خدای بزرگ است اهورامزدا
01:42   شورش مستعمرات یونانى و کاریه و قبرس(مقدمه)

براى فهم وقایعى، که ذکر خواهد شد، لازم است نظرى بطرز سیاست ایران در مستعمرات یونانى
آسیاى صغیر، که تابع ایران بودند، و باوضاع داخلى یونان اروپائى بیفکنیم.

دولت ایران از زمان کوروش بزرگ این سیاست را اتّخاذ کرده بود، که در مستعمرات یونانى
حکومت هر شهر را همیشه بیک نفر میداد، زیرا این طرز حکومت اولا مطابق طرز حکومت ایران
بود و بعلاوه روابط شهرها را با ولات ایرانى در آسیاى صغیر تسهیل میکرد، چه حکّام شهرهاى
یونانى با این ترتیب مجبور نبودند در مواردى بمجالس ملى رجوع کنند و از این راه تشتّت آراء
روى داده از سرعت اجرائیات بکاهد. معلوم است، که دولت ایران اشخاصى را از یونانیها براى
حکومت شهرهاى یونانى معین میکرد، که طرفدار این طرز حکومت بودند:
اینها را یونانیها (تیران) مىنامیدند، که بمعنى جبار است. از طرف دیگر، چون جبابره بدولت ایران
متّکى بودند، هواخواهان حکومت ملى نسبت بآنها و بالطبع بدولت ایران کینه میورزیدند. در داخله
یونان اروپائى هم تقریبا همین اوضاع مشاهده میشد، یعنى یک قسمت آن طرفدار حکومت ملى
بود و قسمت دیگر هواخواه حکومت جبابره یا اشرافى. بهمین جهت از دو دولت نامى و مهم یونان
هریک طرفدار یکى از دو طرز حکومت مذکوره گردید: آتن- قائد حکومت ملى و اسپارت-
جبار آتن «2» نامى از خانواده پىزیسترات «1» علمدار حکومت اشرافى. مقارن این زمان هیپپیاس
بود، ولى بعد آتنىها او را از آنجا خارج کردند و او، براى اینکه بحکومت آتن برگردد، متوسل
نام، که از «3» بوالى ایران در آسیاى صغیر گردید ( 510 ق. م). در غیاب او شخصى کلهایستن
بود، طرز حکومت آتن را تغییر داده حکومت ملى در آنجا تأسیس «4» خانواده نجیب آلکمانید
کرد.
این اقدام باعث خشم طرفداران حکومت اشرافى شد و رسولانى باسپارت فرستاده کمک آن را
تقاضا کردند. اسپارتیها لشکرى به آتن فرستادند و کلهایستن مجبور شد، در مقابل قوه تسلیم شود.
ایندفعه آتنىها در غضب فرو رفته بر ضد اسپارتىها قیام کردند و آنها، چون اوضاع را چنین
خارج شدند، ولى پس از «5» دیدند، آتن را تخلیه و هواخواهان آتنى خود را رها کرده از آتّیک
آن چیزى نگذشت، که اسپارتىها با قشون زیادترى، که از متحدین آنها در پلوپونس ترکیب یافته بود، برگشتند و آتنىها، چون
دیدند، که از عهده آنها برنیایند، از راه اضطرار سفیرى نزد والى ایران در لیدیه فرستاده کمک او
را درخواست کردند. والى گفت کمک میکنم بشرط اینکه آب و خاك دهید، یعنى تابع ایران
گردید. سفیر آتن این شرط را پذیرفت، ولى، وقتى که به آتن مراجعت کرد، آتنىها از گفته خود
برگشتند ( 508 ق. م.).
پس از آن اسپارتىها و پلوپونسىها آتّیک را غارت کردند و این اوضاع دوام داشت، تا اینکه
از اتحاد با اسپارتىها خارج شدند. در 506 ق. م باز آتنىها سفیرى نزد ارتافرن والى «1» کرنتىها
لیدیه فرستاده خواستار شدند، که او گوش به بدگوئىهاى هیپپیاس از آتن و تحریکات او بر
ضد این دولت ندهد. والى جواب خشنى داده تقاضا کرد، که آتنىها جبار سابق خود را بپذیرند،
و الّا باید براى پذیرائى لشکر ایران در آتن حاضر باشند (هرودوت- کتاب 5، بند 69 ). جوابى، که
والى لیدیه، بسفراى آتن داد موافقت با نظر دربار ایران نداشت، چه اکنون اکثر محققین باین
عقیدهاند، که داریوش درصدد تسخیر یونان نبود و در دربار ایران اشخاصى زیاد داراى این عقیده
بودند، که جنگ با یونان امرى است بىنتیجه، ولى ولاة ایران در آسیاى صغیر نظرشان غیر از این
بود، یعنى چون توسعه قلمرو و اقتدارات خود را طالب بودند، از مواقع استفاده میکردند، تا از
جزائر یونانى یکى را پس از دیگرى در تحت تابعیت ایران درآورند. این احوال و شورشى، که در
مستعمرات یونانى آسیاى صغیر روى داد، بالاخره باعث جنگ داریوش با یونان گردید. جهات و
چگونگى شورش مستعمرات یونانى موافق شرحى است که اینک ذکر مىشود.


جمعه 28 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران