کردوكها «1» را بعض محقینبا کردها تطبیق کردهاند.
کزنفون گوید: (عقبنشینى، کتاب 4، فصل 2 -1) حوالى شب ناگهان پارسىها پیدا شده چند نفر
یوانى را، که مشغول غارت بودند، ریزریز کردند. یوانىها چند گلّه را، که شبنان میخواستند از
رود بگذرانند، گرفتند، ولى بعد در موقع مشکلى واقع شدند، زیر از یکطرف کوههاى بلندو از
طرف دیگر رود عمیقى آنها ر احاطه کرده بود. بنابراین قشون یوانى مجبور شد برگشته براهى بیفتد، که ببابل میرفت. از این راه یوانیها بدهاتى رسیدند،
که طعمه آتش نشده بود. سردران یوانى اسرا را خواسته تحیقاتى در باب راه کردندو آنها
گفتند، راهى در طرف جنوب هست، که به ابلو ماد میرودو قشون یوانى هنگام آمدن آن را
پیموده. در طرف مشرق راهى است، که بشوشو همدان منتهى میشود. در مغرب راهى است، که
به لیدیه ولایات ینیان هدایت میکندو راه شمالى از کوههائى میگذرد، که سکنه آن
کردوكاند.
این مردم بسیا رشید میباشندو هنوز تابع شاهان پارس نشدهاند. بعد، براى اینکه یوانىها را
بترسانند علاوه کردند، که شاهبا قشونى مرکب از یکصدو بیستهزار نفر داخل ولایت آنان شد و
بواسطه سختى محلّها یکنفر از آنها برنگشت، ولى، زمانى که کردوكهابا والى جلگه در حال
صلحاند، بین آنها و پارسىها تجارتو مراوده میشود (چنانکه در صفحه 989 گفته شد، معلوم
نیست، این شاه، کهبا کردوكها جنگ کرده کى بوده، ظنّ قوى میرود، که مقصو داریوش دوم
است. م.) سردران یوانى امر کردند اسرا را در جائى جدا نگهدارند، تا از اطّلاعات کامل آنها
استفاده شودو نگذارند آنها بفهمند، که چه راهى را سردران انتخاب کردهاند، بعد یوانىها قرار
ادند، که از کوههاى کردوك بگذرند، زیر اسراء گفته بودند، که بعد از عبور از این کوهها
یوانىها بارمنستان خواهند رسید. آن مملکت وسیعو حاصلخیز است و از آنجا میتوانند، بهرجا که
بخواهند بروند.پس از آن، چون یوانىها میخواستند کردوكها مطلع نشوند از اینکه آنها قصد دارند بولایت آنها
داخل شوند،و نیز، براى اینکه یوانىها بلندىها را قبل از کردوكها بگیرند، چنین کردند: حوالى
آخرین پاس شب، یعنى وقتى که هنوز خیلى از شب باقى مانده بود، یوانىها حرکت کرده بکوه
رسیدند. خیرىسف د رأس قشون حرکت میکرد و کزنفون در پس قراول. اولى بقلّه کوه رسید،
قبل از اینکه کردوكها او را دیده باشندو همچنان پیش رفت، تا بدهاتى که در دره واقع بود،
درآمد. کردوكها در این احوال خانههاى خود را ترك کردهبا عیالو اطفالشان ببالاى کوهها
رفتند. یوانىها در منازل آنها آذوقه وافرو ظروف مسین زیاد یافتند، ولى ظروف را غارت نکردندو بتعقیب اهالى نیز نپرداختند، زیرا خوشنود بودند از اینکه،
چون اهالى دشمن شاهاند، مانع نخواهند شد، که یوانىها از ولایت آنها بگذرند، ولى کردوكها
بپیشنهادات یوانىها جوابى ندادند و، وقتى که پس قراول یوانى از کوه بدره سرازیر میشدو شب
درسیده بود، کردوكها حمله کرده چند نفر یوانى رابا تیر و سنگ کشتند. چون یوانىها
ناگهان داخل محلّهاى کردوكها شده بودند، عده حملهکندگان کم بود، و الّا عده زیادى از
یوانىها تلف میشد. یوانىها شب را در دهات گذرانیدندو کردوكه بالاى کوه جا گرفته
آتشهائى روشن کردند. طرفین مواظب یکدیگر بودند و، چون روز شد، یوانىها حرکت کردند
و تمام روز را مجبور بودند جنگ یا توقّف کند.
روز دیگر رعدوبرق سختى روى اد و باوجود این یوانىها مجبور شدند پیش روند، زیرا آذوقه
نداشتند. در موقعى که یوانىها از معبر تنگ میگذشتند، کردوكها از موقع استفاده کرده باران
تیرو سنگ بر آنها باریدند. بعد چون یوانیها بجائى رسیدند، که میبایست اردو بزنند، سردار آنها
اسرا را خواسته از آنها یکبیک پرسید، که آیا راه دیگرى جز آنکه دیده میشود هست؟ یکى از
آنه باوجود تهدید بقتل گفت از راه دیگر اطّلاعى ندارد چون یوانىها نتوانستند از او اطّلاعى
تحصیل کند، او را در پیش چشم رفیقش سر بریدند. این یکى گفت مقتول حیقت را پنهان کرد،
زیرا یکى از دختران او شوهر کردهو مسکن شوهرش در نزدیکى راهى است، که چهارپیان
میتوانند از آن بگذرند و، اگر یوانىها بخواهند، او میتواند آنها را هدایت کند، ولى چون راه صعب العبور است، باید جاى بلندى را در تصرّف خو داشته باشند. چند نفر داوطلب شدند، که
چنین کندو غذاى خودشان را برداشتهو دستهاى بلد را بسته براه افتادند. دوهزار نفر از این راه
حرکت کردندو کزنفون د رأس پسقراول راهى را، که در پیش داشت، پیمود، تا توجه
کردوكها را بخود جلب کندو حرکت دوهزار نفر مزبو را بقدر امکان پنهان بدارد. چون
کزنفون وار درهاى شد، تا از آن ببالاى بلندى رود، کردوكها سنگهاى زیاد، که بعضى بزرگ
و برخى کوچک بود از بالا بزیر غلطانیدند.
این سنگها بزیر آمده با چنان قوتى بسنگهاى ضخیم برمیخوردو خرد شده پارچههاى آنه باطراف
مىجست، که گوئى سنگها ر از فلاخن میانداختند.با اینحال ممکن نبود پسقراول براه نزدیک
شودو کردوكها تمام شب را باینکار اشتغال داشتند، تا اینکه یوانىهائى، کها بلدها حرکت
میکردند، رسیده بلندى را گرفتندو بعض کردوكها را کشته برخى را بدره راندند. در طلیعه
صبح یوانیها بطور مرتّبو با سکوت بطرف دشمن، که بلندى دیگرى ر اشغال کرده بود، هجوم
بردند و، چون مه غلیظ اطراف را فرو گرفته بود، به کردوكها رسیدند، پیش از آنکه حمله
یوانیها را دریافته باشند. در اینحال شیپورچى یوانى شیپور کشیدو یوانىها فریادزنان حمله
کردند. کردوكها تاب ضربت را نیاورده گریختند و چون خیلی چستو چالاك بودند، عده
کمى از آنها کشته شد. در نتیجه راه بتصرّف یوانىها درآمد و، چون راهى را که بلد اختیار کرده
بود، براى مالهاى بنه مساعد بود، کزنفون با پسقراول از این راه رفت، ولى بزودى بیک بلندى،
که براه مشرف بود، برخورد.
چون کردوكها آنر اشغال کرده بودند، یوانیها یکدیگر را تشویق کرده ستونوار باین بلندى
حمله بردند، ولى راهى هم براى عقبنشینى دشمن باز گذاشتند. کردوکها، چون دیدند یوانىها
نزدیک میشوند، بىاینکه تیر یا سنگى اندازند، فرار کردندو یوانىها تپه دیگر را، که نیز اهالى
اشغال کرده بودند، گرفتند. یک تپه باقى مانده بود و این تپه سوم بر محلى مشرف بود، که شب
قبل یوانیها بقراول کردوکه ناگهان شبیخون زده بودند. وقتى که یوانیها به تپه مزبور هجوم
بردند، کردوكها آن را تخلیه کرده پس نشستند. در بادى امر چنین بنظر میآمد، که این اقدام کردوكها از این جهت بود، که محصور نشوند، ولى حیقت امر این است: کردوكها از بالاى
تپه میدیدند، که در عقب قشون چه میشودو مىخواستند شتبان به پسقراول قشون یوانى حمله
کند. کزنفون با سربازهاى جوان بقلّه یک بلندى درآمد، تا آنکه صاحبمنصبان دیگر، که عقب
مانده بودند، فرصت یافته باو ملحق شوندو فرمان اد، که سایر قسمتهبا تأنى از عقب او
حرکت کرده در محلّى، که صاف و نزدیک راه است، براى جنگ حاضر شوند.
همینکه این فرمان اده شد، خبر رسید، که کردوكها یوانىها ر از تپه اولى با تلفاتى راندهاند.
پس از این بهرهمندى، کردوكها تپهاى را، که محاذى تپه کزنفون بود، گرفتند. کزنفون بآنها
پیشنهاد متارکه کردو اجساد مقتولین یوانى را خواست. کردوكها این تکلیف را قبول کردند
باین شرط، که یوانیها دهات را نسوزانند. بعد، وقتى که یوانىها حرکت کردند، تا از تپه بزیر
آمده بیوانىهائى، که حاضر جنگ بودند، ملحق شوند، کردوكهابا جمعیت زیاد و بىنظم پیش
رفتند و، همینکه ببالاى تپهاى، که کزنفون تخلیه کرده بود، رسیدند، بغلطانیدن سنگ مشغول
شدندو در این موقع پاى یکى از یوانیها شکست.
یوانیها پس از آن همه در یکجا جمع شده در خانههاى خوب منزل کردندو آذوقه فروان یافتند.
شراب در اینجا بقدرى زیاد بود، که اهالى آن را در آبانبارهاى ساروجى ریخته بودند. روز
دیگر یوانیها بىبلد براه افتادندو کردوکها جنگکنان پیشدستى کرده معابر تنگ را میگرفتندو
مىکوشیدند، که مانع از پیشرفتن یوانیها گردند. وقتى که کردوكها معبر را میگرفتند، کزنفون از
عقب کوه بالا میرفت، تا بیک بلندى میرسید، که بر محلّى که کردوكها اشغال کرده بودند،
مشرف بود. باین ترتیب معبر باز میشد و، اگر کردوكها حمله به پسقراول میکردند، خیرىسف
میکوشید، که ببلندىها صعودو مانع را برطرف کند. گاهى کردوکها زحمات زیاد بیوانىها در
موقع فرود آمدن آنها میرسانیدند، زیر اینها مردمى هستند چستو چالاك و، اگر هم بیوانیها
خیلى نزدیک میشدند، میتوانستند بآسانى فرار کند. اسلحه آنها فقط کمانو فلاخن است، اما
تیراندزان ماهرى هستند. کمان آنان باندازه سه ارش استو بلندى تیرهایشان دو ارش. وقتى که میخواهند تیر اندازند، زه کمان را میکشندو پاى چپ را پیش میگذارند، تا بر زمین استوارتر قرار
گیرند. تیرهاى کردوكها سپر و جوشن را سوراخ میکند.
یوانیها تیرهاى کردوكها ر از دستشان میربودند، تا آن را بسان خشت بکار برند.
این روز را یوانیها در دهاتى، که بالاى جلگه واقع و تا رود سانترىتس «1» ممتد است بسر بردند (این رود را بعضىبا رود خابور تطبیق کردهاند، ولى باید دانست، که این خابور غیراز
خابورى است، که داخل فرات میشود. م). رود مذکور، که عرضش دو پلطر (تقریبا شصت ذرع)
مىباشد ولایت کردوكها ر از ارمنستان جدا میکند، بمسافت هفت استاد (تقریبا 1295 ذرع)
در کوههاى این صفحه جارى است. قشون یوانى در هفت روز ولایت کردوكها را طى کرد و
در تمام این مدت جنگکنان پیش رفت. بعد کزنفون گوید، که حملات شاه و تیسافرن نسبت
بخطراتو خستگىهاى عبور از این صفحه چیزى نبود.






.jpg)
