خدای بزرگ است اهورامزدا
04:06   رسیدن یوانىها به رود زهاب

بعد یوانىها به رود زابات (زهاب کنونى) رسیدند. عرض آن 4 پلطر (تقریبا 127 مطر) بود. در
اینجا آنها چها روز ماندند و، اگرچه یوانىها از ایرانىها ظنین بودند، ولى نمیدیدند، که دامى
گسترده باشند. در اینحال کلآرخ لازم دانست، کهبا تیسافرن مذاکره کند و اگر سوءتفاهمى
باشد، قبل از اینکه جنگى بشود، مرتفع داردبا این مقصود از او درخواست ملاقات کرد و، همینکه
بمنزل تیسافرن درآمد، چنین گفت: «من میدانم، که قسم یاد کردهایم بیکدیگر آزارى نرسانیم،
ولى مىبینم، که تو از ما بدگمان هستى، چنانکه از دشمنى مىتوان بودو در نتیجه ما هم نسبت
بشما سوءظن داریم. من هرقدر کاوش میکنم، نمیتوانم بیابم، که تو خواسته باشى نسبت بما بدى
کنىو مطمئن هستم، که ما هم سوءقصدى نسبت بشما نداریم.
من این ملاقات را خواستم، تا این بىاعتمادى را برطرف کنم. بنابراین، از طرف خود میگویم، که
پما در پیشگاه خدایان قسم یاد کردهایم، نسبت بشما دوست باشیم.اگر کسى چنین وجدانى داشته باشد، که قسم را بشکند، بدترین شخص است و قوپهاى نیست، که
او را در مقابل غضب آلهى حفظ کند. پس از این نکته، اگر به اسباب دنیوى بگذریم، من تو را
بزرگترین نعمت براى خود میدانم: با تو تمام راهها براى ما باز است، هر رودى قابل عبور است و
نقصانى از حیث آذوقه نیست، بىتو، چون جائى را نمىشناسیم، تمام راهها براى ما تیرهو تاریک،
هر رود غیرقابل عبورو هر جمعیپت موحش است. بدتر از وحشت تنهائى ما این نکته است، که
همه ما را ترك خواهند کرد. اگر غیظو خشم ما را بر آن مىداشت، که تو را هلاك سازیم، با
کشتن ولىنعمت خود چه میتوانستیم بکنیم، جز اینکهبا شاه ستیزه کرده دوچار غضب موحش او
گردیم و دیگر، اگر میخواستم بر ضدپ تو اقدام کنم، از چه امیدهائى خود را محروم میکردم. راجع
باین امیدها لازم است بتو بگویم:من خواستم دوست کوروش باشم، زیرا من گمان کردم، که او در زمان خود شخصى است، که
میتواند بیش از همه، بهرکس که بخواهد، خوبى کند. حالا مىبینم، که تو صاحب اقتدرات و
ایالات کوروش هستى، بىاینکه حکمرانى ایالت خود را فاقد باشى و نیز مىبینم، که این قدرت
سلطنتى، که مخالف کوروش بود، مساعدو متّحد تو است. بنابراین کى است آن کس، که
اینقدر دیوانه باشد، که نخواهد دوست تو باشد؟ بالاتر از آن، مىخواهم بتو بگویم، که امید ما در
اینکه تو دوست ما خواهى بود، مبنایش چیست. من میدانم، که مىسیان باعث نگرانى شما هستند و
امیدوارم با قوائى، که دارم، آنها را مطیع شما کنم.
درباره پىسیدیانو سائر مردمان نیز امیدوارم، چنان کنم، که خیال شما را مشوب نکند، راجع
بمصریها، که آنقدر شما را عصبانى کردهاند، نیز تصوپر میکنم، شما قوپهاى جز قوپه من براى تنبیه
آنان نمیتوانید بکار برید. بالاخره در میان مردمانى، که تو ر احاطه دارند، اگر مردمى باشد، که
خواهى دوست آنه باشى، مقتدرتر از تو دوستى نخواهند یافت و، اگر بخواهند تو ر اذیپت کند،
تو بوسیله ما صاحباختیار مطلق براى افناى آنها خواهى بود. خدمت ما بتو فقط از این جهت
نخواهد بود، که جیرهاى دریافت خواهیم کرد، بلکه از این نظر نیز که بواسطه نیکىهاى تو نجات یافتهایمو حقّشناسى در زاى آن وظیفه ما است.
وقتى، که من تمام این مطالب را در نظر میگیرم، بقدرى از عدم اطمینان تو در حیرت مىافتم، که
حاضرمبا کمال مسرّت بدانم، چه کسى است آن کسى، که چنین ماهرانه حرف میزندو تو ر از ما
ظنین میکند». تیسافرن جواب اد: «من بسیار مشعوفم از اینکه ا زبان تو این سخنان بامغز را
میشنوم. با این عقاید، اگر تو میخواستى بر ضد من نقشهاى بکشى، میگفتم، تو همانقدر دشمن
منافع خود هستى، که دشمن منى. تو نیز سخنان مرا گوش کن، تا کاملا مطمئن شوى، که اگر
اقدامى بر ضد شاه یا من بکنى، ببدترین کارى اقدام کردهاى. اگر ما میخواستیم شما را هلاك
کنیم، تصور میکنى، که ما بقدر کفایت سوارهنظام، پیادهنظامو اسلحه نداشتیم، تا این کا را
بىاندك خطرى انجام دهیم، یا جائى، که براى اینکار مساعد باشد، در اختیار ما نبود؟ آیا چنین
است؟ این جلگههاى پهناور، که متّحدین مایندو شمبا کمال صعوبت جلگهاى را طى میکنید، این کوهها، که در مقابل شما بلند شدهو شما مجبورید از آنها بگذرید- آیا در اقتدار ما نبود، که
این صفحات و این کوهها ر اشغال و راه عبور شما را سد کنیم. اما این رودها، آیا نمىبنید، که
در میان آنها رودهائى هست، که براى ما مانند اسلحهخانه استو هرچه بخواهیم، براى جنگ با
هر سپاه، میتوانیم از آن بیرون کشیمو نیز رودهائى هست، که، اگر ما شما ر از آن عبور نمیدادیم،
شما نمیتوانستید بهیچوجه از آنها بگذرید. تصور کنیم، که در بکار بردن تمام این وسائل ما
مغلوب میشدیم. آیا آتش قوىتر از ثمرات زمین نیست؟ آیا ما نمیتوانستیم، این ثمرات را آتش
زده شما را دوچار چنان گرسنگى کنیم، که رشادت شما در مقابل آن بکلّى ناتوان باشد؟
با این همه وسائل، که براى جنگ داریمو خطرى از آن براى ما متصور نیست، چگونه میشود،
وسیلهاى انتخاب کنیم، که در پیشگاه خدایان بىدینىو کفرو در انظار مردم بىشرفى است.
چنین وسیله وسیله اشخاص مستأصلو کسانى است، که راهى ندارند و احتیاج آنها را در فشار
میگذارد، یا کار اشخاصى فاسد، که میخواهند از نقض قسم در پیشگاه خدایان یا از سوءنیت خود
نسبت به مردم
استفاده کند. نه، هیچگاه م باین درجه بىعقلو دیوانه نخواهیم بود. باوجود اینکه ما میتوانستیم
شما را معدود کنیم، چرا نکردهایم؟ بدان، جهت نجات شما این است، که من میخواهم رادت
خود را به یوانىها نشان دهم، زیرا، اگر کوروش هنگام صعود بمالک علیا، باین قشون خارجه از
آن جهت اطمینان داشت، که جیره آنها را میرسانید، من میخواهم، وقتى که از این ممالک پائین
مىآیم، همین سپاه را بوسیله خوبىهائى، که نسبت بآن مىکنم، تکیهگاه خود قرار دهم.
امپا راجع بمزایائى، که شما میتوانید براى من داشته باشید، تو از بعض مزایا سخن راندى، ولى
بزرگترین مزیپت آن است، که من میدانم: فقط شاه میتواند تیا راست بر سر نهد، ولى ممکن
است، که با بودن شما در اینجا یک کس دیگر هم بتواند در قلبش تیا راست بر سر گذارد.
(موافق نوشتههاى مورپخین یوانى فقط شاه میتوانست کلاه راست بر سر گذارد. بنابراین، اگر گفته
کزنفون صحیح باشد، تیسافرن میخواهد بگوید، که با تقویت یوانىها او میتواند فکر سلطنت را در
مغز خود بپرورد). کلآرخ از این عبارت تیسافرن تصوپر کرد، که راست میگویدو گفت، باوجود بودن چنین جهاتى براى دوستى بین ما، آیا اشخاصى، کهبا تهمتو افتراء میخواهند این دوستى را
مبدپل بدشمنى کند، لایق بدترین عقوبتى نیستند؟ تیسافرن جواب اد، اگر شما با سردران و
صاحبمنصبان بخواهید، روز روشن نزد من آئید، من بشما میگویم، کىها بمن اطلاع میدهند، که
تو کنگاشى بر ضدپ منو قشونم ترتیب میدهى. کلآرخ گفت، من تمام آنها را نزد تو میآورم و
من هم بتو خواهم گفت، از چه کسانى چیزهائى راجع بتو میدانم. پس از این صحبت، تیسافرن
نسبت به کلآرخ بسیار محبپت نمود و او را دعوت کرد، که براى شام بماند (عقبنشینى، کتاب 2،
فصل 5).


یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران