خدای بزرگ است اهورامزدا
01:23   صلح سیمون 49 ق. م

 

سال بعد بگفته دیودور (کتاب 12، بند 4) آتنىها شهر نامى قبرس را موسوم بسالامین محاصره
کردند. چون این شهر ساخلو کافىو اسلحه و آذوقه وافى داشت، حملات یوانىها را دفع کرد.
در این احوال طرفین متخاصمین خواهان صلح شدند. اگرچه دیودور گوید، که اردشیر بواسطه
شکست بغابوخش در کلیکیه طالب صلح بود، ولى از جریان وقایع پیداست، که آتن هم
مىخواست زودتر با ایران کنار بیاید، زیرا میدید، که در خارج یونان جنگبا ایران به درزا
میکشدو بواسطه وسائل زیاد، که در دست دولت ایران است، بالاخره از عهده ایران برنخواهد
آمدو نیز اوضاع داخلى یونان اقتضا میکند، که آتن قشون خود ر از خارجه بطلبد. بنابراین، از
فتحى که در آبهاى قبرسو کلیکیه نصیب آن دولت شده بود، استفاده کرده یکى از رجال
بزرگ خود کالّیاس پسر هیپپونیکوس «2» را به دربار شوش فرستاد، تا عهدى بین دولتین منعقد
کند. سفیر مزبور قرارىبا ایران اد، که به عهد کالّیاس موسوم استو صلحى، که بر اثر آن بین ایرانو آتن برقرار شد، معروف است به صلح سیمون. شرائط این معاهده بقول دیودور (کتاب 12،
بند 4) چنین بوده: آتن جزیره قبرس را به ایران واگذاردو متعهد شد، که آتنىها هیچگاهبا اسلحه
در متصرّفات شاه اردشیر داخل نشوند. از طرف دیگر اردشیر قبول کرد، که تمام شهرهاى یوانى
در آسیا موافق قوانین خودشان داره شوند ولات پارسبا لشکرشان دورتر از سه روز راه بطرف
دریا نروند (یعنى لشکر آنه باید بمسافت سه روز راه از دریاى بحر الجزائر اردو زند) و هیچ کشتى
پارسى بین فازلیس «1» و جزائر سىیانه «2» بحرپیمائى نخواهد کرد (49 ق. م). فازلیس شهرى بو در
پامفلیهو جزائر سىیانه (یا کیانه) را جزائر آبى نیز گویند. این جزائر در نزدیکى بوسفور تراکیه
(بوغاز اسلامبول کنونى) واقعاند. شرائط معاهده بقول مورخ مذکور چنین بوده، ولى بعض
مورخین و نویسندگان جدید این عهد را طور دیگر نوشتهاند. بعقیده آنها اردشیر استقلال آن
شهرهاى یوانى را، که در آسیاى صغیر واقع و جزو اتّحا دلس بودند، شناخته متعهد شد، که
کشتیهاى جنگى ایران بآبهاى یونان نرود. این نظر با نوشته دیودور اختلاف دارد.
کلیۀ باید گفت، که محّقا معلوم نیست مفاد عهد چه بوده. در این باب و نیز راجع بآنکه، آیا واقعا
چنین عهدنامهاى بامضاى اردشیر رسیده، بین مورخین عهد قدیمو بعض نویسندگان جدید
اختلافنظر دیده مىشود. توضیح آنکه توسیدید، که معاصر اردشیر درازدست بودو از حیث
درستنویسى در میان مورخین یوانى درجه اول را حائز است، ذکرى از آن نکرده،و حال آنکه
معاصر این واقعه بوده. هرودوت (در کتاب هفتم، بند 151) اشاره به رفتن سفارت کالّیاس به دربار
ایران کرده، ولى راجع بعهدنامه یا امضاى آن ساکت است. تاپمپ «3» یوانى اصالت چنین
عهدنامهاى را تکذیب کرده گوید از قراراد مذکور فقط سوادى موجود است. از مورخین قرون بعد فقط دیودور، که تقریبا چهار قرن بعد میزیسته شرح مذکو را نوشته (کتاب 12، بند 4) ولى
کنت کورث (کتاب سوم) صریحا رسمى شدن این عهدنامه را تکذیب کرده. بنابراین روشن
است، که اکثر مورخین قدیم ساکتاند یا رسمیت یافتن چنین عهدى را تکذیب میکند.
باکثریت اگر اهمیتى ندهیم، این نکته، که از دو مورخ معروف معاصر، یکى بکلّى ساکت است و
دیگرى فقط رفتن سفارت را بشوش ذکر کرده، بىآنکه نتیجه را ذکر کرده باشد، مخصوصا
جالب دقت است و نمىتوان آن را بىاهمیت دانست. بعض محّقین جدید هم باین عقیدهاند، که
چنین قرارادى بامضاى اردشیر نرسیده. نلد که بعکس عقیده دارد، که باید این قراراد صحت داشته باشدو دلائلى، که عالم مذکور اقامه میکند،
چنین است: اولا اینکه تاپمپ گفته از این قراراد فقط سوادى در دست است، جهت این است،
که در آتن رسم بود قرارادهاى منعقد را بر سنگى بکند. وقتى که طرف متعاهد قرارادى را
نقض میکرد، آتنىها سنگ را مىشکستند و، چون در 41 ق.م این قراراد ر ایران باطل کرد،
در آتن سنگ را شکستند. ثانیا ممکن نبود آتنىها صلحى با ایران بکند، بىاینکه وثائقى براى
خودو متحدینشان از ایران تحصیل کرده باشند. این است دلائل عالم مزبور «1» ولى بنظر نمىآید،
که این دلائل اقناعکنده باشد. اولا اگر رسم آتنىها این بود، که قرارادهاى خودشان رابا دول
خارجه بر سنگى بکند، میبایست بدوا سندى بامضا رسیده باشد، تا آن را بر سنگ کنده باشند،
زیرا شکّى نیست در اینکه سفیر آتن سنگى بدربار ایرانبا خود نیاورده بود، یا بر فرض اینکه
آورده بود، اردشیر بر سنگ امضاء نکرده یا مهر خود را بآن نزده بود. پس، اگر بالفرض سنگ را
شکستند، اصل سند، که لابد نوشتهاى بر پوست یا لوحه بوده، میبایست در جائى محفوظ مانده باشد. ثانیا اینکه عالم مذکور گوید، آتن البتّه وثائقى مىگرفت، تا قراراد صلح را قبول کند،
دلیلى است نظرى، که ممکن است بواسطه پیشآمدهائى عملى نشده باشد. از شتابى که آتن در
امضاى مسوده کالّیاس کرده، پیداست، که دولت آتن عجله داشته با ایران صلحو قشون خود را
بداخله احضار کند. بنابراین طبیعى است تصور کنیم، که سفیر آتنبا مسوده قراراد به یونان
برگشتهو آتن آنر امضاء کرده، ولى بعد، چون اوضاع یونان تغیر کرده، نتوانسته همان نوشته یا
نسخه دیگر آن را به مهر اردشیر برساند، یعنى دربار ایران وعدهاى اده و، بعد که دیده یوانىها
بهم خواهند افتادو آتن مجبور است قشون خود را بداخله احضار کند، در باب امضا بتعلّل قائل
شدهو دولت آتن هم نتوانسته فشارى براى امضا وارد آرد. نظر مذکور از اینجا نیز تأیید میشود،
 که چنانکه نوشتهاند در آتن از نتیجه سفارت کالّیاس ناراضى بودهاندو تأدیه یک جزاى نقدى بعهده سفیر آتن تعلّق یافته «1»
و دیگر اینکه از این ببعد تا آمدن اسکندر بایران روابط ایران و یونان در مرحله جدیدى داخل
شده. توضیح آنکه در یونان همیشه هواخواهان ایران، چنانکه گذشت، زیاد بودند، ولی از این ببعد
بواسطه نفاق داخلى یونان بر عده آنها افزودو خردخرد نفوذ ولات لیدیه در امور یوانى ترقّى
کرده بدرجهاى رسید، که قبل از جنگهاى خشیارشا با یونان هم ایرانىها انتظار آنرا نداشتند. شرح
این وقایع در جاى خود بیاید


عجالۀ باید گفت، که عهد کالّیاس، چه بامضاى اردشیر رسیدهو چه
نرسیده باشد، براى ایران موهن بوده و ضعف اردشیر را مینموده، ولى این را هم باید گفت، که
چنین عهدى ممکن نبود پایدار باشد، زیرا عملى نبو دولتى را، که تمام آسیاى صغیر را در تحت
اقتدار خو داشت، از تسلّط بر یک نوار ساحلى در قسمتى از آن بازدارند، چنانکه چیزى نگذشت، که ایرانىها یوانىهاى آسیاى صغیر را باز باطاعت خو درآوردند. دیودور خبرى را
ذکر کرده، که میرساند، پارسىها همانوقت هم خیال نداشتهاند از مستملکات یوانى در آسیاى
صغیر صرفنظر کند. مورخ مذکو راجع بسال سوم هشتادوچهارمین المپیاد (42 ق. م) گوید:
تقریبا تمام ملل در صلح و مسالمت مىزیستند. پارسىها دو عهد صلح با یوانىها بسته بودند: یکى
با آتنىهاو متحدین آنها راجع باستقلال یوانىهاى آسیاو دیگرىبا لاسدمونىها در باب اینکه
یوانىهاى آسیا در تحت حکومت پارسىها خواهند ماند (کتاب 12، بند 26).
از جریان وقایع نیز پید است، که ولات ایرانى در آسیاى صغیر، پس از این عهد هم، از یوانىهاى
جزائر بحر الجزائر آنهائى را، که بر ضد حکومت ملّى بوده با آتن ستیزه مىکردندو بهمراهى
ولات ایرانى متوسل مىشدند، تقویت میکردند، چنانکه بقول دیودور (کتاب 12، بند 28 -27)
وقتى که اهالى جزیره سامسبا آتن مخالفت مىورزیدند، پىسوتنس «2» والى لیدیه پول بآنها
 میداد (41 ق. م).
 

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران