جهۀ این شورش را بعض نویسندگان جدید از زیادى مالیاتهائى، که بر مردم مصر تحمیل میشده،
دانستهاند، ولى اطّلاعاتى که راجع باحوال اين زمان مصر از منابع قديمه و کشفيات
جدیده بدست آمده، ایننظر را تأیید نمىکند. مصر موافق نوشتههاى هرودوت (کتاب 3، بند 91
«1» با لیبیا و سیرن و برقه ایالت ششم مالى را تشکیل میداد و ممالک مذکوره جمعا هفتصد تالان
نقره بخزانه ایران و صد هزار کیل غله براى ساخلوهاى ایران در مصر مىپرداختند.
این مالیات براى چنین ایالتى وسیع و غنى، که در سر راههاى تجارت عالم آن روز واقع بود،
نسبت بآنچه بابل میپرداخت، نمىتوان گفت گزاف بوده، بخصوص که مصر از زمان الحاق آن
بایران با تمام ممالکى، که جزو دولت هخامنشى بودند، دادوستد میکرد و بازارهاى جدید براى
امتعه آن پیدا شده بود. شهرهاى مصر انبارهاى مالالتجاره سودان و حبشه گردیده امتعه این
ممالک و مصر را باقصى بلاد عالم آنروز حمل میکردند. از طرف دیگر اتّصال دریاى مغرب با
دریاى احمر بتجارت مصر و عربستان و فینیقیه با بنادر خلیجپارس و دریاى عمان رونقى بخشیده
بود و فقدان دولتهائى، که سرحدات خود را بروى تبعه دولت دیگر از نظر سیاسى یا جهات
دیگر بسته یا اشکالاتى در سرحدات ایجاد کرده باشند و نیز نبودن گمرکات در دولت هخامنشى
و امنیت راهها، که بواسطه برقرارى ساخلوها در نقاط مختلفه حفظ میشد، و توجه مرکز برونق
زراعت و تجارت، چنانکه در جاى خود بیاید، بتجارت مصر و آبادى آن مملکت کمکهاى
معنوى مىکرد. نجبا و روحانیون مصر هم مقام و امتیازات سابق خود را حفظ کرده بودند و
تغییرى در احوال آنها در زمان تسلط ایرانیها بر مصر روى نداده بود. بس مىتوان گفت، که احوال
پس از این .«2» مصر در زمان داریوش، اگر بهتر از زمان استقلال آن نبود، بهرحال بدتر هم نبوده
مقدمه بالطبع این سئوال پیش میآید، که در این صورت جهت شورش چه بود؟ این طغیان و
شورشهاى دیگر، که در زمان شاهان هخامنشى بعد از داریوش روى داد، دو جهت عمده داشت:
اولا مصریها، چنانکه در مدخل گفته شد، مردمانى بودند، که گذشتههاى مفصل
داشتند و تمدنى پرورده بودند، که یکى از دو تمدن مهم مشرق قدیم بشمار میرود و معلوم است،
که چنین ملتى به آزادى و استقلال خود علاقهمند بود، بخصوص که مصریها تسلط آسیائىها را بر
خود در هر دوره و زمان بلیهاى بزرگ مىدانستند. مسببین دیگر تحریکات یونانىها بودند. اینها
بدو جهت در مصر بر ضد ایران همواره دسیسه مىکردند. اولا از بزرگى و ثروت دولت هخامنشى
وحشت داشتند. ثانیا تمام ممالکپر ثروت و آباد آن زمان در حدود دولت مزبوره داخل و یونان
محصور گشته بود. فىالواقع یونان آن روز با کدام ممالک میتوانست آزادانه تجارت کند؟ فقط با
سکاها و یونان بزرگ یا ایطالیاى جنوبى، زیرا ممالک و صفحات دیگر تابع ایران بودند، یا در
منطقه نفوذ آن. بخصوص که فینیقیها یا دریا نوردان زبردست آنزمان تبعه ایران بشمار میرفتند و
قرطاجنه هم بواسطه همجوارى با مستملکات ایران در افریقا و حرفشنوى، که از مادر خود، یعنى
فینیقیه، داشت کمابیش در مدار نفوذ ایران میگردید. بنابراین طبیعى است، که یونانیها میخواستند
در مصر رخنه کرده این مملکت را مستقل و با خود متحد سازند.
سیاستى، که یونان در مصر پیش گرفته بود، منحصر و محدود باین زمان نیست:
چه در زمان کبوجیه و قشونکشى او بمصر و چه بعد از آن، همواره یونان نظر خاصى بمصر
داشت و، در هر موقع که مىتوانست، آنرا بر ضد ایران تحریک میکرد پائینتر این نکته کاملا
روشن خواهد بود. از آنچه گفته شد، معلوم است، که جهات اصلى شورشهاى مصر در دوره
هخامنشى حسیات ملى و مذهبى مصریها و تحریکات یونانیها بود و جهات دیگر را، که بعض
مورخین عامل قرار مىدهند و شاید هم بوده، مثلا عدم رضایت طبقه زارع از سنگینى مالیات، باید
معد شورش قرار داد، نه جهات اصلى آن. این نکته را هم باید درنظر گرفت، که عدم بهرهمندى
داتیس در یونان بىاثر در شورش مصریها نبوده.






