چنانکه از منابع یوانى مستفاد میشود، پس از صلحى که بر اثر آمدن کالّیاس به دربار ایران برقرار
شده بود، باز ولات ایران در آسیاى صغیر سعى داشتهاند شهرهائى را، که جزو اتّحا دلس بودند،
بایران برگردانند، مثلا بدستیارىو کمک پىسوتنس والى ایران در سارد، حکومت عده قلیل
(اولیگارشى) در جزیره سامس برقرار شد (39 -40 ق. م). در ابتد از ترس بحریه فنیقى آتنىها بحریهاى باینجا نفرستادند، ولى بعد، چون ایرانىها کمکى به سامس نکردند، مجدد این جزیره
بتسخیر آتنىها درآمد. در 430 ق. م. طرفدران ایران در كلفن این شهر را بتصرف ایتامنس «1»
والى ایران ادندو در این موقع شهر نسیوم «2» هم، که تابع شهر مذکور بود، باطاعت ایران
درآمدو قشونى، که پىسوتنس فرستاده بو در اینجا اقامت گزید.
قابل ذکر است، که در جزو قشون ایران عدهاى از یوانىهاى آرکادى بودند و این اول دفعه
است، که ذکرى از سپاهیان اجیر یوانى در قشون ایران میشود و، چنانکه بیاید، از این ببعد این
موضوع قوت میگیردو یکى از جهات سستى قوه نظامى ایران میگرد. سپاهیان یوانى را در جزو
قشون خشیارشاو مردونیه نباید بحساب آورد، زیر اینها از شهرهائى آمده بودند، که تابع ایران یا،
چنانکه مىگفتند، متحد ایران بشمار مىرفتند. بعد اهالى نسیوم از امیر البحر آتنى پاخس «3»
کمک طلبیدند و او، چون نتوانست با جنگ قشون ایران را شکست دهد، هیپپیاس رئیس
سپاهیان آرکادى را نزد خود طلبیدو برخلاف قولى، که اده بود، او را گرفت. پس از آن ناگهان
بر استحکمات ایرانیها تاخته موفّق شدو تمام ایرانىهاو آرکادىها را کشت و هیپپیاس را هم
معدوم کرد. سپس هر دو شهر مزبور به «اتّحاد آتنى» بازگشتند (توسیدید، کتاب سوم، بند 34).
باوجود این زدوخوردها چون صلاح آتن نبود، که در این زمان با ایران داخل جنگ شود، اینگونه
اقدامات ولات ایران را در آسیاى صغیر از امور محلّى شمرده روابط صلحآمیز خود را با دربار
ایران حفظ میکرد.






.jpg)
