بعد بقول کزنفون (عقبنشینى، کتاب 2، فصل 3): مقارن طلوع آفتاب رسولانى از طرف اردشیر
آمدندو به پیشقراولان گفتند، که میخواهندبا سردران یوانى در باب متارکه مذاکره کرده وامر
شاه را برسانندو جواب یوانىها را براى شاه ببرند. کلآرخ گفت بشاه بگوئید، که چون ما آذوقه نداریم، باید بجنگیم، تا رفع گرسنگى کنیم. رسولان این جواب را رسانیده برگشتندو گفتند، که
شاه این تقاضاى آنها را صحیح میداند و بلدهائى با خود آوردهاند، تا اگر متارکه انجام شد،
یوانىها را بجاهائى برند، که آذوقه در آنجا زیاد است.
پس از آن متارکه منعقد شدو یوانىها را به دهاتى راهنمائى کرده گفتند، که میتوانید آذوقه
برگیرید. در اینحال شعف یوانىها را حدى نبود، زیرا سابقا علاوه بر بىآذوقهگى وحشت آنها
هم زیاد بود: بهر حادثهاى که برمیخوردند، میلرزیدندو از عاقبت آن نگران میشدند. این محل
گندم، نبیذو مشروب ترشى، که از میوه درست میکند فروان داشت. کزنفون تمجید زیاد از
خرماى اینجا کرده گوید، که خرماى یونان را در اینجا نوکرها میخورندو خرماى اینجاها مانند
کهرباى زردو خیلى درشت است. بعد او گوید در اینجا براى اولین دفعه سپاهیان ما مغز درخت
خرما خوردند. شکل آن زیباو طعمش بسیار گوار است، ولى اشخاصى، که آنرا خوردند، به
سردرد شدید مبتلا گشتند. وقتى که سر درخت خرما را مىبرند، تمام درخت خشک میشود






.jpg)
