خدای بزرگ است اهورامزدا
04:04   روانه شدن یوانیها با تیسافرن

پس از آن یوانىها حرکت کردند و بحکم تیسافرن آذوقه یافته میخریدند. آرىیهو قشون او با
تیسافرنو ارنتاس حرکت میکردند وبا آنها اردو میزدند. یوانىها، چون از آنها ظنین بودند، با
راهنمیان خود از طرف دیگر حرکت میکردندو بفاصله یک فرسنگ یا بیشتر از ایرانىها اردو
پ مىزدند. بالاخره دو اردو بیکدیگر با نظر خصومت نگریستند: در سر تحصیل هیزمو علوفه یکدیگر را میزدندو از این حرکات کینه در
میان آنها تولید میشد. پس از سه روز طى مسافت بدیوار ماد رسیدند. این دیوا را بقول کزنفون از آجرو قیر ساخته بودند. پهناى دیوار بیست پا، ارتفاع آن صد پا و
طولش، چنانکه میگفتند، بیست فرسنگ بود (دیوار مزبور، چنانکه در تاریخ ماد گفته شد، در زمان
بختالنّصر براى حفظ ابل از طرف شمال ساخته شده بود، صفحه 193) از اینجا هشت فرسنگ
در دو منزل پیموده و از دو نهر، که از دجله جدا میشد، گذشته بدجله رسیدند. بر این دو نهر دو پل
زده بودند.
بفاصله 15 استاد از دجله شهر بزرگى بود سىتاس «1» نامو یوانىها در نزدیکى آنو پارك
زیبائى، که پر از همهگونه درخت بود، اردو زدند. پس از شام پروکسن و کزنفون گردش
میکردند؟ در این حین شنیدند، که شخصى از پیش قراول میپرسید، پروکسن و کلآرخ کجا
هستند. راجع به منن سئوالى نکرد،و حال آنکه این شخص از طرف آرىیه آمده بود و او میزبانپ منن بود. پروکسن گفت،کسى را، که شما میطلبید، منم. آن شخص گفت، من از طرف آرىیهو ارتهباذ بدینجا آمدهام، تا
بشما بگویم، که بیدار کار خود باشید، چه در این پارك تیسافرن سپاهیان زیا دارد و نیز دستهاى
بفرستید پل دجله را حفظ کند، زیرا تیسافرن قصد دارد، این پل را شبانه براندازد، تا شما نتوانید از
آن بگذریدو در میان دجلهو نهر آن بمانید. شخص مذکو را نزد کلآرخ بردندو او از این
سخنان متوحپش شد، ولى یک نفر جوان، که حضور داشت، گفت بین حمله و قطع پل تضادپى
هست: اگر حمله کردند و فاتح شدند، قطع پل چه فایده براى آنها دارد، زیرا چند پل دیگر هم،
اگر وجو داشته باشد، براى ما در حال شکست بىثمر است و ما نخواهیم دانست از کدام سمت
باید فرار کنیم. امپا اگر ما فاتح شدیم، قطع پل براى آنها مضرّ است، زیرا قشون زیادى، که در آن
طرف دجله است، نمىتواند بکمک آنها بشتابد. پس از آن کلآرخ از آن شخص پرسید،
صفحهاى، که بین دجله و شهر است بچه وسعت مىباشد. او جواب اد، که خیلى وسیع است،
دهات زیادو شهرهاى بزرگ دارد. پس از این جواب یوانىها پنداشتند، که این شخص را خود ایرانىها فرستادهاند، تا مبادا یوانىها پل را خرابو موقعشان را بین دجلهو نهر محکم کرده باعث
نگرانى شاه گردند. باوجود این پس از صرف غذا، دستهاى براى محافظت پل فرستادند، ولى بعد
نه حملهاى از طرف ایرانىها بعمل آمد و نه کسى در سر پل دیده شد. روز دیگر یوانىها از دجله
گذشتند. پل این رود ر از 37 کشتى ساخته بودند. بعد یوانىها از کنار دجله بیست فرسنگ در
چها روز پیموده به رود فیسکوس «1» (ادرنه امروزى) رسیدند. کزنفون گوید: در اینجا شهر
بزرگى است موسوم به اپیس «2» (شهرى، که در زمان سلوکیها انطاکیپه نام داشت) در این محلّ
یوانیها ببرادر طبیعى «3» کوروشو اردشیر برخوردند. او قشونى بکمک شاه از همدان میآورد و
در اینجا بسپاه خود استراحت اده بود. کلآرخ، براى اینکه قشون یوانى را زیادتر از آنچه هست
پ نمایش دهد، امر کرد سپاهیان یوانى دوبدو از پیش سپاه ایرانى گذشتندو زیادى عدپه یوانىه باعث حیرت ایرانىها شد (مترجم کزنفون گمان مىکند، که
اینجاى کتاب او تحریف شده، زیرا در نزدیکى قشون ایران بى احتیاطى بزرگى بود، که کلآرخ
قشون یوانى را بترتیبى درآورد، که پهلوى آن در مقابل قشون ایران باشدو دیگر اینکه ایرانىهاى
آن زمان لشکرهاى بزرگ زیا دیده بودندو ممکن نبود فریب عملیپات کلآرخ را بخورند). پس
از آن یوانىها شش منزل یا سى فرسنگ پیموده و از صحراهاى بىسکنه گذشته بدهات پروشات
رسیدند. تیسافرن از جهت کینهتوزى امر کرد، دهات را بچاپند، ولى مردم را برده نکند. در اینجا
گندم، حشمو غنائم زیاد بدست آمد. بعد بیست فرسنگ دیگر در صحراهاى بىسکنه پیمودند و
در منزل اوپل در آنطرف رو دجله شهر بزرگى پدیدار شد، که سنا «1» نام داشتو اهل آن روى
پوستها از آب گذشته براى یوانىه نانو پنیرو شراب آوردند.


یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران