خدای بزرگ است اهورامزدا
03:54   سقوط مىلت

هرودوت چنین گوید (کتاب ششم، بند1_48)

هیستیه، پس از اینکه باجازه داریوش به سارد آمد، نزد ارتافرن والى لیدیه و صفحات دریائى
ندانم و از تمام این » : او جواب داد «؟ عقیده تو راجع بشورش ینیانها چیست » : رفت. والى باو گفت
.« وقایع در حیرتم
چون تو نمیدانى پس من » : ارتافرن، که هیستیه را بهتر از داریوش میشناخت، چنین جواب داد
پس از این جواب .« بگویم، تا بدانى. این کفشى است، که تو دوختهاى و آریستاگر آنرا پوشیده
هیستیه، چون دانست، که ارتافرن از بطون وقایع آگاه است، متوحش شده و شبانه فرار کرده
بطرف دریا رفت و بجاى وعدهاى، که به داریوش راجع بتسخیر جزیره (ساردینى) داده بود، در
نهان ریاست شورشیانرا بعهده گرفت. چون بجزیره (خیوس) درآمد، اهالى آن در ابتداء پنداشتند،
که بحکم داریوش آمده و بر آنها است. این بود، که او را گرفته در غل و زنجیر کردند، ولى بعد
که فهمیدند، دشمن شاه است، او را رها کردند. ینیانها از او پرسیدند،

چرا باعث این شورش و مصائب گردیدى؟ گفت، جهت این بود، که داریوش میخواست فینیقیها
را کوچ داده بخاك ینیانها برد و ینیانها را بجاى فینیقیها بنشاند.
معلوم است، که هیستیه دروغ گفت، چه داریوش چنین قصدى نداشت و مقصود هیستیه این
بود، که ینیانها را بترساند (همانجا، بند 3). پس از آن هیستیه نامههائى چند بپارسیها، که در سارد
بودند، نوشت. مکاتبه مىرسانید، که پارسیها راجع باغتشاشات با او مذاکراتى داشتهاند. نامهها را
قاصد نزد ارتافرن برد و او بقاصد گفت، نامهها را بصاحبانشان برسان و جواب آنها را نزد من آر.
او چنین کرد و در نتیجه توطئهاى کشف گردید و ارتافرن چند نفر پارسى را اعدام کرد. چون
نقشه هیستیه اینجا هم نتیجه نداد، اهالى خیوس خواستند، که او از جزیره آنها خارج شده به
(مىلت) برود. اهالى مىلت، که تازه از دست آریستاگر خلاصى یافته بودند، نخواستند دوچار
جبار دیگرى شوند و یکى از اهالى مىلت زخمى بران اوزد. پس از آن هیستیه از شهر خود
بیرون رفته باز به خیوس برگشت، ولى در آنجا هم موفق نشد، کشتىهائى بگیرد. بعد بطرف
مىتىلن رفت و هشت کشتى از اهالى لسبس تحصیل کرده با آنها به بیزانس درآمد و در آنجا
مانع از مراوده این محل با پنت (دریاى سیاه) گردید. توضیح آنکه کشتیها را توقیف میکرد و فقط
آنهائیرا راه میداد، که مطیع او میشدند. در این احوال قشون پارس بطرف مىلت حرکت کرده و
اهالى مىلت با ینیانها و اهالى لسبس و خیوس و سامس و فوسه و غیره براى دفاع متحد شده
بحرّیهاى از 350 کشتى تهیه کردند. پارسیها، چون دیدند بحرّیه آنها قوى است، خواستند بىجنگ
مىلت را تسخیر کنند و داخل مذاکره با جبابرهاى، که بواسطه آریستاگر از مىلت خارج شده
بودند، گردیده چنین گفتند: اگر شورشیان متفرق و مطیع شوند، ما کارى با اهالى نخواهیم داشت،
و الا پسران آنانرا پس از فتح خواجه کرده دخترانشان را به باختر کوچ خواهیم داد. بر اثر این
حرف نفاقى در میان شورشیان افتاد، چه عدهاى پیش خود گفتند، که بر فرض اینکه ما بواسطه
بحریه خود در این جنگ فاتح شویم، پارسیها دست
برندارند و باز بحریهاى بدینجا بفرستند، که پنج برابر بحریه ما باشد. بر اثر این نفاق بعضى براى
جنگ حاضر شدند و برخى خوددارى کردند. بعد در جنگ دریائى غلبه با پارسىها شد و قشون
پارس از خشگى و دریا مىلت را محاصره و تسخیر کرد ( 494 ق. م). هرودوت گوید غیبگوى
در آن زمان، اى مىلت، » : دلف این واقعه را پیشبینى کرده بود و مضمون پیشگوئى چنین بود
که جنایتها کردهاى، طعمه اشخاصى زیاد خواهى بود و هدیه اعلى براى آنان. زنان تو پاهاى
مردان کثیر العده را، که موهاى دراز دارند، خواهند شست و نگاهدارى معبد ما در (دیدیم) بعهده
مورخ مذکور گوید: چنین هم شد، زیرا اکثر مردان مىلت را پارسیها کشتند .« دیگران خواهد بود
و زنانشان اسراى پارسیان، که موهاى دراز دارند، گردیدند. قشون پارس موافق نوشته هرودوت
معابد را خراب کرد و از اهالى عدهاى بکشت و اسراء را بشوش فرستاد. داریوش نسبت بآنها
که در مصب دجله واقع است، مسکن دهند. ،«1» هیچگونه بدى نکرد و فرمود آنها را در آمپ
سپس هرودوت گوید، آتنىها از سقوط مىلت بقدرى مغموم شدند، که وقتى که در نمایشگاه
(طآطر) آتن نمایش این سقوط را دادند، زمین نمایشگاه از اشکهاى تماشاچیان تر شد، ولى بعد
جزاى «3» نام داشت، بدادن هزار درهم «2» دولت آتن نویسنده این نمایش را، که فرىنیکوس
نقدى محکوم کرد و سپرد، که این نمایش را دیگر ندهند. جهت مجازات این بود، که چرا
نویسنده مزبور بدبختىهاى خانگى را بخاطر مردم آورده.
بعض اهالى سامس و بعضى از ینیانها جلاى وطن کرده بجزیره سىسیل رفتند و در آنجا
مستعمرهاى بنا کردند. پارسىها با سامس رفتار خوشى داشتند و آسیبى باهالى نرسانیدند، چه، قبل
از جنگ دریائى مىلت، اینها از شورشیان جدا شده بودند. پس از تسخیر مىلت قشون پارسى
کاریه را هم کاملا مطیع کرد.

شنبه 06 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
22:00   تسخیر یونیه و کاریه از نو

پس از آن دوریزس داماد داریوش، هیمه اتانس و سایر دامادان شاه ینیانها را تعقیب و آنها را مجبور کردند، پناه بکشتىهایشان برند و شهرهاى ینیانى را یک بیک گرفته بغارت

دادند (در ایران قدیم معمول این بود، که اگر شهرى پس از مطیعشدن یاغى میشد و پا فشرده
جنگ میکرد، پس از تسخیر ثانوى غالبا بغارت میرفت. در بعض موارد شاهان هخامنشى پس از
شورش اول هم مدارا میکردند و، فقط پس از شورش دوم و تسخیر شهرى در دفعه سوم امر
بغارت میدادند، ولى داریوش اول در بابل پس از شورش اول و دوم هم حکم غارت نداد. م.). بعد
دوریزس اسلحه خود را متوجه شهرهاى هلّسپونت داشت و شهرهاى داردانوس، آبىدوس،
فقط یک روز توانستند پا فشارند. در این احوال باو خبر رسید، «1» پرکت لامپ ساك و پهسوس
که کاریها با ینیانها همدست شده و شوریدهاند. این بود، که برگشته بطرف کاریه رفت. بزودى
قشون پارس از مهآندر گذشته با یاغیها جنگید و شکست فاحشى بآنها داد. تلفات یاغیها ده هزار و
تلفات پارسیها دو هزار نفر بود. شورشیها بمعبد زوس (ژوپىتر)، که در جنگل چنار بود، پناه بردند
و بشور پرداختند، که تسلیم شوند یا آسیا را ترك کرده بجاى دیگر روند. در این احوال اهالى
مىلت بکمک آنها آمدند و باز جنگى شد و پارسیها فاتح گشتند. از شورشیها و بخصوص اهالى
مىلت عدهاى زیاد بخاك افتادند. بعد، چنانکه هرودوت گوید، کاریها قشون ایران را شبانه
بکمین گاهى کشیده عده زیادى از آنها کشتند و سرداران پارسى، که اینها بودند: دوریزس،
نیز تلف شدند. ،«2» آمارگس، سىسىماکس و میرسوس پسر ژیگس
را مطیع کرده «4» و مىسیه «3» هیمه سردار پارسى بطرف پروپونتید (دریاى مرمره) رفته کیوس
بود. سپس، چون شنید، که دوریزس بطرف کاریه رفته، از دریاى مرمره بطرف داردانل راند و
ها را باطاعت درآورد. «6» و گرژیت «5» تمامى االیانهاى ایلیون
پس از این فتوحات ناخوش شد و در ترووا درگذشت. بعد به ارتافرن والى ایالت لیدیه حکمى از
داریوش رسید، که با اتانس، یکى از سه سردار شاه، به یونیه و به االیه برود (آخرى همجوار اولى
بود). آنها شهر گلازومنوسیم (کوم) را
گرفتند. این بهرهمندیهاى پارسیها آریستاگر، محرّك شورش ینیانها و غیره را، مأیوس کرد و او
اکنون دریافت، که ممکن نیست بر شاه غلبه کند. بنابراین همراهان خود را جمع کرده مشورت
کرد، که آیا بهتر نیست در فکر پناهگاهى بوده، در صورتى که قشون شاه آنها را از مىلت راند یا
خود آنها خواستند جلاى وطن کرده به ساردینى یا میرسین بروند، جائى را داشته باشند. هکاتیوس
عقیده داشت، که جلاى وطن براى هیچکدام از دو محل مزبور «2» مورخ پسر هژساندر «1»
صحیح نیست.
ساخته در آنجا راحت بنشیند، زیرا بعدها «3» خوب است، که آریستاگر قلعهاى در جزیره لرس
میتواند به مىلت برگردد. آریستاگر این رأى را نپسندید و حکومت مىلت را بیکى از اهالى شهر
که، شخص ممتازى بود و فیثاغورس نام داشت، سپرده خود به میرسین، شهر تراکیه، رفت و،
وقتیکه مشغول محاصره قلعهاى بود، در زیر قلعه کشته شد و سپاهش معدوم گردید.

سه‌شنبه 02 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
21:55   تسخیر قبرس از نو

هرودوت گويد (کتاب 5، بند 108 ) در خلال اين احوال به انسيلوس امیر سالامین (یکى از شهرهاى مهم جزیره قبرس. م.) که بمحاصره آماتونت مشغول بود، خبر دادند،

که بزودى آرتىبیوس يکى از نجباى پارس، با لشکرى بزرگ وارد قبرس خواهد شد. بر اثر این خبر او رسولى نزد ینیانها فرستاده خواهش کرد، بکمک وى بیایند

ینیانها بىدرنگ با بحریه زیاد آمدند و وارد قبرس شده بودند، که پارسىها از کیلیکیه باین جزیره گذشته وارد خاك سالامین گشتند. فینیقیها هم دماغه کلاید قبرس را دور زدند. در این احوال

جباران قبرس روساء ینیانى را دعوت کرده بآنها چنین گفتند، شما از دو کار یکى را بکنید:
خودتان در خشکى با پارسیها جنگ کنید و کشتىها را بما بدهید، تا با فینیقیها در دریا بجنگیم، یا
بالعکس خودتان با فینیقیها بجنگید. بهرحال بدانید، که آزادى قبرس و ینیانها بدست شما است.
ینیانها جواب دادند، که ما را فرستادهاند، تا دریا را حفظ کنیم و با پارسیها بجنگیم.
بنابراین تکلیف خودمان را انجام خواهیم داد، اما شما، بخاطر بدارید، که در زیر قید مادیها (یعنى
پارسیها) هستید و دلیرانه جنگ کنید. وقتى که لشکر ایران بجلگه سالامین رسید، پادشاهان قبرس
بهترین سربازان را در مقابل پارسیها داشتند و انسیلوس هم در مقابل آرتىبیوس جا گرفت (باید در
نظر داشت، که جزیره قبرس 9 شهر مهم داشت و هر شهر را امیرى اداره میکرد، عزل و نصب این
امراء بنظر دربار ایران بود. م.) آرتىبیوس بر اسبى سوار بود، که مانند یکنفر جنگى مىجنگید،
یعنى بلند میشد و با دست و دندان مردان مسلح را از پاى درمیآورد، انسیلوس چون از این اسب
بیمناك بود، از میراخور خود، پرسید، چه باید کرد و آیا او ترجیح میدهد، که سوار را بکشد یا
اسب را.
امیر، من حاضرم هر دو کار کنم، ولى این را بدان، که » : میرآخور، که از اهل کاریه بود جواب داد
بشاه یا سردارى زیبنده است با شاه یا سردارى دست و پنجه نرم کند. اگر دشمن را کشتى داراى
نامى بزرگ میشوى و اگر، خدانکرده، کشته شدى، باز بدست نجیبى کشته شدهاى، اما ما، که
خدمه هستیم، باید با خدمه دیگر جنگ کنیم. در باب اسب آرتىبیوس همینقدر گویم، که

تشویشى از تربیت آن مدار، چه این اسب دیگر بر ضد کسى بر نخواهد.خاست

پس از آن جنگ شروع شد و ینیانها نسبت به فینیقیها در دریا بهرهمندى یافتند و مخصوصا اهالى سامس دلاورىها نمودند. اما مبارزه دو سردار چنین بود: وقتى که انسیلوس به
آرتىبیوس رسید، ضربتى باو وارد کرد و اسب این سردار بلند شده دستهایش را روى سپر
انسیلوس گذارد، ولى در این حال میرآخور او با داس پاهاى اسب را قطع کرد و او با سوارش
و فرمانده، با سپاهیان بسیار «2» جبار کوریوم ،«1» افتاد. هنوز جنگ خاتمه نیافته بود، که ستهسنور
بطرف پارسیها رفت و عرابههاى جنگى سالامینىها هم از او تقلید کردند. پس از آن بهرهمندى با
پارسیها شد، قبرسىها فرار کردند و عدهاى زیاد بخاك افتادند.
از جمله انسیلوس بود، که قبرسىها را بشورش اغوا کرده بود. چون انسیلوس شهر آماتونت را در
محاصره میداشت، پس از کشته شدنش، اهالى شهر مزبور سر او را بریده و بشهرشان برده بیکى از
دروازهها نصب کردند. پس از آن چندى، چون سرخالى بود، لانه زنبور گردید و عسل در
جمجمه پدید آمد. اهالى از غیبگو پرسیدند، چه باید بکنند؟ او جواب داد، که اگر سر را دفن و
همه ساله براى او، قربانى کنید، چنانکه براى پهلوانى میکنند، خیرش را خواهید دید. اهالى چنین
کردند.
بعد، بقول هرودوت (کتاب 5، بند 115 ) به ینیانها خبر رسید، که روزگار انسیلوس تباه است و
تسلیم «3» پارسیها تمامى شهرهاى قبرس را باستثناى سالامین، که به پادشاه سابق آن گورگوس
شده بود، محاصره کردهاند. بر اثر این خبر جنگ دریائى را رها کرده به یونیه برگشتند و پارسیها
قبرس را از نو باطاعت درآوردند.
از تمامى شهرها بیشتر مقاومت کرد، ولى پارسیها زیر دیوارهاى شهر نقب زده در ماه «4» شهر سل
پنجم این شهر را هم گرفتند. بگفته هرودوت شورش قبرس یکسال بطول انجامید، تا پارسیها از نو
این جزیره را مطیع کردند.

سه‌شنبه 02 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
21:43   شورش مستعمرات یونانى، کاریه و قبرس

همینکه کشتیهاى آتنى رسیدند، آریستاگر سرکردههائى معین کرده قشون برّى و بحرى یاغیان را
بطرف سارد حرکت داد.
چون در سارد لشکرى نبود، شورشیان بتسخیر آن موفق شدند، ولى ارگ را نتوانستند تصرّف
کنند، چه خود ارتافرن با عده کمى از سپاهیان بمدافعه آن پرداخت. اگرچه شهر را ینیانها گرفتند، ولى از غارت آن دست
بار داشتند و جهت این بود، که خانهها را در سارد از نى ساخته بودند و حتى بامهاى خانههاى
آجرى هم از نى بود. بنابراین، وقتى که یکى از سپاهیان خانهاى را آتش زد، حریق سرایت
بخانههاى دیگر کرد و شهر آتش گرفت. در این حال اهالى شهر و پارسیها، چون خود را در میان
آتش دیدند، مضطرب و متوحش شده بمیدان شهر، که در کنار رود پاكتل بود، پناه بردند، این
رود از تمل جارى بود و بقول هرودوت (کتاب 5، بند 101 ) خاك طلا میآورد بعد، چون ینیانها
دیدند، که دستهاى از دشمنان از جان گذشته مىجنگند و دستههاى دیگر بکمک آنها میرسند،
چنین بود آتش زدن این شهر و » : شهر را گذارده بکشتىهاى خودشان رفتند. هرودوت گوید
یکى از امکنه مقدسه لیدیها. م.) بعدها پارسیها ببهانه این رفتار ینیانها ) ««1» کىبل » معدومشدن معبد
وقتى که این خبر به پارسیهائى، که در مشرق رود هالیس بودند، .« معابد یونانى را آتش زدند
رسید، قواى خود را جمع کرده بکمک لیدیها شتافتند و، چون ینیانها را در سارد نیافتند، در تعقیب
آنان به افس درآمدند. در آنجا ینیانها جنگى کرده شکست خوردند.
پارسیها پس از این فتح جمعى کثیر از ینیانها و مردان نامى آنها کشتند و مابقى فرار کرده
بشهرهاى خود رفتند. پس از شکست ینیانها آتنىها دست از تقویت آنان برداشته بعجز و الحاح
آریستاگر جواب دادند، که دیگر کمکى نخواهند کرد، چه اقدامات ینیانها بر ضد داریوش
بىحاصل است. باوجوداین ینیانها دست از ضدیت برنداشتند و بطرف هلّسپونت رفته بیزانس و
شهرهاى دیگر را در آن صفحه تسخیر کردند و از آنجا بولایت کاریه دست انداختند و بعد جزیره
قبرس هم با آنها همدست شد (اینجا هم شورش اهالى بتحریک یونانىها بود).
وقتى که خبر آتش زدن سارد بدست ینیانها و آتنىها بداریوش رسید، او چنانکه هرودوت گوید
(کتاب 5، بند 105 ) اعتنائى به ینیانها نکرد، چه میدانست که این کار آنها بىمجازات نخواهد ماند، ولى پرسید که آتنىها چه مردمى هستند و بعد کمانى
خواسته و تیرى به آسمان انداخته گفت:
پس از آن بیکى از خدمه خود گفت، هرروز، وقتى که « اى زوس، انتقام من از آتنىها کشیده باد »
من بر سر سفره نشستم، سه دفعه بگو:

این نوشته هرودوت از نظر آتنىها است، زیرا تیر انداختن بطرف « شاها، آتنىها را فراموش مکن »

خدا جزو عادات پارسیها نبوده. این داستان را آتنىها گفتهاند، تا اهمیتى بخود داده باشند، و حال
آنکه چه قبل و چه بعد از جنگ ماراتن دربار ایران اهمیتى به یونان نمیداد و عدم بهرهمندى
ایرانیها در جنگهاى یونان از همینجا بود، که یونانیها را، چنانکه میبایست و میشایست، خوب
اما اینکه آتش زدن سارد و معبد آن نتایجى بسیار وخیم داشت، مورد تردید .«1» نمىشناختند
نیست، چه آتش زدن معابد آتن در زمان خشیارشا بر اثر کینهاى بود، که ایرانیها بدل گرفته بودند.
این نکته پائینتر روشن خواهد بود. بعد هرودوت چنین گوید (کتاب 5، بند 106 ) داریوش
هیستیه را احضار ( 21 )- تختجمشید، پلّهگان قصر داریوش اول (بزرگ) (دیولافوا، صنایع ایران

کرده چنین گفj  هیستیه، شنیده ام، که جانشین تو بر من یاغى شده و بر ضد من سپاهیانى از آن »

قاره آورده و ینیانهائى، که سخت مجازات خواهند شد، با آنها همدست گشته بعد سارد را
گرفتهاند. بنظر تو این اقدام چگونه مىآید؟ آیا خوب است و چگونه چنین امرى بىشرکت تو
شاها، » : هیستیه جواب داد .« ممکن بود انجام یابد؟ پس از این هرچه پیش آید، از چشم خود بین
چگونه روا دارى، که چنین گوئى؟ چطور من حاضر میشوم کارى کنم، که باعث ملال خاطر شاه
گردد؟ چه این ملال بزرگ یا کوچک باشد. چه نتیجهاى براى من از این کار متصور است و چه
مقصودى میتوانم داشته باشم؟
هرچه تو دارى، منهم دارم. من افتخار مستشارى تو را دارم، زیرا تو افکار خود را بمن میگوئى.
پس بدان، که اگر نایب من این کارها را کرده، از پیش خود کرده، ولى باور ندارم، که اهالى
مىلت و نایب من باین مقام برآمده باشند، تا انقلابى در دولت تو برپا کنند. اگر آنها واقعا
مقصراند و خبرى، که بتو دادهاند، راست است، پس بدان، که آوردن من از کنار دریا به اینجا تا
چه اندازه مخالف مآلاندیشى بوده، زیرا ینیانها از غیبت من استفاده کرده چیزى را، که مدتها قبل
از این میخواستند، بکنند کردهاند. اگر من آنجا بودم، یک ینیانى جرئت نداشت بجنبد. پس مرا
مرخص کن، نزد ینیانها روم و تمام این ولایت را بحال قبل برگردانیده نایب خود را، اگر مقصر
را «1» است، تسلیم تو کنم. قسم بخدایان شاهى، که پس از اجراى اراده تو، تا جزیره ساردینى
داریوش « مطیع تو نگردانم، قبائى را که در آن عازم ولایت ینیانها خواهم شد، از تن درنیاورم
سخنان او را باور کرد و گفت، برو، و بعد از اینکه وعدههاى خود را انجام دادى، بشوش برگرد.
در این احوال پارسیها شهرهاى جزیره قبرس را محاصره کرده شورش را فرونشاندند و قبرس از نو
مطیع گردید.

سه‌شنبه 02 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
22:11   خشایارشا-مجلس مشورت

 

   

پس ازنطق مردونیه حضارساکت ماندند و کسی برعلیه پیشنهاد پادشاه حرفی نزد.دراین موقع ارتابان عموی شاه سکوت راقطع کرده چنین گفت اگرعقاید موافق و مخالف اظهارنشود انتخاب بهترین راه غیرممکن خواهد بود وباید به یک عقیده اکتفاکرد زرناب به خودی خود شناخته نخواهدشد به پدرت داریوش که برادر من بود گفتم به مملکت سکاها نرو چه این مردم ده نشین و شهری نیستند ولی اوسخنان مرا نپذیرفت و عده ایی زیاد ازسپاهیان رشید خودرا فداکرد.شاها تو حالا قصد مردمی را داری که ازسکاها برترند و دلیرترین مردمان در خشکی و دریا به شمارمیروند .چون این اقدام خطرناک است برمن است که حقیقت رابگویم.توگوئی که پلی برهلس پوننت  ساخته  وازراه اروپا به یونان خواهی رفت فکرکن که تو درخشکی یا دریا ویا هردو جا شکست خوردی .این مردم دلیرند و دلاوری آناه ثابت شده است.این تصورات واهی نیست من موقعی را به خاطر میاورم که پدرت پلی بر بوسفور ساخته و به طرف ایستر رفت ودرآنجا هم پلی ساخته به مملکت سکاها گذشت سکاها اصرارداشتند که ینیانها پل را خراب کرده بروند واگر درآنزمان هیس تیه جبار می لت مانع نشده بود وپل را برداشته بودند قوای شوکتی پارس ازبیخ و بن معدوم میشد .وحشت انگیزاست وقتی میبینم حیات و ممات شاه دردست یک نفربود.بنابراین سخنان مرا گوش کن و خودرا بی ضرورتی به خطر میانداز.مجلس را مرخص کن بعد درست دراین کار بیاندیش و پس از ان که مصمم شدی رای خود را بفرما.تصمیم عاقلانه به عقیده من بزرگترین نعمت است واگرهم حادثه ایی برخلاف ان روی دهد موقتی است و ازاعتبار ان نمیکاهدشاها این است نصیحت من به تو .اما توای مردونیه پسرگبریاس با حقارت ازیونانیان سخن مران چه انها درخوراین نوع قضاوت نیستند به تهمتی که به انها میزنی شاه را به جنگ با انها تحریک میکنی و تمام سعی تو متوجه این کاراست ولی این کارنباید بشود اگر با این مردم باید حتما جنگ کرد.بکنیم ولی شاه باید در مملکت بماند و من و تو اولاد خودمان را دراین جا گرو خواهیم گذاشت.تو تنها به جنگ برو اشخاصی را که میخواهی انتخاب کن و هرقدرقشون میخواهی بردار.اگرجنگ چنانکه تو گویی خاتمه یافت شاه اولاد مرابکشد و مرا هم اعدام کند.و اگرچنان شد که من گویم اولاد توکشته شود و خودت نیزاگرکشته شدی طعمه سگان درلاسدمونیا گردی و اگرسالم برگشتی اعدام شوی.براثر این سخن شاه به خشم آمد و چنین گفت:اردوان تو برادرپدرمن و عموی منی و نسبت تورا ازمجازاتی که باید درازای سخنان توهین آمیزت ببینی نجات می بخشد .....ادامه دارد

 

یکشنبه 30 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:49   کمبوجیه دوم، پسر کوروش، فاتح مصر

 کمبوجیه دوم پسر ارشد کوروش کبیر و از شاهدختی هخامنشی به نام کاساندان بود. کمبوجیه بین سال های 530 و 522 قبل از میلاد امپراتور سلسله هخامنشیان بود. کتسیاس (Ctesias) نوشته که مادر کمبوجیه، آمیتیس، دختر آستیاگس پادشاه ماد بوده که مورخان می گویند به نظر روایت قابل اعتمادی نیست.

 
کمبوجیه با خواهران خودش آتوسا و رکسانا و همچنین با فیدیمی Phaidyme)) دختر یکی از نجبای پارسی به نام اتینس (Otanes) ازدواج کرد.
 
در کتیبه بیستون آمده که کمبوجیه دوم یک برادر به نام بردیا از همان مادر و پدر داشته.
 
کمبوجیه در مقام ولیعهد کوروش
 
در استوانه کوروش کبیر آمده که خدای بابل، مردوک، نه تنها او بلکه پسرش کمبوجیه را هم متبرک کرد. کوروش بلافاصله پس از فتح بین النهرین در 539 پیش از میلاد، کمبوجیه را پادشاه بابل کرد. در یک متن بازسازی شده از وقایع دوره نبونید آمده که کمبوجیه به منظور مشروعیت بخشیدن به انتصابش به عنوان پادشاه بابل، در مراسم جشن سال نو سنتی این کشور در سال 538 پیش از میلاد شرکت داشته و قدرت پادشاهی را از دست مردوک در اساجیلا (Esagila)-معبد خدا در بابل- دریافت کرده. براساس این نسخه کمبوجیه با لباس عادی ایلامی و کاملاً مسلح وارد معبد شده. روحانیون سعی کرده اند او را متقاعد به کنار گذاشتن سلاح هایش کنند، اما وی حاضر به تغییر لباسش در مراسم نشده. اوپنهایم که کار بازسازی این متن را انجام داده نتیجه می گیرد که کمبوجیه "اعتقادات عمیق مذهبی " خصمانه ای نسبت به این دین بیگانه داشته. اما بسیاری عقیده دارند که بازسازی متن آسیب دیده که به وسیله اوپنهایم انجام شده قابل اعتماد نیست، بنابراین تفسیرش هم قانع کننده نیست.
 
پس از این جشن در 538 قبل از میلاد، ظاهراً تنها نه ماه نام کمبوجیه به عنوان "پادشاه بابل" در کنار  نام پدرش که عنوان پادشاه سرزمین ها -منظور امپراتوری پارس- را داشته آمده و بعد به دلایلی ناشناخته نام او به عنوان پادشاه از دفاتر حذف شده. علاوه بر این او در همین مدت پادشاهی نیز تنها پادشاه شهر بابل و بخش شمالی کشور بابل بوده، در حالی که مرکز و جنوب بابل تحت کنترل مستقیم کوروش و مقامات نزدیک به کوروش قرار داشته.
 
با این حال به نظر می رسد که پس از این پادشاهی کوتاه مدت بر بابل، باز هم  وی بیشتر وقتش را در شهرستان های بابل سپری می کرده. هرچه هست کمبوجیه ولیعهد کوروش بوده و در یک سند حقوقی نیز از کمبوجیه به عنوان «ولیعهد» نام برده شده.
 
در پایان سال 530 قبل از میلاد مسیح، کوروش و کمبوجیه هر دو دست کم به مدت سه ماه به طور همزمان عنوان «پادشاه بابل، پادشاه سرزمین ها» را داشته اند. به نظر می رسد که کورش پیش از لشکرکشی بی بازگشتش به به ماساگتی، کمبوجیه را به عنوان حاکم مشترک با خود منصوب کرده. به گفته هرودوت کمبوجیه نیز به لشکری که به ماساگتی عزیمت کرده پیوسته اما، به عنوان جانشین تاج و تخت، به ایران فرستاده شده.
 
ادامه دارد...
 
منابع: http://www.iranicaonline.org/articles/cambyses-opers
 
تاریخ ایران قبل از اسلام، نوشته حسن پیرنیا، مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ سوم

تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، نوشته گریشمن، ترجمه دکتر محمد معین، انتشارات دنیای کتاب، چاپ 1381
جمعه 28 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:44   مرگ مرموز کمبوجیه دوم

 هنگامی که کمبوجیه دوم در مصر بود، اخبار هولناکی از ایران رسید، بنابراین وی در 523 قبل از میلاد حاکمی برای مصر معین کرد و رهسپار ایران شد. او هنوز در مصر بود که گوماتای مغ نمایشش را برای جا زدن خود به عنوان بردیا، برادر کشته شده کمبوجیه، به روی صحنه برد. کمبوجیه در شام (سوریه) و یا در فلسطین شمالی بود که که یک قاصد سلطنتی با خبر شورش در ایران وارد شد. گوماتای مغ شباهت زیادی با برادر کمبوجیه داشت که به امر خود کمبوجیه کشته شده بود. گوماتای از قتل بردیا آگاه بود و خود را برادر کمبوجیه و شاه ایران خواند (522 قبل از میلاد). تقریباً همه ایالات شاهنشاهی، سلطان جدید را که مالیات سه سال را بخشیده بود پذیرفته بودند و خود گوماتا هم مورد اقبال و توجه مردم قرار گرفته بود. وی کوشید اصلاحاتی در دین ایجاد کند و معابد موجود را تخریب کند. (البته ویران کردن معابد به وسیله گوماتا را غالباً نشانه تعصب او در دین زرتشتی دانسته اند که در آن ساختن معابد ممنوع است.)

به این ترتیب به نظر می رسد که پیشرفت گوماتا نسبتاً سریع بوده. معلوم نیست که کمبوجیه پس از اطلاع از قضیه در طی بحران جنون خودش را اتفاقی مجروح کرده و یا به طور ارادی به زندگیش پایان داده. هرچه هست او در آن جا در به شکل مرموزی درگذشته است. براساس کتیبه بیستون او " خودش مرده". محققان این عبارت را به این شکل تفسیر می کنند که یا به مرگ طبیعی مرده و یا خودکشی کرده و یا به طور تصادفی فوت کرده. هرودوت می گوید که کمبوجیه وقتی با اسب در حال حرکت به سوی ایران و برعلیه گوماتای بوده به طور تصادفی به ران خود چاقو زده و این زخم را عذاب الهی می نامد. به هر حال سه هفته بعد کمبوجیه در مکانی به نام اگباتانا ((Agbatana در سوریه (احتمالاً حمگ جدید در جنوب حلب) فوت کرد بدون این که  فرزندی از خود به جا بگذارد. اما کتسیاک می گوید که کمبوجیه در اثر یک حادثه در خانه ای در بابل درگذشته. به هر حال از کتیبه بیستون و اسناد و مدارک حقوقی بابلی روشن است که کمبوجیه در 522 قبل از میلاد درگذشته است.

کمبوجیه پس از شنیدن شورش بردیای دروغین در موقعیت دشواری قرار گرفت چه او می دانست که بردیا را کشته ولی نمی توانست این مطلب را به طور علنی ابراز کند. ولی درنهایت قبل از فوت، راز خود را با خواص پارسی که در سفر مصر با او بودند ابراز کرد. پس از مرگ وی، مأموران مخفی گوماتا سعی کردند سپاهیان کمبوجیه را بفریبند ولی آنها به خاندان هخامنشی وفادار ماندند و در نهایت از هفت جوان از نجبای پارس که برضد گوماتا عصیان کردند پیروی کردند. در رأس اینها داریوش قرار داشت که از همان آغاز آنان وی را به عنوان شاه آینده خود می شناختند. سرعت اقدامات داریوش چنان سریع بود که بعد از دوماه از مرگ کمبوجیه، گوماتا اسیر و اعدام شد.

به هر حال کتیبه های فارسی قدیمی شناخته شده ای از زمان کمبوجیه به جا نمانده. هرتسفلد براین عقیده بود که تخت رستم در در همسایگی نقش رستم برای این منظور در نظر گرفته شده بود اما پس از مرگش ناتمام ماند.

منابع: http://www.iranicaonline.org/articles/cambyses-opers

تاریخ ایران قبل از اسلام، نوشته حسن پیرنیا، مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ سوم

 

تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، نوشته گریشمن، ترجمه دکتر محمد معین، انتشارات دنیای کتاب، چاپ 1381

جمعه 28 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:42   بررسی امکان دفن 50 هزار سپاهی کمبوجیه دوم در توفان شن

 

کمبوجیه دوم پسر کوروش بزرگ پس از فتح مصر لشکرکشی هایی به منظور تسلط بر آفریقا انجام داد که یکی از آنها به حدود 524 سال قبل از میلاد برمی گردد. در این لشکرکشی، سپاهی متشکل از 50 هزار سرباز راهی واحه آمون شدند که معبد آن نزد مصریان معروف بود. این سربازان از مسیر صحرای لیبی واقع در بخش شمالی و شرقی صحرای بزرگ آفریقا روانه این واحه شدند.

ما سپاه پارس هرگز به مقصد نرسید. براساس برخی اخبار آنها پس از هفت روز راهپیمایی گرفتارتوفان شن عظیمی شدند که کل ارتش را دفن کرد و دیگر هرگز پیدا نشدند. (موضوع ناپدید شدن این سپاه و محل مرگ آنها همواره یکی از اسرار تاریخ به شمار می رفته است). به گفته هرودوت، مورخ یونانی، بادی از جنوب برخاست، قوی و مرگبار و با آن ستون های عظیمی از شن به چرخش درآمد و به طور کامل سربازان را دربرگرفت و آنها را ناپدید کرد.

اما مصرشناسان این روایت را بیشتر افسانه می دانند. با این حال تلاش هایی در بیش از 100 سال گذشته انجام شده تا شواهدی از ارتش گمشده کمبوجیه به دست آید و محل دفن آنها پیدا شود.

در سال 1977 درباره یافتن محل دفن این ارتش ادعایی مطرح شد که معلوم شد یک شوخی فریب کارانه است. در سال 2009 هم دو باستان شناس ایتالیایی ادعا کردند که بقایای ارتش گم شده را، متشکل از سلاح های برنز، یک دستبند نقره، یک گوشواره و صدها استخوان انسان پیدا کرده اند. اما این ادعا مشکوک به نظر می رسید. چراکه  آنها شواهدشان را نه در یک مجله علمی بلکه به صورت فیلمی مستند در جشنواره فیلم های باستان شناسی به نمایش درآوردند.

پس آیا بالأخره توفان شن قدرت آن را داشته که این سربازان را در خود دفن کند یا نه؟

چندی پیش مقاله ای در Physical Review Letters منتشر شد که نتیجه شبیه سازی رایانه ایبرخورد دانه های شن در طول طوفان شن را شرح می داد. این شبیه سازی مشخص می کند کهبرخورد دانه های شن در هوا می تواند نقشی محوری در تعیین قدرت یک طوفان شن - معروف به شار – بازی کند. به این ترتیب مشخص شد برخورد شن ها در هوا توفان شن را قوی تر می کند.

فیزیکدانان علاقه زیادی به مطالعه دانه هایی مانند شن و توفان های شنی دارند چراکه گنجینه ای غنی برای علم فیزیک محسوب می شوند. فیزیکدانان به ویژه به این موضوع علاقه دارند که بفهمند چگونهپدیده های هواشناسی می تواند مقادیر بسیار عظیمی شن را در یک دوره نسبتاً کوتاه زمانی از مکانی به مکان دیگر حمل کند.

توفان شن می تواند تا میلیون ها تن خاک را به هوا بفرستد و گردوغبارهای چرخان را هزاران کیلومتر از محل دور کند.

اگر چه خود این طوفان ها بسیار قدرتمندند، اما مقداری از قدرت خود را درواقع از ریزترین منبع دارند یعنی برخورد تک تک دانه های شن یا گردوغبار با هم در داخل هوا.

دانه ها بخصوص در شرایط آب و هوایی خشک، سست هستند. بنابراین زمانی که بادهای قوی به تپه های صحرا می وزند، آنها اول شروع به لرزش می کنند و پس از آن در هوا به پرواز درمی آیند و بعد از این که به زمین اصابت می کنند به ذرات حتی کوچک تر گرد و غبار تبدیل می شوند. اگر بادها به اندازه کافی قوی باشند، دانه های ریز شن در نهایت در ابرهای گرد و غبار در هوا معلق می شوند. کل فرایند توفان شن نامیده می شود.

به این ترتیب هنگامی که ذرات موجود در هوا در طول توفان شن به زمین اصابت می کنند، ذرات موجود بر روی زمین را به جو پرتاب می کنند، این مانند پاشیده شدن آب از دریاچه است. این فرایند حتی خاک بیشتری را به اتمسفر می فرستد. دو نوع از این دانه ها وجود دارد رپتون ها (reptons) و سالتون ها (.(saltonsسالتون ها همان ذراتی هستند که که افراد آنها را در طول توفان شن می بینند.

به عبارتی ذراتی که به داخل هوا پرتاب می شوند نام سالتون می گیرند، در حالی که به ذراتی که سقوط می کنند و در نهایت در زمین باقی می مانند نام رپتون داده می شود.

گروهی از محققان دو شبیه سازی انجام داده اند تا بفهمند برخورد میان ذرات در داخل هوا چه تأثیری بر توفان شن به جا می گذارد. به عبارتی قدرت توفان با برخوردهای میان هوایی چگونه می شود و بدون این برخوردهای میان هوایی چه وضعیتی دارد. آنها دریافتند که در هنگام برخورد دانه ها در هوا، شارسه برابر قوی تر می شود.  

محققان می گویند تمرکز علم فیزیک تاکنون به گونه ای بوده که همه انتظار دارند برخورد بین دانه ها مسیر آنها را کوتاه تر کند. اما حالا نظریه ای جایگزین مطرح می شود و آن این که موقعی که ذرات با هم برخورد می کنند، هر یک ذره ای بالاتر به هوا شلیک می شوند بعد دوباره با ذرات دیگر برخورد می کنند و باز هم بیشتر بالا می روند و به ارتفاع کافی که برسند سالتون می شوند. این ذرات وقتی به تپه برمی گردند سالتون های بیشتری هم می سازند چراکه ذرات دیگری را هم به هوا می فرستند.

چگالی دانه ها در طول طوفان شن خیلی بالا است و چنین برخوردهایی خیلی خیلی معمول است. این بدان معناست که مدل هایی که چنین برخوردهایی را نادیده می گرفته اند، نیاز به تجدید نظر دارند.

این پژوهش احتمالاً توضیح نمی دهد که برای ارتش کمبوجیه چه اتفاقی رخ داده. ولی قدرت ذرات در هنگام توفان را نشان می دهد به ویژه اگر در نتیجه کاهش کشاورزی یا تغییرات آب وهوایی شدت این توفان ها هم افزایش یابد. بنابراین آیا ممکن نیست سربازان هخامنشی واقعاً در نتیجه قدرت هولناک یک توفان شن ناپدید شده باشند؟

منبع: http://blogs.scientificamerican.com/cocktail-party-physics/2013/08/05/cambyses-lost-army-and-the-physics-of-sandstorms/

جمعه 28 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:36   خلق وخوی کمبوجیه

درباره خلق و خو و رفتار کمبوجیه دوم اخبار متفاوتی وجود دارد. وی با پدرش کوروش تفاوت هایی داشت. از جمله این که برادرش بردیا را در خفا به قتل رساند. اگر قول یونانی ها را قبول کنیم وی سیاست مذهبی پدرش را که خودش هم در آغاز آن را تعقیب می کرد کنار گذاشت. نویسندگان کلاسیک به اتفاق آرا سلطنت کمبوجیه در مصر را به عنوان یک دوره از خشونت، غارت معابد، به سخره گرفتن خدایان و هتک حرمت مقبره سلطنتی توصیف می کنند.

هرودوت ادعا کرده که ایرانیان کمبوجیه را "مستبد" می نامیدند چرا که او نیمه دیوانه، بی رحم و گستاخ بود. وی می افزاید که کمبوجیه چون مرض صرع داشت، ناکامی در قشون کشی هایش باعث شدت یافتن بیماریش شد و گرفتار حالت جنونی گردید و در این حال سفاکی های زیاد و کارهای بدی از او سر زد. ازجمله خواهرش رکسانا (روشنک) را کشت و 12 نفر از نجبای پارسی را زنده به گور کرد، گاو مقدس مصری ها که آپیس نام داشت را با خنجر زخمی کرد که حیوان مزبور از آن تلف شد و براثر این اقدام، مصری ها فوق العاده از ایرانی ها متنفر شدند. همچنین وی جسد مومیایی شده آمازیس (فرعون متوفای مصر) را سوزاند. وی دین مصریان را مورد استهزا قرار داد و معابد را خراب کرد.

اما محققان امروزی عقیده دارند این ارزیابی ها بیش از آن که واقعی باشد نشان از تبلیغات پارسی و مصری بر علیه کمبوجیه بوده. کمبوجیه در واقع با اشراف پارسی دوست نبود چراکه تمایل داشت قدرت را در دست خود متمرکز کند. روحانیون مصری هم داستان های کذبی درباره اش انتشار می دادند چرا که از درآمد معابدشان کاسته بود و آنها به همین دلیل او را فردی سخت دل معرفی می کردند. در وقایع نگاری ها به زبان هیروگلیف گفته شده که کمبوجیه مبالغی که به وسیله فراعنه به معابد مصر پرداخت می شده را کاهش داده بود و فقط به سه معبد اجازه داده شد تمام امتیازاتشان را حفظ کنند.

محققان می گویند هیچ هتک حرمتی از معابد به وسیله کمبوجیه در منابع معاصر مصری ثبت نشده است. علاوه بر این براساس نوشته ای روی یک سنگ قبر رسمی، یک آپیس در 525 پیش از میلاد مرد و به فرمان کمبوجیه در یک تابوت از سنگ گرانیت به خاک سپرده شد. به موجب اسنادی ثابت شده این گاو در ابتدای قشون کشی کمبوجیه به حبشه مرده بوده. همچنین کمبوجیه در مقابل گاو مقدس مصری ها به زانو در آمده بود. متون حقوقی و اداری تأیید می کند که از همان سال اول حکومت کمبوجیه، آسیب قابل توجهی به زندگی اقتصادی مصر وارد نشده.

از طرفی محققان می گویند از مرد سیاستمداری مانند کمبوجیه بعید است درایت و روشن بینی خود را به دلیل صرع از دست داده باشد.

هر چه هست در مصر در ابتدا رفتار کمبوجیه مانند رفتار کوروش در ممالکت تسخیر شده بود. او مانند فراعنه مصر عمل کرد. به این معنی که لباس پادشاهان مصری را پوشید و مراسم دربار آنها را به جا آورد و مصری ها او را یکی از فراعنه بزرگ خود دانستند. وی به خدایان این قوم احترام زیادی گذاشت و یکی از عمال عالی رتبه مصری را مأمور اداره امور مملکت کرد. وی دستور داد اصلاحاتی به نفع ملت انجام داده شود. همچنین درباره این که آیا واقعاً به دلیل صرع یا هرچیز دیگر رفتارش تغییر کرده یا نه اختلاف نظر وجود دارد.

منابع: http://www.iranicaonline.org/articles/cambyses-opers

تاریخ ایران قبل از اسلام، نوشته حسن پیرنیا، مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ سوم

تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، نوشته گریشمن، ترجمه دکتر محمد معین، انتشارات دنیای کتاب، چاپ 1381

جمعه 28 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:34   جنگ ها و قلمروی ایران در زمان کمبوجیه

 

 

 

برنامه ریزی برای فتح مصر در زمان حیات کوروش کبیر انجام شده بود و کوروش پسرش کمبوجیه دوم را مأمور تهیه مقدمات جنگ کرده بود. به این ترتیب پس از برقراری نظم در ایران کمبوجیه در رأس سپاهیانش راهی دره نیل شد. آماسیس (آمازیس) فرعون مصر احتمالاً پیش بینی می کرد که این حمله به وقوع خواهد پیوست در نتیجه خود را تجهیز کرده بود. وی با جزایر یونانی دریای مدیترانه و با جبار -یونانیان زمامدارانی را که ضد حکومت ملی بودند جبار می نامیدند- جزیره سامس یا سامش متحد شد و قرار شد که آنها قوای دریایی شان را به کمک فرعون بفرستند. چراکه یونانی های آسیای صغیر و فینیقی ها چون تابع ایران بودند کشتی هایشان نیز جزو قوای دریایی ایران محسوب می شد. با وجود تمهیداتی که آماسیس به کار بست، وقتی سپاه ایران در غزه (واقع در مصب اول شعبه نیل از سوی مشرق) اردو زد، جبار سامش فرعون را رها کرد و یکی از بهترین سرداران یونانی که در خدمت فرعون بود به سوی دشمن شتافت و اسرار دفاعی مصریان را فاش کرد.

همچنین پادشاه مصر تصور می کرد که کمبوجیه از طرف دریا به مصر حمله می کند و به همین جهت از یونانی ها کمک خواسته بود اما به زودی متوجه شد که اشتباه می کرده و کمبوجیه از طرف تنگه سوئز به مصر حمله می کند.

درواقع کمبوجیه با رؤسای اعراب بدوی قراردادی بست که به موجب آن هزاران عرب با مشگ های پر از آب در منازل طول راه حاضر شدند و لشگر ایران از صحرای سینا -کویری که بین فلسطین و مصر است- به یاری بدویان عبور کرد و به مقابل دیوارهای پلوزیوم (واقع در مصب اول شعبه نیل از سوی مشرق) رسید.

از خوش شانسی کمبوجیه در همین اوان آمازیس که پادشاهی فعال و با اراده بود درگذشت و به جایش پسرش پسامتیک که ویژگی های پدرش را نداشت بر تخت سلطنت نشست.

پادشاه جدید مصر، قوای مزدور یونانی را در پلوز (پلوزیوم) تمرکز داده بود. در این مکان جنگ خونینی بین دو سپاه درگرفت و سپاه مصر مجبور شد به ممفیس (شهری در مصر باستان در کنار رود نیل و پایتخت قدیم آن کشور) عقب نشینی کند. پس از آن قشون ایران بی زحمت ممفیس را تصرف کرد و فرعون جدید را به شوش منتقل کرد و به روایتی کشت. به گفته هرودوت، کمبوجیه ابتدا با پادشاه مصر با خشونت رفتار کرد ولی بعد او را نواخت اما بعد از مدتی معلوم شد که در توطئه ای بر ضد ایران شرکت دارد و به حکم کمبوجیه کشته شد (و به قول کتزیاس به شوش تبعید شد.) به این ترتیب جنگ در بهار 525 قبل از میلاد شروع شد و در تابستان همه مصر در دست کمبوجیه بود و او رسماً پادشاه مصر شده بود. براساس تشریفات سلطنتی سنتی مصر او نام فرعون «پادشاه مصر علیا و سفلی» و از نسل (خدایان) رآ، هروس و ازیریس را گرفت. در تبلیغات کمبوجیه از این فتح به عنوان اتحادی مشروع با مردم محلی یاد شد و ادعا شد که او فرزند کوروش و مادری به نام شاهزاده نیتتیس ((Nitetis، دختر فرعون اپریز است. چندین نسخه از این داستان وجود دارد.

کمبوجیه به شهر ساییس رفت تا در مراسم مذهبی در معبد «الهه نیت» شرکت کند. وی در در همان جا در مراسم تاجگذاری رسمی مقابل این الهه سجده کرد و برای خدایان مصر قربانی کرد. جالب است که کمبوجیه تاریخ حاکمیت خود بر مصر را از سال فتح نگذاشته بلکه تاریخ آن را به 530 قبل از میلاد یعنی زمانی که پادشاه ایران شد برمی گرداند. پس از تسخیر مصر، مردم لیبی و شهرهای یونانی سیرن (اینک در طرابلس غربی) و برقه داوطلبانه تسلیم کمبوجیه شدند.

هنگامی که موقعیت کمبوجیه در مصر مستحکم شد، تصمیم به تسخیر بقیه آفریقا گرفت. سفرهای جنگی ای به منظور توسعه تفوق پارسیان در جهان طرح ریزی شد. یکی از آنها برضد نیروی قرطانجه (کارتاژ- تونس امروزی) بود که مملکت مشهور و ثروتمندی به شمار می رفت و مستملکات زیادی در دریای مدیترانه داشت دیگری برای حمله به حبشه بود. ظاهراً هیچ یک از اهداف طبق نقشه کمبوجیه تحقق نیافت. عملیات بر ضد قرطانجه هرگز اجرا نشد چراکه فینیقی ها راضی نشدند کشتی های خود را بر ضد مستعمره ای به کار برند که مردم آن با ایشان نزدیکی داشتند و خود از مهاجران فینیقی بودند. سپس کمبوجیه 50 هزار نفر را به طرف واحه آمون (آمن) فرستاد که معبدش در نزد مصری ها بسیار مقدس بود. به روایت گریشمن این اعزام نیرو به عنوان یک سفر جنگی مجزا تلقی می شود ولی حسن پیرنیا می گوید چون فینیقی ها با کمبوجیه همراهی نکردند وی خواست نیروهایش از کویر لیبیا به واحه آمون و سپس قرطانجه عزیمت کنند ولی آنها هرگز به این نقطه نرسیدند و دیگر خبری از آنها نرسید. چراکه زیر ریگ های یک توفان وحشتناک دفن شدند.

پس از آن سپاه کمبوجیه به فرماندهی خود او عزم مملکت ناپاتا (تقریباً سودان کنونی) و حبشه (اتیوپی امروزی) را کرد. سپاه پارس مقداری از رود نیل را پیمود ولی پس از این که داخل صحرای بی آب و علف ناپاتا شد دچار کمبود آذوقه شد و در راه بازگشت قسمت اعظم افراد از بین رفتند. اما ظاهراً سپاهیان پارس به نبطه رسیده اند چراکه از این زمان به بعد دیگر ذکری از این حکومت در منابع تاریخی به میان نیامده است. همچنین شهری به نام همسر کمبوجیه –مروئه- ساخته شد که باز هم ثابت می کند این سفر جنگی چندان که گفته می شود نکبت بار نبوده.  بنابراین مورخان این حدس را مطرح می کنند که شاید هنگام فعالیت کمبوجیه در این منطقه، اخبار بدی از ایران رسیده و چون مجبور بوده به ممفیس (منفیس) برگردد راه میانبری را در صحرا انتخاب می کند و همین امر موجب گرفتار آمدن سپاهش در گرسنگی شده. این درحالی است که منابع یونانی شاید تحت تأثیر منابع مصری نقل می کنند که سفر جنگی به حبشه نیز منجر به شکست گردیده.

به این ترتیب با وجود این که گفته می شود او در اعزام قشون به طرف آمون و سفر جنگی به ناپاتا و حبشه توفیقی نیافت ولی در زمان داریوش این ممالک جزو ایران بودند.از همه فاتحانی که پیش از کمبوجیه به مصر لشکرکشی کرده بودند (بابل و آشور) او اولین کسی است که مصر را اشغال کرد. سه پادگان مأمور حفظ مصر شدند که یکی از آنها دارالفانتین نام داشت و کمبوجیه ساخلوی مزدوران یهودی را در آن جا مقیم کرده بود.

 

منابع: http://www.iranicaonline.org/articles/cambyses-opers

تاریخ ایران قبل از اسلام، نوشته حسن پیرنیا، مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ سوم

تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، نوشته گریشمن، ترجمه دکتر محمد معین، انتشارات دنیای کتاب، چاپ 1381

جمعه 28 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...2425262728...33صفحه بعد


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا