خدای بزرگ است اهورامزدا
03:07   سوء قصد نسبت به اردشیر

 

پلوتارك گوید (اردشیر، بند 2 -1): کوروش از طفولیت تندخوو شدید العمل بود، اما اردشیر
رفتارى ملایم و حسیاتى معتدل داشت. او بحکم شاهو ملکه زنى خردمند و زیبا ازدواج کرد و
بعدها برخلاف میل آنان این زن را نگاه داشت (مقصود قضیه ترىتخم است).
پروشات کوروش را بیش از اردشیر دوست میداشتو میخواست تختو تاج شاهى پس از فوت
داریوش نصیب او گرد. بنابراین، همینکه شاه ناخوش شد، ملکه او ر از ایالت سواحل دریاها
احضار کردو کوروش، بامید اینکه مادرش او را ولیعهد خواهد کرد، بمقرّ سلطنت پدر شتافت.
پروشات براى اجراى خیال خود بهمان دلیل متشبث شد، که وقتى خشیارشا بتحریک دمارات
متمسک شده بود، توضیح آنکه ملکه بشاه گفت: من ارشک را وقتى زائیدم، که تو یک شخص
عادى بودى، ولى کوروش را زمانى، که من ملکه بودم. این دلیل در مزاج شاه اثر نکرد، زیرا
اعلام کرد، که ارشک جانشین او استو موسوم به اردشیر خواهد بود. بعد کوروش را والى لیدیه
و صفحات دریائى و سردار کرد (شاید این یگانه دفعهاى بوده، که داریوش در مقابل نیرنگها و
 اصرار پروشات مقاومت کرده). بعد از فوت داریوش اردشیر به پاسارگاد رفت، تا در آنجا بوسیله کاهنان آداب تاجگذارى را بعمل
آرد. در این شهر معبدى هست، که متعلق به ربۀ النّوع جنگ است و باید حدس زد، که معبد
مىنرو میباشد (مىنرو، چنانکه بالاتر ذکر شده، در نزد یوانىها ربۀ النّوع عقلو جنگ بود. معبد
پاسارگاد معبد اناهیتا (ناهید) بوده و یوانیها این یزت رابا مىنرو تطبیق میکردند. از اناهیتا سخن در
پیش است. م.) موافق آداب، شاه مىبایست داخل معبد شدهو لباس خود را کنده لباسى را، که
کوروش قدیم (مقصود کوروش بزرگ است)، قبل از اینکه بشاهى رسیده باشد، میپوشید در بر
کند و، پس از اینکه قدرى انجیر خشک خورد، برگ تربنت «1» را بجودو مشروبى بیاشامد، که
از سرکهو شیر ترکیب شده. اگر آداب دیگرى برحسب قانون مقرّر است، فقط معلوم کاهنان
میباشد. در حینى که اردشیر میخواست آداب مذهبى را بجا آرد، تیسافرن او را آگاه کرد، که
کوروش سوءقصد نسبت باو داردو براى تأیید این خبر کاهنى را، که سابقا مربى کوروش بود و
 متأسف از اینکه او شاه نشده، نزد اردشیر آورد. او شهادت اد، که کوروش قصد دار در حین اجراى آداب مذهبى بشاه حمله کرده او را بکشد. بعضى گویند، که بمجرّد این
اسناد کوروش توقیف شد. برخى باین عقیدهاند، که کوروش داخل معبد شده پنهان گردید و
کاهن مزبور قصد او را آشکار کرد. بهرحال پس از آن اردشیر حکم اعدام کوروش را اد و،
همینکه این خبر به پروشات رسید، دوان آمد و پسر خود را در آغوش کشیده بدن او رابا گیسوان
خود پوشید، گردن خود را بگردن او چسباند و چنان او را در بر گرفت، که جلّاد نمیتوانست ضربتى به کوروش وارد آورد، بىاینکه آن ضربت به پروشات هم اصابت کند. پس از اینکار ملکه
