اردشیر بقول بعض مورخین قدیم 360 زن عقدى و غیرعقدى داشت و، چنانکه ژوستن گوید
(کتاب 10، بند 1) دراى یکصدو پانزده نفر پسرو دختر بود، ولى اغلب آنها در زمان حیات او
مرده بودند.
از پسران او اسم چهار نفر در تاریخ باقى مانده: 1- داریوش، که بزرگتر از همه بود. 2- آریاسپ
«3 .«1- اخس «4 .«2- ارسام «3». سه پسر اولى ا زن عقدى بودندو ارسام ا زن غیرعقدى. اسم
آخرى را پلوتارك چنین نوشته، ولى ژوستن گوید (همانجا)، که او را آریورات «4» مینامیدند.
اردشیر، چون بکهولت رسید، دریافت، که بین داریوشو اخس رقابتى راجع بتخت سلطنت
موجود است.
این نفاق خانوادگى، چنانکه پلوتارك گوید (اردشیر، بند 31)، درباریان را بدو دسته تقسیم کرده
بود. آنهائیکه عاقلتر بودند، عقیده داشتند، که پس از فوت اردشیر پسر بزرگتر او داریوش بر تخت
بنشیند، چنانکه پس از فوت داریوش دوم هم اردشیر ولد ارشدش جانشین او شد، ولى اخس، که
تندخوو ناراحت بود، طرفدرانى در میان درباریان داشتو آتسسا دخترو زن اردشیر را بطرف
خود جلب کرده بوى وعده اده بود، که پس از فوت پدر، او ر ازدواجو ملکه کند. حتّى در دربار بعضى میگفتند، که اخس با این زن در نهان روابطى داردو شاه از این قضیه آگاه
نیست. اردشیر از این نظر، که پس از فوت او واقعهاى، مانند قضیه کوروش کوچک پیش نیاید،
مصمم شد داریوش را، که 25 سال داشت در زمان حیات خود ولیعهد کندو با این مقصود باو اجازه اد تیا راست بر سر گذارد (فقط شاهان میتوانستند تیا راست بر سر گذارند). بعد
پلوتارك گوید (بند 32) رسمى است در پارس، که پس از اینکه ولیعهدى معین شد، او عنایتى از
شاه درخواست میکند و، اگر موضوع درخواست پذیرفتنى باشد، شاه نمیتواند از قبول آن امتناع
ورزد. داریوش از شاه درخواست کرد، که زنى را آسپاسى «1» نام باو بدهد. این زن در فوسه واقع
در ولایت ینیان از والدین آزاد تولّد یافتهو دراى تربیت خوبى بود. شبى که زنان بشام در منزل
کوروش کوچک دعوت داشتند، او نیز دعوت شده بود و رفتار و اطوار عیفانهاش بقدرى جلب
توجه کوروش را کرد، که از آنشب ببعد او دلبستگى و علقه خاصى باین زن یافته وى را در حرم
خود پذیرفت و بر تمام زنان غیرعقدى خود مقدم داشت. پس از جنگ کونّاکساو فوت کوروش
این زن بحرم اردشیر درآمده مورد محبت او گردید. بنابراین اردشیر از درخواست داریوش مکدر
و ملول شد، زیرا خارجىها بقدرى نسبت بزنان خود متعصباند، که نه فقط تکلّم رابا زن
غیرعقدى شاه خیانت بزرگى میدانند بل از راهى، که گردونه زن از آن عبور میکند، نمیتوان
گذشت. باوجود اینکه اردشیر آتسسا دختر خود را برخلاف قوانین پارس ازدواج کرده بودو با
اینکه سیصدو شصت زن غیرعقدى داشت، در جواب درخواست داریوش گفت، میتوانى این زن
را بحرم خود وارد کنى، ولى بشرطى که آسپاسى بطیبخاطر راضى شود.
بعد زن را خواسته تکلیف داریوش را باو گفتند و او برخلاف انتظار شاه داریوش را ترجیح اد.
اردشیر تمکین کرد، ولى چیزى نگذشت، که امر کرد آسپاسى را کاهنه معبد اناهیتا کند (این
معبد در همدان بود) و موافق قوانین این معبد زانى، که کاهنه آن میشدند، میبایست مادام الحیات ا زناشوئى دورى جویند
اردشیر تصور نمیکرد، که داریوش اهمیتى باین اقدام بدهدو حتّى مىپنداشت، که پسرش آن را
مانند انتقامى کوچک یا بشکل مزاحى تلقّى خواهد کرد، ولى داریوش از فرط محبت به آسپاسى یا از این جهت، که این امر را حیلهاى از طرف پدر خو دانست، سخت آزردهخاطر گردید.
تیرىباذ (که بالاتر ذکرش گذشته) دریافت، که داریوش سخت از شاه رنجیده و، چون خود او هم
در سر دختر شاه سخت آزردهخاطر بود، باو نزدیک شده بآتش کینهورزى داریوش دامن زد.
براى روشن بودن مطلب لازم است بیفزائیم، که بگفته پلوتارك (همانجا، بند 3) اردشیر وعده
کرده بود، سه نفر از دختران خود را براى این سه نفر تزویج کند:
آپما «1» را براى فرنباذ، ردگونه «2» را براى ارنت «3» و آمستریس «4» را براى تیرىباذ، ولى بعد
نسبت به تیرىباذ خلف وعده کرده آمستریس را خودش بحباله نکاح درآوردو گفت، که
آتسسا «5» کوچکترین دختر خود را به تیرىباذ خواهد اد و پس از آن عاشق او شده این دختر
را بدستیارى پروشات، چنانکه بالاتر گذشت، ازدواج کرد. تیرىباذ را مورخ مذکور چنین
توصیف میکند: او طبیعتا میل بیاغیگرى نداشت، ولى سبکمغز بود. گاهى باندازهاى بلند میشد،
که اردشیر او را د ردیف اولین رجال دربار بشمار میآوردو گاه بقدرى تنزّل میکرد، که همه او
را پستو حقیر میشمردند. تیرىباذ نمیتوانست در این پستو بلندیها خود را عاقلانه داره کند: در
بلندى بقدرى متفرعن میشد، که همه از او دورى میجستندو در پستى نه فقط حاضر نمیشد تمکین
یا فروتنى کند، بلکه بقدرى بر تکبر خود میافزود، که قابل تحمل نبود. تیرىباذ پیوسته به داریوش
میگفت «کلاه بلند داشتن چه فائده دارد (مقصود تیا راست است)، اگر شخص اقتدرات خود را
هم بلند نکندو شما در اشتباه بزرگید. برادر شما تکیه باعتبار و وزن زنها اده همه روزه مقام خود
را محکم میکند،و حال آنکه شما بپدر خرفت خود، که همواره نقشههاى خود را تغیر میدهد، امیدوار بوده تصور میکنید ولایت عهد براى شما تأمین شده.
اردشیر، که براى یک زن، قاونى را که تا حال در پارس لا یتغیر بود، زیر پا گذارد، آیا در
مهمترین موضوعى بوعده خود وفا خواهد کرد؟ تفاوت بسیار است بین اینکه اخس بتخت نرسد یا
آنکه آن ر از شما بازستانند، زیرا، اگر او شاه نباشد، میتواند سعادتمندانه زندگانى کند، ولى شما
که ولیعهد هستید، باید سلطنت کنید یا بمیرید». پلوتارك در اینجا گوید: وسعت ممالک ایران و
ترسى که داریوش از اخس داشت، تیرىباذ را باین اقدام میداشتو ربۀ النوع قبرس هم از این
جهت، که آسپاسى را ربوده بودند، غضب داریوش را تحریک مىکرد.
(مقصود از ربۀ النّوع قبرس ونوس «1» است که قبرسىها براى او پرستش مخصوصى داشتندو
یوانیهاى قدیم او را ربۀ النّوع جمال میدانستند. پلوتارك میخواهد بگوید، که چون آسپاسى را
کاهنه کرده ا زناشوئى بازداشتند، ربۀ النّوع مذکوره خشمگین شد). بعد مورخ مزبور گوید، راهى
که ما را بمقصود میرساند، هموار و ملایم است، ولى غالبا مردم بواسطه نادانى یا بىتجربگى بد را
خوب پنداشته راه بد ر انتخاب میکند. بالاخره داریوش کاملا در تحت نفوذ تیرىباذ درآمد و او
کنکاشى ترتیب اد، که درباریان زیادى در آن داخل بودند. در این احوال یکى از خواجهها از
کنکاش مزبور آگاه شده شاه را مطّلع کرد. موضوع کنکاش این بود، که شبانه داخل اطاق خواب
شاه شده سرش ر از بدن جدا کند. اردشیر، پس از اینکه خبر مزبور بوى رسید، دید، نه میتواند
این خبر را بىاهمیت تصور کند، زیرا جانش ممکن است در خطر باشد،و نه فورا باور کرده
ترتیب اثر بآن بدهد.
