
هرودوت چنین گوید (کتاب ششم، بند1_48)
هیستیه، پس از اینکه باجازه داریوش به سارد آمد، نزد ارتافرن والى لیدیه و صفحات دریائى
ندانم و از تمام این » : او جواب داد «؟ عقیده تو راجع بشورش ینیانها چیست » : رفت. والى باو گفت
.« وقایع در حیرتم
چون تو نمیدانى پس من » : ارتافرن، که هیستیه را بهتر از داریوش میشناخت، چنین جواب داد
پس از این جواب .« بگویم، تا بدانى. این کفشى است، که تو دوختهاى و آریستاگر آنرا پوشیده
هیستیه، چون دانست، که ارتافرن از بطون وقایع آگاه است، متوحش شده و شبانه فرار کرده
بطرف دریا رفت و بجاى وعدهاى، که به داریوش راجع بتسخیر جزیره (ساردینى) داده بود، در
نهان ریاست شورشیانرا بعهده گرفت. چون بجزیره (خیوس) درآمد، اهالى آن در ابتداء پنداشتند،
که بحکم داریوش آمده و بر آنها است. این بود، که او را گرفته در غل و زنجیر کردند، ولى بعد
که فهمیدند، دشمن شاه است، او را رها کردند. ینیانها از او پرسیدند،
چرا باعث این شورش و مصائب گردیدى؟ گفت، جهت این بود، که داریوش میخواست فینیقیها
را کوچ داده بخاك ینیانها برد و ینیانها را بجاى فینیقیها بنشاند.
معلوم است، که هیستیه دروغ گفت، چه داریوش چنین قصدى نداشت و مقصود هیستیه این
بود، که ینیانها را بترساند (همانجا، بند 3). پس از آن هیستیه نامههائى چند بپارسیها، که در سارد
بودند، نوشت. مکاتبه مىرسانید، که پارسیها راجع باغتشاشات با او مذاکراتى داشتهاند. نامهها را
قاصد نزد ارتافرن برد و او بقاصد گفت، نامهها را بصاحبانشان برسان و جواب آنها را نزد من آر.
او چنین کرد و در نتیجه توطئهاى کشف گردید و ارتافرن چند نفر پارسى را اعدام کرد. چون
نقشه هیستیه اینجا هم نتیجه نداد، اهالى خیوس خواستند، که او از جزیره آنها خارج شده به
(مىلت) برود. اهالى مىلت، که تازه از دست آریستاگر خلاصى یافته بودند، نخواستند دوچار
جبار دیگرى شوند و یکى از اهالى مىلت زخمى بران اوزد. پس از آن هیستیه از شهر خود
بیرون رفته باز به خیوس برگشت، ولى در آنجا هم موفق نشد، کشتىهائى بگیرد. بعد بطرف
مىتىلن رفت و هشت کشتى از اهالى لسبس تحصیل کرده با آنها به بیزانس درآمد و در آنجا
مانع از مراوده این محل با پنت (دریاى سیاه) گردید. توضیح آنکه کشتیها را توقیف میکرد و فقط
آنهائیرا راه میداد، که مطیع او میشدند. در این احوال قشون پارس بطرف مىلت حرکت کرده و
اهالى مىلت با ینیانها و اهالى لسبس و خیوس و سامس و فوسه و غیره براى دفاع متحد شده
بحرّیهاى از 350 کشتى تهیه کردند. پارسیها، چون دیدند بحرّیه آنها قوى است، خواستند بىجنگ
مىلت را تسخیر کنند و داخل مذاکره با جبابرهاى، که بواسطه آریستاگر از مىلت خارج شده
بودند، گردیده چنین گفتند: اگر شورشیان متفرق و مطیع شوند، ما کارى با اهالى نخواهیم داشت،
و الا پسران آنانرا پس از فتح خواجه کرده دخترانشان را به باختر کوچ خواهیم داد. بر اثر این
حرف نفاقى در میان شورشیان افتاد، چه عدهاى پیش خود گفتند، که بر فرض اینکه ما بواسطه
بحریه خود در این جنگ فاتح شویم، پارسیها دست
برندارند و باز بحریهاى بدینجا بفرستند، که پنج برابر بحریه ما باشد. بر اثر این نفاق بعضى براى
جنگ حاضر شدند و برخى خوددارى کردند. بعد در جنگ دریائى غلبه با پارسىها شد و قشون
پارس از خشگى و دریا مىلت را محاصره و تسخیر کرد ( 494 ق. م). هرودوت گوید غیبگوى
در آن زمان، اى مىلت، » : دلف این واقعه را پیشبینى کرده بود و مضمون پیشگوئى چنین بود
که جنایتها کردهاى، طعمه اشخاصى زیاد خواهى بود و هدیه اعلى براى آنان. زنان تو پاهاى
مردان کثیر العده را، که موهاى دراز دارند، خواهند شست و نگاهدارى معبد ما در (دیدیم) بعهده
مورخ مذکور گوید: چنین هم شد، زیرا اکثر مردان مىلت را پارسیها کشتند .« دیگران خواهد بود
و زنانشان اسراى پارسیان، که موهاى دراز دارند، گردیدند. قشون پارس موافق نوشته هرودوت
معابد را خراب کرد و از اهالى عدهاى بکشت و اسراء را بشوش فرستاد. داریوش نسبت بآنها
که در مصب دجله واقع است، مسکن دهند. ،«1» هیچگونه بدى نکرد و فرمود آنها را در آمپ
سپس هرودوت گوید، آتنىها از سقوط مىلت بقدرى مغموم شدند، که وقتى که در نمایشگاه
(طآطر) آتن نمایش این سقوط را دادند، زمین نمایشگاه از اشکهاى تماشاچیان تر شد، ولى بعد
جزاى «3» نام داشت، بدادن هزار درهم «2» دولت آتن نویسنده این نمایش را، که فرىنیکوس
نقدى محکوم کرد و سپرد، که این نمایش را دیگر ندهند. جهت مجازات این بود، که چرا
نویسنده مزبور بدبختىهاى خانگى را بخاطر مردم آورده.
بعض اهالى سامس و بعضى از ینیانها جلاى وطن کرده بجزیره سىسیل رفتند و در آنجا
مستعمرهاى بنا کردند. پارسىها با سامس رفتار خوشى داشتند و آسیبى باهالى نرسانیدند، چه، قبل
از جنگ دریائى مىلت، اینها از شورشیان جدا شده بودند. پس از تسخیر مىلت قشون پارسى
کاریه را هم کاملا مطیع کرد.