فریادها برآورد، شیونها کرد و چندان عجزو الحاح نمودو قسم ادو قسم خورد، تا بالاخره شاه
از تقصیر کوروش درگذشتو حکم کرد، که فورا بیالت خود برگرد.
کوروش پس از آن بطرف لیدیه حرکت کرد و، چنانکه بیاید، در آنجا یاغى شد.
قبل از اینکه بشرح یاغىگرى کوروش بپردازیم، لازم است شمهاى از اردشیرو احوال او بگوئیم.
پلوتارك گوید (اردشیر، بند 5 -4) در مزاج شاه یک کندى طبیعى بود، که مردم آن را بملاطفت
و ملایمت تعبیر میکردند. اردشیر بنامو رفتار هماسم خود اردشیر درازدست رشک میبرد و
میخواست مانند او رفتار کند.
همه باو دسترسى داشتند، پاداشهائى، که میداد عالىو موافق لیاقت اشخاص بود، در مجازاتها
از حد اعتدال تجاوز نمیکردو آنچه باعث وهن بود از مجازاتها مىکاست. هدایائى که باو
میدادند، با روى خوش مىپذیرفتو بشاشت او در این موقع مقابلى میکردبا مسرّت اشخاصى، که
باو هدیه میدادند یا از او هدیه میگرفتند.
اطوار خوشى، که در موقع ادن هدیه بکسى، مىنمود، بر نیکى فطرتو کردارش گواهى میداد.
او کوچکترین هدیه را با مسرّت مىپذیرفت. یک روز شخصى امیزوس «1» نام انار فوقالعاده
درشتى باو هدیه کرد و اردشیر گفت: «قسم به میثر (مهر)، که اگر شهر کوچکى را باین شخص
بسپارند، او میتواند آن را بزرگ کند».
 در یکى از مسافرتهاى او، وقتى که همه باو تقدیمى میدادند، کاسب فقیرى،
چون چیزى نداشت بدهد، بطرف رودى دویدو دو دست خود را پر از آب کرده نزد او آورد.
اردشیر ر این کار او بسیار خوش آمدو جامى براى او فرستاد، که پر از هزار در یک طلا بود «1». روزى اردشیر شنید، که اوکلیداس «2» نامى از اهل لاسدمون نسبت باو حرفى زده، که جسارت
است. بر اثر آن یکى از صاحبمنصبان را فرمود، باو بگوید: «تو مختارى بر علیه شاه آنچه خواهى
بگوئىو شاه هم میتواند آنچه خواهد بگوید و بکند». تیرىباذ «3» روزى در شکارگاه بشاه نشان
اد، که لباسش پاره شده. او در جواب گفت، چه کنم؟ تیرىباذ گفت، لباسى دیگر بپوشو این
لباس را، که در تن دارى بمن ده. اردشیر جواب اد، این لباس را بتو میدهم، ولى اجازه نمیدهم،
که آن را در برکنى. تیرىباذ، که شخصى سبکمغز بود، فورا لباس را پوشید و خود را با
زینتهائى ا زر، که فقط ملکه حق استعمال آن را داشت، آراست. همه از رفتار تیرىباذ، که
برخلاف قانون بود، خشمناك شدند، ولى اردشیر خندیده گفت: «تیرىباذ این تزیینات را بتو
ادم، تا آن را مانند زنى استعمال کنىو این لباس را هم مانند دیوانهاى بپوشى». رسم دربار پارسى
چنین بود، که کسى در سر میز شاه، بجز مادرو زنش، غذا نمیخوردو زن شاه پائینتر از ا و
مادرش بالاتر مینشست. اردشیر، استانو اگزاثر، دو برادر جوان خود را نیز بر سر میزش نشاند. از
همه بیشتر این حرکت استاتیرا پارسىها را خوش آمد: این ملکه در تخت روان بازو بىپرده
حرکت میکردو باشخاصى ا زنان اتباع خود اجازه میداد، که باو نزدیک شده درودش گویند.


یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران