از وقایع سلطنت اردشیر یکى هم قضیاى داتام استو در این باب کرنلیوس نپوس «3» نویسنده
رومى چنین گوید (داتام، بند 1 -1): در سفر جنگى اردشیر بملکت کادوسیان کامیسار «4»
نامى، که حکومت لکسیرى «5» را داشت، کشته شد. (این ولایت قسمتى از کپادوکیهو مجاور
کلیکیه بود). کامیسار از اهل کاریه بشمار میرفت، ولى زنى داشت سکائىو از او پسرى داتام نام،
که بعد از پدر در ولایت مزبور جانشین او شد. اول دفعهاى، که داتام شجاعتو کفایت خود را
نشان اد، در قضیه تیوس «6» پادشاه پافلاگونیه بود، که نیزبا اردشیر مخالفت میکرد. چون تیوس
با داتام قرابت داشت، او در ابتداء ملایمت بکار برد، تا مگر پادشاه مزبو را باطاعت درآورد، ولى این وسیله نتیجه ندادو حتّى نزدیک بو داتام بدام افتاده هلاك شود.
پس از آنکه داتام از مرگ حتمى بجست، به تیوس اعلان جنگ اد و، باوجود اینکه آرىبرزن
والى لیدیهو یونیهو فریگیه او را رها کرده کمکى نرسانید، داتام تیوس، زن و اولاد او ر اسیر
کردهو بعد، براى اینکه بهرهمندى خود را بشاه بنماید، اسیر خود (تیوس) را برداشته عازم دربار
شد. هنگامى، که میخواست وار دربار گرد، کارى کرد، که موجب حیرت شاهو درباریان
گردید، توضیح آنکه تیوس شخصى بود بلندقامت، که سیمائى داشت خشن، صورتى پر از موهاى
دراز و ریشى بلندو انبوه داتام لباسى فاخر بر او پوشیدو طوقو یارههاى طلا بگردنو دستهاى
او درآوردو خود لباسى از پارچه زبرى در بر کرده، کلاهخود شکارى بر سر نهاده، گرزى بدست
راست و سر ریسمانى را، که تیوس را بآن بسته بود، بدست چپ گرفته، او را مانند جانورى درنده
پیشاپیش خود راندو بدین نحو وار دربار شد. تازگى این منظره تمام درباریان را بتماشاى آن
جلب کرد و ازدحامى غریب روى اد. بعض اشخاص، که بتماشا شتافته بودند، اسیر داتام، یعنى
پادشاه پافلاگونیه را، شناختندو دوان نزد شاه رفته خبر ورود عجیب داتام را باو رسانیدند.
شاه این خبر را باور نکردو فرنباذ را فرستاد، تا تحقیق کرده خبر صحیح بیاورد.
او بزودى برگشتو خبر مزبو را تأیید کرد و اردشیر فرمود، که داتامبا اسیرش بحضور بیاید.
داتام بنحوى، که ذکر شد ببارگاه شاه وارد شدو اردشیر، چون این منظره غریبو خندهآو را
دید، نتوانست از اظهار شادىو شعف خودارى کند، بخصوص که هیچ انتظار دستگیر شدن
یاغى خود را نداشت. شاه داتام را بسیار نواخت و پاداش خوبى بوى اد، بعد او را أمور کرد، که
در لشکرکشى فرنباذو تیترستس بمصر شرکت کندو باو اختیاراتى اد، کهبا اختیارات دو
سردار مزبور مساوى بود. پس از چندى اردشیر فرنباذ ر احضار کرده سردارى قشون را به داتام
سپردو او در تهیه قشون کشى شد، ولى دیرى نگذشت، که اردشیر امر کر داتام قوه خود را بر
علیه آسپیس «1» والى کتاانى «1» بکار برد. والى مزبور، نظر باینکه ایالت او دراى معابر تنگ و جنگلهاى زیاد بود
وبا قوه کم میتوانست در مقابل لشکر زیاد پا فشارد، یاغى شده مالیاتى را، که براى دربار حمل
میکردند، ضبط کرده بود. داتام، با اینکه منافعش اقتضاء میکرد بمصر برود، براى اجراى امر شاه با
چند نفر از مردان کارآزموده جنگى بکشتى نشسته به کلیکیه درآمدو بعد، از کوههاى توروس
«2» عبور کرده وارد ایالت آسپیس شد. والى یاغى، چون خبر آمدن داتام را شنید از پىسیدیان
«3» کمک طلبیدو دراى قوه زیاد گردید، ولى داتام، بىاینکه متلزل شود، با نهایت جرئت و
جلادت بر آسپیس تاخت و، چون والى یاغى وضع را چنین دید، خود را باختو تسلیم گردید و
داتام اسیر را به مهراد پسر آرىبرزن سپرد، تا او را بدربار شاه برد. در این احوال، که داتام بتسویه
قضیه آسپیس پرداخته بود، اردشیر پشیمان شد از اینکه داتام یکى از بهترین سردران خود ر از
جنگ مهمى مانند جنگ مصر بازداشته و چپارى به آسه «4» مقرّ قشون ایران، که میبایست به مصر
حمله برد، فرستاد، تا به داتام بگوید از محلّ مزبور حرکت نکند. چپار شاه د راه باشخاصى، که
آسپیس را بدربار میبردند، برخوردو این نکته، که داتام باین زودى بهرهمند گردیده، اثر بسیار
خوبى در شاه کرد و داتام نزد اردشیر بسیار مقرّب و مورد اعتماد شد، ولى درباریان بر او حسد
برده همعهد شدند، که او را هلاك کند. شخصى در دربار بود پانداتس نام، که حفاظت خزانه را
برعهده داشت، او از کنکاش درباریان نسبت به داتام آگاه شده وى را مطّلع داشتو باو رسانید،
که، اگر در جنگ مصر بهرهمند نگرد، دوچار مخاطرهاى بزرگ خواهد شد. داتام تردید در
صحت این خبر نکرد و با چند نفر از همراهان صدیق خود از خدمت اردشیر دست کشیده بطرف
کپادوکیه رفت و از آنجا به پافلاگونیه درآمده آن را تسخیر کرد. در این احوال باو خبر رسید،
که پىسیدیان میخواهند بر او قیام کند، داتام پسر خود را بقصد آنها روانه کردو او در جنگ
کشته شد
پس از آن خو داتام بجنگ دشمن شتافت و، چون میتروبرزن «1» پدرزن او یقین کرد، که
دامادش از عهده پىسیدیان برنخواهد آمد، شبانه فرار کرده نزد آنها رفت.
وقتى که خبر فرار او به داتام رسید، در لشکر خود انتشار اد، که پدرزنش بحکم خود او نزد
دشمن رفتهو در زاى چنین فداکارى باید او را نجات اد و، اگر سپاهیان دشمن از درون و بیرون
مورد حمله قواى میتروبرزنو سپاهیان داتام گردند، همه ریزریز خواهند شد. پس از آن داتام
حمله را شروع کرد و پىسیدیان، چون یقین کردند، که میتروبرزنو کسان او با داتام تبانى
کردهاند، اول بسپاهیان میتروبرزن پرداختند. داتام از این موقع استفاده کرده قلب قشون پىسیدیان
را درهم شکستو عدهاى زیاد از آنها کشته اردوى دشمن را بتصرّف درآورد.
در این احوال شیسماس «2» پسر بزرگ داتام به اردشیر اطّلاع اد، که پدرش یاغى شدهو بر اثر
آن اردشیر اوتوفردات «3» را أمور کرد، که او را باطاعت درآورد.
وقتى که داتام خبر نزدیک شدن این سردا را شنید، در ابتداء خواست دربند کلیکیه را تصرّف
کرده نگذار دشمن او وارد این ولایت گرد، ولى بدربند مزبور دیر رسید و نتوانست مقصود
خود ر انجام دهد. پس از آن داتام جائى را براى جنگ برگزید، که برترى عده اوتوفردات
بىاثر ماند. عده قشون اوتوفردات عبارت بود از: بیستهزار سوار، صدهزار پیاده، سههزار
فلاخندار از مردان جنگى، که ایرانیهاى آن زمان کرداس «4» مینامیدندو نیز هشتهزار نفر از اهل کپادوکیه، پنجهزار نفر از اهل پافلاگونیه، دههزار فریگیانى، پنجهزار لیدیانى، سههزار
اسپاندیانى و پىسیدیانى، دوهزار از اهل کلیکیه، همانقدر کسپیانى و دههزار ارمنى. عده نفرات
داتام بقدرى کمتر بود، که میتوانست فقط یک نفر در مقابل بیست نفر بگمارد. باوجود این داتام
حمله بردو عدهاى زیاد از سپاهیان اردشیر کشت، و حال آنکه تلفات او فقط هزار نفر بود. پس از آن داتام باز برترى خود را حفظ کرد، زیرا
فقط وقتى بدشمن حمله میکرد، که موقع نظامى را براى زیادى قواى دشمن و کمى قشون خود
مناسب میدید، یعنى وقتى که حساب کرده باین نتیجه مىرسید، که بواسطه معبرهاى تنگ سپاهیان
شاه نمیتوانند از فزونى عدهشان استفاده کند. بالاخره اوتوفردات دید، که نتیجه جنگ براى شاه و
خود او خطرناك استو بنابراینبا داتام داخل مذاکره شد، که اوبا شاه صلح کندو صلح انجام
یافت، ولى اردشیر کینه داتام را بدل گرفتو با این مقصو دامهائى براى او گستردو داتام هر
دفعه بواسطه زرنگى با بهرهمندى از این دامها بیرون جست، تا آنکه بالاخره مهراد پسر آرىبرزن
خائنانه این سردا رشید را کشت، توضیح آنکه به اردشیر وعده کر داتام را بکشد، مشروط بر
اینکه پس از آن شاه باو اجازه دهد، هر آنچه خواهد بکندو براى استحکام عهدو پیمان، چنانکه
عادت پارسیان است، صورت یک دست راست را براى او بفرستد. اردشیر چنین کردو مهراد
وانمود، که بشاه یاغى شدهو پس از چندى روابطى با داتام یافت. زمانى گذشت، تا مهراد
دریافت، که جلب اعتما داتام را کردهو از او خواست یکدیگر را ملاقات و نقشه جنگ بزرگى را بر ضد شاه طرح کند. داتام راضى شد و محلّ و روز ملاقات معین گردید. مهراد قبل از روز
موعود بمحلّ مزبو رفته شمشیرهائى جداجدا زیر خاك کرد. بعد د روز معهو داتامو مهراد
یکدیگر را ملاقات کردندو پس از آنکه داتام از مهراد مفارقت جست، هنوز خیلى دور نشده
بود، که شنید مهراد او را صدا میکندو میگوید، مطلبى را فراموش کرده مذاکره کند.
داتام برگشتو مهراد شمشیرى از خاك بیرون کشیده زیر لباس پنهان کرد و، همینکه داتام باو
رسید، محلّى را نشان اده گفت، اینجا براى اردوگاه خیلى مناسب است و، چون داتام برگشت،
که آن محلّ را ببیند، مهراد شمشیر ر از پشت بتن او فرو بردو او در حال افتادو درگذشت.
کرنلیوسنپوس در خاتمه گوید:
«این مرد بزرگ، که بواسطه زرنگى و احتیاط نسبت بعدهاى زیاد از دشمنان خود
فاتح بود، هیچگاه بخیانتو غدر متوسل نشد، بالاخره بدامى افتاد، که خائنى دوستنما براى او
گسترده بود». موافق نوشتههاى دیودور داتام تقریبا در 362 ق.م کشته شده (کتاب 15، بند 91)،
ولى این مورخ قضیاى داتام را خیلى مختصرترو رویهمرفته مندمج نوشتهو در اینجا هم، مانند
یاغیگرى ولات ایران در ممالک غربى وقایع برشته ترتیب درنیامده. دیودور اصلا از اوتوفردات
ذکرى نکرده. او گوید، که داتام یاغى کپادوکیه را در تصرّف داشتو اردشیر ارتهباذ را بجنگ
او فرستاد. بعد میتروبرزن پدرزن داتام خیانت ورزیدهبا دههزار سوار بطرف ارتهباذ رفتو داتام او
را تعقیب کرد. از طرف دیگر ارتهباذ، بتصور اینکه این فرار دامى است، که داتام براى او
گسترده، بقشون شاه حکم کردبا میتروبرزن بجنگند. او در میان دو حمله از پسوپیش واقع شد و
سورانش کشته شدند، مگر عدهاى، که به داتام پناه برده امان خواستند. پس از این جنگ، که
ببهرهمندى داتام خاتمه یافت، بر شهرت نام داتام افزود.
در خاتمه مقتضى است گفته شود، که در تاریخ ایران قدیم در چندجا ذکرى از این اسم، یعنى
داتام، شدهو معلوم است که چند نفر این نام داشتهاند: 1- کزنفون در تربیت کوروش رئیس
کادوسیان را، که متّحدین کوروش بودهاند، داتام «1» نامیده (کتاب 5، فصل 2 .(3- اشیل در نمایش حزنانگیز «پارسیها» اسم شخصى را، که در جنگ سالامین کشته شده، داتام «2» نوشته. 3-
کرنلیوسنپوسو دیودور، چنانکه گذشت، اسم پسر کامیسار کارى را چنین ذکر کردهاند. 4- از
پادشاهان کپادوکیه شخصى، که پسر آنفاس «3» دوم بوده، چنین نام داشته (نامهاى ایرانى،
صفحه 402)، ولى از همه این اشخاص مشهورتر همان داتام فقره سوم است، که ذکر خود او و
کارهایش در این مبحث گذشت.
چون در این مبحثو مبحث قبل ذکرى از مهراد و پدر او آرىبرزن شد، مقتضى است بیفزائیم،
که آرىبرزن پسر مهراد بودو او پسر ارنتوبات «4». نیاکان این پارسى از ولات ایران بشمار میرفتند. مهردا در زمان اردشیر شهر کیوس «1» را، که در
کنار دریاى مرمره بود، تسخیر کردو محب یونان گردید.
آرىبرزن پسر او نیز محب یونان بودو بر اردشیر یاغى شد، ولى بهرهمندى نیافت. پسر آرىبرزن
مانند جدش مهراد نام داشت و، چنانکه گذشت، داتام را کشت وقتى که اسکندر بآسیاى صغیر
آمد، شهر کیوس ر از او گرفت، ولى مهراد از اسکندر تمکین نکرد. بعدها اعقاب مهردا در
پنت امارتو بعد سلطنت یافتند، چنانکه در جاى خود بیاید. مهراد ششم، که مردى بود
فوقالعادهو جنگهاى نامىبا رومیها کرد، از همین خانواده بیرون آمد. بنابراین بانیان دولت
پنتکپادوکى، که در قرون بعد آنقدر اهمیت یافت، از این خانواده بودند.






