت داریوش دوم، صفات او

 

 

این شاه در 404 ق.م درگذشتو مدت سلطنتش 19 یا 20 سال بود (404 -424 ق. م) ولی
کتزیاس 37 سال نوشته. داریوش دوم از هیچ حیث بپدر جد خو داریوش اول شباهت نداشت. در
زمان این شاه، چنانکه قتلهاى متعد در خانواده سلطنتو شورشهاى پىدرپى در ایالات نشان
میدهد، خاندان هخامنشىو دربار در انحطاط کامل افتاد وبا سرعت رو بانقراض مىرفت. از
خصائص سلطنت این شاه یکى دخالت زنها و خواجهسرایان بامور دولتى است، که بالاتر
نمونههائى از آن ذکر شدو دیگرى عدم توجه بامور لشکرىو خراب شدن سپاه ایران. دربارى،
که خواجهسرایانو زنان در آن میدان یافته بودند، دربارى که دستخوش بوالهوسیها و
کینهورزیهاى پروشات بود، درخشندگىو استحکامو ابهت سابق ر از دست اد.پاداش خدمتگذرانو مجازات مسامحهکاران یا طالبان منافع شخصى کمتر مورد توجه گردید و
انضباط زمان داریوش اول، که بقول هرودوت میگفت: «بقدر دانههاى انار مگابیز میخواهم»
فراموش شد. براى ترقّى و تعالى، ابراز لیاقتو فداکارى لزومى نداشت، بل کافى بود، که هریک
 از ولات یا سردران زن یا خواجهسرائى
را در دربار حامى خود قرار دهدو در مقابل وامر پروشات بىچون و چرا خم گرد، تا بتمام
آرزوهاى خود برسد. اما قشون، چون قسمت اعظم آن چریکى بودو سپاهیان چریکى بیشتر مطیع
رؤساء خود میباشند، رضامندى یا عدم رضایت آنان از شاه و دربارش، در فداکارى یا بىقیدى
دخالتى تام داشت و، چون اوضاع دربار چنان بود، که نه رؤساء سپاه وفادارى سابق را داشتندو نه
شاه میتوانست بآنها اعتماد کند، تمامى این جهات بهم دست اده باعث شد، که شاه، بجاى اعمال
قوه، پول خرج کندو اینو آن را بخرد. بعد، که جنگ پلوپونس پیش آمد، ولات ایران در
آسیاى صغیر نیز همین رویه را تعقیب کردندو بالنّتیجه قشون مورد احتیاج و طرف توجه نشد و
عاطلو باطل مانده خراب گردید.
پس از فوت داریوش پروشات مدتها بقوتو اقتدار خود باقى ماند و، چنانکه بیاید، در سلطنت
پسرش اردشیر دوم همواره بدسائسو جنایتهاى خود مداومت اد وبا این رویه میشوم بیش از
پیش از ابهت دربار هخامنشى کاست. از آنچه در باب وقایع سلطنت داریوش دوم گفته شد،
معلوم است، که او ایران را، ضعیفتر از آنکه باو رسیده بود، گذاشت و درگذشت.
راجع بخانواده داریوش دوم اطلاعات ما کم است. چنانکه گذشت، کتزیاس گوید، که پروشات
زن داریوش باو میگفته، که سیزده نفر اولا داشته، ولى اکثر آنها درگذشتهاند. از اولا داریوش،
اشخاصى، که اسمشان در تاریخ مانده، اینهایند:
1- ارشک، که پسر بزرگتر بود و، بعد از اینکه بتخت نشست، موسوم به اردشیر شد.2- کوروش، که در تاریخ معروف به کوروش کوچک است. 3- آمستریس، که شوهر
ترىتخم بود. 4- آرتستس «5 .«1- اکزاثرس «2» (یا اکساندرس «6 .(«3- استانس «4». بنابراین باید
گفت، که هفت نفر دیگر در حیات داریوش دوم درگذشته بودند. پلوتارك، چنانکه بیاید، اسامى
چهار پسر را ذکر مىکند.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:34   شورش کردوخها

 

از فحواى نوشتههاى کزنفون (عقبنشینى دههزار نفر، «1» کتاب 3، فصل 5) چنین استنباط میشود،
که یکى از وقایع آخر سلطنت داریوش دوم شورش کردوخها یا کردوكها بوده. این مردم در
کوههاى نواحى علیاى دجله از طرف دست چپ میزیستندو بعض نویسندگان آنها رابا نیاکان
کردهاى کنونى تطبیق کردهاند. بهرحال کزنفون گوید، که شاه پارسبا 120 هزار سپاهى براى
تدمیر شورشیان حرکت کرد، ولى از جهت مواقع محکم کردوخهاو صعوبت عملیات در
گردنهها بهرهمندى نیافت. معلوم نیست، که شاه پارس کیست. چون اردشیر دوم پس از جلوس
بتخت بجنگ کوروش کوچک اشتغال داشت، باید گفت، که مقصود نویسنده مزبور داریوش
دوم بوده.
 

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:33   بناي معبد یهو در اورشلیم

 

در توریۀ (کتاب عزرا، باب پنجمو ششم) ذکرى از داریوش دوم شده، که مفادش این است:
چون فرمانى، که در زمان کوروش راجع بساختن خانه خدا صادر شده بود، بواسطه دسائس
معاندین یهود، اجرا نشد و در زمان ارتخشثتاهم (مقصود اردشیر اول است) معاندین القاء شبهه
کرده نگذاردند فرمان کوروش راجع بساختن این معبد اجرا گرد، در زمان داریوش ملّت یهود
فرمان کوروش را تذکّر اده خواستار شد امر شود فرمان مزبو را در خزانه شاه، که در ابل است،
بیابندو فرمانى براى اجراى آن صادر کند. داریوش فرمود چنین کندو در کتابخانه ابل، که
خزانهها در آنجا بود، تفحص کردند و در قصر احمنا، که در ولایت مادیان است، طومارى یافتند
و تذکرهاى در آن بدین مضمون مکتوب بود: «در سال اول کوروش پادشاه، همین
کوروش پادشاه درباره خانه خدا در اورشلیم فرمان اد، که آن خانه بنا شود و بنیادش تعمیر گرد
و بلندیش شصت ذراعو عرضش همانقدر باشد با سه صف سنگهاى بزرگ و یک صف چوب
نوو خرجش از خزانه پادشاه اده شود و نیز ظروف طلاو نقره خانه خدا را، که نبوکدنصر از
هیکل اورشلیم گرفته ببابل آورده بود، پس بدهند و آنها را بازبرند و بخانه خدا گذارند». پس از
آن داریوش فرمانى صادر کرد بدین مضمون: «پس حال اى تتناى والى ماوراىنهر «1» شتربوزناى
«2» و رفقاى شماو افر سکیانیکه آنطرف نهر میباشید «3» از آنجا دور شویدو بکار این خانه خدا
متعرّض نباشید. اما حاکم یهودو مشایخ یهودیان این خانه خدا را در جایش بنا کندو فرمانى نیز
از من صادر شده، که شمبا این مشایخ یهود براى بنا کردن این خانه خدا چگونه رفتار کنید. از
مال خاص پادشاه یعنى از مالیات ماوراىنهر خرج باین مردمان بلا تأخیر اده شود، تا معطل نباشند
و ما یحتاج ایشان ر از گاوانو قوچهاو برّهها بجهت قربانىو سوختن براى خداى آسمانو گندم
و نمکو شراب و روغن برحسب قول کاهنانى، که در اورشلیم هستند، روزبروز بایشان بىکم و
زیاد بدهند، تا آنکه هدایائى خوشبو براى خداى آسمان بگذارند و براى عمر پادشاهو پسرانش
دعا کندو دیگر فرمانى از من صادر شد، که هرکه این حکم را تبدیل کند از خانه او تیرى گرفته
شودو او بر آن آویخته و مصلوب گرد و خانه او بواسطه این عمل مزبله گردو آن خدا، که نام
خود را در آنجا ساکن گردانیده، هر پادشاه یا قوم را، که دست خود را براى تغیر این امرو خرابى
این خانه خدا که در اورشلیم است دراز کند، هلاك سازد. من داریوش این حکم را صادر
فرمودم، پس این عمل بلاتأخیر انجام شود». بعد عزرا گوید، که این معبد در سوم آزار، سال ششم
سلطنت داریوش، بانجام رسیدو کاهنانو لاویان و آنهائیکه از اسارت برگشته بودند این خانه خدا
را با شادى تبریک گفتند. از اینجا معلوم است، که فرمان کوروش بزرگ بواسطه مخالفت
 یهودىهبا یکدیگر در زمان داریوش دوپم اجرا شده (بصفحات 951 -945 رجوع شود).

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:31   «واى بر مغلوبین

 

چنان بود توصیف کزنفون که ذکر شد. پس از آن امیر البحر اسپارت وارد شهرى گردید، که از
گرسنگى آخرین رمق خود ر از دست میدادو کوچههاى آن پر بود از مردهها یا اشخاصیکه جان
میکندند. سردار فاتح بمحض ورود امر کرد اسلحهخانهها را خراب کند.
کشتىهائى را، که میساختند، بسوزند و دیوارهاى آتن را تا پیرهو استحکمات این بند ر از
بیخوبن برافکند. بر اثر این حکم نىزنان اسپارتى مینواختندو زنانو کودکان آتنى گروهگروه
میشد. چنین بود عاقبت جنگ پلوپونس یا جنگهاى داخلى یونان که 27 سال طول کشید (431- برحسب اجبار سرهاشان رابا تاج گلهاى رنگارنگ زینت اده میرقصیدند و دیوارها خراب
404 ق. م) و بالاخره آتنو متحدین آن ر از پاى درآورد (404 ق. م).
پس از آن حکومت آتن از طرف اسپارتیها به لیزاندر محول شد و سى نفر از آتنىها بتصویب دولت اسپارت انتخاب شدند، که امور آتن را داره کند. اینها ظلمو تعدى زیاد
بمردم آتن کردندو بعد خواستند دشمنان خودشان را نابود کند. از جمله آلسبیاد بود، که فرار
کرد تا بدربار ایران رود، ولى در عرض راه او را یافته منزلش را آتش زدندو در این حریق او هم
بسوخت. راجع بمقدار پولى، که دربار ایران باسپارتىها اده بود اطلاع صحیحى در دست نیست،
ولى کزنفون گوید، لیزاندر از وجوهى که کوروش باختیار او گذارده بودو میبایست بمخارج
جنگ برسد، مبلغ یکصدو هفتاد تالان نقره «1» زیاد آوردو آن را با غنائمو علامات فتح بدولت
اسپارت تسلیم کرد (تاریخ یونان، کتاب 2، فصل 3).
در موقع ورود اسپارتىها به آتنو کارهائى، که در آنجا کردند، یکنفر سپاهى ایران نبود، ولى
معلوم است، که سیاست کوروش و پول وافرى، که او بامیر البحر اسپارت اد، فتح را نصیب
لاسدمونىها کردو آتن را، که میخواست یک امپراطورى یوانى تشکیل دهد و اول دولت بحرى
عالم آن زمان گردیده بود، باین حال پرملال افکنده از هستى ساقط ساخت. باین سؤال، که فتح
اسپارت و این حال آتن از نظر منافع ایران صحیح بوده یا نه، وقایعى، که ذکرش بیاید، جواب
خواهد اد. ولى این نکته مسلم است، که ایران بدست اسپارتیها تلافى کارهائى را کرد، که از
زمان مراجعت خشیارشا از اروپا بآسیا تا صلح سیمون آتنیها در مستملکات ایران در آسیاى صغیر و
قبرسو مصر مرتکب شده بودند.
در خاتمه مقتضى است گفته شود، که شرح جنگهاى پلوپونس را دیگران هم نوشتهاند، مثلا
کزنفون (تاریخ یونان، کتاب اولو از کتاب دوم فصل 3 -1)، دیودور (کتاب 13 -12)و ژوستن
(کتاب 5)، ولى هیچکدام وقایع این جنگها و روابط ایران و یونان را در این مدت مدید مانند
توسیدید روشن نکردهاند. بنابراین ونیز از ایننظر، که توسیدید خودش در مدت 21 سال از ابتداى
این جنگ در این جنگها شرکت داشته یا شاهد قضیا بوده (توسیدید عنوان داریوش دوم بخطّ مصرى (از کتاب، راجرس، یک تاریخ ایران قدیم)
کتاب 8، بند 109)و بعلاوه مورخ درستنویسى است، ما نوشتههاى او را متابعت کردهایم. از
کتاب مذکور کزنفون هم استفاده شده است، زیر او هم از مورخین معاصر بوده،و حال آنکه
دیودور و ژوستن چهار یا شش قرن بعد وقایع این جنگ را نوشتهاند. نوشتههاى آنها تقریبا در
همان زمینه است، که ذکر شد، ولى مختصرتر میباشد. این هم معلوم است، که مقصود ما نوشتن
تاریخ این جنگهاى درونى یونان نبوده، بل خواستهایم وقایعى را، که بتاریخ ایران مربوط است،
شرح دهیم و، اگر هم در مواردى از این مقصود قدرى دور شدهایم، براى روشن کردن جهات
واقعهاى یا تفهیم موضوع اصلى بوده.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:29   احوال آتن

 

در این وقت احوال آتن فلاکتبار بودو کزنفون آن را چنین توصیف کرده (تاریخ یونان، کتاب
2، بند 2): آتنىها که از خشکىو دریا در محاصره بودند، نمیدانستند چه کند. نه بحریه داشتند و
نه متحدینىو نه آذوقه. اینها منتظر بودند بلیاتى را تحمل کند، که خود آتنیها نسبت بمتحدین
اسپارت روا داشته بودند، فقط از این جهت، که چر این دول کوچک متحدین اسپارت شدهاند. از
ترس چنین پیشآمدها، باوجود قحطىو گرسنگى وبا اینکه کسان زیاد تلف میشدند، آتنىها
نمیخواستند تسلیم شوند، ولى گندم تمام شدو چاره را در این دیدند، که سفرائى نزد لاسدمونیها
فرستاده درخواست صلح کند، باین شرط که دیوارهاى پیره «2» خراب نشود (پیره بندر آتن بود،
این بند را آتنیها پس از جنگهاى ایرانو یونان بسعىو اهتمام تمیستوکل ساخته بودند و
دیوارهائى ممتد آن را به آتن اتّصال اده بود) ولى آژیس «3» اسپارتى بآنها جواب اد، که چون
اختیاراتى ندارد، سفرا باید باسپارت بروند. آتنىها راضى شدند، که سفرا باسپارت بروند، ولى پس
از ورود به سلّاسى «4»، همینکه افورها (رجال درجه اول اسپارت) دانستند، که پیشنهاد آنها همان
است، که به آژیس کردهاند، به آنها پیغام ادند: آمدن شما به اسپارت بىحاصل است، مگر اینکه
 برگردید و پس از شور صحیح بیائید (یعنى تمام شرایط را بپذیرید. م). سفر این جواب را بمردم ابلاغ کردند و بر
اثر این جواب یأسى شدید در همهجا حکمفرما شد. مردم آتن تصور میکردند، که آنها را بردهوار
خواهند فروختو نیز میدیدند، که تا سفیر دیگرى بفرستند، عدهاى زیاد از مردم از گرسنگى
خواهند مرد. از طرف دیگر کسى جرئت نمیکرد پیشنهاد خراب شدن دیوار آتنو پیره را بکند،
زیرا آریستوکرات، «1» که گفته بود، باید شرایط اسپارتىها را قبول کرد، بمحبس افتاده بود و
شرایط اسپارتیها این بود، که دیوار آتن و پیره از هر طرف (این بند را دو دیوار با آتن اتصال
میداد) بمسافت ده استاد (تقریبا 1850 ذرع) خراب شود. اینکه سهل است آتنىها قرار اده بودند،
که این مسئله موضوع مشورتى واقع نشود. احوال چنین بود، تا اینکه ترامن «2» اظهار کرد، که اگر
بخواهند او را نزد لیزاندر امیر البحر اسپارت بفرستند، خواهد توانست بفهمد، که مقصود اسپارتىها
از خراب کردن دیوارها اسارت آتن است یا میخواهند اجراى مقاصد خودشان را تأمین کند.
آتنىها او را نزد امیر البحر اسپارتى فرستادندو او بیش از سه ماه نزد لیزاندر بماند، زیرا تصور
میکرد، که قحطى آتنیها را بقبول تمام شرایط اسپارت مجبور خواهد کرد. در ماه چهارم ترامن
برگشتو گفت، که لیزاندر مرا نگاهداشته بودو بالاخره بمن جواب اد، که او اختیاراتى براى
مذاکره صلح ندارد و باید ترامن باسپارت نزد افورها برود. پس از این جواب مردم آتن سفارتى
مرکّب از ده نفر، که دهمینش همان ترامن بود، باسپارت فرستادندو لیزاندر هم آریستوت «3» را،
که از آتن اخراج کرده بودند، نزد افورها فرستاده پیغام اد: من بآتنىها گفتهام، که فقط شما
(یعنى افورها) میتوانید حکم صلح یا جنگ واقع شوید. پس از ورود ترامن و سایر سفرا به سلّاسى
افورها پرسیدند، قصد شما چیستو آنها جواب ادند، که اختیاراتى براى عقد عهد صلح داریم.
پس از آن افورها مجلسى از یوانیهاى متحد تشکیل کردندو کرنتىها، تبىهاو سایر یوانیها
جواب ادند، که نباید داخل هیچ نوع مذاکرهاىبا آتن شد، بل باید آن ر از بیخ و بن خراب
 کرد. لاسدمونیها گفتند، که نمىخواهند شهرى را، که در مواقع خطرناك خدماتى بزرگ بیونان کرده، باسارت
افکند. پس از آن عهد صلح بدین شرایط بسته شد: دیوارهاى ممتد آتنو استحکمات پیره خراب
خواهد شد. آتنىها بجز دوازده کشتى تمام بحریه خودشان را تسلیم خواهند کرد. دوستان و
دشمنان اسپارت دوستان و دشمنان آتن خواهند بود، بهرجا لاسدمونیها بروند، آتنىها از دنبال آنان
خواهند رفتو تبعیدشدگان آتن مجاز خواهند بود بشهر مزبور برگردند. ترامنو رفقاى او به آتن
برگشته نتیجه راعلام کردند. در بدو ورود انبوه مردم آنها ر احاطه کرده بودند، زیرا میترسیدند،
که سفرا بىعقد عهد صلح برگشته باشند. روز دیگر سفرا نتیجه أموریت را بمردم اظهار داشتند و،
چون قحطى آذوقه آخرین رمق ر از دست سکنه مىربود، گفتند، که باید این شرایط را قبول
کرد. چند نفر مخالفت کردند، ولى اکثر مردم این پیشنهاد را پذیرفتندو فرمانى صادر شد، که
شرایط پذیرفته گرد

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:27   سیاست کوروش، خاتمه جنگ پلوپونس

 

با ورود کوروش سیاست ایران نسبت بیونان در مرحله جدیدى داخل شد. او برعکس تیسافرن
مطالب خود را واضح گفت و سیاست خود ر از بدو ورود روشن کرد.
 توضیح آنکه پس از ورود بآسیاى صغیربا امیر البحر اسپارت موسوم به لیزاندر که شخصى مجرّب و بىطمع و سردارى لایق بود، روابط گرمى یافت و بسیار او را نواخت، امیر البحر از
تیسافرن شکوه کردو کوروش او را مطمئن ساخت، که منبعد جیرهو آذوقه بحریه اسپارت را
مرتبا خواهد رسانید. بعد گفت: «الآن من پانصد تالان «1» دارم، پس از آنکه این مبلغ تمام شد،
عایدات دیگر در اختیار من است و، اگر لازم باشد، تخت زرین خود را هم فروخته بمخارج این جنگ مىرسانم. آتن باید خراب شود». اسپارتیها از این اظهارات کوروش خوشنود شده خواستند،
که جیره سپاهیان روزى یک درهم باشد. کوروش جواب اد، که چون در قراراد روزى نیم
درهم معین شده، بیش از آن نمیتوانم بدهم، ولى بعد که کوروش در سر سفره بسلامتى امیر البحر
باده نوشیده باو گفت، اگر خواهشى دارى بکن، امیر البحر جواب اد: «نیم درهم دیگر براى هر
یک سپاهى». این اصرار امیر البحرو اینکه از براى سپاهیان خود کوشش میکرد، کوروش را
خوش آمدو خواهش او را پذیرفت. پس از آن بقیاى جیره سپاهیان اسپارتى و حقوق یک ماهه
آنها را پرداختند و اسپارتىها مشغول تدارکات جنگى گردیدند. از طرف دیگر در آتن دسته
ملیون قوت گرفتو آلسبیاد، که اکنونبا ملیون بود، خواست انتقامى از تیسافرن بکشد. این بود،
که بساحل کاریه درآمده خراجو عوارضى از اهالى آن بمقدار صد تالان گرفتو بعد بآتن رفت.
از وقتى که او ر از آتن اخراج کرده بودند، این شهر را ندیده بود. در آتن او نوید میداد، که
سفراى آتن در دربار ایران نتیجه خواهند گرفت و نمیدانست، که آنها در کپادوکیه ماندهاند.
پس از چندى، که آلسبیاد بجزیره سامس رفتو در آنجا از قضیه مطلع شده فهمید، که مذاکرات
آتنبا دربار ایران بجائى نخواهد رسید. بر اثر این خبر توسط تیسافرن به کوروش پیغام اد، که
صلاح او نیست همراهى با یکى از طرفین کندو باید بگذارد آتنىهاو اسپارتىها یکدیگر را
بخورند. تیسافرن از این پیغام، که موافق ذوقو سلیقه او بودو خودش مدتها این سیاست ر اعمال
 میکرد، خوشنود شد، ولى کوروش با نفرت این پیشنهاد را رد کرد. وقتى که این خبر در سامس
بآتنىها رسید، چنانکه کزنفون گوید، عدهاى از ملّاحان کشتىها فرار کردند.
آلسبیاد براى اینکه سپاهیان خود را مشغول کند به کوم «1»، که مطیع آتن بود، رفتو آنرا غارت
کرد، ولى اهالى او را تعقیب کردندو اموال غارتى را پس گرفتند.پس از آن نایب او از اسپارتىها در افس شکست خوردو کشته شدو پانزده کشتى آتنى بدست
اسپارتیها افتاد. بر اثر این احوال باز آتنىهبا او بددل شدندو سپاهیان آلسبیاد او را متهم کردند،
که عیاش استو در فکر کارش نیست. پس از آن گفتند، که اوبا فرنباذ در مذاکره است، که
بحریه آتن را باو تسلیم کند. آتنیها بر اثر این اخبار او را معزول کردند و او پس از آن به
خرسونس رفته در جاهاى محکمى که براى خود ساخته بود، تا آخر جنگ بماند، زیرا فهمید، که
زمان او سپرى شده است. بعدها فرنباذ او را براى خوشآمد لیزاندر بقتل رسانید.
احوال بحریه اسپارت چنان بود، که ذکر شد، ولى در این احوال دولت اسپارت لیزاند ر احضار
و بجاى او امیر البحر دیگرى معین کرد. کوروش ر این عزل و نصب خوش نیامدو بدین سبب
کاللیکراتید «2» امیر البحر جدید را نپذیرفت و حقوق سپاهیان را نداد. در این موقع باریک امیر
البحر باهالى مىلتو جزائر رجوع کرده، بهر زبانى که بود، پولى از آنها گرفت و پس از آن
بطرف جزائر حرکت کرده پیشرفتهائى حاصل کردو بالاخره بامیر البحر آتنى، که كنن نام
داشت، برخورد چون عده سفاین اسپارتىها 140 و عده کشتىهاى آتنى هفتاد بود امیر البحر آتن
از جنگ احتراز کرده ببندر مىتىلن درآمدو در اینجا شکستى فاحش خورد.
اسپارتیها سى کشتى گرفتهو مابقى را در بندر محاصره کردند. امیر البحر خبر شکست خود را
بآتن رسانیدو در آنجا جد حیرتانگیزى بروز اده فورا یکصدو پنجاه کشتى بکمک او
فرستادند. بعد امیر البحر اسپارت در آرگىنوز «3» شکست خورده کشته شد (406 ق. م)و دولت
اسپارت باز لیزاند ر امیر البحر کرد، چه کوروش دیگرى را نمىپذیرفت. با ورود لیزاندر اوضاع
تغیر کرد. جیرهو آذوقه فروان رسید، شهرهاى ینیانى کمک کردند و از همه بیشتر کوروش
 مساعدت کرد.

 


ادامه مطلب
یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...1314151617...33صفحه بعد


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا