از آنچه راجع بوقایع سلطنت اردشیر دوم (باحافظه) گفته شد صفات او معلوم است و گمان میرود،
که بسط مقال لازم نباشد. اگر بخواهیم در چند کلمه او را توصیف کنیم، باید گفت، که شاهى
بوده: تنبل و راحتطلب، غالبا ملایمو گاهى شدید العمل، عادتا ضعیف النفس، اما پرجرئت،
وقتى صلاح خود را در شجاعت میدید، بىقید، فعال ما یشاء، شهوتپرست. بىقید، یعنى امو را
بطبیعت وامیگذارد. فعال ما یشاء، یعنى هرچه میخواست، میکرد و پابند قوانین و عادات نبود. از
مورخین عهد قدیم پلوتارك در چند مورد او را ستوده. بعض گفتههاى او بالاتر (صفحه 94)
گذشتو در خاتمه کتاب خود راجع به اردشیر گوید (اردشیر، بند 38): «اردشیر برأفت شهرت یافتو او را ملّت دوست میدانستند. واقعهاى، که بیش از هرچیز این شهرت را درباره او تأمین
کرد، این بود، که پس از او شخصى مانند اخس بتخت نشستو او در شقاوتو خونخوارى
سرآمد درندهترین اشخاص آن زمان بود». اکثر محّقین جدید اردشیر را شاهى نالایق میدانند و
جاى تردید نیست، که در سلطنت طولانى او شاهنشاهى ایران متلاشى میشد، از جمله نلدکه گوید:
«تحقیر اردشیر از طرف کوروش کاملا صحیح بود. در زمان این شاه شیرازه امپراطورى بیش از
پیش از هم میگست» (همانجا). بعض مورخین جدید او را لوئى پانزدهم «1» ایران قدیم
دانستهاند. درباره اردشیر دوم باید نیز دراى این عقیده بود، که خوش اقبال بوده، زیرا مىبنیم، که
اکثر قضیاى بزرگو مهم بطور غیرمترقب بنفع او خاتمه یافته،و الّا بعد از داریوش دوم با شاهى
مانند اردشیر دوم، تاروپود ایران هخامنشى میبایست، بیش از آنچه ذکر شد، از هم گسیخته باشد.
بالاخره درباره اردشیر باید گفت، که او در یونان موفق شد بچیزى، که داریوش اولو خشیارشا
بآن نرسیدند: اوضاع درهموبرهم یونان او را حکم عالى عالم یوانى کرد.






