خدای بزرگ است اهورامزدا
03:52   تمجید کزنفون از کوروش کوچک

مورخ مذکو راجع به کوروش کوچک چنین گوید (عقبنشینى دههزار نفر، کتاب 1، فصل 9)
«چنین بود عاقبت کوروش، که، باقرارو اعتراف تمام اشخاصى، کهبا او مراوده داشتند، از تمام
پارسىهائى، که بعد از کوروش قدیم (یعنى کوروش بزرگ) بدنیا آمدند، بیش از همه قلب شاهى
داشت و بیش از همه لایق سلطنت بود. او از کودکى نسبت بتمام اطفال دیگر، که در دربار تربیت
میشدند، برترى داشت، زیرا رسم است، که پسران بزرگان پارسى در دربار تربیت میشوند، در
آنجا متانت مىآموزند و چیزى، که شرمآور باشد، در میان آنها دیدهو شنیده نمىشود. این
کودکان همواره مىبیند یا میشنوند، که کسانى مورد عنایت شاه شدهاندو اشخاصى مورد
بىالتفاتى اوو بنابراین از بچهگى یاد میگیرند، که حکم کندو اطاعت ورزند. کوروش از بچهگى
بیش از همسالگان خود استعداد براى معرفت نشان میداد. اشخاصى، که از حیث خانواده پستتر
از او بودند، مانند او
اطاعت پیرمردان را نمیکردند. او اسب را زیا دوست میداشت،با تردستى آنرا داره میکرد و
بورزشهاى جنگى، تیراندازىو افکندن زوبین میل مفرط مینمود و هیچگاه خسته نمیشد. چون به
سنّى رسید، که میتوانست شکار کند، عشقى سرشار باین کار پیدا کردو بمخاطراتى، که از دنبال کردن جانوران درنده روى میدهد، حریص بود. روزى چنین اتّفاق افتاد، که خرسى باو حمله کرد
و او هیچ نترسیدو براى مجادله حاضر شد. خرس او ر از اسب بزمین افکندو او جراحتى
برداشت، که جاى آن باقى ماند. باوجود این خرس را کشت و باشخاصى، که زودتر از همه
بکمک او شتافتند، ملاطفت کرد. وقتى که او به امر پدر والى لیدیه، فریگیهو کپادوکیه گردید و
فرماندهى تمام قشونى، که میبایست در کاستل «1» جمع شوند، با او شد، نشان اد، که وظیفه
مقدس خود میداند، هیچگاه معاهده یا قرارادو یا قول سادهاى را نقض نکند. از اینجهت تمام
شهرهائى، که تابع او بودند،و تمام اشخاص باو اعتما داشتندو بنابراین دشمنانى، کهبا او داخل
معاهده میشدند، یقین داشتند، که از طرف اوبا آنها رفتارى بد نخواهد شد. از اینجهت، وقتى
که اوبا تیسافرن در جنگ شد، تمام شهره باستثناى مىلت کوروش را بر تیسافرن ترجیح ادند و
اهالى مىلت هم، اگر از او میترسیدند، از اینجا بود، که او نخواست تبعیدشدگان را بخودشان
واگذاردو تا آخربا آنها همراهى کرد ..
.. نمیتوان گفت، که او فریب اشخاص بدذاتو متقلّب را مىخورد، زیرا آنها را سخت مجازات
میکرد. در شاهراهها اشخاصى دیده میشدند، که پاها یا دستهایشان قطع شده بودو یا چشم نداشتند.
بنابراین در ایالات کوروش یوانى یا غیریوانى، اگر آزارى بکسى نمیرسانید، میتوانست بىترس
مسافرت کند، هرجا میخواهد برودو هرچه میخواهدبا خود بردارد. مسلّم بود، که او بیش از همه
 اشخاصى را محترم میداشت، که در جنگ بیش از همه رشید بودند. اولین جنگى، که کرد، با پىسیدیان بود. در این جنگ خود کوروش فرمان میداد و باشخاصى، که از
مخاطرات نمیترسیدند، حکومت ولایات مسخّره یا هدایاى دیگر مىبخشید. بنابراین زیردستان او
شجاعت را وسیله خوشبختى، ترس را عنوان بندگى میدانستندو هرکه میخواست طرف توجه
کوروش شود، میبایست فداکارى کندو خود را به مخاطره اندازد. اما از حیث عدالت، اگر
کوروش میدید، که کسى میخواهد بواسطه عدالت امتیازى بیابد، آنکس را تشویق میکرد، تا از کسى، که از بىعدالتى استفاده میکند، غنىتر گرد. از این جهت در تمام ادرات او انصاف
حکمفرماو قشون او قشون واقعى بود. سردرانو صاحبمنصبان یوانى، که از ماوراء دریا
بخدمت او داخل میشدند، نه از این جهت بود، که حقوقى دریافت کند، بلکه براى اینکه شجاعانه
باو اطاعت ورزند، زیرا وقتى که صحیحا وامر او ر اجراء میکردند، بىپاداش نمیماندند. این بود،
که میگفتند کوروش در هر کار بهترین اشخاص را دارد ..
بعد کزنفون گوید: او بدرائى آشکار کسى طمع نداشت، ولى سعى داشت، که خزائن مخفى را
تصاحب کند . کسى نبود، که بقدر کوروش هدایاو پیشکشى دریافت دارد، ولى او این هدایا
را، نظر بسلیقه و حاجت دوستان خود، در میان آنها تقسیم میکرد . وقتى که در جائى حضور
میافتو تمام انظار متوجه او میشد، او دوستان خود را مىطلبید وبا آنه بامتانت حرف میزد، تا
نشان دهد، چه اشخاصى مورد احترام او میباشند. من تصور میکنم که در میان مردمان یوانى و
غیریوانى کسى بقدر او مورد محبت نبود. یکى از دلائل این است: هرچند کوروش از اتباع شاه
بود، باوجود این کسى او را رها نکرد، براى اینکه بطرف اردشیر رود. فقط ارنتاس خواست چنین
کندو بزودى ملتفت شد، شخصى را، که او معتمد خو دانسته بود، نسبت به کوروش بیشتر صادق
بوده. بعکس وقتى که کوروش با اردشیر دشمن شد، اشخاصى زیاد بطرف کوروش رفتند. بعض
این اشخاص مورد محبت مخصوص شاه بودند، ولى آنها تصور میکردند، که شجاعت آنها
خریدار بهترى در شخص کوروش
خواهد داشت. مرگ کوروش یک دفعه دیگر نشان اد، که او در انتخاب دوستان خود نظرى
صائب داشت، زیرا تمام اشخاصى، که با او غذا میخوردند، در پهلوى او جنگکنان کشته شدند.
فقط آرىیه پس از او زنده ماند، زیرا سوارهنظام میسره را فرمان میداد و، همینکه شنید، که
کوروش کشته شده،با تمام قشون غیریوانى، که در تحت امر او بود، فرار کرد».
این است تمجیدات کزنفون درباره کوروش کوچک و، اگر بخواهیم آنرا خلاصه کنیم، باید
بگوئیم: کوروش کوچک مردى بوده عدالتپرور، راستگوو درستکردار. خوب را مىنواخت
و پاداش میداد. بد را سیاست میکرد.امنیت را در ایالات خود محفوظ، شجاعتو فداکارى را محترم میداشت. از کسانى میگرفت و
بکسانى مىاد. براى رسیدن بمقصود از خطر نمىاندیشید.
این صفات همان است، که در شاهان خوب ایران با تفاوتهاى جزئى در هر دورهاى از ادوار دیده
میشود، چنانکه در کوروش بزرگ و داریوش اولو بعض شاهان ساسانىو غیره همین صفات را
مىیابیم. بنابراین میتوان گفت، که کزنفون در شخص کوروش کوچک صفات شاهان خوب
ایران قدیم را ستوده. نلدکه گوید، از اشخاصى، که پس از داریوش اول جانشین او شدند،
کوروش بیش از همه لایق است، که او رابا این شاه مقایسه کند. خوشبختى یونان بود، که او
شاه نشد،و الّا یوانىهاى زیادى را تابع خود میکرد، بخصوص، که در مکتب لیزاندر آموخته بود،
که چگونه باید باین کار دست زد (تتبعات تاریخى الخ، صفحه 99).


یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران