یوانىها پس از سوزانیدن رابههاو خیمهها و زیادى بار وبنه ناهار خوردند. در این حین مهراد با
سى نفر سوار درسیده خواستبا یوانىها مذاکره کندو گفت، منهم از دوستان کوروش بودم و
آن کنم، که شما خواهید کرد. این است که آمدهام قصد شما را بدانم. یوانیها گفتند ما میخواهیم، بخانههاى خود برگردیم و، اگر مانع
شوید، جنگ میکنیم. مهراد گفت، اگر شاه بخواهد، شما جان بدر نخواهید برد. از این حرف او
یوانىها استنباط کردند، که او فرستاده پارسىها است، بخصوص که یکى از نزدیکان تیسافرن
همراه او بود. سرکردگان بین خودشان قطع کردند، که بهترین کار جنگ کردن است، بهرجا که
بکشد، زیرا مذاکرات با پارسىها احوال روحى سربازان را خراب میکند، چنانکه نىکارك
آرکادى «1» ا بیست نفر سپاهى شبانه فرار کرد. یوانىها حرکت کرده از رود زابات گذشتندو
هنوز دور نرفته بودند، که مهراد با دویست نفر سوارو چهارصد نفر تیرانداز یا فلاخندار، که
سبکو چستو چالاك بودند، باز پیدا شدو در ابتداء وانمود که دوست است، ولى همینکه
نزدیک آمد، تیراندزان و فلاخندران باران تیر و سنگ بیوانیها باریدندو عدهاى زیاد از یوانىها
زخمى شدند. تیراندزان کریتى نمیتوانستند جواب بدهند، زیرا بواسطه سبکى اسلحهشان در مرکز
قرار گرفته بودند و دیگر آنکه تیرهاى آنه بایرانىها نمیرسیدو نیز اشخاصى، که زوبین داشتند،
نمیتوانستند بفلاخندارها برسند. کزنفون با سپاهیان سنگیناسلحهو سبکاسلحه پس قراول بتعقیب
دشمن پرداخت، ولى، چون یوانیها سوارهنظام نداشتندو پیادهنظام آنها هم بپارسىها نمیرسید،
نتوانستند یک نفر پارسى را هم بگیرند و پارسىها در حال فرار هم برگشته تیر میانداختند و
یوانىها را مجروح میساختند. یوانیها مجبور شدند، از راهى، که در تعقیب دشمن پیموده بودند،
برگردندو بنابراین آنروز فقط 25 استاد (کمتر از یک فرسنگ) راه رفته عصر بدهاتى رسیدند.
در اینجا باز افسردگى و یأس در یوانىها پدید آمد. خیرىسف کزنفون را ملامت کرد، که چرا
بتعقیب دشمن پرداخت و آنقدر دور شد، بىاینکه ضرر جزئى هم بدشمن رسانیده باشد. کزنفون
اعتراف کرد، که کار خوبى نکردهو گفت این حمله دشمن بما یک چیز آموخت. م باید یکدسته
فلاخندار ترتیب بدهیم و سوارهنظامى تشکیل کنیم. چون این رأى پسند آمد، شبانه دسته اى از دویست نفر فلاخندار و نیز دستهاى از پنجاه نفر سوار تشکیلو لیسیوس آتنى را رئیس
سوارهنظام کردند. روز دیگر یوانیها راه افتاده از درهاى گذشتندو بیش از هشت استاد از آن دور
نشده بودند، که مهراد با هزار نفر سوار و چهار هزار تیراندازو فلاخندار از دره مذکور بقصد
یوانىها گذشت. یوانیها قسمتى از سپاهیان سنگیناسلحه و سبکاسلحه را بقصد مهراد
فرستادند. اینهابا سوارهنظام خود حمله کردندو پارسىها، همینکه حال را بدین منوال دیدند،
گریختند. یوانىها هیجده نفر از دشمن گرفتهو بىاجازه آنها را ناقص کرده بعد کشتند، تا
وحشتى در دل دشمن ایجاد کرده باشند. بعد یوانیها حرکت کردهو باقى روز را راه رفته بکنار
دجله رسیدند. «1» کزنفون گوید (کتاب 3، فصل 4): اینجا شهر بزرگ و خرابى است، که آنرا
لاریس\ا «2» مىنامند. وقتى سکنه این شهر مادیها بودند. قطر دیوار آن 25 پا، ارتفاعش صد پا و
محیطش دو فرسنگ است. این دیوار از خشت ساخته شده، ولى پایهاش ببلندى 20 پا از سنگ
تراشیده است، وقتى که پارسىها دولت ماد را منقرض کردند، شاه پارس این شهر را محاصره
کرد، ولى نتوانست آن را بگیرد. بعد ابرى آفتاب را پوشیدو محصورین از ترس تسلیم گشتند ..
پس از آن، قشون یک منزل شش فرسنگى پیموده بدیوار متروکى در نزدیکى شهرى، که موسوم
به مسپیلا «3» است، رسید. وقتى این شهر از مادیها مسکون بود. پایه دیوار آنر از سنگ صیقلى
منب\ت ساختهاند و دراى پنجاه پا قطرو همانقدر ارتفاع است. روى این بنا دیوارى گذاردهاند، که
قطر آن 25 پاو ارتفاعش صد پا است. گویند، وقتى که پارسىها صاحب دولت ماد گشتند، زن
شاه ماد بدین شهر پناه بردو شاه پارس این شهر را محاصره کرد، بىاینکه بتواند آنرابا قهرو غلبه
یا محاصره تسخیر کند. بالاخره زوس محصورین را بوحشت انداختو شهر بتصرّف آمد.
پس از آن یوانیها چهار فرسنگ راه رفتندو در بین راه قشون عظیم تیسافرن، که مرکّب بود از
\ سپاهیان خود اوو سپاهیان کوروشو قشونى، که برادر شاه کمک او آورده بود، نمودار شد. تیسافرن خواست بر ضد\ پسقراول و پهلوهاى قشون یوانى
عملیاتى کند، ولى فلاخندران کریتىو تیراندزان یوانى، که بطرز سکائى مسلّح بودند، دفاع
کردندو چنان خوب بنشانه زدند، که یک تیر یا سنگ آنان بخطا نرفت. در این احوال تیسافرن
قشون خود را عقب کشید، تا از تیررس یوانىها خارج باشدو یوانىها تیرهاى پارسىها را جمع
کردند، تا در موقع جنگ بکار برند. پس از این زدوخورد یوانىها بدهاتى رسیدندو آذوقه زیاد
از گندمو غیره برگرفتند. روز بعد مىبایست از جلگهاى بگذرند. تیسافرن از دنبال یوانىها
حرکت میکرد و زدوخوردهاى مختصر روى میداد (عقبنشینى، کتاب 3، فصل 3).






.jpg)
