خدای بزرگ است اهورامزدا
00:29   شورش چند ایالت غربى

تقریبا در واخر قشونکشى ایرانىها بمصر بعض ایالات غربى ایران، واقع در کنار دریاها، خواستند
از اشتغال دربار بامور مصر استفاده کرده از ایران جدا
شوندو براثر آن ولات ایرانى در ممالک مزبوره بر اردشیر یاغى شدند. پادشاه مصرو لاسدمونىها
خارجىو داخلى تشکیل دهد. مهمترین دشمنان داخلى اینها بودند: آرى برزن والى فریگیه- همبا آنها همداستان گشتندو دربار ایران مجبور شد قشونهاى متعدد براى جنگ با دشمنان
موزول «1» پادشاه کاریه و صاحب شهرهاى بسیارو قلاع زیاد (نامىترین این قلاعها لیکارناس
بود، که بواسطه ارك محکمش قلعه مهمو مرکز تمام کاریه محسوب میشد)- ارنتاس حاکم
میسیه- داتفردات حاکم لیدیه. پس از یاغى شدن ولاتو حکّام مزبوره، این ولایات نیز بآنها
ملحق شدند: لیکیه، پىسیدیه، پامفلیه، سوریهو فینقیه، یعنى تمام مستملکات ایران در کنار دریاى
بحر الجزائر و دریاى مغرب بر ضد دربار ایران علم مخالفت برافراشتندو موقع اردشیر بسیار باریکو سخت گردید، چهبا شورش ایالات مزبوره نصف عایدات خزانه از میان میرفتو با
نصف دیگر دشوار بود، که او بتواند قشون کافى براى تدمیر شورشیان فراهم کند.
در این احوال شورشیان ارنتاس را بسپهسالارى کلّ قواى یاغیان انتخاب کرده پول فروانى براى
جیره و حقوق سالیانه لشکرى بعده 20 هزار نفر باو ادند.
او پس از آنکه پول را دریافت کرد، باین خیال افتاد، که اگر خدمتى بشاه کند، یقینا براى پاداش
والى تمام این صفحات دریائى خواهد شدو بنابراین شورشیانى را، که براى او پول آورده بودند،
گرفته بدربار اردشیر فرستادو علاوه بر این کار تمام شهرهائى را، که باو تسلیم شدهو نیز سپاهیان
خارجه را، که بخدمت او اجیر گشته بودند، بمأمورین شاه تسلیم کرد. میتروبرزن «2»، ایرانى
دیگر، کپادوکیه را تحویل اد. این شخص پدرزن داتام بود و براى اینکه طرف توجه شاه شود با
فرنباذ، که أمور گرفتن کپادوکیه شده بود، همدست شده شبانه با سوران خود گریخت. بعد
داتام یاغى او را تعقیب کرده بهرهمند گردید، ولى دیرى نگذشت، که داتام بتحریک اردشیر کشته شد (قضیه داتام پائینتر بیاید). رامیترس «3» هم که از طرف شورشیان بمصر رفته بود، تا از پادشاه آن پول و کشتى بگیرد وبا پنجاه کشتىو پانصد تالان نقره
«1» برگشته بود، همینکه بشهر لسه «2» واقع در آسیاى صغیر رسید، باین بهانه، که مىخواهد نتیجه
مذاکرات خود رابا دربار مصر باطّلاع رؤساء شورشیان برساند، آنها را بمجمعى دعوت کرد و،
چون حاضر شدند، آنها را گرفته بدربار اردشیر فرستادو خودش مورد توجه مخصوص شاه شد.
پس از این وقایع سائر شورشیان بىسر مانده همگى سر تسلیم پیش آوردند (دیودور، کتاب 15، بند 91 -90). راجع بقضیاى مذکوره مقتضى است گفته شود، که اخبار مختلفو پریشان زیاد
است، ولى جهات وقایع روشن نیست، حتّى نمیتوان بتحقیق دانست، که اسامى مذکوره راجع
بهمان اشخاص است، که ما تصور میکنیم یا بدیگران، بخصوص که اشخاص گاهىبا شاهندو
گاه بر ضد او. بنابر این نمیتوان وقایع را موافق قاعده علیت برشته ترتیب درآورد. همینقدر از این
وقایع برمیآید، که ایالات غربى ایران در حال تجزیهو انحلال بودهاند و ولات از این وضع استفاده
کرده راه خودسرى پیش گرفته بودند. معلوم است، کهبا اینحال مستملکات یوانى ایران در
آسیاى صغیر نیز از این اغتشاش و اختلال استفاده میکردند. مصر هم که از 60 سال قبل از ایران
جدا شده بود. بالاخرهبا در نظر گرفتن این اوضاع باین نتیجه میرسیم، که در واخر سلطنت اردشیر
راه براى اجراى مقاصد مقدونیها هموار میشد. از احوال ایالات شرقى ایران در این زمان اطّلاعى
نداریم، فقط مختصرى از سفر جنگى اردشیر بولایت کادوسیان در دست است، که بالاتر ذکر
شد. اینجا هم، چنانکه از نتیجه معلوم است، اردشیر استقلال داخلى دو پادشاه کادوسى را شناخت.


دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران