خدای بزرگ است اهورامزدا
19:47   مسموم کردن استاتیرا

پروشات، که از دیرگاهى قصد کشتن استاتیرا زن اردشیر را داشت، بالاخره بدسائسو حیل نیت
خود ر اجراء کرد. او زنى در خدمت خو داشت ژىژیس «1» نام، که مورد اعتماد تام ملکهو بر
وى بسیار مسلّط بودو همین زن بقول دىنن آلت اجراى خیال فاسد پروشات گردید. شرح قضیه
موافق نوشتههاى دىنن، کتزیاس و پلوتارك (زندگانى اردشیر، فصل 21) با جزئى اختلافى چنین
است: هر دو ملکه از چندى قبل آشتى کردهو ظاهرا نشان میدادند، که منازعات و سوء ظنّهاى دیرینه را فراموش کردهاند، زیرا بمنازل یکدیگر آمدوشد داشتندو باهم غذا صرف میکردند، ولى
چون باطنا باز از یکدیگر بیمناك بودند، غذا ر از یک ظرف و از همان خوراك میخوردند. بعد
پلوتارك گوید: در پارس مرغى هست، که فضاله ندارد و رودههایش پر از چربى است. بنابراین
تصور میکند، که غذاى این مرغ از بادو شبنم است. این مرغ را رینتاسس «2» نامند، ولى
کتزیاس این مرغ را رینداوس نامیده و چنین گوید: پروشات در سر میز یکى از این مرغها را
برداشتهبا کاردى، که یکطرف آنرا مسموم کرده بودند، بدو نیم تقسیم کرد، نیمى را، که مسموم
نشده بود، خودش برداشتو نیم مسموم را بملکه جوان اد.
دىنن گوید، که ملانتاس «3» نامى مرغ را بریده قسمت مسموم را به استاتیرا اد.
بهرحال از درد شدیدو تشنّجهائى، که بعد براى ملکه حاصل شد، او یقین کرد، که مسموم گشته
و بفاصله چند ساعت درگذشت. شاه هم سوءظنّ نسبت به پروشات حاصل کرد، زیرا درجه
کینهورزىو شقاوت او را خوب میدانست و براى اینکه در این باب حیقت مطلب را بداند، فرمود
تمام خدمهو صاحبمنصبان مادرش را توقیفو زجر کند، ولى پروشات ژىژیس را مدتها در
 منزل خود نگاه داشتو امتناع ورزید از اینکه او را بشاه تسلیم دارد. بالاخره این زن روزى اجازه گرفت بخانهاش برودو قراولان شاهى او را گرفته موافق قوانین پارسى، که براى
زهردهندگان مقرّر است با زجر کشتند، یعنى سرش را روى سنگ پهنى گذارده با سنگى دیگر
چندان کوبیدند، تا خرد شدو صورتش مسطّح گردید. چنین است عقیده دىنن، ولى کتزیاس
گوید، که ژىژیس آلت اجراى قصد پروشات نبودو فقط برخلاف میل خود از قضیه اطّلاع داشت. بهرحال شاه بمادرش چیزى نگفتو نسبت باو کارى نکرد، جز اینکه او ر از خو دور
داشت.
پروشات ابل را براى محلّ اقامت خود برگزیدو در این موقع شاه بملکه گفت، مادامیکه او در
این شهر خواهد بود، پا بدان شهر نخواهد نهاد. بعد پروشات ببابل رفت و چندى در آنجا بماند،
ولى او کسى نبود، که دور از دربا راحت بنشیندو طولى نکشید، که شاهبا او آشتى کرده بدربار
احضارش کرد. گویند، اردشیر عقلو هوش این زن را همواره میستودو عقیده داشت، که مادرش
براى رتقو فتق امور دولتى خلق شده. پروشات پس از مراجعت در هر چیز موافق میل شاه رفتار
کرد، تا دوباره نزد او مقرّب گردیدو بنفوذ سابق خود برگشت. از اشخاصى، که بر ضد کوروش
بودند، فقط تیسافرن والى پیر لیدیه باقى مانده بود. این زن بدسائسو حیل بکشتن او هم موفّق شد
(چنانکه بیاید). بعد چون دیگر رقیبى نداشت، که در سر او با اردشیر ستیزه کند،با شاه گرم
گرفتو مورد اعتماد کامل او گردیدو چندان در مزاج اردشیر نفوذ یافت، که هرچه میخواست،
شاه میپذیرفت.
ملکه پیر هم چنان رفتار میکرد، که شاه میپنداشت، مادرش جز اجراى میل او منظورى ندارد.
 


یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران