خدای بزرگ است اهورامزدا
04:09   کشته شدن صاحبمنصبان یوانى

بقول کزنفون (عقبنشینى، کتاب 2، فصل 5) روز بعد، که کلآرخ باردوى خود برگشت، یقین
کرده بود، که تیسافرن نیات بد نسبت به یوانیها نداردو مذاکرات او را باطلاع یوانیها رسانیده
گفت، لازم است رؤساء نزد تیسافرن بروند و اگر محقّق
شود، که کسانى از یوانیهبا اقترا تولید دشمنى میکند، مانند خائنانو دشمنان یوانىها مجازات
شوند. کلآرخ از منن ظنین بود، زیرا میدانست، که او آرىیهبا تیسافرن مذاکره کردهاند، او
میخواهد دستهاى بر ضد کلآرخ تشکیل کندو تمام قشون یوانى را بطرف خود کشیده دوست
تیسافرن گرد.
کلآرخ نیز میخواست قشون را بطرف خود جلب کرده اشخاصى را، که مخلّ او بودند، از میان
بردارد. بعض سپاهیان یوانى عقیده داشتند، که تمام سرکردگان و صاحبمنصبان را نباید نزد
تیسافرن بردو باید از او برحذر بود، ولى کلآرخ بقدرى ابرامو اصرار کرد، ت بالاخره قرار شد،
که پنج سرکرده و بیست صاحبمنصب با خود ببرد. دویست نفر سپاهى هم، باین عنوان که
میخواهند آذوقه بخرند، با اینها رفتند. وقتیکه یوانیها بدرب منزل تیسافرن رسیدند، پنج نفر
سرکرده را، که عبارت بودند از پروکسن بهاسى، منن تسالى، آژیاس آرکادى، کلآرخ
لاسدمونى و سقراط آخائى «1» بدرون منزل خواندندو صاحبمنصبان دم درماندند.چند لحظه بعد بعلامتى، که معهود بود، سرکردگان را توقیف کردندو آنهائى را، که دم در مانده
بودند، سر بریدند. بعد سوارهنظام ایران در جلگه تاخته، هر یوانى آزاد یا برده را که یافت، کشت.
یوانیهائى که در اردو بودند، این حرکت سوارها ر از دور مشاهده کرده تعجب کردند، که چه
حادثهاى روى اده. در اینحال نىکارك «2» آرکادى، که شکمش را دریده بودند و رودههاى
خود را بدست گرفته فرار کرده بود،با اینحال خود را باردو رسانیده قضیه را بیان کرد و یوانیها
فور اسلحه برداشتند، زیرابا کمال وحشت منتظر بودند، که ایرانیها بر آنها حمله کند.
بعد طولى نکشید، که آرىیه، ارتهباذو میتریدات (مهراد) با برادر تیسافرن و سیصد نفر سوار
جوشندار باردوى یوانىها نزدیک شده یک سرکردهو یک صاحبمنصب یوانى را طلبیدند، تا
بآنها حکم شاه ر ابلاغ کند. یوانیها دو نفر فرستادندو کزنفون آتنى از عقب آنها رفت، تا از
احوال پروکسن اطلاعى یابد.وقتى که دو نفر مزبور بقدرى نزدیک شدند، که صدا میرسید، آرىیه چنین گفت:
یوانیها، چون محقّق گردید، که کلآرخ نقض قسم کردهو متارکه را بهم زده، مجازات خود را
دیدو کشته شد. پرکسن و منن، که توطئه را آشکار کرده غدارى او ر اطلاع ادند، مورد
مرحمت شدند. آنچه راجع بشما میباشد، این است، که شاه اسلحه شما را میخواهدو میگوید، این
اسلحه از آن او است، زیر از آن کوروش بنده او بود. یوانیها بتوسط کلانر ارخمنى «1»، که یکى
از سرکردگان بود، جواب ادند: «اى آرىیه، که بدذاتترین آدمى هستىو اى شما، که دوستان کوروش بودید، آیا شرم ندارید، که پس از آنکه در پیشگاه خدایان و در انظار مردم قسم یاد
کردید،با دوستان ما دوستو با دشمنان ما دشمن باشید، ما را به تیسافرن، که بىدینترین آدمى و
بدترین خائن است، تسلیم میکنید؟ شما، پس از اینکه خائنانه همقسم خود را کشتید،با دشمنان ما
بر ضد ما شدهاید؟» آرىیه جواب اد:
بر خود کلآرخ ثابت شد، که از مدتى قبل بر ضد تیسافرنو ارنتاسو ما کنگاش میکرد.
کزنفون گفت: «اگر کلآرخ نقض قسم کردو متارکه را بهم زد، بمجازات خود رسیدو این عین
عدالت است، که خائن هلاك شود، ولى پروکسنو منن را، که نسبت بشما خوبیها کردهاند و
سرکردگان ما هستند، چرا پس نفرستادید.
البتّه معلوم است، که چون آنها دوستان ماو شما هستند، سعى خواهند کرد بماو شما نصایح خوبى
بدهند». پس از این سخن پارسىها مدتى باهم مشورت کردند، و، بىاینکه چیزى بگویند، رفتند.
کزنفون بطور اختصار گوید، که کلآرخ را نزد شاه برده بحکم او سرش ر از تن جدا کردند.


یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران