کتزیاس گوید بنابر شرائط تسلیم شدن ایناروسو پنجاه نفر آتنى مگابیز (بغابوخش) آنها را به
دربار شوش برد. در ابتداء آمستریس مادر هخامنش خواست، که بتلافى قتل پسرش، والی سابق
مصر، ایناروسو یوانیها را تمما بکشد. بغابوخش مانع شده گفت من به یوانىها قول ادهام، که
در امان خواهند بود و باین شرط تسلیم گشتهاند. این بود، که شاه از قتل آنها صرفنظر کرد، ولى پس از پنج سال اصرار و ابرام بالاخره ملکه موفّق شدو
شاه ایناروس و پنجاه نفر یوانى را باو تسلیم کرد. پس از آن آمس تریس ایناروس را بدار آویخت و یوانىها را سر برید. بغابوخش از این اقدام بر خود پیچیدو اجازه خواست از دربار خارج شود،
بعد بسوریه رفته در آنجا با دو پسر خود علم مخالفت برافراشتو اردشیر ازیریس «1» نام مصرى
را با قشونى براى دفع او فرستاد. او زخمى ا زوبین بغابوخش برداشته اسیر شدو سپاهیان شاه هم
شکست خوردند. اردشیر ازیریس ر از بغابوخش خواستو او پس از اینکه زخم اسیر التیام یافت
وى را بدربار پس فرستاد. بعد اردشیر منستان پسر آرتاریوس «2» والی ابل را در دفعه دوم با سپاه
زیاد بقصد او روانه کرد و او هم زخم برداشته اسیر شد.
در این احوال والی، که برادر شاه بود، واسطه شد، که شاه سردار یاغى را عفو کندو او باز در
دربار حاضر شده خدمتگذار باشد. در این اقدام نفوذ آمتیس «3» زن بغابوخش، که خواهر شاه
بود، مؤثر افتادو اردشیر از تقصیر او درگذشت. پس از آن بغابوخش به دربار آمده مقرّب گردید.
چنین بود، تا روزى در شکارگاه شیرى بشاه حمله کردو بغابوخش او را کشت. شاه، که کینه او را
در دل داشت، از این اقدام خشمگین گردید و باین بهانه، که چرا قصد شکار شاه را داشته، امر
کرد سر او را ببرند. با زن او ملکه واسطه شدند و شاه او را ببخشید، ولى گفت در ایران نمانده
در شهرى سیرتا «4» نام در کنار دریاى سرخ سکنى گزیندو خواجهاى را، کهبا او همراهو موسوم
به آرتکسارس «5» بود، به ارمنستان تبعید کرد (پرسىکا، فصل 40). بغابوخش چندى در کنار
دریاى مزبور بماند و، چون دید، که نمیتواند آب و هواى عربستان را تحمل کند، گفت هرچه
بادابادو لباس مریض جذامى را در بر کرده متنّکرا بدربار آمد. زن او آمتیس از قضیه آگاه شده از
شاه عفو او را درخواست کرد. شاه از عجز و الحاحو تضرّعو زارى خواهر خود چنان رقت
یافت، که بغابوخش را باز پذیرفته یکى از محارم خود قرار اد. بعد دیگر حادثهاى روى نداد و
بغابوخش در سنّ 76 سالگى فوت کرد و، چنانکه کتزیاس گوید، شاهو تمام درباریان از فوت او اندوهناك شدند.
بغابوخش سردارى بود قابلو در مذاکرات ماهر. او یکى از رجال بامسلک و جوانمرد ایران
آنروز بودو خدمات نمیان به اردشیر کرد، چه در اول سلطنت این شاه، همینکه بر خیالات
اردوان آگاهى یافت با تنفّر از او دورى جسته شاه ر از کنکاش او آگاه کرد و بعد هم شورش
مصر را فرونشاند. یاغىگرى او در سوریه، چنانکه از وقایع برمیآید، براى جدا کردن این ایالت از
ایران نبوده، بلکه رفتار ظالمانه ملکه، که برخلاف شرافتمندى نیز بود (زیرا قول سردار ایران را
نقض مىکرد) او را چنان مکدرو خشمناك گردانید، که باین کار دست زد، ولى بعد، که از او
دلجوئى شد، باز براى خدمتگذارى حاضر گردید.






.jpg)