این بود، که بخواجه مذکور سپرد، قدم بقدم مراقب احوال کنکاشیان باشدو بعد امر کر در
اطاقخواب پشت تختخوابش دریچهاى باطاق دیگر باز کردهو آن رابا پارچهاى بپوشند. در
ساعتى، که خواجه معین کرده بود، اردشیر بر تختخواب خوابیده منتظر کنکاشیان گردید. اینها
در ساعت معهود وارد اطاق شدند، ولى اردشیر تأمل کرد، تا آنها نزدیک گشتندو همه را شناخت. بعد، همینکه آنها خنجرها را کشیده
بطرف تخت شاه رفتند، اردشیر پرده دریچه را بلند کرده باطاق دیگر رفت و د را بسته فریادکنان
قراولان را طلبید. در این احوال، چون کنکاشىها تیرشان بسنگ آمدو شاه آنها را شناخت،
گریختند و به تیرىباذ هم گفتند، چنان کند، ولى قراولان رسیده تیرىباذ ر احاطه کردند و او
چند نفر را کشت، تا آنکه زوبینى باو اصابت کرده وى ر از پاى درآورد. پس از آن بحکم
اردشیر داریوشو اطفال او توقیف شدندو بامر شاه محکمهاى از قضات شوراى شاهى (پلوتارك
قضات را چنین میخواند) تشکیل گردید و اشخاصى نیز بحکم شاه معین شدند، تا تقصیر داریوش
را بگویند (مقصود هیئت اتّهامیه است). علاوه بر این اقدامات اردشیر امر کرد، که منشىهاى
محکمه عقیده قضات را نوشته نزد او آورند. قضاة باتّفاق آراء حکم اعدام ادندو مجریان احکام
محکمه داریوش را گرفته باطاقى، که پهلوى محکمه بود، بردند و جلّادبا تیغش حاضر شد، که
رأى محکمه ر اجراء کند، ولى همینکه داریوش را دید، متوحش شد و بطرف درب اطاق عقب
رفت، زیرا نیارست بر ولیعهد دست بلند کند. قضاتى، که در اطاق دیگر بودند، او را تشجیع
کردند، که وظیفه خود ر انجام دهد و جلّاد پس از آن داریوش را گرفته سرش رابا تیغ از بدن
جدا کرد. پلوتارك گوید (اردشیر، بند 36): بعض مورخین گفتهاند، که اردشیر در محکمه حاضر
بود و، وقتى که داریوش دید، تقصیر او ثابت شده، در پیش شاه رویش را بزمین نهاده عفو خود را
با عجزو الحاح درخواست کرد، ولى اردشیر برخاست و از شدت غضب و خشم قمه خود را
کشیده آنقدر داریوش را زد، تا او جان سپردو بعد، که بقصر خود برگشت آفتاب را پرستش
کرد (مقصود میثر رب النّوع آفتاب است) و بدرباریها گفت: «اى رجال پارس، بخانههاى خودتان
برگردید و بهمه بگوئید شخصى، که بر ضد من کنکاش کرده بود، کنکاشى که بزرگترین جنایت
و بىدینى است، هرمز بزرگ او را سیاست کرد». چون پلوتارك روایت اولى را مقدم ذکر کرده
معلوم است، که آنرا صحیحتر میدانسته. ژوستن
گوید (کتاب 10، بند 2 -1)، که پنجاه نفر از برادران داریوش در این جنایت شرکت داشتند و
پس از قتل داریوش زنانو اولاد او را هم کشتند، ولى این روایت نباید صحیح باشد، زیر اکثر
اولاد اردشیر در حیات او مرده بودند و دیگر اینکه پلوتارك در باب قتل زنانو اولا داریوش
ساکت است.






