خدای بزرگ است اهورامزدا
01:36   کتاب عزرا

در باب اول این کتاب از فرمان کوروش راجع ببرگشتن اسراى یهود از ابل به اورشلیمو ظروفى،که شاه مذکور به یهودىها پس اده است، ذکرى شده و، چون مفاد این باب را بالاتر (صفحات 402 -401) ذکر کردهایم، تکرار زاید است. در باب دوم گفته شده است: «اینانند اهل ولایتها، که از اسیرى اشخاصى، که نبوکدنصر پادشاه ابل باسیرى برده بود، بیرون آمدندو هرکدام از ایشان باورشلیمو یهوداو شهر خود برگشتند». بعد، از اقوامو اشخاصى اسم برده افزودهاند، «تمامى جماعت باهم 42360 نفر بودند سواى غلامان و کنیزان ایشان، که 737 نفر بودندو مغنّیانو مغنّیات ایشان 20 نفر». پس از آن عده اسبها و
قاطرهاو شتران و خرها را معین کردهاند، که رویهمرفته 7136 رأس میشده. نیز در همین باب گفته شده است: «و چون ایشان بخانه خداوند، که در اورشلیم است، رسیدند، بعض رؤساء آبا هدایاى تبرّعى براى خانه خدا آوردند، تا آنرا در جایش برپا کند. برحسب قوه خود 60 هزار درهم طلا و پنجهزار مناى «1» نقره و صد دست لباس کهانت بخزانه بجهۀ کار ادند. پس کاهنانو لاویان و بعضى از قومو مغنّیانو دربنان و نتینم در شهرهاى خود ساکن شدندو تمامى اسرائیل در شهرهاى خود مسکن گرفتند». باب سوم«و چون ماه هفتم د رسید بنى اسرائیل در شهرهاى خود مقیم بودندو تمامى قوم مثل یکمر در
اورشلیم جمع شدند». بعد اسامى اشخاصى، که باجراى مراسم مذهبىو قربانىو غیره پرداختهاند،ذکر شده و سپس گفتهاند: «و چون بنّیان بنیاد هیکل خداوند را نهادند، کاهنان را با لباس خودشان با کرناها،و لاویان بنى  آساف رابا سنجها قرار ادند، تا خداوند را برحسب رسم داود پادشاه تسبیح بخوانندو بر یکدیگر میسرائیدندو خداوند را تسبیحو حمد میگفتند، که او نیکو است، زیرا رحمت او بر اسرائیل تا ابد الآباد استو تمامى قوم بآواز بلند صدا زده خداوند را بسبب بنیاد
نهادن خانه خداوند تسبیح میخواندند،و بسیارى از کاهنانو لاویان و رؤساء آبا، که پیر بودند و خانه اولین را دیده بودند، در حنیکه بنیاد این خانه در نظر ایشان نهاده شد، بآواز بلند گریستند و بسیاربا آواز شادمانى صداهاى خود را بلند کردند، چنانکه مردم نتوانستند صداى شادمانىو آواز گریستن قوم را تشخیص دهند، زیرا خلق صداى بسیار بلند میدادند، چنانکه آواز ایشان از دور شنیده میشد». باب چهارم در این باب گفته شده: «و چون دشمنان یهودا و بنیامین شنیدند، که اسیران هیکل یهوه خداى اسرائیل را بنا میکند، آنگاه نزد زر ابل و رؤساى آبا آمده گفتند، که همراه شما بنا خواهیم کرد،
زیرا ما مثل شما ا زمان اسرحدون پادشاه آشور، که ما را بدینجا آورد، خداى شما را میطلبیم و براى او قربانى میگذرانیم. اما زر ابلو یشوع و سایر رؤساى آباى اسرائیل بایشان گفتند، شما را با ما در بنا کردن خانه خداى ما کارى نیست، بلکه ما تنها آنرا براى یهوه خداى اسرائیل، چنانکه کوروش پادشاه، سلطان فارس، امر فرموده است، بنا خواهیم کرد. آنگاه اهل زمین دستهاى قوم یهودا را سست کردند و ایشان را در بنا کردن بتنگ میآوردند و بضد ایشان مدبران اجیر ساختند،
که در تمام ایام کوروش پادشاه فارس تا سلطنت داریوش پادشاه فارس قصد ایشان را باطل
ساختند و، چون اخشورش پادشاه شد، در ابتداى سلطنتش بر ساکنان یهودا و اورشلیم شکایت
نوشتندو در ایام ارتخشثتابشلامو میترداتو طبئیل و سایر رفقاى ایشان به ارتخشثتا پادشاه فارس
نوشتندو مکتوب بخطّ آرامى نوشته شدو معنیش در زبان آرامى. رحوم فرمانفرمائىو شمشائى
کاتب رساله بضد اورشلیم به ارتخشثتا پادشاه بدین مضمون نوشتند .
این است سواد مکتوبى، که ایشان نزد ارتخشثتا پادشاه فرستادند: بندگانت، که ساکنان ماوراءنهر
میباشمو اما بعد، پادشاه را معلوم باد، که یهودیانى که از جانب تو نزد ما آمدهاند، باورشلیم
رسیدهاندو آنشهر بدو فتنهانگیز را میسازند
و حصارها را برپا میدارندو بنیادها را مرتب میکند. الآن پادشاه را معلوم باد، که اگر این شهر بنا
شودو حصارهایش تمام گرد، جزیهو خراج و باج نخواهد ادو بالاخره بپادشاهان زیان خواهد
رسید. پس، چونکه ما نمکخانه پادشاه را میخوریم، ما را نشاید، که ضرر پادشاه را ببنیم. لهذا
فرستادیم، تا پادشاه ر اطلاع دهیم، تا در کتاب تواریخ تفتیش کرده شود و از کتاب تواریخ
دریافت کرده بفهمى، که این شهر فتنهانگیز است و ضر رساننده بپادشاهان و کشورها.
در ایام قدیم در میانش فتنه میانگیختندو بهمین سبب این شهر خراب شد. بنا براین شاه ر اطلاع
میدهیم، که اگر این شهر بنا شودو حصارهایش تمام گرد، تو را باینطرف شهر نصیبى نخواهد
بود. پس پادشاه به رحوم فرمانفرماو شمشائى کاتبو سایر رفقاى ایشان، که در سامره ساکن
بودند،و سائر ساکنان ماوراءنهر جواب فرستاد، که سلامتىو اما بعد مکتوبى، که نزد ما فرستادهاید
در حضور من واضح خوانده شدهو فرمانى از من صادر گشتو تفحص کرده دریافت کردند،
که این شهر از ایام قدیم با پادشاهان مقاومت میکردهو فتنهو فسا در آن واقع میشدهو پادشاهان
قوى در اورشلیم بودهاند، که بر تمامى ماوراءنهر سلطنت میکردندو جزیهو خراج و باج بایشان
میدادند، پس فرمانى صادر کنید، که آن مردمان ر از کار بازدارندو تا حکمى از من صادر
نگرد، این شهر بنا نشود. پسبا حذر باشید، که در این کار کوتاهى نکنید، زیرا چر این فساد بر ضرر پادشاهان پیش رود. پس چون نامه ارتخشثتا پادشاه بحضو رحومو شمشائى کاتبو رفقاى
ایشان خوانده شد، ایشان بتعجیل نزد یهودیان باورشلیم رفتندو آنها را با زور و جفا از کار
بازداشتند. آنگاه کارخانه خدا، که در اورشلیم است، تعویق افتادو تا سال دوم سلطنت داریوش
پادشاه فارس معطّل ماند».
باب پنجمو ششم
در این باب گفته شده: «آنگاه دو نبى، یعنى حجى و زکریا براى یهودیانى، که در یهوداو اورشلیم
بودند، بنام خداى اسرائیل، کهبا ایشان میبود، نبوت کرد و زر ابلو یشوع برخاسته به بنا نمودن
خانه خدا، که در اورشلیم است شروع کردند .»
سپس مضمون باب پنجم چنین است: والى ماوراءنهر مانع شده پرسید، کى
بشما اجازه ساختن معبد را اده کا را توقیف کنید، تا این مطلب بسمع داریوش پادشاه برسد. بعد
والى ماوراءنهر مطلب را به داریوش اطلاع اده افزود که یهودیان میگویند، در زمان کوروش
چنین حکمى صادر شده، خوب است در خزانه پادشاه، که در ابل است، تفحپص کند، تا معلوم
شود، که چنین حکمى صادر شده یا نه. آنگاه داریوش امر کرد در کتابخانه ابل، که خزانهها در
آنجا بود، تفحپص کردند و در قصر احمنا «1»، که در ولایت مادیها است، طومارى یافتندو تذکره
در آن بدین مضمون بود . (مضمون فرمان کوروش در صفحه 401 ذکر شده). پس از آن
داریوش مفاد فرمان کوروش را بوالى ماوراءنهر اطلاع اده امر کرد، که هرکس بر خلاف این
فرمان عمل کند از خانهاش تیرى گرفتهو او را بر آن آویخته مصلوب دارندو خانه او، از جهت
ضدیتى که کرده، مزبله شود. بر اثر این حکم والى ماوراءنهر فور اقدام کرد و خانه خدا ساخته
شد.
بنابر آنچه از کتاب عزرا ذکر شد، روشن است، که در زمان کوروش برحسب حکم او ساختن
معبد شروع گشته، ولى بعد بین آنهائى، که از ابل بفلسطین مراجعت کرده بودندو کسانیکه در
محلّ مانده باسارت ببابل نرفته بودند، اختلافى روى ادهو بواسطه ضدپیت این دو دستهبا هم ساختن معبد بتأخیر افتاده. پس از آن ا زمان کوروش تا زمان داریوش اوپل و بعد از او تا خشیارشا
این کار متوقف بوده تا در زمان اردشیر اوپل (درازدست) اشخاصى، که از ابل به بیت المقدس
رفته بودند خواستهاند ساختن معبد را دنبال کند، ولى باز معاندین آنها به اردشیر نامه نوشته ذهن او
را مشوب داشتهاندو این دفعه حکم صریح صادر شده، که معبد را نسازند و بالاخره در زمان
داریوش دوپم معبد را بانتها رسانیدهاند، ولى در اینجا یک عیب توجه خواننده را جلب میکندو آن
این است، که گفته شده زرپ ابلو یشوع اسراى یهود ر از ابل به بیت المقدس بردندو همان زرپ
ابلو یشوع بحکم داریوش ساختن معبد را بانتها رسانیدند و روشن است، که در اینصورت لازم
میآید، عمر زرپ ابلو یشوع را لااقل یکصدوپنجاه سال بدانیم،و حال آنکه چنین عمرى طبیعى
نیست. بنابراین نتیجه چنین میشود، که اگر اسامى شاهان هخامنشىو ترتیب سلطنت آنها را چنان
پ دانیم، که در کتاب عزرا ضبط شدهو کاملا موافق تاریخ است، باید براى زر ابل یک عمر غیرطبیعى قائل شویم و اگر آنها را دراى عمر طبیعى
بدانیم، ترتیب شاهان بهم میخوردو در اینصورت باید بگوئیم، که مقصود از داریوش در دفعه
اولى کبوجیه است، از اخشورش گئومات، از ارتخشثتا داریوش اولو از داریوش در دفعه دوم
خشیارشا و چنین حدسى دور از حیقت است زیرا چگونه میتوان پذیرفت، که مقصود از داریوش
در دفعه اولى کبوجیه باشدو از اخشورش گئومات وقس علیهذا. داریوشبا کبوجیه چه شباهتى
دارد؟ حتّى یک حرف مشترك در این دو اسم نیستو چنین است نیز اخشورشو گئومات، و
غیره.


بنابر آنچه ذکر شد باید گفت، که اینجاى کتاب عزرا روشن نیستو چون ترتیب شاهان
هخامنشى موافق تاریخ ذکر شده و نمیتوان بىمدرك اسمى را باسمى دیگر مبدل داشت، باز
طبیعىتر این است، که بگوئیم مقصود ا زر ابلو یشوع در زمان داریوش دوم پسران آنها یا
اشخاصى از خانواده آنان بوده.اما ارتخشثتاى باب هفتم کتاب عزرا که پائینتر بیاید همان اردشیر دوم باحافظه است عزر از
طرف شاه مزبور أمور گشته، نقرهو طلا براى خانه خدا ببردو آن خانه را آراسته شریعت موسى
4 را مستقر دارد. اسمى هم ا زر ابل یا یشوع در این باب برده نشده است، که باعث اشکال
گرد. نحمیا هم چنانکه در جاى خود بیاید معاصر عزرا بودهو از طرف اردشیر دوم براى تعمیر
دیوارهاى بیت المقدس بآن.
شهر رفته. بنابراین رفتن عزرا و نحمیا باورشلیم مربوط بزمان اردشیر دوم است نه اردشیر اول،
چنانکه بعضى تصور کردهاند. شرح این قضیه در جاى خود بیاید.
چون از مراجعت اسراى یهود از ابل باورشلیم صحبت شد، بىمناسبت نیست باز تذکّر دهیم
(بالاتر باین مطلب اشاره شده است)، که پس از صدور فرمان کوروش تمام یهودیانى، که در ابل
بودند، حاضر نشدند باورشلیم برگردند، زیرا عده زیادى از آنها در مدت اسارت دراى کارهاى
صنعتىو تجارتى شده بودندو ماندن را در ابل برفتن باورشلیم ترجیح میدادند. اسنادى، که از
حفریات ابل بدست آمده، میرساند، که از یهودیان اسیر دو نفر صاحب دو بانک معتبر بودهاند،
 یکى را بانک «اجىبى و پسران» مینامیدندو دیگرى را «پسران موراشوازنیپپور «1 » بانک جىبى، چنانکه در جاى خود گذشت (صفحه 391)، خیلى معتبر بود.
 

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران