خدای بزرگ است اهورامزدا
01:51   مرگ کوروش بزرگ

 

داستان خواستگاری کوروش از ملکه سکاها و مرگ وی، از جمله داستان­های جذاب و شیرین است که علیرغم افسانه­ای بودن آن، از سوی برجسته ترین مورخان جهان مورد تأیید واقع گشته است! قصه­ای که علیرغم تضاد با همه منابع دست اول - از گزنفون تا استرابو که به سادگی پوچی روایت هرودوت را ثابت می­کنند - هنوز هم پیروان بسیاری در میان علاقه­مندان به قصه ­های تاریخی دارد. راست آن است که هرودوت با “تواریخ” خویش،  به خوبی توانست مغز و روح تمام افسانه دوستان گردآمده در آگورای آتن را ارضا کند. ، که مخاطب آن، تنها آتنیان خودخواه عصر پریکلس و مورخان سده روشنگری بوده است. روشنگرانی که برای دست و پا کردن هویتی نو و قلابی، دوست داشتند بار دیگر تراژدی­های غم­انگیز بربرها را زنده کنند و به خورد انسان اروپایی بدهند. اما متأسفانه باید گفت که این فرآیند هویت­مند شدن اروپا، به بهای لگدمال شدن یک هویت دیگر تمام شد!

 

به هر روی، در این نوشتار با نمونه­ای دیگر از ساده ­لوحی و افسانه ­پرستی “پدر تاریخ” آشنا خواهید شد! زیرا همانگونه که داستان پرورش کوروش به دست چوپان پارسی، داستانی شیرین و پندآمیز به شمار می­آید، روایت مرگ او نیز قصه ایست که بی ­تردید، زاییده پندار “مرد هالیکارناسی” است! این “پدر تاریخ” که معلوم نیست از چه رو اینقدر عاشق و دلباخته­ی روایت­های افسانه­ای تاریخ است، از آنجا که نتوانسته بهانه­ای هرچند ناچیز برای کوبیدن کردار نخستین شاه هخامنشی پیدا کند، ذهن و روح خویش را این بار، با آوردن یک داستان دراماتیک و توهین­آمیز درباره کوروش، ارضا می­کند. اما این روایت را حداقل یک بار هم که شده باید خواند! به قول امیرمهدی بدیع، تمام هرودوت در آن جمع شده است! اکنون به این قصه، گوش بسپارید:

 

هرودوت(برگردان دکتر هادی هدایتی)،کتاب نخست،چکیده­ی بندهای ۲۰۱ تا ۲۱۴:

 

«وقتی کوروش ملت بابل را مطیع کرد، در فکر شد که قوم ماساژت را نیز مطیع کند…عواملی که کوروش را به این جنگ تشویق و تحریص می­کرد، متعدد و در عین حال قانع ­کننده بود. چه اولا کوروش از حیث نژاد و اصالت خود را مافوق بشر عادی تصور می­کرد و ثانیا در تمام جنگ­های خود با موفقیت و پیروزی روبرو شده بود…در آن زمان زنی که تومیریس نام داشت، بعد از فوت شوهرش بر قوم ماساژت سلطنت می­کرد. کوروش اظهار تمایل کرد که او را به زنی برای خود بگیرد و کسی به این قصد نزد او فرستاد تا از جانب او تقاضای ازدواج کند. ولی تومیریس دانست که آنچه کوروش می­طلبد کشور ماساژت هاست، نه شخص او. پس او کوروش را از آمدن به سوی خود منع کرد(…) و نیز کسی به نزد او  فرستاد و چنین پیغام داد: “ای پادشاه مادها(…)از این کار دست بکش، بر اتباع خود سلطنت کن و بگذار ما نیز بر اتباع خود سلطنت کنیم. تردیدی نیست که تو حاضر به قبول اندرزهای من نیستی و هر چیز دیگر بیش از دعوت به صلح بر تو خوش­آیند است. در اینصورت چنانچه واقعا آرزو داری با ماساژت­ها دست و پنجه نرم کنی، زحمت افکندن پل بر روی رود بر خود هموار مکن. ما حاضریم به فاصله سه روز راه از این رود به داخل کشور خود عقب­نشینی کنیم تا تو بتوانی قدم بر خاک ما گذاری(۱) و اگر ترجیح می­دهی با ما در خاک خودت روبرو شو، آنچه پیشنهاد کردم تو خود انجام ده.” کوروش سران پارس را گرد آورد و با آنها به مشورت پرداخت عموم پارس ها به اتفاق عقیده داشتند که کوروش باید با تومیریس و همراهانش در داخل سرزمین خود روبرو شود

 

اکنون به این صحنه­ی نمایشی هرودوت توجه کنید، که عادت دارد قهرمان یونانی (یا نسبتا یونانی مانند کرزوس!) را وارد نمایش­نامه خویش کند، تا شاه هخامنشی مانند همیشه، همچون جوانکی خام و بی­تجربه از پند و اندرزهای راهنمای یونانی خویش، بهره گیرد!

 

تواریخ،کتاب نخست،بند ۲۰۷ به بعد:

 

«ولی کرزوس از اهل لیدی که در آنجا حاضر بود این عقیده را تخطئه کرد و نظری در جهت عکس آن اظهار داشت و چنین گفت: “ای پادشاه، همانطور که یک بار گفته ام، چون خداوند زئوس مرا به تو بخشیده، هر بار که خاندان تو را با خطر روبرو بینم، با تمام قوا برای برطرف کردن آن خطر می­کوشم(…)اگر تصور می­کنی که تو خود جاودانی و بر سپاهی فرماندهی داری که آن نیز جاویدان است، ضروری نمیدانم که اندیشه خود را بر تو فاش کنم. اما اگر قبول داری که تو نیز بشری بیش نمی­باشی و بر افراد بشر حکومت میکنی، این نکته را پیوسته در نظر داشته باش که امور مربوط به بشر بر بروی فلکی قرار دارد که دائما می­چرخد و هرگز دسته ای معین را خوشبخت و سعادت­مند باقی نمی­گذارد. در اینصورت درباره مطلبی که مورد بحث است، من شخصا عقیده­ای مخالف عقیده­ی اشخاص حاضر دارم

 

پس از این، کرزوس به تشریح استراتژی جنگی مورد نظر خویش می­پردازد. کوروش با نظر کرزوس مبنی بر پیشگام شدن در حمله، موافقت می­کند. از آنجا که هرودوت عادت دارد همیشه در لحظه­های حساس و سرنوشت­ساز تاریخی، قوه تخیل خود را تا آنجا که میتواند به کار اندازد تا هر چه بیشتر به داستان خویش آب و تاب بدهد، به توضیح خوابی که کوروش پیش از جنگ با تومیریس درباره داریوش دیده بود، می­پردازد. کوروش در این خواب می­بیند که پسر هیستاسپ(داریوش) دو بال بر شانه دارد که یکی از آنها بر آسیا سایه افکنده و دیگری بر اروپا! سپس هیستاسپ را فرا می­خواند و از او می پرسد که آیا پسرت قصد شورش بر من را دارد؟ هیستاسپ پس از اطمینان خاطر دادن به کوروش به او وعده میدهد که به محض بازگشت به پارس، داریوش را به حضور او خواهد آورد تا از او پرسش­های خویش را بپرسد.

 

به هر روی، “پدر تاریخ” دوست دارد شاهان هخامنشی را هیچگاه، حتی در رخت­خواب راحت نگذارد و همیشه حتی در کابوس­ و رویا و خلوت­های خصوصی، آنان را تنها نگذارد! چه بسا همین داستان­های کودکانه موجب جذابیت دوچندان “تواریخ” در میان یونانیان گردآمده در آگورا بود. داستان­های خاله­زنکانه­ ای مانند خواستگاری کوروش از تومیریس، خواستگاری کمبوجیه از خواهرش و سرانجام، داستان عشق ناکام خشایارشا به زن برادرش که سرچشمه­ی همه آنها، کینه­های پنهان یونانیان سده پنجم پیش از میلاد نسبت به پارسیان بود! اما همین داستان­های کودکانه همیشه ابزارهای کارآمدی برای تمسخر کردار شاهان هخامنشی بوده­ است.

 

به هر حال بنا بر آن شد تا مطابق با پیشنهاد کرزوس، مجلس ضیافتی ترتیب داده شود تا ماساژت­ها با دیدن آن حریص شده و به خوردن غذاهای لذیذ بپردازند؛ آنگاه پارسیان با تمام نیروهای خود بر سر آنان بریزند و همه آنها را از دم تیغ بگذرانند! هم اکنون به ادامه داستان توجه کنید:

 

«کوروش عقیده اول(پارسیان) را رد کرد و عقیده کرزوس را پذیرفت…آنگاه به فاصله یک روز راه از رود آراکس پیش رفت و آنچه کرزوس سفارش کرده بود، انجام داد. آنگاه با افراد خوب سپاه پارس به سوی آراکس مراجعت کرد و عده ای از سپاهیان خود را که سربازان خوبی نبودند، در عقب به جا گزارد. ماساژت­ها با یک سوم قوای خود رسیدند و سربازانی را که کوروش در عقب سپاه باقی گذارده بود، با وجود مقاومتی که از خود نشان دادند، قتل عام کردند. همینکه چشم ماساژت­ها بهد از شکست دشمن به مجلس ضیافت افتاد، خود را بر خوان نعمت افکندند و به عیش و نوش پرداختند و وقتی شکم آنها از شراب و غذا اشباع شد، به خواب رفتند. در این موقع پارس­ها از راه رسیدند و جمعی کثیر از آنان را به قتل رساندند و عده بیشتری از آنان را اسیر کردند. فرزند ملکه تومیریس نیز کهسپارگاپیز” نام داشت و فرماندهی سپاه ماساژت را به عهده داشت، از جمله اسیران بود. وقتی تومیریس از آنچه بر سپاه و فرزند او گذشته بود، مطلع شد کس به نزد کوروش فرستاد و چنین پیغام داد: ای کوروش، که چنین تشنه خون هستی، از آنچه روی داده هرگز مغرور مشو…زیرا به کمک حیله و نیرنگ بر فرزند من غالب شدی، نه با زورآزمایی در میدان جنگ. اکنون من به تو نصیحتی میکنم و تو سخن را گوش دار: فرزند مرا به من باز ده و با وود خسارتی که به یک سوم سپاه ماساژت وارد کرده­ای، این سرزمین را بدون مجازات ترک کن. اگر چنین نکنی، من به خورشیدف خداوند ماساژت­ها سوگند یاد می­کنم که هر اندازه خونخوار باشی، تو را از خون سیراب خواهم کرد

 

اما واقعیت آن است که هرودوت دوست دارد پیروزی­های ایرانیان را همیشه نیرنگ­هایی از پیش طراحی شده به منظور به دام انداختن نیروهای دشمن بداند. برای مثال او شوند پیروزی کوروش بر کرزوس را وجود گله­های بزرگ شتر در ارتش کوروش میداند که موجب شدند اسب­های کرزوس با دیدن آنها فراری شوند! و یا پیروزی ایران در ترموپیل را تنها به خاطر خیانت یک پیرمرد یونانی بداند! حتی بعضی مورخان دوران پسین پا را فراتر گذاشته و می­نویسند که شوند پیروزی کمبوجیه بر ارتش مصر، وجود تعدادی سگ و گربه در ارتش ایران بوده که مصریان به سبب احترام به این حیوانات، به آنها آسیبی نرسانده و این موجب شد تا کمبوجیه با پیروزی وارد مصر شود!

 

اکنون به بخش پایانی داستان گوش بسپارید:

 

«وقتی کوروش از این پیام(پیام تومیریس) مطلع شد، کمترین توجهی بدان نکرد. اما سپارگاپیز فرزند ملکه تومیریس وقتی که از مستی به حال آمد و از سرنوشت شوم خود با خبر شد، از کوروش استدعا کرد زنجیرهای او را بگشاید. کوروش چنین کرد ولی همین که او از بند نجات یافت و دستانش آزاد شد، خود را به قتل رساند.
سپارگاپیز به ترتیبی که گفته شد، به قتل رسید. تومیریس بعد از آنکه کوروش تقاضای او را رد کرد، تام سپاه خود را گرد آورد و به جنگ با کوروش عزیمت کرد. به نظر من این جنگ از تمام جنگ­هایی که بین وحشیان درگرفته، شدیدتر و سخت­تر بوده است. شرح این جاگ آن طور که بهمن گفته اند، چنین است: برای من نقل کرده­اند که ابتدا دو حریف از هم فاصله گرفتند و با کمان­های خود به سوی هم تیر انداختند. وقتی تیرهای آنان به پایان رسید، با نیزه و خنجر به جان هم افتادند و جنگ مغلوبه شد. به طوریکه نقل می­کنند در مدتی طولانی با یکدیگر ستیز کردند و هیچیک از دو حریف حاضر نبود از میدان بگریزد. سرانجام ماساژت­ها پیروز شدند؛ قسمت بزرگی از سپاه پارس در محل نابود شد و کوروش نیز شخصا به قتل رسید. او جمعا بیست و نه سال سلطنت کرده بود. تومیریس امر کرد مشکی از خون انسانی پر کنند و سپس جنازه کوروش را در بین کشته­شدگان سپاه پارس بیابند. وقتی جسد کوروش پیدا شد، ملکه سر او را در مشک خون فرو کرد ودر حالیکه با جسد چنین بدرفتاری می­کرد، خطاب به آنان چنین گفت: “ای پادشاه، با اینکه من زنده­ام و سلاح بدست بر تو پیروز شده­ام، چون با خدعه و نیرنگ بر فرزند من دست یافتی و در حقیقت مرا نابود کردی، من نیز همانطور که تهدید کرده بودم، تو را از خون سیراب می­کنم

 

این بود آنچه که مدعان همه بلا استثنا، آن را همچون روایتی تاریخی و معتبر برای مرگ کوروش در نظر گرفته­اند و این در حالیست که خود هرودوت بلافاصله پس از پایان این روایت، می­نویسد:

 

«درباره چگونگی مرگ کوروش افسانه­های زیادی نقل کرده­اند ولی من آن را که بیش از دیگران معتبر دانسته­ام، نقل کردم

 


 

هرودوت با گزینش اغراق­آمیز ترین داستان­ها در میان چندین روایت تاریخی، بار دیگر به ما اثبات می­کند که به شدت دوستدار و وابسته­ی داستان­هایی افسانه­آمیز و خیالی است. زیرا گزنفون -نویسنده کتاب تربیت کوروش- مدعیست که کوروش بر بستر خود در پارس بدرود زندگی گفته است(فصل ماقبل آخر کتاب “تربیت کوروش”)؛ کتزیاس می­نویسد: کوروش در جنگ با دربیک­ها بر اثر جراحت جان سپرد(فوتیوس،کتزیاس،آخر بند ۳۶) و بالاخره دیودور سیسیلی کوروش را توسط ملکه سکایی به صلیب می­کشد!(دیودور،کتاب دوم،بند ۴۴). پس بر خلاف آنچه که معمولا موخان اذعان دارند، این روایت­ها تنها در جزئیات با هم اختلاف ندارند، بلکه این تفاوت­ها فراتر از جزئیات هستند! اما در حالیکه هرودوت مدعی است که از میان چندین روایت تاریخی، یکی را تنها به سلیقه خویش انتخاب نموده و این تنها بن­مایه­ی سایر نویسندگان دوران لاتین گشته است، پس از چه روی این همه بر روی آن تأکید می­کنند و از داستان­ کودکانه­ی هرودوت درباره مرگ کوروش، به عنوان “معتبر ترین روایت­ها” یاد می­کنند؟!

 

اما اگر با روایت هرودوت را هم بپذیریم باز هم نمیتوان پذیرفت که جسد کوروش در سرزمین سکاها باقی مانده باشد، زیرا از روایت های نویسندگان دوران کهن پیداست که پیکر کوروش در آرامگاهی که به فرمان خودش ساخت، جای گرفته است! به ویژه آنکه پلوتارک در کتاب حیات مردان نامی(فصل اردشیر) یادآور می­شود که شاه جدید پارس، بایستی طی مراسمی تشریفاتی در پاسارگاد تاجگذاری نماید. و از آنجا که پاسارگاد جز به سبب داشتن ارامگاه کوروش، امتیاز دیگری بر پارس و دیگر شهرهای هخامنشیان ندارد، پس باید پذیرفت که شاهان جدید پارسی، برای تجدید پیمان با آرمان­های بنیادگذار شاه هخامنشی که پیکرش در آرامگاهی باشکوه جای گرفته، به آنجا می­رفتند.

 

پس تردیدی نیست که آنچه به عنوان خواستگاری،جنگ و مرگ کوروش در جریان ارتباط با ملکه افسانه­ای سکاها -تومیریس- یاد می­کنند، داستان­هایی زاییده تخیل ذهن افسانه پرست نویسندگان و مورخان دوران کهن است که برای جذاب تر شدن نوشته های خویش، دست به خلق آنها می­زدند. نویسنده ای که مدعی مرگ کوروش توسط تومیریس و سپس غوطه ور شدن سر او در مشک پر از خون است، همان است که بزرگ­ترین و برجسته ­ترین نویسندگان یونانی مانند ارسطو او را یک افسانه پرداز می­داند؛ پلوتارک نویسنده و دانشمند، او را انسانی خبیث و بدنهاد می­نامد و بالاخره پزشک کنیدوسی یعنی کتزیاس، که خودش دستی در افسانه سرایی و داستانپردازی دارد، او را به عنوان ِ    يک دروغگو و قصه ­پرداز می­نامد و بس!

 

این مقاله را با نوشتاری از امیرمهدی بدیع درباره مرگ کوروش به پایان می­رسانیم. یونانیان و بربرها،نسک سوم،مرگ کوروش“:

 

«کوروش، چگونه و چرا مرده است؟ منبع­های ایرانی و هخامنشی چیزی در این باره نمی­گویند. ولی به رغم بی­حرمتی هایی که مقدونیان اسکندر به کوروش روا داشتند و به قصد غارت، بی­شرمانه دست تجاوز به گورش گشودند، آرامگاه بنیادگذار امپراتوری پارس هنوز هم، تقریبا سالم، در بنای سنگی مرتفع خود در دل پارس واقعی و کهن، در دشت پاسارگاد، پایگاه رفیع قدرت پارس هخامنشی، برجاست.

 

نوشته ­های آن دسته از نویسندگان یونانی که بیشتر درخور اعتمادند، نشان می­دهد که این بنای امروزه تهی و در گذشته طعم بی حرمتی چشیده، فقط بنای یادبود محض نبوده، بلکه کاملا ارامگاه کوروش و جایگاهی بوده که پیکر او تا هجوم فاجعه­آمیز مقدونیان، در آن از آرامشی برخوردار بوده است که خود او می­خواسته ابدی باشد. بنابراین، همان­طور که متن­های قدیمی که هم­اکنون از آنها یا خواهیم کرد به روشنی ثابت می­کنند، تردیدی وجود ندارد که کوروش در همان محلی که در حدود سی سال پیش از آن با پیروزی بر آستیاگ، بخت و اقبال امپراتوریش آغاز شده بود، از احترام­های تدفین برخوردار شده است. آیا او در همان جا درگذشته بوده است؟ گزنفون…در فصل ماقبل آخر کتاب “تربیت کوروش” می­نویسد: “کوروش چون با آنان(پسرانش) سخن گفت، دستش را به تمام کسانی که در اطرافش گرد آمده بودند عرضه کرد، روی خود را پوشاند و جان سپرد”، بر این نکته تأکید می­ورزد…تمام منبع­های قدیمی نیز به اتفاق اعلام می­دارند که او در پاسارگاد، در گوری که به او نسبت داده می­شود، به خاک سپرده شده است. مثلا استرابون(کتاب دوم،پایان ۲) درباره صحت داستان تاریخ­نویسانی که می­گویند کوروش در جنگی با ماساگت­ها به قتل رسیده است، ابراز تردید می­کند و می­نویسد: “تمام تاریخ­نویسان به جنگ کوروش با ماساگت­ها اشاره می­کنند ولی هیچکدام شرح درستی از این ماجرا به دست نمی­دهند.”

باری، استرابون درباره آرامگاه کوروش، این اطلاعت صریح و درست را که ثابت می­کنند که او کاملا کسب آگاهی کرده، در اختیار ما می­گذارد: “اسکندر با این کنجکاوی که از کاخ قدیمی پاسارگاد دیدن کند به این شهر رفت. در همان هنگاه، در یکی از بوستان­ها یا باغ­ها، آرامگاه کوروش را، که ساختمانی…دید”. استرابون می­افزاید: “آریستوبول نقل می­کند که چگونه به دستور اسکندر از این مدخل تنگ گذشت و به درون مکان مقدس رفت تا پیشکش شاهانه را بر گرو بگذارد(کذا فی­الاصل!)؛ آنجا تختی از طلا، میزی پوشیده از جام­ها، تابوتی نیز از طلا و بالاخره مقداری پارچه­های زیبا و جواهر گرانبهای برلیان نشان دید. حلتی که آرامگاه کوروش در نخستین سفر آریستوبول داشت، چنین بود؛ ولی بعد، هنگامی که آن را از نو دید، آرامگاه غارت شده بود و از زیورهای گوناگون آن اثری دیده نمی­شد، مگر تخت و نیز تابوت که پس از جا به جا کردن پیکر، نشان مسلم این که چنین بی حرمتی از جانب دزدان پست صورت گرفته است، به شکستن آنها بسنده کرده بودند…چنین است توصیف آریستوبول که به همین مناسبت ما را با کتیبه­ای که آرامگاه داشته است، آشنا می­کند: ای رهگذر، من کوروشم؛ امپراتوری جهان را به پارس دادم؛ بر آسیا حکم راندم. بایت این آرامگاه بر من حسد مبر.
اونه­سیکریت ادعا می­کند که برج دو طبقه داشته است و پیکر کوروش در طبقه بالا نهاده شده بوده. هم او می­افزاید که بر گور کتیبه­ای خوانده می­شده…و مضمون آن چنین است: “من، کوروش، شاه شاهان، این­جا آرمیده­ام

 

سه‌شنبه 04 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران