خدای بزرگ است اهورامزدا
04:13   تکذیب کزنفون از منن

مورخ مذکور گوید: منن تسالیانى حرص خود را نسبت بجمع کردن مال پنهان نمیکرد فرماندهى
را براى گرد آوردن مال و شرف را براى استفاده میخواست. همیشه درصدد بود، که دوست
اشخاص مقتدر باشد، تا تعدیات او بىمجازات بماند. براى رسیدن بمقاصدى که داشت،
کوتاهترین راه را در شکستن قسم، دروغگوئىو تقلّب میدانست.
صداقتو دیانت را بهیچ میشمرد و روشن بود، که کسى را دوست ندارد. اشخاصى را دوستان
خود مىخواندو در همان حال براى آنها دام میگسترد. هیچگاه دشمن ر استهزاء نمیکرد، ولى
هیچگاه همبا اطرافیان خود حرف نمیزد، مگر آنکه آنها ر استهزاء کند. او نمیخواست مال دشمن
را رباید، زیرا ربودن چیزى، که خوب حفظ میشد، دشوار بود، ولى او یگانه کسى بود، که ربودن مال دوستى را، از این جهت که محفوظ نبود، خیلى سهل میدانست . از تمام اشخاص بدقول و
فاسد میترسید، چنانکه از اشخاص جنگ آزموده میترسند و، بعکس تمام کسانى را که دیندار و
راست بودند، مورد استفاده قرار میداد، زیرا تصور میکرد، که اینها آدمى نیستند. او عقیده داشت،
که اشخاص درستکار بد تربیت شدهاند. وقتى که میخواست در نزد کسى شخص اول باشد، افترا
میزد بکسانى، که مقام اول را قبل از او حائز بودند. در امورى، که چندان معلوم نیست، میتوان
اشتباه کرد، ولى آنچه همه میدانند، این است: وقتى که منن از آریستیپ «1» فرماندهى قشون
خارجه را گرفت، جوانى بود خوشگل و صبیح و، زمانیکه سروسرّىبا آرىیه خارجى داشت،
طراوت جوانى را هنوز فاقد نشده بودو آرىیه جواانى را، که صباحت منظر داشتند، دوست
میداشت. خود او هم زمانى، که ریش نداشت، جوانى داشت تارىپاس «2» نام، که خارجى بود.
سردران یوانى کشته شدند از این جهت، که بر ضد شاه قیام کردند، ولى او کشته نشد،و حال
آنکه همان کار سردران دیگر را کرده بود. بعدها شاه او را هم معدوم کرد، ولى نه مانند سردران
دیگر یوانى، زیرا بریدن سر قتلى نجیبانه بشمار میرفت. گویند، که او را با زجرهائى کشتند، که
یکسال طول کشید (بعضى نوشتهاند، که دست و پاى او را قطع کردند). آژیاس آرکادىو سقراط
آخائى هم کشته شدند، ولى این دو نفر نه در جنگ ترسو بودند و نه در دوستى خائن. هر دو
 تقریبا سىوپنج سال داشتند (عقبنشینى، کتاب 2، فصل 6)


یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران