خدای بزرگ است اهورامزدا
01:28   سفارتهاى یونان در دربار شوش

از منبع یوانى چنین مستفاد میشود، که پس از اشتعال نائره جنگ آتنو اسپارت، هر دو سفارتهائى بدربار شوش فرستادهاند، ولى معلوم نیست، که نتیجه این سفارتها چه شدهو اردشیر چه جوابى اده. توسیدید در این باب چنین نوشته: (کتاب دوم، بند 67) در آخر همان جنگ تابستان آریستاس «4» کرنتى و سفراى لاسدمون، آنهریست «5» و نیکولا «6» و پراتدام «7» با تیمو گراس «8»، که از اهل تژه بود، بطرف آسیا حرکت کردند. پولّیس «9» آرگسى هم خودش
رأسا باین سفارت ملحق شد. اینها نزد شاه میرفتند، تا از او خواهش کند پول و کمک برساند. سفراء در ابتداء به تراکیه رفتند، تبا سىتاكلس «10» مذاکره کرده و او ر از اتّحاد آتن بازداشته بکمک پوتىده «1»، که در محاصره آتنىها بود، جلب کندو نیز میخواستند این شخص عبور سفرا را از هلّسپونت تسهیل کند، تا سفرا بتوانند نزد فرناس پسر فرنباذ «1» رفته اظهارات خود را بتوسط او بشاه برسانند، ولى، نمایندگان آتن، چون در این موقع نزد سىتاكلس تراکى بودند، از پسر او
سادکس «2» خواستند سفراى مذکو را بآنها تسلیم کندو گفتند، که اگر نکنى، ممکن است پیشنهاد اینها در دربار شاه پذیرفته گردو بشهر تو، که آتن است، زیان برسد. سادکس این تکلیف را پذیرفت و، چون سفر از تراکیه عبور میکردند، تا بکشتى نشسته از هلّسپونت بگذرند، آنها را گرفته بآتنىها تسلیم کرد و اینها سفرا را بآتن بردند. آتنىها از ترس اینکه مبادا
آریستاس، اگر خلاصى یابد، باز کارهائى بر ضد آتن بکند، بىمحاکمه و بىاینکه بگذارند، حرفى بزند، او را کشتند. با این اقدام آتنىها خواستند معامله متقابلهبا لاسدمونىها کرده باشند، زیرا لاسدمونىها تجار آتنو متّحدین آن را بدرهها میانداختند. جهت این بود، که لاسدمونىها آتنىهاو متّحدین آتن و حتّى اهالى شهرهاى بیطرف را دشمنان خود میدانستندو در دریا آنها را
بدست آورده میکشتند. بعد توسیدید شرحى راجع بسفارتها نوشته، که مضمونش این است (کتاب 4، بند 50): در سال هفتم جنگ شاه سفارتى به لاسدمون فرستاد ب نامهاى، که زبان آسورى انشاء کرده بودند،و سفیر- آرتافرننامى- أموریت داشت بگوید، که از طرف لاسدمونیها سفراى متعدد بدربار ایران آمدهو هر یک اظهاراتى کردهاند، ولى اظهارات آنها
بقدرى مختلفو متناقض است، که شاه نفهمید چه میخواهند. بنابراین شاه یکنفر پارسى را نزد آنها میفرستد، تا ابلاغ کند، که اگر لاسدمونیها مطلبى دارند، شخصى را که مورد اطمینان است، با آرتافرن بفرستند، تا مطالب لاسدمونیها را روشن سازد. آتنىها آرتافرن را در این، که بر رود ستریمون است، در تراکیه گرفته بآتن فرستادندو در آنجا، پس از اینکه نامه شاه را گشوده از مضمون آن مطلّع شدند، سفرائى معین کردند، که با آرتافرن به افس رفته از آنجا عازم دربار ایران گردند، ولى وقتى که سفراى آتن به افس رسیدند، شنیدند، که اردشیر پسر خشیارشا درگذشتهو  بنابراین آرتافرن را وداع گفته بآتن
برگشتند. این است قول توسیدید. اما راجع باینکه نامه شاه زبان آسورى بوده، باید در نظر داشت، که لوازو «1» مترجم توسیدید گوید، مقصود از آسورى پارسى است، زیرا یوانىها وقتى پارسىها را، از این جهت که آسو را داشتند.
آسورى مینامیدند، چنانکه بسبب داشتن ماد مادى هم میگفتند، ولى گمان نمیرود که این نظر
صحیح باشد، زیرا هیچگاه مورخین یوانى پارسیها را آسورى ننامیدهاند.اگر نامه شاه زبان آسورى انشاء شده باشد، جهتش از اینجا بوده، که زبان آسورى همان زبان ابلى است و زبان مزبور در آسیاى غربى خیلى متداول بود «2». بنابراین دربار ایران تصور کرده، که در یونان هم باین زبان ا زبان پارسى آشناتراند. چون در این مبحث از روابط ایرانیانبا یوانیان صحبت شد، بىمورد نیست، که کلمهاى چند نیز از دعوت بقراط طبیب یوانى بایران، چنانکه شایع است، گفتهو نظر خود ر اظهار داشته بگذریم، بخصوص که در این فصل از روابط ایرانو یونان، دیگر صحبتى نخواهد بود.


یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران