خدای بزرگ است اهورامزدا
01:45   هخامنشیان

نوشته هاى هرودوت این خانواده از طایفه پاسارگادیها بیرون آمد و هخامنشىها قبل از قیام کوروش بزرگ بر آخرین پادشاه ماد در پارس اقامت داشتند. راجع باینکه، کى سرسلسله بوده و کىها قبل از کوروش بزرگ امارت داشته اند، از نوشته هاى هرودوت راجع بنسب کوروش، بود، بعد از او اشخاصى باین «3» داریوش اول و خشیارشا چنین برمیآید: سر سلسله هخامنش ترتیب میآمدند:کبوجیه اول، کوروش اول، چیشپش دوم. از اینجا سلسله هخامنشى دو ،«4» چیشپش اول شاخه میشد، شاخهاى نیاگان کوروش بزرگاند و شاخه دیگر نیاگان داریوش اول. چون بانى سلطنت پارس کوروش بزرگ بود، ما این شاخه را اصلى و شاخه دیگر را فرعى مینامیم.
شاخهاصلى بقول هرودوت اینها بودند:
کوروش دوم، کبوجیه دوم، کوروش سوم (بزرگ). شاخه فرعى اینها: آریارمنا، ارشام، ویشتاسب، داریوش اول. این است اطلاعاتى، که هرودوت میدهد و، چنانکه پائینتر بیاید، کتیبههاى داریوش اول و استوانهاى، که از کوروش بزرگ در بابل یافتهاند، گفتههاى هرودوت را تصدیق میکند. اگرچه شاهان مذکور در ذکر نسب خودشان از چیشپش دوم بالاتر نرفتهاند، یعنى هر دو، همینکه بشخص مذکور میرسند، فورا باسم هخامنش میگذرند، ولى چون 9 اسم فهرست هرودوت (از چیشپش دوم تا
داریوش اول) صحیح است دلیلى نداریم، که در سه اسم دیگر فهرست او از (چیشپش دوم ببالا) تردید کنیم. بنابراین سرسلسله دودمان، هخامنشبود و ترتیب شاهان سلسله تا کوروش بزرگ چنانکه ذکر شد. اشکال در مسئله دیگرى است، توضیح آنکه هرودوت گوید: کبوجیه پدر کوروش در پارس اقامت داشت و کوروش وقتى، که از دربار ماد تبعید شد، بپارس نزد والدین
خود رفت و، حال آنکه (نبونید) پادشاه بابل، چنانکه گذشت، کوروش را پادشاه انشان دانسته و خود کوروش در بیانیهاى، که در بابل داده پدر، جد و چیشپش دوم، یعنى پدر جد خود را شاهان بزرگ و شاهان انشان خوانده و این را هم میدانیم، که انزان یا انشان قسمتى از عیلام بود. بنابراین مخالفتى بین نوشتههاى هرودوت و نبونید و بیانیه کوروش بزرگ حاصل میشود و البته باید نوشتههاى نبونید و کوروش را صحیحتر بدانیم، زیرا این نوشتهها از اشخاص معاصر است و، حال آنکه هرودوت کتب خود را تقریبا صد سال بعد نوشته. پس باید معتقد باشیم، که کوروش بزرگ قبل از خروج بر اژدهاك، یا (آخرین شاه ماد) پادشاه انشان بوده. در اینجا سؤالى پیش میآید: چگونه سلسله هخامنشى، که در پارس اقامت داشت به انزان منتقل شد؟ عجالۀ سندى براى اظهار
عقیده در دست نیست و این مسئله حل نشده، ولى میتوان حدس زد، که پس از انقراض دولت عیلام بدست آسور بانىپال، چون مملکت عیلام ناتوان شده بود، پارسىها از بهم افتادن آسوریها با مادیها فرصتى بدست آورده انزان یا انشان را تصرّف کردهاند و نیز چون عیلام بواسطه قدمت تاریخى بر پارس گمنام، که دستنشانده ماد بود، اولویت داشت، کوروش بزرگ بجاى (شاه پارس) خود را (شاه انزان) خوانده. این حدس بنظر صحیح میآید، ولى یک اشکال باقى میماند: اگر این عقیده صحیح باشد، باید گفت، که قبل از داریوش اول از سلسله هخامنشى دوازده نفر پادشاه یا امیر بودهاند، و حال آنکه داریوش اول در کتیبه بیستون گوید، هشت نفر قبل از من شاه بودند و من نهمین شاه از دودمان دوگانه هخامنش هستم این اشکال در بادىنظر حاصل است، ولى با قدرى دقّت در کتیبههاى شاهان هخامنشى، که در جاى خود بیاید، رفع میشود. توضیح آنکه، موافق کتیبههاى داریوش اول و اردشیر دوم و سوم هخامنشى، ویشتاسب، ارشام و آریارمنا شاه نبوده اند. هخامنش را هم، چون نه کوروش بزرگ شاه خوانده و نه داریوش اول، باید فقط رئیس خانواده دانست. بنابراین سخن داریوش اول درست درمیآید: اگر بشماریم هشت نفر قبل از او شاه بودهاند و مباینتى بین حدس مذکور و گفته داریوش نیست. پس نتیجه این میشود، که دودمان هخامنشى از طایفه پاسارگادیها بیرون آمده و در پارس اقامت داشته. بعد، وقتى که عیلام ناتوان گشته، یکى از شاهان هخامنشى (انزان) را ضمیمه کرده و خود را شاه انزان خوانده. در اینجا سؤالى پیش میآید، که در زمان کدام یک از نیاگان کوروش بزرگ این واقعه روى داده. اگرچه مدرکى در دست نیست، تا بتوان جوابى محقق باین سؤال داد، ولى از اینکه کوروش در بیانیهاى، که در بابل داده و پائینتر بیاید، نسب خود را به چیشپش دوم میرساند و شاهان انشان را تا او (یعنى با او) شاه بزرگ میخواند، بىاینکه بالاتر رود، باید گفت، که در زمان چیشپش دوم این واقعه روى داده و، چون انزان یا عیلام ابهت تاریخى داشته، او خود را شاه بزرگ میخوانده. داریوش اول هم در ذکر نسب خود مانند کوروش، همینکه به چیشپش دوم رسیده، فورا بسر سلسله دودمان گذشته. اگر سنین را هم درنظر آوریم، مطابقت با این واقعه میکند، زیرا نایره جنگهاى ماد با آسور تقریبا در حدود 635 ق. م شروع شد و کوروش بزرگ در 551 ق. م بر پاشاه ماد خروج کرد، اینهم از لوحه نبونید پادشاه بابل معلوم است، که کوروش قبل از آن واقعه هشت سال سلطنت کرده بود، بنابراین 635 منها 559 ، مساوى است به 76 و این سنین براى امارت یا سلطنت سه نفر از نیاکان کوروش بزرگ، یعنى کبوجیه دوم، کوروش دوم و چیشپش دوم کاملا طبیعى است. بنابر آنچه گفته شد، موافق نوشتههاى هرودوت، لوحه نبونید پادشاه بابل،
بیانیه کوروش بزرگ، که معروف باستوانه کوروش است، کتیبه بیستون داریوش اول و کتیبه هاى ترتیب شاهان این سلسله تا داریوش اول چنین بوده (در «1» ، اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشى مقابل اسامى اشخاصیکه سلطنت کردهاند عدد گذاردهایم). باین سؤال، که سلطنت هخامنشىها در پارس در چه تاریخ شروع شده، نمیتوان جواب محققى
داد. نلدکه ابتداى سلطنت چیشپش اول را در حدود 730 ق. م میداند، ولى مدرکى براى این عقیده بدست نمیدهد، جز اینکه گوید، براى هر سه نسلى یکصد سال طبیعى است. بنابراین باید گفت، که ابتداى امارت هخامنشىها در پارس معلوم نیست، شاید در اواخر قرن هشتم ق. م بوده، و نیز راجع باین سؤال، که این امراء یا پادشاهان محلى چه میکردند، جوابى نمیتوان داد، چه
اطلاعات ما راجع بوقایع پارس از زمان کوروش بزرگ شروع میشود. فقط معلوم است، که پارس در حدود نیمه قرن هفتم ق. م دستنشانده مادیها شده، زیرا هرودوت صریحا گوید، که فرورتیش پارس را مطیع کرد. کرسى پارس یا پایتخت امراء آن، چنانکه
هرودوت نوشته، (پاسارگاد) بود. اگرچه حفریات مرّتبى در اینجا نشده، باوجوداین از بعض علایم و آثار، که در جاى خود ذکر خواهد شد، معلوم میشود، که این محل خیلى قدیم است.


جمعه 12 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران