برحسب نوشتههاى کزنفون (عقبنشینى، کتاب 2، فصل 3) یوانىها سه روز در این محل ماندند و
در اینجا تیسافرن با برادرزن شاه، سه نفر پارسى دیگرو غلامان
زیاد از طرف شاه بزرگ براى مذاکراتبا یوانىها وارد شد. سردران یوانى به استقبال او رفتند و
تیسافرن بتوسط مترجمش بآنها چنین گفت: یوانیها، من در مملکتى مسکن دارم، که در همسایگى
یونان واقع است. چون دیدم شما دوچار بدبختى شدهو چارهاى ندارید، از شاه درخواست کردم،
اجازه دهد شما را سالما بیونان برسانم. گمان میکنم، که این رفتار من نه در شما حقناشناسى تولید
کندو نه در جائى از یونان. با این نیت عریضه بشاه اده اظهار کردم، که از طرف شاه عین عدالت
خواهد بود، که این عنایت را درباره من بکند، زیرا من اول شخصى بودم، که خبر کشته شدن
کوروش را باو ادمو پس از این خبر او را کمک کردم و از تمام اشخاصى، که أمور جنگ با
یوانىها بودند، تنها من فرار نکردم و، پس از اینکه راهى براى خود باز کردم، بشاه، که پس ازکشته شدن کوروش باردوى شما حمله کرده بود، ملحق شدمو با سپاهى، که در تحت فرماندهى
من استو نسبت بشاه کاملا باوفا مىباشد، قشون غیریوانى کوروش را تعقیب کردم. شاه در
جواب بمن وعده دا در این باب شور کندو مرا أمور کرد از شما بپرسم، که چرا بر ضد او
اسلحه برداشتید. از شما میخواهم، که جواب ملایمى بدهید، تا براى من اجراى منظورى، که دارم
و در نفع شما است، سهلتر گرد. یوانیها براى مشورت دور شدندو پس از شور بتوسط کلآرخ
چنین جواب ادند: اجتماع ما براى جنگ با شاه نبود، ما بر ضد او براه نیفتادیم. کوروش هزار
بهانه یافت براى اینکه ناگهان بر شما بتازدو ما را بدینجا بکشاند، ولى، وقتى، که او را در خطر
دیدیم، در مقابل خدایان و خلق شرم داشتیم، که پس از آن همه خوبىها، که از او دیده بودیم،
باو خیانت کنیم. ا زمانى، که کوروش مرد، ما دیگر منازعهاىبا شاه در سر سلطنت نداریمو نیز
جهت ندارد، که ممالک او را غارت کنیمو در قصد حیات او هم نیستیم. اگر کسى ما را آزار
نکند، حاضریم بملکت خود برگردیم، ولی اگر در قصد آزار م باشند، ما بکمک خدایان از
خو دفاع خواهیم کرد.
هرگاه نسبت بما فتوت نشان دهند، ما سعى خواهیم کرد، که از این حیث هم بر ما
فایق نیایند. پس از شنیدن این سخنان تیسافرن گفت، من مفاد این نطق را بشاه ابلاغ خواهم کرد و
جواب او را بعد بشما میرسانم، ولی تا مراجعت من متارکه باید برقرار باشدو ما بشما آذوقه
میرسانیم. روز دیگر نیامدو یوانىه باز دوچار نگرانى شدند. روز سوم تیسافرن وارد شده گفت،
من از شاه اجازه نجات ادن یوانىها را تحصیل کردم،و حال آنکه عده کثیرى از پارسىها
مخالف آن بوده میگفتند، موافق حثیت شاه نیست اشخاصى را، که اسلحه بر ضد او برداشتهاند،
بگذارد بروند. حالا شما میتوانید مطمئن باشید، ممالک ما خصومتبا شما نخواهند ورزیدو ما
شما را صحیحو سالم بملکت خودتان برمیگردانیم. آذوقه شما را هم میرسانیم، ولى شما هم باید
ممالکى را، که از آن عبور میکنید، غارت نکنید.
اگر پول آذوقه شما را رسانیدیم، آنچه براى خوردنو آشامیدن لازم دارید، بخرید و، اگر
نرسانیدیم، بقدرى که آذوقه لازم دارید از محلها تحصیل کنید.این شرائط را یوانىها پذیرفتندو طرفین قسم یاد کرده دست بیکدیگر ادند.
پس از آن تیسافرن گفت، حالا من باید بحضور شاه روم، تا باین مسئله خاتمه دهم.
بعد برمیگردم، که حرکت کرده بیالت خود مراجعت کنم (تیسافرن والى ایالات کوروش بود) و
شما را هم به یونان برگردانم.
کزنفون گوید (عقبنشینى، کتاب 1، فصل 4) پس از آن یوانىهاو آرىیه، که در مقابل
یکدیگر اردو زده بودند، منتظر مراجعت تیسافرن شدند. بیست روز گذشتو او نیامد. در این
مدت برادران و سایر اقرباى آرىیه نزد او آمده اظهار داشتند، که شاه حاضر است، او را عفوو از
گذشتهها صرفنظر کند. از این زمان ملاحظه آرىیهو سپاهیان او از یوانىها کمتر شده
بدرجهاى رسید، که باعث دلتنگى یوانىها گردید و آنها نزد کلآرخ رفته چنین گفتند: براى چه
در اینجا ماندهایم؟ مگر نمیدانیم، که شاه حاضر است بقیمت گزاف هم که باشد ما را بهلاکت
برساند، تا بار دیگر یوانىها جرئت قشونکشى را بر ضد شاه بزرگ نداشته باشند. شاه میخواهد،
ما در اینجا بمانیم، تا او فرصت یافته قشون پراکنده خود را جمع کند، بعد بر ما بتازدو شاید
نهرهائى میکندو دیوارهائى میکشد، تا راه ما را سد کند.
هرگز او راضى نخواهد شد، که ما به یونان برگشته بگوئیم باوجود کمى عدهمان او را در درب
خانهاش شکست ادیم و بعد اعتنا بقواى او نکرده به یونان مراجعت کردیم. کلآرخ جواب اد،
من تمام این نکات را در نظر دارم، ولى اگر ما از اینجا حرکت کنیم، خواهند گفت، که ما
متارکه را بهم زده درصدد جنگ هستیم. در اینحال نه کسى آذوقه خواهد ادو نه راهنمائى
خواهد کرد.
آرىیه هم از ما دورى خواهد جست. این مسئله، که آیا م باید از رو دیگرى هم عبور کنیم یا نه
معلوم نیست، ولى من میدانم، که اگر قوهاى از عبور ما ممانعت کند، ما نمىتوانیم از این رود
بگذریم و دیگر اینکه، اگر بخواهیم جنگ کنیم، سوارهنظام متحدى نداریم،و حال آنکه
سوارهنظام دشمن زیادو خوب مجهز است.بنابراین، اگر غالب شویم، نخواهیم توانست کسى را بکشیم (یعنى چون سوارهنظام نداریم، تعقیب
ممکن نیست) و، اگر مغلوب گردیم، هیچیک از ما جان بدر نبرد.
بالاخره من این نکته را نمیتوانم بفهمم: اگر شاه بخواهد ما را بهلاکت برساند، آنقدر وسایل در
دست دارد، که محتاج نیست قسم یاد کند، بما دست دهد، بعد قول خود را نقض کندو در میان
مردمان یوانىو غیریوانى بشکستن عهد معروف گرد.
در این احوال تیسافرنبا قشونى وارد شد و ارنتاس «1»، که دختر شاه را تازه ازدواج کرده بود،
نیزبا لشکرى همراه او بود. تیسافرن، چون دید که یوانىها از دیر کردن او نگران بودند، گفت من
والى لیدیه شدهامو بعلاوه دختر شاه در اردوى من است. بنابراین مىبایست بتدارکات این
مسافرت بپردازم و این مدت براى چنین مسافرتى زیاد نیست.






.jpg)
