خدای بزرگ است اهورامزدا
04:38   حزن و اندوه یوانىها

بعد کزنفون گوید (عقبنشینى، کتاب 3، فصل 1) وقتى که بسپاهیان یوانى خبر گرفتار شدن
سردرانو صاحبمنصبان آنها رسید، در غمو اندوه بىپیان فرو رفتند، چه میگفتند، ما دم دربار
شاه هستیم، از هرطرف دشمن ما ر احاطه کرده، مسافتى بیش از دههزار استاد بین ماو اوطانمان
جدائى انداخته، در وسط راه بین رودهاى غیرقابل عبور درماندهایم، نه جائى هست، که بما آذوقه
بفروشندو نه سوارهنظامى، که خطّ عقبنشینى ما را تأمین کند. اگر در جنگى فاتح شویم، یک
نفر را هم نمیتوانیم بکشیم و، اگر مغلوب گردیم، یکنفر از ما جان بدر نبردو همه حتّى
غیریوانیهائى، کهبا کوروش بودند، ما را رها کردهاند. حزنو اندوه یوانىها باندازهاى بود، که
آن شب بیشتر یوانیان شام نخوردندو هرکس هرجا میتوانست بخوابد خوابید، ولى چشم کسى
بهم نیامد، چه همه بفکر بىنوائى خود بودندو در خیال عیالو اطفالى، که امید دیدن روى آنها را
نداشتند. در قشون یوانى شخصى بود کزنفون نام، که نه سردار بود، نه صاحبمنصبو نه سرباز.
میزبان او پروکسن مدتها او را دعوت میکرد، که وطن خود را ترك کرده بخدمت کوروش
درآید. کزنفون نامه او را خوانده از سقراط آتنى «1» استشاره کرد و او گفت، که چون از قرار
معلوم کوروش با لاسدمونیها بر ضد آتنىها ارتباطى نزدیک دارد، ممکن است، که اهالى آتن از
رفتن تو نزد کوروش ظنین شوند. پس بهتر است به دلف رفته از خدا در این باب استشاره کنى.
کزنفون چنین کرده از آپلّن پرسید، براى اینکه از این مسافرت سالم برگرد و نتیجه مسافرت
خیلى خوب باشد، براى کدامیک از خدایان باید قربانى کند. آپلّن جواب اد: «براى خدایانى که
قربانى کردن براى آنها لازم است». کزنفون این جواب را به سقراط اطّلاع ادو او گفت، سؤال را
خوب نکردهاى، مىبایست پرسیده باشى، کدامیک از دو شقّ بهتر است، بمانى یا بروى و، وقتى
که تصمیم بر مسافرت کردى، بپرسى، که بهترین وسیله براى انجام اینکار چیست و، چون تو طور
 دیگر سؤال کردهاى، حالا باید هرچه خدا گفته بکنى. کزنفون قربانىهاى لازم را کرده براه افتادو در سارد به کوروش، در حینى که او
میخواست بطرف ممالک علیا عازم شود، معرّفى شد. بنا بمیل پروکسن کوروش او را دعوت کرد
نزد وى بماندو گفت، همینکه سفر جنگى خاتمه یافت، او را بیونان روانه خواهد کرد. در اینوقت
به کزنفون میگفتند، که این سفر جنگى بر ضد پىسیدیان است.
بنابراین کزنفون مانند سایر صاحبمنصبان یوانى، بجز کلآرخ، فریب خورد و فقط در کلیکیه
فهمید، که این سفر جنگى بر ضد شاه تهیه شده. در این حال بیشتر یوانىها بواسطه شرم و حیا
کوروش را پیروى کردندو کزنفون هم یکى از آنها بود. بارى، از مشکلاتى، که براى یوانىها
پس از گرفتار شدن صاحبمنصبان یوانى حاصل شده بود، کزنفون هم در شب مذکور نمیتوانست
بخوابد، ولى بعد بخواب رفتو در خواب دید، که رعد غرّیدن گرفتو برقى بخانه پدرى او
افتاده تمام خانه را مشتعل کرد. کزنفون از وحشت بیدار شده سراسیمه از جا جستو در ابتداء
بنظرش آمد، که این خواب علامت خوبى است، زیرا در میان مخاطراتو مشکلات نور بزرگى از
طرف زوس، که خداى بزرگ است، بخانه او تابیده، ولى بعد ترسى بر او مستولى شد، چه تصور
کرد، که چون این خواب از طرف زوس شاه خدایان استو آتش او ر از هرطرف احاطه کرده،
پس تعبیر این خواب چنین است، که او از ممالک شاه بیرون نخواهد رفتو مشکلاتى او ر از
هرطرف احاطه خواهد داشت. پس از قدرى تأمل بفکرش آمد، که همینکه صبح درسد،
پارسىها حمله خواهند کردو یوانىها را گرفته ببدترین نحوى خواهند کشت.
پس اندیشید، که نباید منتظر شد، تا بیایندو ما را بگیرندو باید آنچه از ما برمیآید، براى نجات
خود بکنیم. این بود، که برخاسته صاحبمنصبان دسته پروکسن را دور خود جمع کرده گفت،
اگر دشمن تدارکات خود را ندیده بود، خصومت خود را علنا بما چنین نمىنمود،و حال این من
نمىبینم، کسى در فکر دفاع از دشمن باشد اگر ما اسیر شویم، سرنوشت ما بدست کسى است، که
برادر تنى خود را کشته مىبیندو حکم میکند سرودست او را ببرندو آنرا روى صلیبى
مىگستراند. ما هم نباید انتظارى از او داشته باشیم، چه ما همان کسانى هستیم، که میخواستیم او را
از تخت شاهى پائین آورده بندهاش کنیمو حتّى، اگر میتوانستیم، او را بکشیم. همه صاحبمنصبان پروکسن حرفهاى او را تصدیق کردندو فقط یک نفر آپولّونیدس «1» نام گفت، باید راهى پیدا
کرد وبا شاه کنار آمد. در زاى این پیشنهاد، کزنفونو دیگران بر او تاخته بیرونش کردندو بعد
شبانه تمام صاحبمنصبان جمع شده قرار ادند، که بىدرنگ سردارو سرکردگانى بجاى آنهائیکه
گرفتار شدهاند، انتخاب کند، تا نظم و اطاعت نظامى قشون مختلّ نشودو از جمله کزنفون بجاى
پروکسن انتخاب شد


یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران