پس از آن بامر شاه عبور از داردانل شروع شد و هرودوت آن را چنین توصیف کرده (کتاب هفتم، بند 56-54): در آن روز پارسىها بتدارکات عبور از هلّسپونت مشغول بودند.
روز دیگر در انتظار طلوع آفتاب روى پلها عطریات بسوختند و راه را با شاخه هاى مورت گستردند. در طلیعه خورشید خشیارشا مقدارى شراب در ظرفى از زر بدریا ریخت و آفتاب را نیایش کرده از آن خواستار شد، سانحه اى پیش نیاید، که مانع از جهانگیرى او در اروپا گردد. خشیارشا پس از آن یک جام و یک صراحى زرین و یک قبضه
شمشیر پارسى، که بزبان مزبور آکى نانس نامند، به هلّسپونت انداخت.
نمى توان گفت، که با افکندن این اشیاء خشیارشا میخواست هدایائى بآفتاب نثار کند، یا از تنبیه دریا پشیمان شده میخواست نیازى باو بدهد. پس از این مراسم، پارسى ها بعبور شروع کردند. از یکى از پلها پیاده و سواره نظام میگذشت و از دیگرى، که بطرف دریاى اژه (بحر الجزائر)بود، چارپایان بارى و خدمه عبور مى کردند.
مقدم بر همه عابرین ده هزار نفر پارسى بودند، که بالتمام تاج گلهائى بر سر داشتند.
از عقب آنها لشکرى مرکب از مردمان مختلف عبور کرد. اینها روز اول گذشتند.
روز دیگر اول سوارها و جنگى هائى گذشتند، که نیزه هاشان را پائین گرفته بودند.
افراد این قسمت هم تاج گل بر سر داشتند. بعد اسبهاى مقدس و گردونه مقدس حرکت کردند، پس از آن خشیارشا و هزار نفر سوار و بعد از آنها سایر قسمتهاى قشون. در همین حین کشتى ها هم بطرف ساحل مقابل روانه شدند. بیک روایت خشیارشا بعد از همه عبور کرد. در مدت هفت شبانه روز لاینقطع لشکر پارس از ترس ضربت شلاقها باروپا میگذشت و گویند، که بعد از عبور خشیارشا یکى از اهالى هلّسپونت گفت:
اى زوس (یعنى اى خداى بزرگ) چرا تو بشکل پارسى درآمده و خود را خشیارشا نامیدهاى؟ چرا براى اضمحلال یونان اینهمه مردمان را دنبال خود میبرى؟ تو بى آنها هم میتوانستى اینکار بکنى.






.jpg)
