این است مضامین نوشتههاى مورخ مذکور، که، چون اطّلاعاتى راجع ببعض ایالات غربى ایران
هخامنشىو عاداتو اخلاق اهالى آن میدهد، مشروحا ذکر شد. از مورخین دیگر یوانى دیودور
وقایع این عقبنشینى را باختصار نوشته (کتاب 14، بند 32 -25) و در زمینه روایت کزنفون است.
اما اینکه تمام این نوشتهها را میتوان موافق حیقت دانست یا نه، نمیتوان چیزى گفت، زیرا مدارك
غیریوانى از براى یاغیگرى کوروش کوچک و جنگ کونّاکسا وقایع عقبنشینى نیست، تا
بتوان از مقایسه کتاب عقبنشینىبا چنین اسناد و مدارکى صحت یا سقم نوشتههاى کزنفون را
فهمید. بنابراین ناچار باید همین نوشتهها را در نظر گرفته استنباطهائى کرد. آنچه از نوشتههاى مذکورو بین السطور آن بنظر میرسد این است: پس از جنگ کونّاکسا اردشیر خواسته
یوانىها تسلیم شوندو آنها راضى نشدهاند. بعد، چون نتیجه جنگبا آنها معلوم نبوده یا اردشیر
نخواسته تلفاتى بدهد، راضى شده، یوانىها از ایران خارج شوندو با این مقصود تیسافرن قرارى با
آنها ادهو تا زهاب این قراراد را مجرى داشتهاند. در خلال این مسافرت بین صاحبمنصبان
یوانى دودستهگى افتاده. رئیس یکى کلآرخ «1» بوده و رئیس دیگرى منن «2». هرکدام
میخواسته تیسافرن را دوست خود کرده ریاست داشته باشد. در نتیجه منن موفّق گشته، تیسافرن را
از کلآرخ ظنین کندو بالاخره تیسافرن صاحبمنصبانى را، که از دسته کلآرخ بودهاند با خود او
گرفته نزد شاه فرستاده و بعد بقتل رسیدهاند. البتّه دستگیر کردن آنها، چنانکه کزنفون نوشته، نامردانهو شرمآور بوده. بعد، که تیسافرن بمقصود خود رسیده بدسته دیگر هم روى مساعدت
نشان ندادهو معلوم نیست، که براى چه منن هم پس از چندى کشته شده است.
شاید، چنانکه کزنفون او را توصیف کرده، مرد بدى بودهو در ابتداء او را آلت قرار ادهاندو بعد،
که مقصود حاصل شده، خطرناکش دانسته او را معدوم کردهاند.
بهرحال پس از این قضیا یوانیها صاحبمنصبانى براى خود انتخاب کرده تسلیم نشدهاند و، چون
دربار دیده، که وضع چنین است، به تیسافرن و ولات دیگر دستور اده مراقب یوانیه باشند، تا
آنها از ایران خارج شوند ولات هم موافق دستور دربار در سر راه آنها قوهاى نگاه داشتهاند، تا
یوانیها در جائى نمانند، ولى جنگى در هیچجا روى ندادهو اینکه کزنفون در چندجا میگوید،
پارسیها میخواستند جنگ کند، ما چنینو چنان کردیمو آنها فرار کردند، موافق حیقت بنظر
نمیآید زیرا، اگر پارسیها میخواستند جنگ کند، در دشتهاى بین النهرین، که براى سوارهنظام
ایران مساعد بود، این کا را میکردند، تا ضمنا از فزونى عده خود نیز استفاده کرده باشند، نه در
کوهستانهاى کردنشین یا ارمنستانو غیره، بخصوص که یوانیها بگفته کزنفون سوارهنظام نداشتند. بارى یوانیها در تحت نظر قواء ولات ایرانى طى
مراحل کرده خودشان را بطرابوزنو از آنجا به بیزانس رسانیدهاند.
این است بطور خلاصه آنچه از نوشتههاى کزنفون برمیآید و، اگر حیقت امر چنین بوده، که
کزنفون نوشته، باید گفت، که رفتار دربار ایران با این یوانىها رفتار بسیار غلطى بوده: دربار ایران
میبایست یکى از دو شقّ ر انتخاب کرده باشد:یوانیها را قهرا مجبور بخلع اسلحهو تسلیم شدن کند، یا آنها را در تحت حمایت خود گرفته
باوطانشان برساند. در صورت اولی معلوم است، که ابهت ایران محفوظ میماند، بخصوص اگر پس
از خلع اسلحه آنها را در جائى دور از حدود یونان مینشاندند. در صورت دوم هم باز آنه با
حمایت دربار ایران از خاك ایران خارج میشدند و ممکن نبود تصور کند، که بزور بازوان
خودشان بیونان برگشتهاند، زیر از مذاکره یوانیها بین خودشان و نیز از صحبت کلآرخ با
تیسافرن این معنى روشن است و نیز معلوم است، کهبا اینحال باز ابهت ایران محفوظ میماند و
این رویه ضمنا فتوت اردشیر را هم میرسانید. اما دربار ایران شقّى ر اختیار کرده، که بدترین
شقوق بودهو بنام ایران آنروز لطمهاى بزرگ زده و اثراتى بخشیده، که شرح آن در جاى خود
بیاید. اجمالا آنکه این یوانیها در تمام یونان بپراکندندو در همهجا گفتند: «ما تقریبا از دم درب
قصر شاه تا یونان بقوت بازوى خودمان راه را شکافتیمو کسى نتوانست از عهده ما برآید. ایران
یک شاهنشاهى پرعرض و طولى است، که ثروت آنرا حدى نیست، ولى در همانحال منتظر
فاتحى است، که چند هزار سپاهى کارآزموده داشته باشد». براثر این عقیده، که در یونان منتشر
شد، چنانکه بیاید، در ابتدا آژزیلاس پادشاه اسپارت بمیدان آمد، ولى سیاست دربار ایران در یونان
کارهاى او را عقیم کرد و اینهم یک درس عبرت براى اسکندر شد، که تا وضع ثابتى در یونان
ایجاد و سیاست دربار ایران را در آن مملکت بىاثر نکرده، قدم باینطرف داردانل ننهد. بنابراین
یکى از جهات آمدن اسکندر بایران همین عقبنشینى یوانیها بود






(1).jpg)
