همینکه سپیده صبح دمید، صاحبمنصبانى، که تازه انتخاب شده بودند، در مرکز اردو جمع شده
سپاهیان یوانى را جمع کردندو هرکدام از سه نفر رئیس، یعنى خیرىسفو کلانرو کزنفون
برخاسته نطقهاى مهیج خطاب بسربازان کردند. مضمون نطقها این بود: پارسىهاو آرىیه ما را
فریب ادند و، باوجود معاهدهو قسمهاى شداد، نقض قولو عهد کردند. دیگر اطمینانى بآنها
نیستو ما باید سعى کنیم، که مقاومت کرده فاتح شویم و، اگر هم فاتح نشدیم، تمما بمیریم،
زیر اگر بدست دشمن افتیم، باز باید بمیریم، ولى با شکنجهو زجرهائى، که خدایان نصیب
دشمنان ما هم نکند. کزنفون براى تحریک سربازان یوانى جنگهاى خشیارشا رابا یونان و رشادت
یوانىها را بخاطر آنها آورد و سپس از جنگ کونّاکساو فتح یوانىها نسبت بمیسره قشون اردشیر
سخن رانده گفت، مزایاى دشمن بر ما فقط از این است، که ما سوارهنظام دشمن را نداریم، ولى
هیچ شنیده نشده است، که کسى در جنگ از گزیدن اسب یا لگد زدنش مرده باشد. بالاخره
اهمیت در مردى است، که بر روى اسب نشسته و، چون او بر اسب قرار گرفتهو ما بر زمین
استواریم، باز شجاعت ما کار خود را خواهد کرد. اما این نکته، که تیسافرن با ما نخواهد بود، نباید
باعث دغدغه شما گرد، زیرا نبودن چنین شخصى، که همواره براى ما چاه میکند، آیا بهتر از بودن او نیست؟ حالا ما خودمان راه خود را پیدا کرده حرکت
خواهیم کرد. در باب آذوقه هم نگرانى نداشته باشید، زیرا تا حال ما بقیمت گزاف آذوقه خود را
میخریدیم، ولى بعد از این، چون پول نداریم، هرقدر آذوقه لازم داشته باشیم، از محلّها بنا بحقّ
فاتح خواهیم گرفت. رودها هم نباید باعث تشویش خاطر شما شود، زیر اگر در جائى نتوانیم از
رودها عبور کنیم، میتوانیم بالا رفته جائى را بیابیم، که آب تا زانوى م باشد و بگذریم. ما نباید
نشان دهیم، که بر خود مخمر کردهایم حتما بیونان مراجعت کنیم، زیرا ممکن است جائى را یافته
و در آن محل متوطن شده مستعمرهاى بنا کنیم. آیا نمىبنید، که مىسیان برخلاف میل شاه
شهرهاى بزرگو با ثروت دارند، پىسیدیان نیز دراى چنین وضعى مىباشندو (لىکااونیان) «1»
جاهاى محکمى را گرفته محصول جلگه حاصلخیز را، که متعلّق بشاه است، میبرند. ما از آنها کمتر
نیستیمو ما هم میتوانیم جائى ر اشغال کرده بمانیم. باید بنمائیم، که میخواهیم در جائى بمانیم،
زیر اگر شاه این نیت ما را بداند، تمام وسائل رفتن ما را تدارك خواهد کرد، تا ما زودتر برویم.
این مطالب را گفتم، تا شما مأیوسو افسرده نشوید، ولى م باید بکوشیم، تا بیونان برگردیم، زیرا
میترسم، که اگر در جاهاى حاصلخیز رحل اقامت افکنیم، نعم فروان، بىکارىو زیستن با زنان
بلندقامتو زیباى ماد و پارس یا دختران آنها ما را به نازو نعمت عادت دهد و ما راه وطن را
فراموش کنیم. پس م باید بیونان برگردیم و بیوانىها بگوئیم، که اگر آنها فقیراند، میتوانند تمام
اشخاص بىچیز را باین جاها آورده غنى کند، زیرا، اى سربازان، بدانید که تمام این مالو منال و
ثروت در انتظار فاتحین است. پس از آن کزنفون ترتیبو طرز قشون را چنین بیان کرد: م باید
چنان کنیم، که مقید به رابههاو خیمههاى خود نباشیمو حرکت ما آزادو در صلاح قشون باشد.
بنابراین باید رابهها و خیمههاى خود را بسوزانیمو حتّى از بنه خود، آنچه را که بیش از خوردن و
آشامیدن است، نیز نابود کنیم. مهمتر از هرچیز این است، که این نکته را در نظر داشته باشید: تا سردرانمانبا ما بودند، دشمن نتوانستبا ما ستیزه کند، زیر از
اطاعت نظامى ما میترسید، ولى حالا تصور میکند، که نافرمانى در قشون یوانى حکمفرما است و
باعث اضمحلال آن خواهد شد. بنابراین باید حالا بیش از سابق اطاعتو فرمانبردارى نشان دهیم،
تا دشمن بداند، که خیال واهى کرده. پس از آن بپیشنهاد کزنفون با بلند کردن دست رأى گرفتند
و قبول شد.
بعد او گفت، م باید بجائى رویم، که آذوقه زیا داشته باشد. در بیست استادى اینجا دهات خوبى
است و، اگر دشمن بما حمله کند، نباید باعث حیرت گرد، زیرا دشمن حال سگ را دارد، که
همواره برهگذر حمله میکند، ولى، همینکه باو حمله کردند، میگریزد. بنابراین باید ترتیب قشون
در موقع حرکت چنین باشد: از سپاهیان سنگیناسلحه ستونى بسازیم، که وسط آن خالى بماند و
باروبنه خود را در وسط ستون جمع کنیم. اگر ما الآن اشخاصى را معین کنیم، که بجبهه ستون
فرمان دهندو بر رأس آن ناظر باشند و نیز اگر اشخاصى را، که باید پهلوهاى قشون را حفظو در
دنبال آن حرکت کند، برگزینیم، در موقع نزدیک شدن دشمن، بمشورت محتاج نشویمو تمام
قشون بکار افتد. بعقیده من خیرىسف، چون لاسدمونى است، باید فرمانده جبهه باشد، دو نفر از
مسنّترین سرکردگان پهلوها را حفظ کندو تىماسیونو من پسقراول را داره کنیم. پس از این
نطق، چون کسى حرف نزد، با بلند کردن دست رأى گرفتندو پیشنهاد پذیرفته شد. بعد کزنفون
گفت هان اى کسانیکه میخواهید عیالو اطفال خود را ببنید، بدانید، که باید دلیر باشید.
براى رسیدن بمقصود این یگانه وسیله است. اگر فاتحید میکشید و، اگر مغلوبید، میکشند. اگر مال
را دوست دارید، باید فاتح باشید، چه فاتح درائى خود را حفظ میکندو مغلوب آنرا براى دیگرى
میگذارد (عقبنشینى، کتاب 3، فصل 2)






.jpg)
