هرودوت گويد (کتاب 5، بند 108 ) در خلال اين احوال به انسيلوس امیر سالامین (یکى از شهرهاى مهم جزیره قبرس. م.) که بمحاصره آماتونت مشغول بود، خبر دادند،
که بزودى آرتىبیوس يکى از نجباى پارس، با لشکرى بزرگ وارد قبرس خواهد شد. بر اثر این خبر او رسولى نزد ینیانها فرستاده خواهش کرد، بکمک وى بیایند
ینیانها بىدرنگ با بحریه زیاد آمدند و وارد قبرس شده بودند، که پارسىها از کیلیکیه باین جزیره گذشته وارد خاك سالامین گشتند. فینیقیها هم دماغه کلاید قبرس را دور زدند. در این احوال
جباران قبرس روساء ینیانى را دعوت کرده بآنها چنین گفتند، شما از دو کار یکى را بکنید:
خودتان در خشکى با پارسیها جنگ کنید و کشتىها را بما بدهید، تا با فینیقیها در دریا بجنگیم، یا
بالعکس خودتان با فینیقیها بجنگید. بهرحال بدانید، که آزادى قبرس و ینیانها بدست شما است.
ینیانها جواب دادند، که ما را فرستادهاند، تا دریا را حفظ کنیم و با پارسیها بجنگیم.
بنابراین تکلیف خودمان را انجام خواهیم داد، اما شما، بخاطر بدارید، که در زیر قید مادیها (یعنى
پارسیها) هستید و دلیرانه جنگ کنید. وقتى که لشکر ایران بجلگه سالامین رسید، پادشاهان قبرس
بهترین سربازان را در مقابل پارسیها داشتند و انسیلوس هم در مقابل آرتىبیوس جا گرفت (باید در
نظر داشت، که جزیره قبرس 9 شهر مهم داشت و هر شهر را امیرى اداره میکرد، عزل و نصب این
امراء بنظر دربار ایران بود. م.) آرتىبیوس بر اسبى سوار بود، که مانند یکنفر جنگى مىجنگید،
یعنى بلند میشد و با دست و دندان مردان مسلح را از پاى درمیآورد، انسیلوس چون از این اسب
بیمناك بود، از میراخور خود، پرسید، چه باید کرد و آیا او ترجیح میدهد، که سوار را بکشد یا
اسب را.
امیر، من حاضرم هر دو کار کنم، ولى این را بدان، که » : میرآخور، که از اهل کاریه بود جواب داد
بشاه یا سردارى زیبنده است با شاه یا سردارى دست و پنجه نرم کند. اگر دشمن را کشتى داراى
نامى بزرگ میشوى و اگر، خدانکرده، کشته شدى، باز بدست نجیبى کشته شدهاى، اما ما، که
خدمه هستیم، باید با خدمه دیگر جنگ کنیم. در باب اسب آرتىبیوس همینقدر گویم، که
تشویشى از تربیت آن مدار، چه این اسب دیگر بر ضد کسى بر نخواهد.خاست
پس از آن جنگ شروع شد و ینیانها نسبت به فینیقیها در دریا بهرهمندى یافتند و مخصوصا اهالى سامس دلاورىها نمودند. اما مبارزه دو سردار چنین بود: وقتى که انسیلوس به
آرتىبیوس رسید، ضربتى باو وارد کرد و اسب این سردار بلند شده دستهایش را روى سپر
انسیلوس گذارد، ولى در این حال میرآخور او با داس پاهاى اسب را قطع کرد و او با سوارش
و فرمانده، با سپاهیان بسیار «2» جبار کوریوم ،«1» افتاد. هنوز جنگ خاتمه نیافته بود، که ستهسنور
بطرف پارسیها رفت و عرابههاى جنگى سالامینىها هم از او تقلید کردند. پس از آن بهرهمندى با
پارسیها شد، قبرسىها فرار کردند و عدهاى زیاد بخاك افتادند.
از جمله انسیلوس بود، که قبرسىها را بشورش اغوا کرده بود. چون انسیلوس شهر آماتونت را در
محاصره میداشت، پس از کشته شدنش، اهالى شهر مزبور سر او را بریده و بشهرشان برده بیکى از
دروازهها نصب کردند. پس از آن چندى، چون سرخالى بود، لانه زنبور گردید و عسل در
جمجمه پدید آمد. اهالى از غیبگو پرسیدند، چه باید بکنند؟ او جواب داد، که اگر سر را دفن و
همه ساله براى او، قربانى کنید، چنانکه براى پهلوانى میکنند، خیرش را خواهید دید. اهالى چنین
کردند.
بعد، بقول هرودوت (کتاب 5، بند 115 ) به ینیانها خبر رسید، که روزگار انسیلوس تباه است و
تسلیم «3» پارسیها تمامى شهرهاى قبرس را باستثناى سالامین، که به پادشاه سابق آن گورگوس
شده بود، محاصره کردهاند. بر اثر این خبر جنگ دریائى را رها کرده به یونیه برگشتند و پارسیها
قبرس را از نو باطاعت درآوردند.
از تمامى شهرها بیشتر مقاومت کرد، ولى پارسیها زیر دیوارهاى شهر نقب زده در ماه «4» شهر سل
پنجم این شهر را هم گرفتند. بگفته هرودوت شورش قبرس یکسال بطول انجامید، تا پارسیها از نو
این جزیره را مطیع کردند.






