دیودور گوید (کتاب 15، بند 93 -92): در همین وان تاخس «3» پادشاه مصر خواست با اردشیر
جنگ کندو قواى برّىو بحرى زیاد جمع کرد. در قشون او دههزار نفر سپاهى اجیر بودند (معلوم است که یوانى بودهاند). دولت اسپارت آژزیلاس را براى سردارى این قوه
فرستاد و خابریاس آتنى نیز بعنوان اینکه شخصا بخدمت مصر استخدام میشود، نه از طرف مردم
آتن، بمصر رفت و امیر البحر بحریه آن، که عدهاش بدویست کشتى میرسید، گردید. خود پادشاه مصر برخلاف عقیده آژزیلاس فرماندهى را برعهده گرفته بطرف فینقیه حرکت کرد و، چون
بنزدیکى فینقیه درآمد، از مصر فرستادهاى درسید و خبر آورد، که حاکم مصر یاغى شده و
أمورینى نزد نکتانب پسر پادشاه، که فرمانده دستهاى از قشون مصر بود، فرستاده، تا او را بسلطنت
دعوت کند. پس از آن شورش بزودى بالا گرفت و بتمام مصر سرایت کرد و پسر پادشاه مصر با
شورشیان همداستان گردیده بسردران پاداشهائى و بسربازان وعدههائى اد. بالاخره براثر این
اوضاع پادشاه مصر چاره را در این دید، که از کویر عربستان گذشته پناه بدربار ایران بردو عذر
تقصیرات را بخواهد (361 ق. م). اردشیر نه فقط از تقصیر او درگذشت، بل فرماندهى اردوئى را،
که بنا بود بقصد مصر حرکت کند، بوى اد، ولى در اینوقت اردشیر پس از چهلو سه سال
سلطنت فوت کرد و اخس بجاى او نشست. در خلال این احوال تاخس بنزد آژزیلاس برگشت و،
چون جرئت نکرد با پسر خود جنگ کند، سردار یوانى او را بشهر بزرگى بردو در آنجا قشون
نکتانب، که از حیث عده برترى داشت، او را محاصره کرد. بعد شبانه آژزیلاس محصورین ر از
شهر حرکت اده بجائى برد، که موقع محکمى بود (این محلّ ر از هرطرف کنالهائى احاطه
داشت). در آنجا بواسطه خوبى موقعو رشادت یوانىها قشون نکتانب شکست خوردو تاخس
مجددا پادشاه مصر شد. پس از آن آژزیلاس خواست به اسپارت برگرد، ولى وقتى که عازم
وطن خود بود، در شهر سیرن مردو نعش او رابا عسل بلسان کرده به اسپارت بردند (360 ق. م).
این است گفتههاى دیودور، ولى باید در نظر داشت، که این مورخ اسامى پادشاهان مصر را
مشوش ذکر کردهو نمىتوان محّقا معلوم کرد، که وقایع مزبوره در چه زمانى روى اده. اگرچه
موافق حساب
دیودور، یعنى موافق سال سوم المپیاد یکصدو چهارم، این وقایع در 362 ق.م روى اده، ولی از
روایت پلوتارك (آژزیلاس، بند 46) معلوم است، که دیودور اسم پادشاه مصر را بجاى نکتانب
تاخس نوشته. موافق گفته پلوتارك نکتانب هدایاى زیادو دویست تالان نقره به آژزیلاس اده او
را بیونان روانه کرد. بعد پادشاه اسپارت در موقع مسافرت مرد و، چون عسل براى بلسان کردن بدن
او پیدا نشد، بجاى آن موم بکار بردند. در خاتمه زاید نیست گفته شود: موافق نوشتههاى مانتن
مصریها شاهان ایران ر از کبوجیه تا داریوش دوم بیستو هفتمین سلسله فراعنه خود میدانستند و، پس از شورش مصر در سلطنت داریوش دوم، این اشخاص را فراعنه خود محسوب میداشتند:
سلسله 28- آمیرته، سلسله 29- نفریت، آخریسو فسمتیخ، سلسله 30- نکتانب اول، تاخس،
نکتانب دوم. در زمان نکتانب دوم، چنانکه بیاید، مصر از نو جزو ممالک ایران گردید «1».






