اردشیر پس از فراغت از تسویه کار قبرس، که سنگر مصر گردیده بود، دید موقع رسیده، که این
ایالت سابق ایران را باطاعت درآورد وبا این مقصو در تهیهو تدارك قشونو بحریه قوى براى
سفر جنگى بمصر گردید. فرنباذ فرمانده این قوه شد و، چون در این وان بواسطه صلح
آنتالسیداس، چنانکه بالاتر گذشت، اردشیر حکم عالى امور یونان بود، سردار مزبور سفیرى به آتن فرستاده شکایت کرد از اینکه آتنىها خابریاس را باختیار دشمنان ایران گذاردهاندو گفت، که
اگر دولت آتن او ر احضار نکند، دوچار غضب شاه خواهد شد. فرنباذ علاوه بر احضار خابریاس
میخواست، که آتن ایفیکرات «3»، بهترین سردار خود را، نزد او فرستد، تا فرمانده یوانىهاى اجیر
در قشون ایران گرد. آتنىها، چون از اردشیر میترسیدند، بىتردیدو فورا تکالیف فرنباذ را
پذیرفته خابریاس ر احضارو ایفیکرات را نزد فرنباذ فرستادند. بعد اردشیر، براى اینکه حتّى
المقدور بیشتر یوانىهاى اجیر را بخدمت خو درآورد، سفرائى به یونان فرستادو آنها از طرف
شاه بشهرهاى یوانى اعلام کردند، که باید یوانیها موافق فرمان اردشیربا هم در صلحو صفا باشند، از مخاصمه دورى جویند و، چون جنگى در پیش
نخواهند داشت، باید ساخلوهاى شهرهاو قلاع را بردارند، تا تمام شهرها آزدانه موافق قوانین
خودشان زندگانى کند (پریدو، تاریخ یهودو مردمان مجاور، کتاب 3،- صفحه 62 و بعد) «1»
تمام دول یونان بجز تب این اعلام رابا مسرّتو شادى تلقى کردند، اما تب رضایت نداشت، زیرا
مقارن این وان بواسطه فتح نمیانى، که نسبت به لاسدمونیها کرده بود، در یونان برترى داشت.
تدارکات ایران در مدت دو سالبا تأنّى پیش رفت و بعد، که خاتمه یافت، فرنباد معکسر خود را
در آسه «2» قرار ادو تمام قشون برّىو قواى بحرى ایران در اینجا جمع شدند (37 ق. م). عده
سپاهیان برّى بدویستو بیستهزار میرسید و بیست هزار سپاهى اجیر یوانى جزو این عده بودند.
بحریه از سیصد کشتى ترىرمو دویست کشتى سى پاروئىو عدهاى زیاد از کشتىهاى
حملونقل ترکیب یافته بود (دیودور، کتاب 15، بند 41). در اول تابستان فرنباذ از آسه حرکت
کرده بطرف مصر رفت و، وقتى که بمصب نیل رسید، دید مصریها از تأنّى ایرانىها در تدارکات استفاده کرده خودشان را براى دفاع آماده ساختهاند. قشون ایران مکمل بود، ولى عیب بزرگى هم
داشت، توضیح آنکه سردران ایرانى در عملیات جنگى آزاد نبودندو میبایست دربا ر از وقایعى،
که روى میداد، آگاه کرده منتظر دستور باشند. مثلا دیودور گوید (در همان بند): چون ایفیکرات
باین نکته برخورد، که فرنباذ بآسانى حرف میزند، ولىبا اشکال عمل میکند، روزى بوى گفت:
«من در حیرتم از اینکه بین گفتار و کردار شما تفاوتى زیاد میباشد، اولى سهل استو دومى بسیار
دشوار». فرنباذ جواب اد: «جهت این است، که گفتار من در اختیار خودم و کردارم منوط باجازه
شاه است». مصب نیل در آنزمان بهفت شعبه منشعب میشد، که هرکدام را دهنه مینامیدندو مصریها
تمام هفت دهنه را محکم کردهو سدهائى در جاهاى لازم بسته بودند، تا بحریه ایران نتواند داخل نیل گرد.
از تمام این دهنهها محکمتر دهنه پلوزیوم بود، زیرا چون نکتانب حدس میزد، که
ایرانیها از این دهنه حمله خواهند کرد، مخصوصا در استحکام آن بیشتر توجه کرده، خندقهائى در
ساحل نیل کندهو سدهائى در کنار آن بسته بود و از این جهت آب نیل راهها را در زیر خود
داشت. فرنباذ، چون دهنه پلوزیوم را چنین محکم و مدافعین آنرا قوى دید، یقین کرد، که از این
راه نمیتوان داخل مصر شدو راه دریا را پیش گرفته متوجه دهنه دیگرى، موسوم به مندسیائى «1»،
گردید. فرنباذو ایفیکراتبا کشتیهائى، که سههزار سپاهى داشت، بقلعهاى، که در این دهنه
ساخته بودند، حمله بردند. مصریهبا عده مساوى بدفاع قلعه شتافتندو جنگ در گرفت. در
اینحال کشتىهاى دیگر ایران نیز فرصت یافتند، که وارد جنگ شوند و در نتیجه مصریها، که از
هرطرف احاطه شده بودند، شکست خورده و تلفاتو اسراى بسیار اده به مندس «2» پناه بردند.
سپاهیان ایفیکرات آنها را تعقیب کردهبا مصریها در یک وقت داخل این قلعه شدندو آنر از بیخوبن خراب کرده ساخلوو اهالى آنر از دم شمشیر گذراندند. بعد ایفیکرات، چون بتوسط
اسراى مصرى آگاه شده بود، که منفیس ساخلو ندارد، باین عقیده شد، که باید فورا بپاىتخت
مصر حمله برد، قبل از اینکه قواى تمام مملکت بکمک آن رسیده باشد. فرنباذ بعکس عقیده
داشت، که باید منتظر ورود سفائن دیگر ایران بود، تبا اطمینان قلب بچنین کار مهمى اقدام شود.
ایفیکرات گفت، براى من همین سپاهیان من کافى استو با آن منفیس را تسخیر میکنم. این
جرئتو جسارت سردار یوانى باعث سوءظنّ فرنباذ گردیدو تصور کرد، که ایفیکرات میخواهد
منفیس را براى خودش تسخیر کند و راضى باجراى پیشنهاد او نگردید.
در اینحال سردار یوانى رو بآسمان کرده گفت: «تو شاهدى، که اگر این سفر جنگى بىنتیجه
بماند، تقصیر من نیست» پس از آن این اختلاف کدورتى بین سپهسالار قشون ایرانو سردار
یوانیهاى اجیر تولید کردو نتایجى، که از بهره مندى تا اینجا حاصل شده بود، از دست رفت، زیرا مصریها از کندىو مماطله قشون ایران استفاده کرده
منفیس را طورى محکم کردند، که دیگر حمله ناگهانى ثمرى نداشت (نیز نوشتهاند، که چون
فرنباذ در این وان پیر بود بواسطه کهولت در تردیدو تذبذب افتاد). بعد مصریها در حوالى
مندس، که خراب شده بود، جمع شده ایرانىها را مورد حملات پىدرپى قرار ادند. همه روزه بر
نیروى آنها میافزود و، چون نسبتا تلفات زیادترى بایرانىها وارد میکردند، قوت قلب میافتندو نیز
تجربه آنها در جنگ بیشتر میشد. این احوال تا طغیان نیل امتداد یافت و پس از آن، چون کارى
نمیشد کرد، قشون ایران ماندن خود را در مصر بىنتیجه دیده بآسیا برگشت (374 ق. م). اما
ایفیکرات، چون میترسید که مانند كنن آتنى گرفتار شود، شبانه بکشتى نشسته به آتن رفت و
فرنباذ رسولانى به آتن فرستاده عدم بهرهمندى ایرانىها را در این سفر جنگى تقصیر او دانست. آتنىها جواب ادند، که باین امر رسیدگى خواهند کرد و، اگر تقصیر با او باشد، مجازات خواهد
شد.
چندى بعد آتنىها او را رئیس بحریه خود کردند (دیودور، کتاب 15، بند 43).
چنین بود عاقبت این لشکرکشى، که براى خزانه ایران خیلى گران تمام شد و بواسطه بروز
اختلاف بین سپهسالار ایرانو سردار یوانى بىنتیجه ماند. بعد دیودور گوید: ایفیکرات، که سردار
قابلى بود، از تجربیات این جنگ استفاده کرده اصلاحاتى در اسلحه سپاهیان آتن مجرى داشت،
توضیح آنکه سپرهاى سنگین آنها را بسپرهاى سبکو کوتاه مبدل کرد، نیزههاو شمشیرهاى آنان
را درازتر ساخت، کفشى اختراع کرد، که پوشیدن و کندن آن خیلى آسانتر بودو اصلاحات
دیگرى نیز بموقع عمل گذارد، که در جنگهاى بعد بکا رفتو فایدهاش ثابت شد (کتاب 15،
بند 4).






