یوانىها، همینکه فهمیدند، که از رنجو تعب بىحد خلاصى یافتهاند، خواب راحتى کردند، ولى،
چون روز شد، دیدند، که در آنطرف رود سوارهنظامى است، که از سر تا پا مسلّح استو در
عقب این سوارهنظام پیادهنظامى است، که براى جنگ حاضر شده. این قشون از رامنهو میگدنیان
«1» و کلدانىها «2» ترکیب یافته بود. جائى که در یک بلندى واقعو قشون مزبور آنر اشغال کرده
بود، فقط سه یا چهار پلطر (120 -90 ذرع تقریبا) از رود فاصله داشتو تنها یک راه ببالاى این
بلندى هدایت میکرد.
یوانیها امتحان کردند، که از رود مزبور، در جائى که محاذى این راه است، بگذرند، ولى معلوم
شد، که آب ت بالاى سینه آنها میرسد، ته رود هم ناهموار و پر از سنگهاى بسیار لغزنده است و یوانیها نمیتوانند اسلحه خود را در آب داشته باشند. اشخاصى که خواستند چنین کند، جریان آب
آنها را غلطاند، کسانیکه اسلحه را روى سر گذاردند، برهنه مانده هدف تیر شدند. بنابراین یوانىها
از رود خارج شده در کنار آن اردو زدند. در اینوقت عدهاى زیاد از کردوكه بالاى کوههاى
خود جمع شدندو یوانىها بسیار مأیوسو نگران بودند، زیرا میدیدند در پیش رودى دارند، که
عبور از آن بواسطه قشونى ممانعت میشود و در پس عدهاى زیاد از کردوكها، که حاضراند حمله
کند. بنابراین این روزو شب را در اضطراب گذرانیدند. کزنفون گوید (کتاب 4، فصل 3) در این شب در خواب دید، که پاهاى او در کنده
استو ناگهان کنده پارهو او آزاد شد، چنانکه میتوانست بهرجا که خواهد برود. در طلیعه صبح او
نزد خیرىسف رفته خواب خود را براى او بیان کردو سردار مزبور مشعوف گشت. بعد
صاحبمنصبان جمع شده قربانى کردندو نتیجه قربانى از ابتداء مساعد بود. سپس سردران و
صاحبمنصبان بقسمتهاى خود رفته بسپاهیان گفتند غذا صرف کند. هنگامیکه کزنفون مشغول
صرف غذا بود، دو نفر جوان دوان نزد او رفته گفتند، وقتیکه ما مشغول جمع کردن هیزم بودیم، تا
آتشى روشن کنیم، در آنطرف رود مشاهده کردیم که پیر مردى با زنو خدمه در درون سنگى
کیسهاى پنهان میکند، که ظاهرا پر از لباس است.
بعد آنها، در حالى که لباس نداشتند، خنجرهاى خود را در دست گرفته در آب فرو رفتندو آب تا
کمر آنها هم نمیرسید. از اینجا میتوان استنباط کرد، که در این محلّ گدارى هست، که
سوارهنظام دشمن بدان دسترسى ندارد. کزنفون پس از استماع این خبر بشکرانه اینکه خدایان
گدارى براى آنها کشف کردهاند، قدرى شراب بزمین ریختو گفت شرابى هم بدو نفر جوان
مزبور بدهند. بعد جوانان را نزد خیرىسف برد، ت باو هم همان خبر را بدهند. پس از آن خیرىسفو کزنفون امر کردند، که سربازان باروبنه خود را ببندندو صاحبمنصبان را جمع کرده
در باب گذشتن از رود بشور پرداختند. قرار شد، که خیرىسف نصف قشون را بگذراند و نصف
دیگربا کزنفون در اینطرف رود بماند و باروبنه پس از نصف اول قشون بگذرد. پس از آن سپاه
در تحت هدایت دو نفر جوان مذکور بطول ساحل رود از طرف چپ حرکت کرد، تا به گدارى
که بفاصله چهار استاد بود، برسد.
وقتى که یوانىها بطول رود حرکت میکردند، سوارهنظام ارمنى در ساحل مقابل نیز بهمان اندازه
پیش میرفت همین که یوانىها به گدا رسیدند، بستونهائى تقسیم شدندو عبور شروع شد. کاهنان
کنا رود مشغول قربان کردن بودندو سربازان در آب حرکت میکردندو بسر آنها باران تیر و
سنگ میبارید، بىاینکه یکى هم کارگر افتد. هنگامى که خیرىسف وارد رود شد، کزنفون چابکترین سپاهیان
پسقراول را برداشته دوان بطرف معبرى رفت، که محاذى راهى بودو این راه بکوههاى ارمنستان
منتهى میشد. او چنین وانمود، که میخواهد از این معبر بگذرد. سوارهنظام ارمنى، چون مشاهده
کرد، که خیرىسف بسهولت از رود گذشتو کزنفونبا سپاهیان خود بعقب میدود، خیال کرد،
که یوانىها میخواهند پشت رامنه را گرفته آنها را محاصره کندو از بیم این پیشآمد روى
بهزیمت گذارده بطرف راهى رفتند، که از کنا رود بدرون ارمنستان امتداد مىیافت. سوارها به
راه مزبو رسیده از کوه بالا رفتند، امپا خیرىسف این سوارها را تعقیب نکردو بطرف سپاهیانى
متوجپه شد، که در بلندیها در نزدیکى رود جا گرفته بودند. اینها، چون دیدند سوارهنظام آنها فرار
کرد و سپاهیان سنگیناسلحه یوانى میخواهند حمله کند، تپهاى را، که مشرف برود بود، تخلیه
کردند. بعد کزنفون، همینکه دید در آنطرف رود کارها بر وفق مرام است، بطرف سپاهیان
یوانى، که از رود میگذشتند، برگشت، زیرا دریافت، که کردوكها از کوه سرازیر میشوند، تا به
پسقراول یوانىها حمله کند. باروبنه یوانىهبا خدمه هنوز کاملا از رود نگذشته بود، که
کزنفون بصاحبمنصبان خود امر کرد؛ هر یک دستههاى خودشان را بدو قسمت 25 نفرى تقسیم
و بدین ترتیب به کردوكها حمله کند. اینها، چون دیدند عدپهاى از سپاهیان پسقراول براى حفاظت باروبنه رفتهو بدین جهت از عدپه آن کاسته، آوازخوانان هجوم آوردند، ولى خیرىسف
سپاهیان سبکاسلحهو فلاخندرانو تیراندزان را بکمک کزنفون فرستاده امر کرد فرمان او را
اجراء کندو کزنفون، همینکه دید، آنها از کوه پائین مىآیند، کس فرستاد بآنها بگوید، که در
کنا رود مانده باین طرف نگذرندو منتظر باشند، تا موقعى که او بخواهد از رود بگذردو در
اینوقت آنها دست خود را روى نوك زوبین گذاردهو تیر را روى کمان نهاده بعضى از طرف
راست و برخى از طرف چپ باستقبال او بیایند، ولى خیلى پیش نیایند.
کردوکها، چون دیدند، که
تقریبا تمام یوانىها از رود گذشتهاند و در اینطرف رود عدپه کمى باقى مانده، با فلاخنو تیرو کمان حمله آوردند، ولى، همینکه یوانىها بطرف آنها دویدند،
آنها نتوانستند مصادمه را تحمل کند، زیرا هرچند اسلحه آنها براى حملهو عقبنشینى ناگهان در
کوهها مساعد بود، ولى براى جنگ تن بتن مناسبت نداشت. پس از هزیمت کردوكها این
یوانىها هم از رود گذشتند.






.jpg)
